شبهه بداء در امامت اسماعیل و روشنگری نصیر الدین طوسی

شبهه بداء در امامت اسماعیل و روشنگری نصیر الدین طوسی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

برخی روایات امامیه حاکی از آن است که امامت پس از امام صادق (ع) به فرزند ارشد ایشان اسماعیل می رسیده ولی با وفات اسماعیل در امامت او بداء و تجدید نظر حاصل شده و امامت به امام کاظم (ع) رسید.[1] اما بداء در امامت اسماعیل از نظر مخالفان امامیه مستلزم انتساب جهل و پشیمانی به خداوند بوده و به همین خاطر بر امامیه اعتراض کرده و آنها را به خاطر اعتقاد به آموزه بداء، به انحراف از دین متهم کرده اند.[2] خواجه نصیر الدین طوسی در جواب این شبهه، به انکار آموزه بداء روی ‏آورده، و با ارائه سه پاسخ، شیعه را از این اتهام تبرئه می کند.

آموزه بداء و شبهه طبری

معنای لغوی بداء «ظهور رأی جدید» است. انتساب این معنا به خداوند مستلزم انتساب جهل و پشیمانی به او است. مخالفان امامیه با التفات به همین معنا، انتساب بداء به خداوند را نادرست می ‌دانند.

آنان اعتقاد به معنای لغوی مزبور و لوازم آن را به امامیه نسبت داده و بر آنان اعتراض کرده‌ اند؛ چنانکه سلیمان بن‌ جریر طبری، بنیان گذار فرقه جریریه یا طبریه از فرق زیدیه[3]، به امامیه اعتراض می ‏کند که «رافضه قائل به بداء و تقیه ‏اند و به واسطه این دو امر، هیچ کس را توان غلبه بر آنان نیست. ائمه شیعه همواره بشارت داده ‌اند که قوت و شوکت به زودی به شیعیان برمی ‏گردد و چون چنین نمی ‏شد، می ‏گفتند برای خداوند در این زمنیه بداء رخ داده است».[4]

پاسخ‌ های سه ‌گانه خواجه نصیر الدین طوسی به شبهه سلیمان بن‌ جریر طبری به این شرح است:

پاسخ اول خواجه نصیر الدین طوسی

اولین پاسخ خواجه نصیر الدین طوسی به شبهه طبری این است که موضوع بداء در امامت اسماعیل تنها در یک روایت نقل شده و امامیه خبر واحد را در اصول دین موجب علم و یقین نمی ‌دانند، و در فروع دین نیز عمل به آن را واجب نمی ‌خوانند.[5]

سند روایت بداء در منابع اسماعیلی

هر چند برخی از محققان معتقدند در وجود این خبر در منابع اسماعیلی و صحت و درستی آن ــ در نگاه اسماعیلیان ــ نباید تردید کرد[6]، بسیاری از منابع اسماعیلی از نقل خبر مشهور منسوب به امام صادق (ع) درباره وقوع بداء در جانشینی اسماعیل سکوت کرده ‌اند.

افزون بر این، در برخی از منابع اسماعیلی که این خبر آمده نیز اساساً امکان وقوع بداء در مورد امامت انکار شده است.[7]

سند روایت بداء در منابع امامیه

علامه مجلسی روایت بداء در امامت اسماعیل را از اصل زید النرسی نقل می کند:

كِتَابُ زَيْدٍ النَّرْسِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ أَعْظَمُ مِنْ بَدَاءٍ لَهُ فِي‏ إِسْمَاعِيلَ‏ ابْنِي‏»[8]

هیچ بدائی برای خداوند اتفاق نیفتاد که بزرگ تر از بدائی باشد که در مورد فرزندم اسماعیل رخ داده است.

نجاشی زید النرسی را توثیق یا مدح نکرده است.[9]

شیخ طوسی نیز نوشته است که زید النرسی یک اصل دارد که ابن ‌بابویه از آن نقل نمی‏ کند. طوسی به نقل از ابن ‏ولید، این کتاب را موضوع می ‌داند. ضمن اینکه در سلسله راویان این اصل شخصی به نام محمد بن ‌موسی همدانی دیده می ‏شود، که تضعیف شده است. [10]

ملاصدرا نیز معتقد است خبر وقوع بداء درباره اسماعیل فرزند امام صادق (ع)، در هیچ یک از منابع حدیثی معتبر شیعه، به ‌خصوص کتب اربعه، نیامده است.[11]

بنابراین معنایی از بداء که مستفاد از خبر وقوع بداء در امامت اسماعیل است، نمی ‏تواند مقبول امامیه باشد. هر چند روایاتی که در ارتباط با معانی دیگر بداء وارد شده مستفیض یا متواتر باشد.[12]

پاسخ دوم خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیرالدین طوسی در دومین پاسخ خود می گوید: روایت مزبور ناظر به خلافت اسماعیل بعد از امام صادق (ع) است که مطابق آن، چون امام رفتاری از اسماعیل را مشاهده کرد که نمی ‏پسندید، جانشینی خود در امامت را به امام کاظم (ع) سپرد.[13]

خواجه در این پاسخ، با تبیین معنای این روایت به شبهه طبری پاسخ می ‌دهد و نشان می دهد که این روایت ارتباطی با آموزه بداء ندارد، چنانچه شیخ مفید و سید نعمت الله جزایری نیز با تأویلی دیگر همین روش را برای روشنگری و پاسخ به شبهه مخالفان امامیه در مورد آموزه بداء برگزیده اند.

تأویل شیخ مفید

شیخ مفید ضمن انکار دلالت این روایت بر وقوع بداء در امامت اسماعیل، نوشته است:

مدلول این روایت چیزی غیر از توهم اسماعیلیه (وقوع بداء در امامت اسماعیل) است، بلکه مراد آن است که بدائی برای خداوند همانند بدائی که در شأن اسماعیل واقع شد، رخ نداده است.

پس طایفه اسماعیلیه در فهمیدن این حدیث نیز خطا کرده ‌اند، در حالی که امام (ع) فرمود: «خداوند دو مرتبه قتل را برای فرزندم اسماعیل مقدر کرد، ولی از خداوند نجات او را خواستم و خداوند هم قتل را از او دور ساخت و هرگز برای خداوند بدائی این چنین واقع نشده است».[14]

تأویل سید نعمت الله جزایری

سید نعمت ‌الله جزایری هم در تبیین مراد از بداء در حدیث «اسماعیل ابنی» گفته است:

شیعه می ‏پنداشت که اسماعیل بعد از پدر خود امام خواهد بود؛ چراکه گمان می‏ کردند امامت به فرزند بزرگ ‌تر منتقل خواهد شد، حتی طایفه ا‏سماعیلیه از شیعه اکنون نیز بر این اعتقاد باقی مانده ‌اند و می‏ گویند اسماعیل رحلت نکرد، بلکه غایب شد و به زودی آشکار خواهد شد.

اما امام صادق (ع) چون تمایل مردم به امامت اسماعیل را دید، بعد از مرگ اسماعیل اعمالی از خود بروز داد که بعد از مرگ دیگران از خود اظهار نکرد.

امام دستور ‏دادند که هر چند قدم که پیکر اسماعیل را به سوی قبر می‏ بردند، تابوت را بر زمین نهند و کفن را از چهره او کنار می ‏زد و چهره او را به مردم نشان می ‏داد تا تشییع‌ کنندگان اسماعیل به آنچه اسماعیلیه معتقدند، باور پیدا نکنند.[15]

پاسخ سوم خواجه نصیر الدین طوسی

پاسخ سوم خواجه نصیر الدین طوسی نیز این است که هیچ کدام از علمای امامیه قائل به آموزه بداء نیستند.[16]

اجماع امامیه در انکار آموزه بداء

همه علمای امامیه آموزه بداء به معنای لغوی را که مستلزم نسبت جهل و ندامت به خداوند است، مردود می دانند و تنها اختلافی که در میان آنها وجود دارد، اختلاف در تأویل روایات مربوط به بداء است.

علامه شعرانی نیز تصریح می ‌کند که «انکار معنای نادرست بداء اختصاصی به خواجه ندارد، بلکه هر کسی که سخنش در میان اندیشمندان شیعه معتبر است، در نفی بداء و تبرئه ائمه از آن با خواجه هم ‌رأی است و اساساً نمی‏ توان کسی از امامیه را یافت که بدون تمسک به تأویل و دور ساختن بداء از معنای لغوی آن، قائل به بداء باشد.»[17]

تأویل اول برای روایات بداء

یک دسته از امامیه، مانند شیخ صدوق، شیخ مفید و سید مرتضی[18]، بداء را به معنای نسخ می دانند، و اینگونه روایات بداء را به معنایی قابل قبول تأویل می کنند.

تأویل دوم برای روایات بداء

دسته دوم، مانند میرداماد، بداء را به معنای قدرت تکوینی خداوند برای تصرف در هستی می دانند[19]، و روایات بداء را به این معنای مورد قبول نزد همه امامیه و دیگر فرقه های اسلامی تأویل می کنند.

تأویل سوم برای روایات بداء

دسته سوم، مانند ملاصدرا و فیض کاشانی، تأویل دیگری برای این روایات ارائه کرده اند.

از نظر این دسته از عالمان شیعه، آموزه بداء به قوای منطبع در نفوس فلکی ارتباط دارد.

قوای منطبع در نفوس فلکی، توانایی آگاهی از تفاصیل و جزئیات همه حوادث را ندارند و انطباع حوادث در این قوا به نحو تدریجی است.

از سوی دیگر، تحقق هر معلول در خارج وابسته به وجود شرایط و مقدماتی است، و ممکن است در ابتدا حصول شرطی یا فقدان مانعی برای تحقق معلول، در قوای نفوس فلکی منطبع نشود.

حال ممکن است ناظری با التفات به همین وضعیت از حوادثی در آینده گزارش دهد، ولی چون زمان انطباع آن شرط یا مانع در قوای آن نفوس فرا رسد، تغییری در آن قوا رخ می‏ دهد و بالطبع ناظر چیزی را مشاهده می ‌کند و از آن خبر می‏ دهد که پیش‌ تر به نحو دیگری دیده و خبر داده بود.

چون نفس فلکی یکی از مراتب علم الهی است، استناد بداء به خداوند به این معنا روا خواهد بود.[20]

تأویل چهارم برای روایات بداء

برخی نیز با التفات به وجود دو لوح «محفوظ» و «محو و اثبات»، به تأویل بداء روی آورده ‌اند. آنان یادآور می‏ شوند که هرگز در لوح محفوظ تغییری رخ نمی ‏دهد و مکتوبات این لوح، مطابق با علم الهی هستند.

ولی در لوح محو و اثبات، به سبب وجود حکمت‏ های بسیار، امکان تغییر وجود دارد و چنین تغییراتی در لسان اخبار، به نحو مجاز، بداء نامیده شده‌ اند.

چراکه اولاً تغییری که در اینجا رخ می ‏دهد به نحوی با معنای لغوی بداء شباهت دارد که ممکن است در عالم انسانی رخ دهد.

البته این علاقه مشابهت اختصاصی به آموزه بداء ندارد و درباره آیاتی که ابتلا، استهزا، سخره و مانند آنها را به خداوند نسبت می ‏دهند نیز می‏ توان علاقه مشابهت را مطرح و آنها را بر معنای مجازی حمل کرد.

ثانیاً در واقع در اینجا رأی جدیدی برای فرشتگان یا انسان ‏ها آشکار شده است؛ آنان تا کنون به نحو دیگری می ‏اندیشیدند و اکنون با وقوع حادثه ‏ای مخالف با اندیشه پیشین خود مواجه شده ‌اند.

بنابراین باید گفت نسبت دادن بداء به خداوند، از نوع مجاز در إسناد است و در واقع باید بداء را به دیگران نسبت داد، نه به خداوند و آنچه حقیقتاً قابل انتساب به خداوند است، إبداء است.

هیچ یک از فِرقه های اسلامی نیز با إبداء، به معنای اظهار امور مخفی و اعلام امور مجهول از سوی خداوند برای انسان ‌ها، مخالفتی ندارند؛ بنابراین وجهی برای اعتراض دیگران بر امامیه در اعتقاد به بداء باقی نمی ‌ماند.

جمع ‌بندی

روایات مربوط به بداء، از جمله روایتی که در مورد بداء در امامت اسماعیل وارد شده، دستاویزی برای مخالفان امامیه شده تا بر مذهب امامیه اشکال وارد کنند. سلیمان بن جریر طبری نیز شیعیان را متهم می کند که به آموزه بداء باور دارند، آموزه ای که مستلزم انتساب جهل و پشیمانی به خداوند است. خواجه نصیر الدین طوسی با ذکر سه پاسخ روشنگرانه، شیعه را از این اتهام تبرئه نموده، و یادآور شده است که امامیه به اتفاق این آموزه را مردود می شمارند، و روایت بداء در امامت اسماعیل نیز نه معتبر است و نه بر این معنا دلالت دارد.

پی نوشت ها

[1] . مجلسی، بحار الانوار، ج47، ص269

[2] . فخر رازی، المحصل، ص602؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص186

[3] . اشعری، المقالات و الفرق، ص۷۸؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص64

[4] . نوبختی، فرق الشیعه، ص65

[5] . طوسی، تلخیص المحصل، ص422

[6] . دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص112

[7] . یمنی، تاریخ و اسرار النطقاء، ص256

[8] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج47، ص269

[9] . نجاشی، رجال النجاشی، ص174

[10] . طوسی، الفهرست، ص71

[11] . شیرازی، شرح اصول کافی، ج4، ص180

[12] . میرداماد، نبراس الضیاء، ص8؛ مجلسی، بحار الانوار، ج4، ص124

[13] . طوسی، تلخیص المحصل، ص422

[14] . مفید، الفصول المختاره، ص309

[15] . جزایری، نور البراهین، ج2، ص239

[16] . نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ص422

[17] . شعرانی، شرح کافی ملاصالح مازندرانی، ج4، ص237

[18] . صدوق، الاعتقادات، ص40؛ مفید، اوائل المقالات، ص80؛ علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج1، ص116

[19] . میرداماد، نبراس الضیاء، ص8

[20] . شیرازی، شرح اصول کافی، ج4، ص183؛ فیض، الوافی، ج1، ص507؛ فیض، انوار الحکمة، ص182

منابع

1- اشعری، سعد بن ‌عبدالله، المقالات و الفرق، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1360ش

2- جزایری، نعمت‌ الله، نور البراهین، قم، جامعه مدرسین، 1417ق

3- دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1386ش

4- شعرانی، ابوالحسن، (حاشیه بر) شرح الکافی (الاصول و الروضة) ملاصالح مازندرانی، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1342ش

5- شهرستانی، محمد بن ‌عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفة، 1995م

6- شیرازی، صدر الدین ، شرح اصول کافی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1383ش

7- صدوق، محمد، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، 1371ش

8- طوسی، محمد، الفهرست، نجف، المکتبة المرتضویة، 1356ق

9- علم‌ الهدی، علی، رسائل الشریف المرتضی، قم، دار القرآن الکریم، 1405ق

10- فخر رازی، محمد بن ‌عمر، المحصل، قاهره، مکتبة دار التراث، 1991م

11- فیض کاشانی، محمد، الوافی، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، 1406ق

12- فیض کاشانی، محمد، انوار الحکمة، قم، بیدار، 1425ق

13- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق

14- مفید، محمد بن ‌نعمان، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی، 1413ق

15- مفید، محمد بن ‌نعمان، الفصول المختارة، قم، المؤتمر الاسلامی، 1413ق

16- میرداماد، نبراس الضیاء، قم، هجرت، 1374ش

17- نجاشی، احمد بن‌ علی، رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین، 1365ش

18- نصیر الدین طوسی، تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، بیروت، دارالاضواء، 1405ق

19- نوبختی، حسن بن‌ موسی، فرق الشیعة، بیروت، دارالأضواء، 2007م

منبع مقاله | اقتباس از:

نوئی، ابراهیم، بررسی آموزه بداء در اندیشه خواجه طوسی، پژوهش نامه مذاهب اسلامی، دوره 5، شماره 10، پاییز و زمستان 1397، صفحه 249-267

بدون دیدگاه