بلوهر و بوداسف: سرگذشت بودا به روایت‌ مانویان و شیعیان

بلوهر و بوداسف: سرگذشت بودا به روایت‌ مانویان و شیعیان

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

«بلوهر و بوداسف»‌، داستانی دینی و اخلاقی درباره زندگی بودا و چگونگی رسیدن او به اشراق در پی تعلیمات بلوهر است. داستان‌ «بلوهر و بوداسف»‌ از لحاظ تعلیمات‌ دینی‌ و اخلاقی‌ و بیان‌ حقایق‌ عرفانی‌ در قالب‌ افسانه‌ و تمثیل‌، در تاریخ‌ تفكر اسلامی‌ در ایران‌ جایگاه‌ خاصی‌ دارد، و از سده های‌ نخستین‌ اسلامی‌ مورد توجه‌ و نقل‌ و اقتباس‌ بوده‌ است‌.

نام بوداسف

نام «بوداسف‌» در ترجمه های‌ عربی‌، صورت‌ تصحیف‌ شده ای‌ است‌ از «بودیسف‌» نوشته های‌ سغدی‌[1]، كه‌ آن‌ نیز مبتنی‌ است‌ بر تلفظ عنوان «بدهی ستوه‌» كه‌ در كتاب هایی‌ چون‌ بودهه‌ چریته‌ (اعمال‌ بودا) به‌ سیدهارتهه‌ گوتمه‌، پیش‌ از بودا شدن و رسیدن‌ به بیداری‌ و اشراق‌ نهایی‌ داده‌ شده‌ است‌. در اصطلاح‌ بوداییان‌ «بدهی ستوه»‌ كسی‌ است‌ كه‌ قابلیت‌ رسیدن‌ به‌ این‌ مقام‌ را حاصل‌ كرده‌، و یا كسی‌ است‌ كه‌ به‌ نیروانا یا نقطه كمال‌ و غایت‌ سیر و سلوك‌ رسیده‌ است‌، لیكن‌ برای‌ هدایت‌ و دستگیری‌ دیگران‌ در میان‌ مردم‌ زندگی‌ می‌كند و به‌ تعلیم‌ و هدایت‌ و ارشاد می پردازد.

نام بلوهر

نام «بلوهر» را بعضی‌ از محققان‌ غربی‌، صورت‌ تغییر یافته «بهگَوَن‌» سنسكریت‌ دانسته اند كه‌ به‌ معنی «سرور، خدایگان‌» است‌. زاخاو آن‌ را صورتی‌ از عنوان «پوروهیته» به‌ شمار آورده‌ است‌، كه‌ بر فرزانگان‌ و دین یارانی‌ گفته‌ می شد كه‌ در دربارهای‌ سلاطین‌ هند، آداب‌ و مراسم‌ جشن ها را برگذار می كردند و به‌ تعلیم‌ احكام‌ و اصول‌ دینی‌ می پرداختند.[2] «پوروهیته»‌ در لغت‌، یعنی‌ كسی‌ كه‌ در پیش‌ قرار می گیرد (پیشوا).

به‌ نظر می رسد كه‌ نظر زاخاو در این‌ مورد درست‌ باشد. در لهجه های‌ محلی‌ هند، غالباً حرف «t» میان‌ دو مصوت‌ به «r» یا «l» تبدیل‌ می شود، و در حروف‌ الفبای‌ پارسی‌ میانه‌ برای‌ دو حرف «l» و «r» یك‌ علامت‌ وجود دارد، و طبعاً «پوروهیته‌» در انتقال‌ از هندی‌ به‌ پارسی‌ میانه «پولُهیره‌» و در خط عربی‌ با مسامحه‌ در حركات‌، «بلوهر» می شود.

طرح كلی داستان «بلوهر و بوداسف»

یكی از شهریاران هند، به نام «جنیسر»، قدرت و شوكت تمام دارد، اما او را فرزند پسر نیست و همواره به این سبب غمگین و ناامید است. سرانجام به توصیه یكی از همسران خود به ادای نذور و قربانی در بتخانه می پردازد؛ هرچند كه خود از دین و دین داری بیزار و با زاهدان و ناسكان دشمن است. این اعمال او مؤثر می افتد و دارای فرزندی می شود بسیار خوب و صاحب جمال كه او را «بوداسف» نام می نهد.

منجمان طالع نوزاد را بسیار مساعد می بینند و می گویند كه عمری دراز و نامی‌ بلند خواهد داشت، و سرآمد دینداران و مقتدای زاهدان جهان خواهد شد. شاه كه خود جز خواسته های این جهانی و لذت و كامرانی چیزی نمی خواهد، از این پیشگویی آزرده خاطر و ‌اندیشناك می شود و فرمان می دهد تا همه زاهدان و دینداران را از كشور بیرون كنند و شهری را از ساكنان خالی ساخته، پسر را در آن از هرگونه گزند دور نگه دارند و دایگان و پرستاران معتمد به خدمت و پرستاری او بگمارند و چنان كنند كه جز شادی و شادكامی‌ چیزی نبیند و هرگز از مرگ، درد، پیری و بیماری چیزی نشناسد.

اما شهزاده چون بزرگ تر می شود، طبعاً از محدودیت هایی كه دارد، بیرون می آید و در اطراف شهر به گشت و گذار و تفرج می پردازد، و به زودی با همه حقایقی كه از او پنهان داشته بودند، رو به رو می شود. جهان را پر از درد، رنج و مصیبت می بیند، و صحنه هایی كه از مرگ، بیماری و پیری دیده بود، خاطر او را آشفته، و ‌اندیشه او را مشغول می كند.

در این هنگام یكی از زاهدان و دینداران سراندیب، به نام بلوهر كه ذكر احوال این شاهزاده را شنیده است، در لباس بازرگانان خود را به او می رساند و در نهان به ارشاد و هدایت او می پرازد. در طی گفتگوهایی كه میان آن دو می گذرد، و از طریق داستان ها و افسانه های عبرت انگیز و حكمت آمیزی كه حكیم سراندیبی برای بیدار كردن شاگرد خود باز می گوید، بوداسف به اسرار دین و ناپایداری زندگی در این عالم، و به حقایق دیگر حیات و هستی پی می برد.

پادشاه با بلوهر كینه می ورزد و می كوشد كه بوداسف را از گرویدن به راه و روش او باز دارد، اما بوداسف جاه و جلال شاهی را رها می كند و در پی الهام فرشته ای، رهسپار سرزمین های دیگر می شود. در این احوال، چهار فرشته بر او ظاهر شده، او را در آسمان سیر می دهند و احوال جهان را همچون آیینه ای در برابر او آشكار می سازند.

بوداسف پس از بهره‌گیری از حكمت الهی و الهامات ربانی، به شهر شولابط باز می گردد، و پادشاه جنیسر، همه نزدیكان و درباریان او، و سپس تمامی‌ مردم آن سرزمین به راه و آیین او می گروند. چندی بعد جنیسر در می گذرد و بوداسف ارشاد و هدایت مردم سرزمین خود را به یكی از نزدیكان خویش می سپارد و خود به سیر در شهرهای هند و ترویج دین و تبلیغ حقایقی كه دریافته است، می پردازد و سرانجام پس از گذشت زمانی دراز، پیشوایی پیروان را به شاگرد وفادار خود «ابابید» می سپارد و رخت از جهان برمی بندد.

روایت های مانوی و شیعی از داستان «بلوهر و بوداسف»

داستان «بلوهر و بوداسف» در اصل مبتنی بر روایات بودایی و شرح زندگانی گوتمه بودا است كه سپس در میان مانویان خراسان و آسیای مركزی در شمار آثار آن گروه درآمد و پس از آنکـه در نخستین سده های اسلامی‌ به زبان تازی نقل شد، خصوصاً اهل تشیع توجه خاص به آن یافتند.

شیخ صدوق در كتاب «كمال الدین و تمام النعمة» روایتی از آن را از قول محدث شیعی، ابوعبدالله محمد بن زكریا، معروف به غلاّبی و از طریق شاگردان او نقل كرده است. روایت مفصل تری از آن در آثار و‌ اندیشه های اسماعیلیه نیز وجود دارد. تلخیصی هم از آن در ضمن «رسائل اخوان الصفا» دیده می شود.[3]

ارتباط «بلوهر و بوداسف» با نظریه امامت در مانویت و تشیع

توجه خاص اهل تشیع به «بلوهر و بوداسف» گویا از آن روی بوده است كه اساس موضوع و مطالب آن بر «تعلیم» مبتنی است و نشان می دهد كه سیر تكامل و ترقی روحی بوداسف مرهون ارشاد و هدایت پیشرو و مقتدای آگاه اوست.

ذكر این نکـته هم در اینجا لازم است كه در منابع و روایات اصلی بودایی، بودا استاد و راهنمایی ندارد و خود در پی تجربه های روحی و تزكیه و تربیت نفس به «بیداری» و اشراق نایل می شود. وارد كردن بلوهر در این داستان، ظاهراً بدان سبب بوده كه اساس ساختار دینی مانویان نیز بر تعلیم و هدایت قرار داشته است؛ گرچه بی شك زندگانی زاهدانه و بی پیرایه راهبان بودایی و اصل ترك و تجرد در این آیین بیش از هر عامل دیگر موجب گرایش مانی و پیروان او به راه و روش بودا شده بود.

افزوده های مانوی به «بلوهر و بوداسف»

قراین موجود حكایت از آن دارد كه در آغاز، مانویان به تصنیف این داستان و درج داستان های فرعی در آن پرداخته بودند.

اجتناب از کشتن حیوانات

در روایت اسماعیلی داستان آمده است كه جنیسر، پدر بوداسف به توصیه منجمان فرمان می دهد كه گوسفندی برای قربان شدن بیاورند، و خود كاردی به دست بوداسف می دهد و از او می خواهد كه خون گوسفند را بریزد. بوداسف برای اجتناب از این «گناه» كارد را در دست خود فرو می كند و بی هوش بر زمین می افتد. این صحنه كه حتی در روایت های بودایی دیده نمی شود، به روشنی از اعتقاد مانویان به حرمت حیات و اجتناب از قتل و خون ریزی حكایت دارد.

تمثیل انجیلی

نقل یكی از تمثیل های مندرج در انجیل های مسیحی در روایت های عربی (روایت اسماعیلیه و ابن بابویه) و ترجمه های گرجستانی و یونانی نیز خود دلالت بر گرایش های مانوی و توجه خاص آنان به تعلیمات مسیح دارد.[4] گمان نمی رود كه مؤلف زرتشتی یا بودایی به انجیل های مسیحی توجه داشته، و از آنها داستان یا تمثیلی نقل كرده باشد.

وحدت ادیان

هنینگ از روایت اسماعیلی این داستان قطعه ای را نقل می كند[5] كه بسیار شبیه است به آنچه ابوریحان بیرونی از كتاب «شاپورگان» مانی در «اﻵثار الباقیة» آورده است.[6] در كتاب «بلوهر و بوداسف» آمده است: «ان هذه الدعوة الحق لم تزل تأتی علی مرّ الزمان و یظهر الحق مع انبیاء الله عزّ و جل و رسله علیهم السلام فی القرون الماضیة الاولی علی اَلسنة متفرقة…».[7]

توضیح بیرونی كه گویی تفصیل همین اشارت مجمل است، چنین است: «… و زعم [مانی] فی اول كتابه الموسوم بالشابورقان ــ و هو الذی الّفه لشابور بن اردشیر ــ ان الحكمة و الاعمال هی الّتی لم یزل رسل اللّه تأتی بها فی زَمَن دون زمن. فكان مجیئُهم فی بعض القرون علی یدَی الرسول الذی هو البُدّ الی بلاد الهند، و فی بعضها علی یدی زرادشت الی ارض فارس، و فی بعضها علی یدی عیسی الی ارض المغرب، ثم نزل هذا الوحی و جاءت هذه النبوة فی هذا القرن الأخیر علی یدی انا مانی رسول اله الحق الی ارض بابل …»[8]

ترغیب به زهد و تجرد

علاوه بر اینها، در سراسر كتاب سخنانی كه بلوهر در ذم امیال دنیوی و ترغیب به زهد و ترك و تجرد می‌گوید، شدیدا رنگ مانوی دارد و نظایر آنها را در آثار بازمانده از این گروه فراوان می توان یافت.

«بلوهر و بوداسف» به روایت شیخ صدوق

یکی از روایات‌ موجود از «بلوهر و بوداسف» ‌روایتی‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «كمال الدین‌ و تمام‌ النعمة»، تألیف‌ ابن‌ بابویه‌، ملقب‌ به‌ شیخ‌ صدوق‌، (م ۳۸۱ ق‌) مندرج‌ است‌[9]، که آن‌ را از طریق‌ احمد ابن‌ حسن‌ قطّان‌ و حسن‌ بن‌ علی‌ السكری‌ (یا العسكری‌)، از محمد ابن ‌زكریا، معروف‌ به‌ غلاّبی‌ – كه‌ هر ۳ از محدثان‌ امامیه‌ بوده اند – نقل‌ كرده‌ است‌.[10]

روایت‌ ابن‌ بابویه‌ مشتمل‌ است‌ بر بیان‌ فضایل‌ اخلاقی‌ و كمالات‌ نفسانی‌، توصیه‌ و ترغیب‌ به‌ پرهیز از معاصی‌ و خواسته های‌ دنیوی‌، سعی‌ در شناخت‌ حقایق‌ الهی‌، و از این گونه‌ ارشادات‌. ولی‌ در این‌ روایت‌، برخلاف‌ برخی‌ از ترجمه های‌ دیگر این‌ داستان‌، چون‌ ترجمه های‌ گرجستانی‌ و یونانی‌، از نقل‌ آیات‌ و روایات‌ دینی‌ در آن‌ خودداری‌ شده‌ است‌. این‌ روایت‌ اساس‌ چندین‌ ترجمه‌ و تلخیص‌ به زبان‌ فارسی‌ بوده‌ است‌، از آن‌ جمله‌ ترجمه علامه مجلسی‌ در كتاب‌ «عین‌ الحیات»[11]؛ وی‌ همین‌ داستان‌ را از كتاب‌ ابن‌ بابویه‌ به‌ تمامی‌ در مجموعه بزرگ‌ خود، «بحار الانوار» به‌ زبان‌ عربی‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

«بلوهر و بوداسف» به روایت اسماعیلیه

روایت اسماعیلی از داستان «بلوهر و بوداسف» كه اخیراً به كوشش دانیل ژیماره براساس چند نسخه تصحیح و به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شده، همان است كه سابقاً در سال ۱۳۰۶ ق در بمبئی به طبع رسیده بود.

در این روایت چند نکته دیده می شود كه در صورت های دیگر این داستان نیست. از آن جمله یكی ذكر نام پدر بوداسف است؛ دیگر ذكر مطلبی است درباره مادر بوداسف كه در وقت حامله شدن احساس كرد كه پیل سپید بسیار شكوهمندی در زهدان او فرو افتاده است[12]؛ و البته این نکته در كتاب های اصلی بودایی چون «بودهه چریته» نیز آمده است.[13]

ویژگی مهم این روایت در این است كه كتاب دیگری درباره زندگانی بودا در آن درج شده كه اشخاصی با نام هایی ناآشنا و غالباً غیرهندی، چون «فاطر الكاهن»، «طاهر الكاهن»، «كهرریج صاحب البدّ»، «قنطس زعیم اتباع البدّ» و نام چندین مکان و شخص دیگر در آن آمده است كه در هیچ جای دیگر نیست. در این بخش نام بوداسف به صورت «البدّ» آمده است، و چنین به نظر می رسد كه كسی در زمانی كه معلوم نیست، كتاب «البدّ»، مذكور در فهرست ابن ندیم را یافته، و آن را با كتاب بوداسف و بلوهر درآمیخته است.

«بلوهر و بوداسف» به روایت اخوان الصفا

صورت‌ مختصری‌ از داستان‌ «بلوهر و بوداسف»، بدون‌ ذكر این‌ عنوان‌، در رسائل‌ اخوان‌ الصفا نیز آمده است‌.[14] آغاز آن‌ شرح‌ ولادت‌ شاه زاده‌ و رسیدن‌ حكیم‌ به‌ او، و سپس‌ گفتگوهایی‌ است‌ كه‌ میان‌ آن‌ دو روی‌ می دهد. دو داستان‌ از داستان های‌ فرعی‌ كتاب‌ بوداسف‌ و بلوهر در این‌ روایت‌ دیده‌ می شود:

یكی‌ داستان‌ گردش‌ پادشاه‌ با وزیرش‌ در شهر و دیدن‌ عشرت‌ و شادكامی‌ زن و مرد فقیری‌كه‌ در كلبه ای محقر در نهایت فقر و تنگ دستی‌، اما در غایت‌ خرسندی‌ با هم‌ زندگی‌ می كنند، و عبرت‌ آموختن‌ شاه‌ از این‌ احوال.‌[15]

دیگری‌ داستان‌ شاه زاده ای‌ كه‌ شبی‌ در حالت‌ مستی‌ از مجلس‌ ضیافت‌ (یا عروسی‌ خود) بیرون‌ می رود و در گورستان‌ در دخمه ای‌ با جنازه ای‌ در می آمیزد. این‌ داستان‌ در روایت‌ تركی‌ اویغوری‌ نیز بوده‌ و ظاهراً به‌ سبب‌ زشت‌ و نفرت انگیز بودن‌ آن‌، از روایت‌ اسماعیلی‌ و ترجمه گرجستانی‌ و طبعاً تمامی‌ ترجمه های‌ غربی‌، حذف‌ شده‌ است‌. این‌ روایت‌ مختصر از جهاتی‌ به‌ روایت‌ ابن‌ بابویه‌ نزدیك‌ است‌، اما انشاء و شیوه بیان‌ آن‌، حكایت‌ از تحریری‌ كاملاً آزاد دارد.

جایگاه داستان «بلوهر و بوداسف» در تاریخ تفکر اسلامی

داستان‌ «بلوهر و بوداسف» از لحاظ تعلیمات‌ دینی‌ و اخلاقی‌ و بیان‌ حقایق‌ عرفانی‌ در قالب‌ افسانه‌ و تمثیل‌، در تاریخ‌ تفكر اسلامی‌ ایران‌ جایگاه‌ خاصی‌ دارد، و از سده های‌ نخستین‌ اسلامی‌ تا کنون همواره‌ مورد توجه‌ و نقل‌ و اقتباس‌ بوده‌ است‌. بسیاری‌ از داستان های‌ فرعی‌ این‌ كتاب‌ در آثار عارفان‌ بزرگ‌ ایران‌ نقل‌ شده‌، و وسیله بیان‌ نكات‌ و معانی‌ دقیق‌ عرفانی‌ بوده‌ است‌. برای نمونه می توان به چند مورد زیر اشاره کرد:

1. نقل حكایت‌ مردی‌ كه‌ از پیش‌ پیل‌ مست‌ گریخت‌[16] كه‌ در مقدمه «كلیله‌ و دمنه»‌ نیز آورده‌ شده‌ است‌، در «حدیقة الحقیقة».[17]

2. نقل داستان‌ مرغی كه‌ به‌ صیاد سه پند داد[18] و داستان‌ مردی‌ كه‌ سه دوست‌ داشت‌[19] در «مثنوی‌ معنوی».[20]

3. نقل داستان‌ شاه زاده‌ و هم‌ آغوشی‌ او با جنازه‌[21] در «كیمیای‌ سعادت»‌.[22]

4. نقل بیرون‌ رفتن‌ بوداسف‌ از شهر و رو به رو شدنش‌ با بیماری‌ و پیری‌ و مرگ‌ در داستان‌ زبیده‌ و پسر هارون ‌الرشید در «الهی نامه».[23]

نتیجه گیری

داستان‌ «بلوهر و بوداسف»‌ در تاریخ‌ تفكر اسلامی‌ در ایران‌ جایگاهی خاص‌ دارد. این داستان که از زندگی بودا برگرفته شده، با افزوده هایی از مانویان به ادبیات شیعی وارد شده است. مهم ترین افزوده، که این داستان را به تفکر شیعی پیوند می زند، وجود معلم و پیشوا است. در روایت مانوی، بودا توسط بلوهر به سوی حقیقت راهنمایی می شود، در صورتی که در منابع اصلی بودایی، بودا استاد و راهنمایی ندارد و خود در پی تجربه های روحی و تزكیه و تربیت نفس به «بیداری» و اشراق نایل می شود.

در روایت مانوی افزوده های دیگری نیز، مانند اجتناب از کشتن حیوانات، تمثیل انجیلی، وحدت ادیان، ترغیب به تجرد و زهد به چشم می خورد. همچنین هر یک از سه روایت شیعی، یعنی روایت ابن بابویه، اسماعیلیه و اخوان الصفا، در بعضی از امور جزئی با یکدیگر تفاوت دارند.

پی نوشت ها

[1] . نک‍ : قریب‌، فرهنگ سغدی، ش۸۲۶۶

[2] . نك‍ : هنینگ‌، «افسانه‌ها…»

[3] . رسائل اخوان الصفا، ج۴، ص۱۴۸-۱۶۴

[4] . سیار، عهد جدید (متی، ۱۳: ۱-۱۰؛ مرقس، ۴: ۲-۱۰؛ لوقا، ۸: ۵- ۸)

[5] . هنینگ، «دست‌نویسها»، ۹۳

[6] . بیرونی، اﻵثار الباقیة، ص۲۰۷

[7] . ژیماره‌، بلوهر و بوذاسف‌، ص۴۸-۴۹. ابن بابویه، کمال الدین، ص۵۹۹

[8] . بیرونی، اﻵثار الباقیة، ص۲۰۷

[9] . ابن بابویه، کمال الدین، ص۵۷۷-۶۳۸

[10] . علامه مجلسی‌، بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۸۳

[11] . علامه مجلسی، عین الحیات، ص‌۲۷۶

[12] . ژیماره، ‌بلوهر و بوذاسف، ص۱۰

[13] . اشوگهوشه، بودهه چریته، ص۲۰

[14] . رسائل اخوان الصفا، ج۴، ص۱۴۸-۱۶۴

[15] . ژیماره، بلوهر و بوذاسف‌، ص۵۶؛ ابن‌ بابویه‌، کمال الدین، ص۶۰۴

[16] . ابن‌ بابویه‌، کمال الدین، ص۵۹۳

[17] . سنائی، حدیقة الحقیقة، ص۴۰۸-۴۰۹

[18] . ابن‌ بابویه‌، کمال الدین، ص۶۰۹

[19] . ابن‌ بابویه‌، کمال الدین، ص۵۹۴

[20] . بلخی، مثنوی معنوی، ج۴، ص۴۱۰-۴۱۱

[21] . ابن‌ بابویه‌، کمال الدین، ص۶۳۱ -۶۳۲

[22] . غزالی، کیمیای سعادت، ‌ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶

[23] . عطار، الهی نامه، ص‌۲۳۲

منابع

1. ابن‌ بابویه‌، محمد بن علی، كمال الدین‌، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، 1395ق

2. بلخی، جلال الدین، مثنوی معنوی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1378ش

3. بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیة، تهران، امیر کبیر، چاپ پنجم، 1386ش

4. ژیماره‌، بلوهر و بوذاسف‌، بیروت‌، ۱۹۲۳م‌؛

5. رسائل اخوان الصفا، بیروت، الدار الاسلامیه، چاپ اول، 1412ق

6. سنائی، مجدود بن آدم، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، 1387ش

7. سیار، پیروز، عهد جدید بر اساس کتاب مقدس اورشلیم، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1387ش

8. عطار نیشابوری، فرید الدین محمد، الهی نامه، تهران، سخن، چاپ اول، 1392ش

9. غزالی، ابوحامد، کیمیای سعادت، تهران، نور محبت، چاپ اول، 1393ش

10. قریب‌، بدرالزمان‌، فرهنگ‌ سغدی‌، تهران‌، فرهنگان، چاپ اول، ۱۳۷۴ش‌

11. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق

12. مجلسی، محمد باقر، عین الحیات، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1382ش

13. Henning, W.B., X Persian Poetical Manuscripts from the Time of R = dak / n , Locust’s Leg, Studies in Honour of S.H. Tagizadeh, London, ۱۹۶۲; id, X

منبع اقتباس: مجتبائی، فتح الله،‌ بلوهر و بوداسف، دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش

بدون دیدگاه