جنگ همواره یکی از پیچیده ترین عرصه های رفتار انسانی بوده است؛ جایی که مرز میان خیر و شر، دفاع و تجاوز، و عدالت و خشونت در هم می آمیزد. اخلاق جنگ می کوشد این مرزها را روشن سازد و نشان دهد که در چه شرایطی می توان جنگ را از نظر اخلاقی موجه دانست. بررسی دیدگاه های فیلسوفان و متکلمان پیرامون اخلاق جنگ، ما را به درکی عمیق تر از مسئولیت های انسانی در میدان نبرد رهنمون می سازد.
پرسش های اصلی در اخلاق جنگ
در منطق اخلاق و در نگاه نخست، جنگ کار بدی است که حتی الامکان باید از آن اجتناب کرد، اما آیا جنگیدن همواره نادرست است؟ آیا می توان جنگ را در موقعیتی توجیه کرد یا حتی آن را اخلاقی دانست؟ آیا می توان از باب دفع افسد به فاسد به جنگ روی آورد؟ محدودیت های دفاعی برای کشوری که بی جهت مورد حمله قرار گرفته، کدام است؟
آیا جنگ برآیندی از ماهیت غیر قابل تغییر انسان است یا نتیجه یادگیری اجتماعی و در نتیجه قابل تغییر است؟ آیا راه معقول و منصفانه ای برای ورود به جنگ وجود دارد یا اینکه جنگ همواره مستلزم کشتار فجیع و ناامید کننده است؟ وقتی جامعه وارد جنگ می شود ما از چه مسئولیتها و حقوقی برخورداریم؟ اینها گوشه ای از سوالاتی است که در باب اخلاق جنگ می توان مطرح نمود.
تاریخچه اخلاق جنگ
بحث از اخلاق جنگ به دوران یونان و روم برمیگردد. برخی فلاسفه باستان نظیر ارسطو، جنگی را که در دفاع از خود باشد عادلانه دانسته اند که امروزه نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.[۱]
در میان رومیان سیسرون[۲] معتقد بود که دلیل مقبولی برای جنگ جز تلافی عادلانه یا دفاع عادلانه وجود ندارد. وی در این باره متأثر از رواقیون بوده است.[۳] بحث اخلاق جنگ در مسیحیت از ناحیۀ آگوستین و بعداً از طریق سنت توماس آکویناس و دیگران دنبال شد و هیگوکروتیوس (۱۵۸۳-۱۶۴۵) نیز حقوق جنگ و صلح را نوشت.
سنت آگوستین نیز که در قرن چهارم می زیسته است بر این باور بود که تنها دلیل برای جنگیدن باید جنگیدن برای برقراری صلح باشد. اگوستین پذیرفت که جنگ همیشه بوده و خواهد بود. وی همواره جنگ را یک گناه میدانست؛ از نظر او جنگ همیشه نتیجه گناهان و کفاره گناهان است. جنگ های قرن ۱۱، ۱۲ و ۱۳ علیه تسلط مسلمانان بر اورشلیم را گاه جنگهای مقدس می نامند.
در ابتدای قرن بیستم بسیاری از اصحاب کلیسا به جنگ جهانی اول به عنوان جنگی به خاطر ملکوت خداوند نگریستند. جنگ مقدس جنگ پسندیده ای است که از ناحیۀ خداوند هدایت می شود. هرچند طیف وسیعی از متکلمان مدرن جنگ مقدس ناشی از این برداشت ساده که خداوند منافع ملی خاص شخصی را مورد حمایت قرار می دهد و رحمتش را از دشمن سلب می کند مردود می دانند.
طرح اجمالی سه رویکرد به اخلاق جنگ
حیطه اخلاق جنگ و صلح را سه اندیشه در برگرفته است: واقع بینی، صلح طلبی و نظریه جنگ عادلانه. محور اصلی در دیدگاه نظریۀ جنگ عادلانه این است که در مواقعی دولت ها از توجیه اخلاقی در استفاده از نیروی نظامی برخوردارند. جنگ در مواقعی البته نه همیشه، از نظر اخلاقی امر درستی است.
این نظریه در اینجا کاری به این ندارد که جنگ مورد نظر مبتنی بر یک تدبیر سیاسی است یا مصداق گستاخی و روح سلحشوری است، بلکه اخلاقی بودن آن به این است که تنها با اثبات وجود ضرورت های خاص برای ورود به جنگ بتوان آن را توجیه اخلاقی کرد.
جنگ جهانی دوم از ناحیه متفقین همواره یک جنگ عادلانه به شمار می آید. در مقابل رویکرد واقع بینی درباره کاربرد مفاهیمی اخلاقی نظیر عدالت در این باره تردید جدی دارد. رویکرد واقع بینانه معتقد است قواعد هنجاری اخلاقی در مورد چگونگی رفتار دولت ها در جنگ کارایی ندارند. از نظر آنان جنگی که در خدمت منافع ملی است از نظر اخلاقی نیز مورد پذیرش قرار می گیرد.
صلح طلبان، شک گرایی اخلاقی واقع بین ها را نمی پذیرد؛ آنها معتقدند که هرگز نباید وارد جنگ شد و جنگیدن، کاربرد خشونت و قتل انسانها همواره ممنوع است. این گروه معتقدند که عدم خشونت، تنها شیوۀ عملی و مؤثر حذف جنگ به طور کلی از تجربه بشری است.
نظریه جنگ عادلانه و ارتباط آن با اخلاق جنگ
بسیاری این دیدگاه را می پذیرند که جنگ می تواند در شرایط خاصی موجه باشد و تنها با رعایت قواعد رفتاری خاصی می توان درگیر جنگ شد. نظریه جنگ عادلانه[۴] تلاش می کند به دو پرسش پاسخ روشنی بدهد: چه موقع حق داریم درگیر جنگ شویم؟ و قیود اخلاق جنگ کدامست؟
امروزه نظریه جنگ عادلانه، روش استانداردی در ارزیابی اخلاق جنگ به حساب می آید. هم اینک این نظریه به عنوان مبنایی درست از ناحیه بسیاری پذیرش شده است. در سده های چهارم و پنجم میلادی، متفکران مسیحی همچون آمبرس میلانی[۵]
و آگوستین هیپویی در کتاب شهر خدا،[۶] استفاده از جنگ را در دفاع از کلیسا در برابر کسانی که ایمان مسیحی را تهدید می کنند موجه دانستند.
آنان بر اساس داستانهایی در عهد عتیق که در آنها خدایی را ترسیم می کنند که عبری ها را در پیروز شدن در جنگ رهبری میکرد، به توجیه ادعاهای خود پرداخته اند. در قرن سیزدهم سنت توماس آکویناس مبنایی را برای تفکر مسیحی درباره جنگ عادلانه پی ریزی کرد و سه شرط حاکم عادل، علت صحیح و نیت درست را کلید ابعاد اخلاقی مسئله بر شمرد.
در قرون ۱۶ و ۱۷ فرانسیسکو سوارز و فرانسیس دى ویتوریا[۷] سه شرط دیگر را اضافه نموده اند: رعایت تناسب در رفتار جنگی، به عنوان آخرین راه حل بودن جنگ، و تنها هنگامی وارد جنگ شویم که معقول ترین گزینه برای موفقیت باشد.
این دسته از اصول معیاری از جنگ عادلانه را به دست می دهند که رسماً از ناحیه کلیسای کاتولیک روم پذیرفته شده است و در پیمان نامۀ صلح مذهبی اسقفهای آمریکایی کاتولیک تحت عنوان پیمان خدا و پاسخها شرح و بسط یافته است. ما باید هر یک از این شروط را در نظر داشته باشیم.
قبل از پرداختن به مسئله عباراتی از آکویناس را که در کتاب الهیات جامع وی آمده است می آوریم: برای آنکه جنگی عادلانه باشد سه چیز لازم است:
شرط نخست اجازه حاکم است تا طبق فرمان او جنگ آغاز شود. شخصی که مقامی رسمی ندارد حق اعلان جنگ ندارد؛ او می تواند به دنبال جبران حقوق خود با رجوع به حکم مقام مافوقش برآید.
شرط دوم علت عادلانه است؛ یعنی بدان دلیل کسانی مورد حمله قرار گرفته باشند که به خاطر خطاهایشان مستحق باشند.
شرط سوم نیت درست آغازگر جنگ است؛ تا آنجا که وی باید قصد ایجاد خیر و اجتناب از شر داشته باشند. از این رو آگوستین می نویسد: دین واقعی جنگهایی را به دیدۀ صلح می نگرد که از سر جاه طلبی و ظلم آغاز نشده باشد.[۸]
شرایط جنگ عادلانه
شرط اول: حاکم عادل[۹]
برجسته ترین متألهان اسکولاستیک در سده های میانه بر این باور بودند که تنها حاکم عادل است که می تواند جنگ را آغاز کند، آن هم در صورتی که حاکمیت وی مشروع باشد. با فرمان حاکم است که جنگ آغاز می شود. عبارت «مرجع صالح»[۱۰] را اسقف های کاتولیک بکار بردند. در سنت کاتولیکی حق استفاده از زور همواره با خیر عمومی همراه است؛ جنگ باید از ناحیه کسانی که مسئولیت نظم عمومی را به عهده دارند اعلام گردد و نه از ناحیۀ افراد یا گروه ها[۱۱] و به همین سان حاکم یا دولت ناصالح صلاحیت وارد شدن به جنگ را ندارد.[۱۲]
شرط دوم: دلیل صحیح
دلیل صحیح را می توان با این عبارات توصیف کرد: کسانی که مورد حمله قرار می گیرند به دلیل خطاهایشان مستحق این مجازات باشند. توضیح آن که جنگ تنها برای غلبه بر یک خطر واقعی و معین مجاز است که شامل محافظت از انسانهای بیگناه و نفوس محترمه و تضمین حقوق اساسی انسان می گردد.
دولت نمی تواند جنگ انتقام جویانه به راه اندازد.[۱۳] نتیجه منطقی این دیدگاه آن است که به هنگام مورد حمله قرار گرفتن دولت همسایه بتوان از عملیات نظامی علیه دولت متجاوز استفاده کرد، هر چند این عملیات به گروهی از مردم آن دولت آسیب برساند.[۱۴]
شرط سوم: نیت درست
جنگ باید با نیت درست یعنی برای ایجاد خیر و اجتناب از شر صورت پذیرد. حاکمان نمی توانند با اغراض غیر اخلاقی بجنگند و باید برای این کار انگیزه های خوبی داشته باشند. برخی این شرط را چنین توضیح داده اند که «جنگ تنها هنگامی از نیت مشروع برخوردار است که به غرض همان ادله ای صورت پذیرد که قبلاً برای علت صحیح بیان شد».[۱۵]
نیت درست آن است که در طی نزاع به دنبال صلح و سازش -اعم از اجتناب از رفتارهای تخریب کننده غیر ضروری یا تحمیل شرایط نا معقول – باشیم. سربازان نباید در جنگ نسبت به اقلیت خاصی دشمنی ورزند یا نسبت به این کار تشویق شوند. نیات آنان باید فضیلت مندانه باشد.[۱۶]
شرط چهارم: رعایت تناسب
باید میان بی عدالتی هایی که جنگ را پدید آورده است و خساراتی که جنگ وارد می کند در میزان رنج و صدمات جانی انسان ها تناسب وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، یک دولت نباید به گونه ای وارد جنگ شود که صدمات ناشی از آن، بیش از صدمات رفتارهای نادرست دشمن باشد.
باید از به خشونت، قتل و آسیب بیش از حد اجتناب شود. مثلاً برای انگلیس نامناسب است که در پاسخ به تصرف جزیره فالکلند، به آرژانتین حمله هسته ای کند.[۱۷] این اصل در پروتکل اول الحاقی معاهده ژنو صورت قانونی نیز یافته است: برای سربازان و حمله کنندگان ممنوع است از سلاح ها و پرتابه ها و مواد و روشهایی جنگی که ماهیتاً باعث ایجاد رنج غیر ضروری و زاید می شوند استفاد کنند. در جایی دیگر نیز آمده است: در صورتی که آثار غیر مترقبه حمله نسبت به مزیت نظامی حاصل از آن بیش از اندازه باشد، در صورت امکان باید حمله را لغو کرده و به حال تعلیق درآورند.[۱۸]
شرط پنجم: آخرین راه حل بودن جنگ
جنگ باید آخرین راه حل باشد. قبل از بکار گرفتن خشونت باید همه تلاش ها جهت حل مسئله صورت پذیرد. نباید به عنوان اولین واکنش یا در واقع قبل از تلاشهای سیاسی و استفاده از فرصت ها و ابزارهای رایج در عرف دیپلماتیک برای برقراری صلح، جنگ را انتخاب کرد.[۱۹]
برخی قواعد حقوقی نیز ناظر به همین موضوعند: کشورها ملزم هستند که اختلافات بین المللی خود را از طریق مسالمت آمیز حل کنند. کشورها باید از تهدید به زور یا استفاده از آن در روابط بین المللی خودداری کنند، اما در صورت وقوع حمله مسلحانه دارای حق ذاتی دفاع از خود هستند. طرق مسالمت آمیز حل اختلاف عبارتند از: مذاکره، میانجیگری، حقیقت یابی، داوری، رسیدگی قضایی یا توسل به سازمانهای منطقه ای یا خود سازمان ملل.[۲۰]
شرط ششم: برخورداری از شانس موفقیت
باید شانس پیروزی در جنگ وجود داشته باشد. وارد شدن به جنگی که ناامیدانه است غیر اخلاقی است؛ زیرا بر پایهٔ هدفی نامؤثر جان انسانها را در معرض آسیب و هلاکت قرار می دهد.[۲۱] به بیان دیگر باید اهداف جنگ دست یافتنی باشند و در این باره چشم اندازهای معقولی وجود داشته باشد.
شرط هفتم: عدالت مقایسه ای
نهایتا اسقف های آمریکا شرط عدالت مقایسه ای را می افزایند که مقصود از آن لزوم نگاه منصفانه و عادلانه به هر دو طرف دعواست.
ویژگی های جنگ عادلانه
همچنین قواعدی برای رفتارهای جنگی و رعایت اخلاق جنگ وجود دارد. هر چند اغلب به این قواعد کم توجهی می شود. از قرن بیستم توافقات بین المللی نظیر قراردادهای ژنو و لاهه، برای محدود کردن رفتارهای خاص جنگی و رعایت اخلاق جنگ تدوین یافته است.
همراه با افزایش تعداد شهروندانی که مورد حمله قرار می گیرند، این توافقات تأثیر به هنگام و حتی ظاهری هم نداشته اند. در پایان جنگ جهانی دوم افسران نازی و در همین اواخر فرماندهان صرب مرتکب جنایت علیه بشریت شدند. در سنت مسیحی شرایطی رفتاری وجود دارد که هم حدود تخریب و هم فردی را که باید کشته شود مشخص می سازند.
اینها اصول رعایت تناسب و تمایز میان نظامیان و غیر نظامیان هستند. رعایت تناسب از ما می خواهد که برای دست یافتن به خواسته های صلح طلبانه تنها در حد ضرورت از قدرت های مخرب و جنگ افزارهای ویرانگر استفاده کنیم. همچنین در معاهدات بین المللی عدم تناسب را بر مبنای اهداف نیز میسنجند و بمباران های وسیع و کور که به جای اهداف نظامی معین شهروندان بسیاری را نابود می کند، توبیخ و سرزنش می شود.
نتیجه گیری
نظریه جنگ عادلانه در موضوع اخلاق جنگ، تلاش می کند تا اصول اخلاقی بنیادینی را مطرح سازد که در چارچوب آن، کاربرد خشونت برای کنترل شرایط و اوضاع غیرانسانی و ناعادلانه و علیه تجاوز و حق کشی مجاز باشد. این اصول، بیانگر ضرورت این عمل در برابر متجاوزانی است که قصد حمله به شهروندان یا اقلیت هایی را در درون مرزهایشان یا در کشور دیگری دارند.
پی نوشت ها
[۱] ارسطو کتاب، سیاست فصل اول، ص ۲۳-۲۷.
[۲] سیسرون در کتاب II, I. De officiis.
[۳] Richard Sorabji, the ethics of war, P.15.
[۴] Robert, A Bowie, Ethical Studies, pp.198-210.
[۵] Ambrose.
[۶] City of God.
[۷] Francisco Suarez / Francisc de Vitoria.
[۸] 1. St. Thomas Aquinas, (1273), Summa theological, transl. by the Fathers of the
English Dominican province, Benziger Bros, Part 2. Question 40.
[۹] Just authority.
[۱۰] competent authority.
[۱۱] معاهده صلح، ۱۹۸۳، بند ۸۷.
[۱۲] برخی سازمان ملل را به عنوان حاکم عادل و قانونی معرفی می کنند. دیدگاه های مختلفی در این باره وجود دارد.
[۱۳] یکی از موضوعات مطرح در جنگ اقدام به جنگ پیشگیرانه است. به نظر میرسد که اقدام به این نوع جنگ نمی تواند مدلل به دلیل موجهی تلقی شود و از این رو طرف مقابل متجاوز جنگی به حساب نمی آید.
[۱۴] اگوستین علت صحیح را در سه موضوع مطرح می کند: دفاع در برابر تهاجم، بازپس گیری چیزهای از دست رفته و مجازات خطاکاران.
[۱۵] معاهده صلح، ۱۹۸۳، بند ۹۵.
[۱۶] منشأ مسئله نیت درست یا باید علم خداوند باشد؛ یعنی چون خداوند از نیت ها آگاه است باید از نیتی درست برخوردار بود یا این بر مبنای این اعتقاد دینی توجیه شود که نداشتن نیت درست از نظر روحی برای فاعل بد است؛ اما در نگاه سکولار برخورداری از نیت درست به دو گونه توجیه می پذیرد ۱. بر پایه اعتقاد عمومی انگیزه ها با کیفیت اخلاقی اعمال در ارتباط اند ۲. جنگی که با نیت نادرستی آغاز شده باشد در اغلب موارد به صلحی ناعادلانه می انجامد که تعارضات بعدی را به دنبال خواهد داشت.
[۱۷] اگر کشور a بخشی از کشور b را تصرف کند، برای کشور b اخلاقی است که سرزمین خود را با جنگ پس بگیرد، اما وی حق ندارد به بیش از این مقدار تجاوز کند. پس هدف جنگ از اول باید با حمله تناسب داشته باشد.
[۱۸] انتونی پ. و. راجرز قواعد کاربردی حقوق خاصمات مسلحانه ترجمه کمیته ملی حقوق بشر دوستانه، ص ۱۰۲.
[۱۹] برخی دیگر معتقدند که منظور از آخرین راه حل، آخرین به معنای زمانی نیست، بلکه گاهی از نظر اخلاقی بهتر است که زودتر وارد جنگ شد تا آن را به تأخیر انداخت. در این صورت آخرین راه حل یعنی هیچ ابزار دیگری مناسب تر از استفاده از قدرت در این مورد نیست و جنگیدن واقعاً ضروری است.
[۲۰] انتونی پ. و. راجرز قواعد کاربردی حقوق خاصمات مسلحانه ۱۳۸۲ ص ۳۰۶.
[۲۱] برخی از منظر کمابیش وظیفه گروانه به این شرط اشکال گرفته اند که گاهی ضرورت دارد که علیه یک قدرت بزرگتر وارد نبرد شویم، خواه به دلیل دفاع از حریم ملی یا حفاظت از گروه اقلیتی که مورد تهدید قرار گرفته اند. به علاوه این شرط موجب میشود که قدرتهای بزرگ که نسبت به کشورهای کوچکتر از شانس موفقیت بیشتری برخوردارند جری شوند. همچنین خود مفهوم موفقیت نیز احتیاج به توضیح و تبیین بیشتری دارد.
منبع بانشر: جمعی از نویسندگان، اخلاق کاربردی؛ چالش ها و کاوش های نوین در اخلاق عملی، قم، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۹ش، ص۲۹۶-۳۰۸.