پیمان عقبه، به بیعت مردم یثرب با رسول خدا (ص)، پیش از هجرت آن حضرت اشاره دارد. دو بیعت بین مردم مدینه و پیامبر اکرم (ص) انجام شد که اولی در سال دوازدهم و دومی در سال سیزدهم بعثت بود و هر دو به بیعت عقبه معروف است.
در روزگار پيشين، «وادى القرى» راه بازرگانى يمن به شام بود. كاروان هاى تجارتى يمن پس از عبور از كنار مكه وارد دره طولانى می شدند كه آن را «وادى القرى» می گفتند. در امتداد آن، مناطق سرسبز و خرمى وجود داشت كه يكى از آنها شهر قديمى «يثرب» بود كه بعدا به نام «مدينة الرسول» معروف شد.
در اين منطقه، دو طايفه معروف «اوس و خزرج» كه از مهاجران عرب يمن «قحطانى» بودند، از اوايل قرن چهارم ميلادى زندگى می كردند. در كنار آنان سه طايفه معروف از يهود «بنى قريظه»، «بنى النضير» و «بنى قينقاع»- كه از مهاجران شمال شبه جزيره بودند- سكنا گزيده بودند.
همه ساله گروهى از اعراب يثرب، براى برگزارى مراسم حج در مكه شركت می كردند و پيامبر با آن ها تماس هايى مى گرفت. اين ملاقات ها مقدمات هجرت را فراهم آورد و تمركز نيروى متفرق اسلام را در آن نقطه ايجاب كرد. بسيارى از اين تماس ها اگرچه سودى نداشت، سبب می شد كه حجاج يثرب هنگام بازگشت به وطن، طلوع پيامبر جديد را به عنوان مهمترين خبر و حادثه در آنجا منتشر سازند و توجه مردم آن سامان را به چنين امرى جلب كنند.
از اين لحاظ، ما برخى از اين ملاقات ها را كه در سال هاى يازده و دوازده و سيزده بعثت انجام گرفته است در اين جا نقل مى كنيم. با بررسى اين مطالب، علت هجرت پيامبر از مكه به يثرب و تمركز قواى مسلمانان در آن نقطه روشن می گردد.
- هر گاه پيامبر گرامى متوجه مى شد كه شخصيتى از عرب وارد مكه شده، فورا با او تماس مى گرفت و آيين خود را عرضه می داشت. روزى شنيد كه «سويد بن صامت» وارد مكه شده، فورا به ملاقاتش شتافت و حقايق نورانى آيين خود را برايش تشريح كرد. وى گفت شايد اين حقايق، همان حكمت لقمان است كه من همراه دارم.
حضرت فرمود: گفته هاى لقمان نيكو است، ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده بهتر و بالاتر است، زيرا آن مشعل هدايت و چراغ فروزان است.[1] سپس آياتى چند براى وى خواند و او نيز آيين اسلام را پذيرفت و به سوى مدينه بازگشت و پيش از جنگ «بعاث» به دست خزرجيان كشته شد.
- «انس بن رافع» با گروهى از جوانان قبيله «بنى عبد الاشهل» كه در ميان آنها «اياس بن معاذ» نيز بود وارد مكه شدند. هدف آنان اين بود كه از قريش كمك نظامى بگيرند و بر ضد خزرجيان قيام كنند. پيامبر در جلسه آنان شركت كرد، آيين خود را براى آنان تشريح كرد و آياتى چند خواند. اياس كه جوان با شهامتى بود، برخاست ايمان آورد و گفت: اين آيين بهتر از كمك هاى قريش است كه براى آن به اين نقطه آمده ايد.[2]
او به خوبى تشخيص داد كه آيين توحيد ضامن همه جانبه آنان است، زيرا به جنگ و برادر كشى و مظاهر فساد و تخريب پايان می بخشد. ايمان اين جوان كه بدون جلب تمايلات رئيس قبيله صورت گرفت، خشم «انس» را به هيجان آورد. براى تسكين ناراحتى، مشت هايش را پر از ريگ كرد و به صورت اين جوان زد و گفت: ساكت باش ما براى دريافت كمك هاى قريش آمده ايم، نه براى پذيرفتن آيين اسلام. پيامبر (ص) از جا بلند شد و گروه مزبور به مدينه بازگشتند. جنگ بعاث، ميان خزرج و اوس رخ داد و اياس در اين نبرد كشته شد.[3]
جنگ بعاث
از جنگ هاى تاريخى اين دو قبيله «جنگ بعاث» است. در اين جنگ، اوسيان بر رقيب خود پيروز شدند و نخلستان هاى «خزرج» را سوزاندند. پس از آن، جنگ و صلح به طور متناوب رخ مىداد. عبد اللّه بن ابى- كه از اشراف خزرج بود- در اين جنگ شركت نكرد، لذا پيش هر دو قبيله محترم بود و می رفت كه هر دو طرف آخرين پايدارى خود را از دست بدهند.
در اين حال، تمايلات شديدى به صلح در ميان آنان پديد آمد و هر دو قبيله اصرار كردند كه رياست صلح را «عبد اللّه» بپذيرد و حتى تاج اميرى برايش آماده كردند كه در وقت مخصوص آن را بر سر گذارد، ولى اين جريان بر اثر تمايلات گروهى از خزرجيان به آيين اسلام با شكست روبهرو شد. در اين هنگام پيامبر گرامى با شش تن از خزرجيان در مكه ملاقات كرد و آنان دعوت حضرتش را پذيرفتند.
تفصيل جريان
پيامبر در موسم حج با شش نفر از قبيله «خزرج» ملاقات كرد و به آنها گفت: آيا شما با يهود هم پيمانيد؟ گفتند: بلى. فرمود: بنشينيد تا با شما سخن بگويم. آنان نشستند و سخنان پيامبر را شنيدند. پيامبر آياتى چند تلاوت كرد و سخنان رسول گرامى (ص) تأثير عجيبى در آنها نهاد كه در همان مجلس ايمان آوردند.
چيزى كه به گرايش آنان به اسلام كمك كرد اين بود كه آنان از يهوديان شنيده بودند پيامبرى از نژاد عرب كه مروج آيين توحيد خواهد بود و حكومت بت پرستى را منقرض خواهد ساخت، به اين زودى مبعوث خواهد شد، لذا با خود گفتند: پيش از آنكه يهوديان پيش دستى كنند ما ياريش كنيم.
گروه مزبور، رو به پيامبر كرده و گفتند: ميان ما آتش جنگ پيوسته فروزان بوده، اميد است كه خداوند به سبب آيين پاك تو، آن را فرو نشاند. ما اكنون به سوى يثرب بر می گرديم و آيين تو را عرضه می داريم. هرگاه همگى اتفاق بر پذيرفتن آن كردند، گرامىتر از شما كسى براى ما نيست.
اين شش نفر فعاليت پى گيرى براى انتشار اسلام، در ميان يثرب آغاز كردند؛ به طورى كه خانه اى نبود كه در آن جا سخن از پيامبر (ص) نباشد.[4]
نخستين پیمان عقبه
تبليغات پى گير اين شش تن اثر خوبى بخشيد و سبب شد كه گروهى از يثربيان به آيين توحيد گرويدند و در سال دوازدهم بعثت، دسته اى دوازده نفرى، از مدينه حركت كردند و با رسول گرامى در «عقبه» ملاقات كرده و نخستين پيمان اسلامى بسته شد. معروف ترين اين دوازده تن «اسعد بن زراره» و «عبادة بن صامت» بودند. متن پيمان آنها پس از پذيرفتن اسلام به قرار زير بوده است:
با رسول خدا پيمان بستيم كه به وظايف زير عمل كنيم: به خدا شرك نورزيم، دزدى و زنا نكنيم، فرزندانمان را نكشيم، به يك ديگر تهمت نزنيم و كار زشت انجام ندهيم و در كارهاى نيك نافرمانى نكنيم.[5]
رسول گرامى اسلام (ص) به آنان گفت: اگر بر طبق پيمان عمل كنند، جاى گاه آنان بهشت است و اگر نافرمانى كردند؛ در اين صورت كار دست خدا است يا می بخشد يا عذاب می كند. اين پيمان، در اصطلاح مورخان «بيعة النساء» است، زيرا پيامبر در فتح مكه از زنان نيز به اين ترتيب بيعت گرفت.
اين دوازده تن با دلى لبريز از ايمان به سوى مدينه برگشتند و به فعاليت زيادى پرداختند و نامه اى به پيامبر نوشتند كه براى آنان مبلغى بفرستد تا به آنان قرآن تعليم كند. پيامبر «مصعب بن عمير» را براى تعليم و تربيت آنان فرستاد و در پرتو تبليغات و تعليمات اين مبلغ توانا، مسلمانان در غياب پيامبر دور هم جمع می شدند و اقامه جماعت می كردند.[6]
دومين پیمان عقبه
شور و هيجان غريبى در مسلمانان مدينه حكم فرما بود. آنان دقيقه شمارى می كردند كه بار ديگر موسم «حج» فرا رسد و ضمن برگزارى مراسم حج پيامبر را از نزديك زيارت كنند و آمادگى خود را براى هر گونه خدمت ابراز دارند و دايره پيمان را از نظر كميت و كيفيت شرايط بگسترانند. كاروان حج مدينه كه بالغ بر پانصد نفر بود، حركت كرد.
در ميان كاروان 73 تن مسلمان- كه دو نفر از آنان نيز زن بودند- بود و بقيه، بی طرف يا متمايل به اسلام بودند. گروه مزبور با پيامبر در مكه ملاقات كرده و براى انجام دادن مراسم بيعت، وقت خواستند. پيامبر فرمود: محل ملاقات «منى» است. در شب سيزدهم ذى الحجه، هنگامى كه مردم می خوابند، در پایين «عقبه»[7] به گفت و گو می نشينيم.
شب سيزدهم فرا رسيد، رسول گرامى اسلام (ص) پيش از همه با عموى خود «عباس» در پیمان عقبه حاضر شدند. پاسى از شب گذشت، ديدگان مشركان عرب، در خواب فرو رفت.
مسلمانان يكى پس از ديگرى از جاى خود بلند شدند و مخفيانه به سوى عقبه رفتند.
عباس، عموى پيامبر مهر خاموشى را شكست و درباره پيامبر چنين گفت:
اى خزرجيان! شما پشتيبانى خود را به آيين «محمد» ابراز داشته ايد. بدانيد كه وى گرامى ترين افراد قبيله خود است. تمام بنى هاشم، اعم از مومن و غير مومن دفاع از او را بر عهده دارند، ولى اكنون «محمد» جانب شما را ترجيح داده و مايل است در ميان شما باشد. اگر تصميم داريد به پيمان خود وفادار باشيد و او را از گزند دشمنان حفظ كنيد، او مى تواند در ميان شما زندگى كند و اگر در لحظه هاى سخت قدرت دفاع از او را نداريد، هم اكنون دست از او برداريد و بگذاريد وى در ميان عشيره اش با كمال عزت و مناعت و عظمت به سر ببرد.
در اين هنگام «براء بن معرور» بلند شد و گفت: به خدا سوگند هرگز در دل ما غير از آنچه بر زبان ما جارى مى شود، چيز ديگرى نيست. ما جز صداقت و عمل به پيمان و جانبازى در راه پيامبر، چيز ديگرى در سر نداريم. سپس خزرجيان رو به پيامبر كرده و تقاضا نمودند كه حضرتش سخنى بفرمايد: رسول گرامى اسلام آياتى چند خواند و تمايل آن ها را به آيين اسلام تشديد كرده سپس فرمود: با شما بيعت می كنم بر اينكه از من دفاع كنيد؛ همان طور كه از فرزندان و اهل بيت خود دفاع می كنيد.[8]
در اين هنگام، دو مرتبه «براء» برخاست و گفت: ما فرزندان جنگ و مبارزه و تربيت يافتگان جبهه هاى نبرديم و اين خصيصه از نياكان ما به وراثت رسيده است. در اين ميان كه شور و شوق سراسر جمعيت را فراگرفته بود، صداى خزرجيان كه حاكى از اشتياق فوق العاده آنان بود، بلند شد. عباس در حالى كه دست رسول خدا را در دست داشت، گفت: جاسوسانى بر ما گمارده شده و لازم است آهسته سخن بگوييد.
در اين حالت «براء بن معرور» و «ابو الهيثم بن تيهان» و «اسعد بن زراره» از جاى خود بلند شدند و با پيامبر دست بيعت دادند و سپس تمام جمعيت بيعت نمودند.
«ابو الهيثم» هنگام بيعت عرض كرد: اى رسول خدا! ما با يهوديان پيمان بسته ايم، اكنون ناچاريم تمام آن ها را ناديده بگيريم. سزاوار نيست روزى از ما دست برداريد و به سوى قوم خود برگرديد. پيامبر فرمود: شما با هر كس پيمان صلح بسته ايد من محترم مى شمارم. سپس فرمود: دوازده نفر از ميان خود نماينده انتخاب كنيد كه در مشكلات، نظر آنان براى شما حجت باشد. چنانكه موسى بن عمران، دوازده نفر نقيب از ميان بنى اسرائيل برگزيد. سپس نمايندگان انصار كه نه تن از خزرج و سه تن از «اوس» بودند، حضور پيامبر معرفى شدند كه نام و خصوصيات آنها در تاريخ مضبوط است. در اين محضر، مراسم بيعت پايان پذيرفت و رسول گرامى قول داد كه در موقع مناسبى مكه را ترك گويد و به سوى مدينه بيايد؛ سپس جمعيت متفرق شدند.[9]
پی نوشت ها
[1] . و الّذي معي أفضل، هذا قرآن أنزله اللّه تعالى هو هدى و نور- «سيره ابن هشام، ج 1، ص 425».
[2] . هذا خير ممّا جئتم له.
[3] . همان، ص 427.
[4] . تاريخ طبرى، ج 2، ص 86.
[5] . ان لا نشرك باللّه شيئا، و لا نسرق، و لا نزني، و لا نقتل أولادنا، و لا نأتي ببهتان نفتريه بين أيدينا و أرجلنا، و لا نعصيه في معروف.
[6] . سيره ابن هشام، ج 1، ص 131.
[7] . گردنهاى است نزديك منى.
[8] . أبا يعكم على ان تمنعونى ممّا تمنعون منه نساءكم و ابناءكم. همان طور كه ملاحظه می نمايند پيمان دفاع بستند، نه جهاد و جنگ در راه خدا. از اين جهت پيامبر در جنگ «بدر» تا رضايت «انصار» جلب نكرد، فرمان پيشروى به سوى دشمن را نداد.
[9] . سيره ابن هشام، ج 1، ص 438- 444 و الطبقات الكبرى، ج 1، ص 221- 223.