پیشگویی امام علی (ع) از شهادت خود و یارانش

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود و یارانش

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

اهل بیت (ع) از سرنوشت و نحوه شهادتشان آگاهی کامل داشتند و گاه نیز آن را برای اصحاب و یاران خود آشکار می کردند. علاوه بر این، ائمه (ع) به احوال و سرنوشت یاران و اصحابشان هم علم کامل داشتند و در پاره ای از موارد، نحوه شهادتشان را به ایشان اطلاع می دادند. پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود و یارانشان، از جمله مواردی است که اهل بیت (ع) علم و آگاهی خود نسبت به این موضوعات را آشکار کرده اند. در ادامه به پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود و همچنین به پیشگویی ایشان از نحوه شهادت سه تن از یارانشان اشاره می کنیم.

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود

موارد مختلف پیشگویی امام علی (ع) منحصر به دیگران نیست و حضرت چندین بار نیز درباره شهادت خود سخن گفته اند. در واقع پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود، از دیگر اخبار غیبی رسیده از آن حضرت می باشد. در اینجا به دو روایت که درباره پیشگویی امام علی (ع) از نحوه شهادت خودشان اشاره می کنیم:

۱-امیرالمومنین علی (ع) پس از نبرد با خوارج و پیروزی بر آنها، به کوفه آمد و به مسجد رفت. آنگاه پس از خواندن دو رکعت نماز بر فراز منبر رفت، به جانب فرزندش امام حسن (ع) نظری افکند و فرمود: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ کَمْ مَضَى مِنْ شَهْرِنَا هَذَا فَقَالَ ثَلاَثَهَ عَشَرَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ ای ابا محمد! چه قدر از این ماه گذشته است؟ جواب داد: ۱۳ روز ای امیر مؤمنان».

امام علی (ع) رو به جانب امام حسین (ع) کرد و فرمود: «یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ کَمْ بَقِیَ مِنْ شَهْرِنَا یَعْنِی رَمَضَانَ هَذَا فَقَالَ سَبْعَ عَشْرَهَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ ای ابا عبدالله! چقدر از این ماه مانده است؟ امام حسین (ع) پاسخ داد: ۱۷ روز باقی مانده است ای امیر مؤمنان».

سپس دست خود را به ریش خود که در آن روز سفید بود، زد و فرمود: این ریش، با خون سرم رنگین خواهد شد هنگامی که آن شقی بیاید. و این شعر را قرائت فرمود:

أُرِیدُ حِبَاءَهُ وَ یُرِیدُ قَتْلِی            خَلِیلِی مِنْ عَذِیرِی مِنْ مُرَادٍ

من خواهان عطای اویم و او در پی کشتن من، در این صورت تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.

در این مجلس، ابن ملجم حاضر بود و این کلمات را از امیرالمؤمنین (ع) شنید. هنگامی که حضرت از منبر فرود آمد، ابن ملجم برخاست و با عجله خود را نزد علی (ع) رسانید و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من حاضرم و دست چپ و راست من با من است. دستور بده تا دست های مرا از تن جدا کنند و اگر می خواهی دستور ده تا سر از بدن من جدا کنند.

امام علی (ع) فرمود: «کَیْفَ أَقْتُلُکَ وَ لاَ ذَنْبَ لَکَ وَ لَوْ أَعْلَمُ أَنَّکَ قَاتِلِی لَمْ أَقْتُلْکَ وَ لَکِنْ هَلْ کَانَتْ لَکَ حَاضِنَهٌ یَهُودِیَّهٌ فَقَالَتْ لَکَ یَوْماً مِنَ اَلْأَیَّامِ یَا شَقِیقَ عَاقِرِ نَاقَهِ ثَمُودَ؛ چگونه تو را بکشم در حالی که جرمی نداری و اگر چنانچه هم می دانستم که قاتل من هستی، تو را نمی کشتم؛ لکن بگو ببینم آیا از یهودان، زنی خاضنه نزد تو بود و روزی از روزها تو را (ای برادر کشنده شتر) خطاب نمود؟

ابن ملجم پاسخ داد: آری چنین بود. امام علی (ع) بعد از این، سخنی نگفت و بر مرکب خویش سوار شده و به طرف منزل خود رفت.[۱]

۲-نقل دوم درباره پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت خود از عابر بن واثله است او می گوید: زمانی که خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین علی (ع) رسید، مردم را برای بیعت با خود جمع کرد و از جمله کسانی که قصد بیعت با آن جناب را داشت، عبدالرحمن ابن ملجم مرادی بود. هنگامی که به عنوان بیعت با آن حضرت حضور پیدا کرد، حضرت دو مرتبه یا سه مرتبه، او را اجازه بیعت نداد، پس از آن با کمال ناراحتی برای بیعت دست دراز کرد.

حضرت علی (ع) در آن هنگام فرمود: چه موضوعی باعث شده که بدبخت ترین این امت، بیاید و اراده شوم خود را عملی سازد؟! سوگند به کسی که جانم در دست اوست، به زودی محاسنم را از خون سرم رنگین خواهند کرد.

وقتی ابن ملجم بیعت نمود و رفت، حضرت این شعر را ترنم نمود:

اُشْدُدْ حَیَازِیمَکَ لِلْمَوْتِ    فَإِنَّ اَلْمَوْتَ لاَقِیکَ

وَ لاَ تَجْزَعْ مِنَ اَلْمَوْتِ           إِذَا حَلَّ بِوَادِیکَ

کَمَا أَضْحَکَکَ اَلدَّهْرُ        کَذَاکَ اَلدَّهْرُ یُبْکِیکَ

خود را برای استقبال از مرگ آماده کن و بدان که به زودی او تو را در می یابد. از مرگ، نترس و از ورود او، اندوهناک مباش؛ زیرا همانطور که روزگار تو را می خنداند، به همان گونه می گریاند.[۲]

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت عمرو بن حمق

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت عمرو بن حمق، یکی از رویدادهایی است که آن حضرت پیش از رخ دادن، آن را برای عمرو بن حمق آشکار می کنند. عمرو بن حمق، یکی از اصحاب و یاران رسول خدا (ص) بود. وی در زمان حکومت امیرالمومنین علی (ع) به کوفه آمد و به اصحاب آن حضرت پیوست. روزی امیرالمؤمنین (ع) نشسته بود و عمرو در مقابلش. حضرت به او فرمود: ای عمرو! آیا خانه داری؟ گفت: بلی. حضرت فرمود:

آن را بفروش و پولش را صرف ازدیان (قبیله ازد) کن. در آینده اگر من از دنیا بروم، به دنبال تو می گردند و ازدیان از پی تو می آیند تا این که از کوفه به طرف موصل خارج شوی. در مسیرت، به مرد نصرانی فلجی برخورد می کنی و نزدش می نشینی و از او آب می طلبی و او تو را سیراب می کند. از وضعت می پرسد و تو به او خبر می دهی. پس او را به اسلام دعوت کن و او اسلام می آورد. وقتی اسلام آورد، دستت را بر روی زانوهایش بکش و او در حالی که سلامت خود را بازیافته و مسلمان شده، از جا برمی خیزد و از تو پیروی می کند.

در ادامه راه، به مردی نابینا که در کنار جاده نشسته برخورد می کنی و از او آب می طلبی، او هم تو را از آب سیراب می کند. به او بگو که معاویه به خاطر ایمانت به خدا و رسولش و اطاعتت از من و اخلاصت در ولایت من و خیرخواهی برای خدا در دینت، به دنبال توست تا تو را به قتل برساند و مُثله کند. پس او را به اسلام دعوت کن که حتماً اسلام می آورد. پس دستت را بر چشمان او بکش که به اذن خدا، نابینا می گردد. پس آن دو به دنبال تو می آیند و با تو خواهند بود و آن دو نفر، جسدت را در زمین دفن خواهند کرد.

سپس به دیری در کنار نهری که به آن دجله گفته می شود می روی. در آنجا صدیقی است که پاره ای از علوم مسیح (ع) را می داند. او را یار و یاور بر سر خود نمی یابی، تا این که خداوند او را بر اعانت تو هدایت کند.

وقتی لشکریان ابن ام الحکم، که او خلیفه معاویه در جزیره است و ساکن در موصل می باشد، تو را بیابد، نزد همان صدیق که در دیر واقع در بلندی های موصل است برو و او را صدا بزن. او امتناع می کند، پس اسم اعظم خدای تعالی را که به تو یاد دادم، به او بگو (که در اثر ذکر این اسم) دیر برای تو پایین می آید تا این که به بالای آن می رسی و هنگامی که آن راهب صدیق تو را ببیند، به شاگردی که همراه اوست می گوید: اکنون زمان حضرت مسیح (ع) نیست. محمد (ص) هم که رحلت فرموده و وصی اش هم در کوفه به شهادت رسیده، پس این، شخص کریمی از حواریین آن جناب است.

سپس راهب با خشوع و فروتنی به نزد تو می آید و می گوید: ای شخص بزرگ! تو مرا در منزلتی قرار دادی که استحقاق آن را ندارم. اکنون مرا به چه امر می کنی؟؛ و به او می گویی این دو شاگرد مرا، نزد خودت پنهان کن و از فراز دیر، نظر کن که چه می بینی. وقتی که به تو بگوید: همانا اسب سواران بسیاری را می بینم که به جانب ما می آیند، شاگردانت را نزد او بگذار و از دیر پایین بیا و اسبت را سوار شو و به طرف غاری در کنار ساحل دجله برو و پنهان شو. آن غار تو را پنهان می دارد در حالی که در میان آن جن و انس های فاسقی هستند.

هنگامی که در آنجا پنهان شدی، یکی از جن های فاسق و سرکش، تو را می شناسد و به صورت ماهی سیاهی در نزد تو ظاهر می شود و تو را می گزد که باعث ضعف شدید تو می شود و اسب تو فرار می کند و آن لشکریان به طرف تو می شتابند و می گویند: این اسب عمرو است و به دنبال رد پای اسب می آیند. وقتی که آنها را در پایین غار مشاهده کردی، به طرف آنها بیرون بیا و در حالی که بین جاده و دجله قرار می گیری، در آن قسمت از زمین، منتظر آنها بایست. همانا خدای تعالی، آنجا را قبر و حرم تو قرار داده. پس با شمشیرت، هر چه قدرت داری از آنها بکش تا این که مرگ تو فرا رسد. وقتی که بر تو غلبه نمایند، سرت را بریده و بر نیزه می کنند، به نزد معاویه می برند و سر تو، اولین سری است در اسلام که از این شهر به آن شهر برده می شود.

سپس امیرالمؤمنین علی (ع) گریه کرد و فرمود: جانم فدای ریحانه رسول خدا (ص) و میوه دل و نور چشم آن حضرت، فرزندم حسین. به درستی که بعد از تو ای عمرو، او را همراه فرزندانش می بینم که از کربلا، در کنار فرات، به طرف یزید بن معاویه حرکت می کنند (منظور سرهای شهدای کربلا است که به طرف شام برده می شود). سپس دو همراه تو (که قبلاً) نابینا و فلج بودند، از دیر پایین آمده و جسد تو را در محلی که کشته شدی، دفن می کنند و فاصله مقبره تو با دیر و موصل، صد و پنجاه قدم است. پس آن گونه شد که امیرالمؤمنین (ع) از قول رسول خدا (ص) نقل کرد و این یکی از دلایل امامت آن جناب است.[۳]

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت قنبر

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت غلامش قنبر، یکی دیگر از معجزات و کرامات آن حضرت است. وقتی که عبدالملک بن مروان بن حکم پنجمین حاکم اموی روی کار آمد، حجاج بن یوسف ثقفی را که دژخیمی ستمگر و خونخوار بود، استاندار عراق کرد. حجاج بیست سال حکومت کرد و ستم و خونریزی را از مرز و حد گذراند، او دوستان علی (ع) را با سخت ترین شکنجه ها می کشت، و از این کار، لذت می برد، او افرادی مانند کمیل، سعید بن جبیر و قنبر را به شهادت رساند.

از عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه اموی) نقل شده که گفت: اگر هر امتی برای مسابقه در پَستی و ناپاکی کسی را معرفی کند و ما حجاج را معرفی کنیم، در این مسابقه، برنده خواهیم شد.[۴]

روزی حجاج، (بعد از کشتن سعید بن جبیر، مفسر عالیقدر، کمیل بن زیاد و یار رازدار امیرمؤمنان علی ع) به اطرافیانش گفت: بسیار مایلم برای رضای خدا به یکی از اصحاب علی (ع) دست یابم و خونش را بریزم! اطرافیانش گفتند: ما کسی را جز قنبر که قدیمی ترین رفیق و خادم علی (ع) است و همیشه چون سایه علی (ع) دنبال او بود، سراغ نداریم. حجاج، مأمورین مخفی خود را فرستاد و قنبر را دستگیر کرده نزد حجاج آوردند. بین حجاج و قنبر این گونه گفتگو شد:

حجاج: تو قنبر هستی، و کنیه تو ابو همدان است؟

قنبر: آری.

حجاج: تو بنده علی هستی؟

قنبر: من بنده خدا هستم، ولی علی (ع) ولی نعمت من است.

حجاج: ای قنبر! از دین و مرام علی (ع) بیزاری بجوی، تا در امان باشی.

قنبر: اگر دین و مرام علی (ع) به گونه ای است که باید از آن بیزاری جست، تو بهتر از آن را برای من پیدا کن تا از دین علی بیزاری بجویم.

حجاج: اکنون که از دین علی (ع) بیزاری نمی جویی، قتل تو واجب است، و هر نوع کشتن را خودت اختیار می کنی بگو همان گونه تو را بکشیم.

قنبر: هر گونه که مرا به قتل رسانی، همان گونه در قیامت قصاص می کنم، ولی مولایم علی (ع) به من فرموده که در راه محبت او، مثل گوسفند مرا ذبح می کنند.

حجاج: علی (ع) برای تو نوع کشتن خوبی خبر داده است، همان گونه تو را خواهم کشت.

آنگاه حجاج دستور داد، جلادان خون آشامش، قنبر را مثل گوسفند، ذبح کرده و سرش را از بدنش جدا نمودند.[۵]

در برخی منابع آمده است: از جمله سؤالات حجاج از قنبر این بود، پرسید: تو در خدمت علی (ع) چه می کردی؟

قنبر: از خدمات من این بود که آب وضویش را آماده می کردم.

حجاج: پس از آن که علی (ع) از وضو فارغ می شد چه می گفت؟

قنبر : مولایم علی (ع) در این موقع این دو آیه را می خواند: «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَهً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ؛ فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛[۶]؛ وقتی که پیروان شیطان تمام تذکرات ما را فراموش کردند، درهای هر نعمتی را به روی گشودیم، تا (کاملاً) خوشحال شدند. (و دل به آنها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم)، در این هنگام، همه مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد) – و به این ترتیب دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.»

حجاج: گمان می کنم این آیه را بر ما تأویل می کرد، و منظور از مضمون آیه ما بودیم؟! قنبر: آری همینطور است. حجاج خشمگین شد و دیگر به قنبر مهلت نداد تا با سخنان آتشین و کوبنده اش، او را بیش از این خوار و سرکوب کند. به دستور او، این غلام عاشق و شیفته علی (ع) را مثل گوسفند ذبح کردند.[۷]

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت کمیل بن زیاد

پیشگویی امام علی (ع) درباره شهادت کمیل بن زیاد، از دیگر خبرهای غیبی آن حضرت به شمار می رود. هنگامی که حجاج به قدرت رسید، تصمیم گرفت تا کمیل بن زیاد را به قتل برساند اما کمیل فرار کرد. حجاج دستور داد مقرری طایفه نَخَع را که از بیت المال داشتند قطع نمودند.

کمیل که از این قضیه اطلاع پیدا کرد با خود گفت: من پیرمرد سالخورده ای هستم و عمر من به پایان رسیده، روا نیست برای دست پیدا نکردن به من، مقرری خویشاوندانم قطع بشود. به همین علت، خود را به دستگاه حجاج و شخص او معرفی کرد. چون حجاج او را دید گفت: می خواستم مأموری گسیل کنم و تو را دستگیر نمایم، اینک که خود به قربانگاه آمدی.

کمیل گفت: ای حجاج! دندان های خود را برای ریختن خون من تیز می کنی، بنای خانه خود را بدین جهت منهدم مساز. سوگند به خدا از عمر من اندک مدتی که مانند آخرین غباری است که از اندکی تاب رسیدن به اوایل خود را ندارد بیش نمانده، هر کار دلت می خواهد انجام بده؛ زیرا وعده گاه خدا، نزدیک و پس از قتل من، حساب است و مولای من علی (ع) اطلاع داده که تو کشنده منی.

حجاج گفت: اکنون حجت بر تو تمام است. کمیل گفت: در صورتی حجت بر من تمام خواهد شد که قاضی تو باشی با آن که امر قضا به دست دیگری است. حجاج گفت: آری حجت بر او تمام است؛ زیرا تو، همقدم با آنها بودی که گردن عثمان را زدند.

این ماجرا علاوه بر منابع شیعی، در منابع اهل سنت و از راویان ثقه آنها نیز روایت شده و مضمون آن از جمله معجزات و بینات است.[۸]

جمع بندی

پیشگویی امام علی (ع) از شهادت خود، از جمله علوم غیبی است که امام علی (ع) برای دیگران آشکار کرده اند و امام (ع) بنا بر چند نقل تاریخی، از شهادت خود به دست ابن ملجم مرادی خبر داده اند. علاوه بر این، پیشگویی امام علی (ع) از شهادت عمرو بن حمق و قنبر و کمیل بین زیاد نخعی نیز در تاریخ ثبت شده است. هر سه این اصحاب به دست خاندان بنی امیه و مطابق با پیشگویی امام علی (ع) به شهادت رسیدند.

پی نوشت ها

[۱] اربلی، کشف الغمه، ج ۱، ص ۲۷۶.

[۲] مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۱۱.

[۳] گویا، علی (ع) و المناقب، ص ۲۳۴-۲۳۹.

[۴] مغنیه، شیعه و زمامداران خود سر، ص ۱۲۵.

[۵] مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۳۲۸.

[۶] انعام/۴۴-۴۵.

[۷] کشی، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص ۲۸۸.

[۸] مفید، الارشاد، ج۱، ص ۳۲۷-۳۲۸.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. اربلی، علی بن عیسی، تبریز، بنی هاشمی، کشف الغمه، ۱۳۴۰ ش.
  3. کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال، قم، موسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، ۱۳۶۳ش.
  4. گویا، عبدالعلی، علی (ع) و المناقب، تهران، زراره، ۱۳۷۷.
  5. مغنیه، محمد جواد، شیعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی، قم، شهید گمنام، بی تا.
  6. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، الموتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.
بدون دیدگاه