زینب بنت جحش از زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، مادرش امیمه بنت عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بود. وی دختر عمه رسول الله بود زینب با زید پسر حارثه فرزند خوانده پیامبر ازدواج کرده بود.
زندگینامه زید بن حارثه قبل از ازدواج با زینب بنت جحش
زید بن حارثه جوانی است كه در دوران كودكی، غارتگران بيابانگرد عرب او را از قافله ای ربوده و در بازار «عكاظ» به عنوان غلام فروختند، «حكيم بن حزام» او را برای عمه خود «خديجه» خريد، وی نيز پس از ازدواج، او را به محمد صلی اللّه عليه و اله و سلم بخشيد.
روحيات پاك و عواطف عالی و اخلاق نيك پيامبر باعث شد كه زید بن حارثه شيفته وی شود، حتی آنگاه كه پدر «زید بن حارثه» برای پيدا كردن فرزند خود وارد مكه شد و از ساحت مقدس «محمد» خواست كه او را آزاد سازد، تا او را به سوی مادر و فاميل ببرد، زید بن حارثه حاضر به مراجعت نشد و محضر پيامبر را بر همه چيز (از ديار و وطن و خويشاوندان) ترجيح داد و رسول خدا او را در ماندن و يا مراجعت به وطن مختار ساخت.
اين جذبه معنوی و عواطف قلبی از دو طرف بود. اگر زید بن حارثه از صميم دل شيفته اخلاق و عواطف حضرت بود، پيامبر نيز متقابلا او را دوست می داشت؛ تا آنجا كه او را به فرزندی برگزيد و مردم به او، به جای زید بن حارثه، «زيد بن محمد» می گفتند.
پيامبر، برای رسمی شدن اين موضوع، روزی دست زید بن حارثه را گرفت و به مردم قريش خطاب كرد و فرمود:
اين فرزند من است، و ما از يك ديگر ارث میبريم.
اين علاقه قلبی هم چنان باقی بود، تا اينكه زید بن حارثه در جنگ موته به شهادت رسيد و پيامبر از مرگ او بسان مرگ يك فرزند متأثر شد.[1]
ازدواج زید بن حارثه با زینب بنت جحش
يكی از اهداف مقدس پيامبر گرامی اين بود كه فاصله ها را كمتر سازد و افراد بشر را تحت لوای انسانيت و پرهيزگاری گردآورد و ملاك فضيلت و شخصيت را فضايل اخلاق و سجايای انسانی معرفی كند.
بنابراين، می بايست هرچه زودتر، رسوم زشت كهن عرب (دختران اشراف نبايد با طبقه تهی دست ازدواج كنند) را بكوبد و چه بهتر كه اين برنامه را از فاميل خود آغاز كند و دختر عمه خود «زينب بنت جحش» را كه نوه عبد المطلب بود، به ازدواج غلام سابق خود و آزاد شده آن روز درآورد، تا مردم بدانند كه اين مرزهای موهوم هرچه زودتر بايد برچيده شود و مردم آگاه گردند كه هرگاه پيامبر به مردم می گويد: «ملاك برتری، تقوا و پرهيزكاری است و دختر مسلمان هم شأن مرد مسلمان است» خود او عامل اول و مجری قانون است.
برای سركوب ساختن چنين رسم غلطی، پيامبر به خانه زينب بنت جحش رفت به طور رسمی زینب بنت جحش را برای «زید بن حارثه» خواستگاری كرد. وی و برادرش در آغاز كار چندان تمايل نداشتند، زيرا هنوز افكار دوران جاهليت، از اعماق قلوبشان ريشه كن نشده بود. از طرفی، چون رد فرمان پيامبر بر آن ها ناگوار بود، سوابق غلام بودن زيد را بهانه قرار داده و از پذيرفتن درخواست پيامبر، شانه خالی كردند.
چيزی نگذشت پيك وحی نازل شد و عمل زينب و برادرش را در اين باره تقبيح كرد و چنين فرمود:
هيچ مرد و زن مومنی، در صورتی كه خدا و پيامبر او در باره آن ها تصميمی گرفتند، اختياری از خود ندارند و هر كس خدا و پيامبر او را مخالفت كند، آشكارا گمراه است.[2]
پيامبر بی درنگ آيه را برای آنان فرو خواند. ايمان پاك زينب و برادرش «عبد الله» به ساحت مقدس پيامبر اسلام و اهداف عالی وی، باعث شد كه زینب بنت جحش رضايت خود را اعلام كند. در نتيجه، اشرافزاده ای به ازدواج غلام محمد درآمد و از اين طريق بخشی از برنامه های حيات آفرين اسلام اجرا شد و در عمل روش غلطی كوبيده شد.
جدایی زید از زینب بنت جحش
سرانجام، اين ازدواج روی عللی به طلاق منجر شد. برخی می گويند كه عامل جدايی، روحيات زينب بنت جحش بود كه پستی حسب و نسب شوهر خود را به رخ وی می كشيد و از عظمت خاندان خود سخن میراند و از اين راه زندگی را بر او تلخ می ساخت.
ولی احتمال دارد كه عامل طلب طلاق خود زيد باشد، زيرا بيوگرافی وی گواهی می دهد كه او دارای روح انزوا طلب و ناسازگاری بوده است و به طور مكرر همسر برگزيده است و همه را (جز آخری كه تا روز كشته شدن، در يكی از جنگ ها، در حباله عقد او بود) طلاق داده و از آن ها جدا شده بود. اين طلاق های پياپی، حاكی از روح ناسازگاری در «زيد» است.
گواه ديگر، بر اينكه زيد در اين حادثه سهيم بوده، همان خطاب تند پيامبر است، زيرا وقتی او آگاه شد كه پسر خوانده او تصميم گرفته كه همسر خود را طلاق دهد، سخت برآشفت و فرمود:
أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ[3]؛ همسر خود را نگاه دار و از خشم خداوند بپرهيز.
اگر تقصير همه جانبه، متوجه زینب بنت جحش می بود، در چنين صورتی، جدايی زید بن حارثه از همسرش خلاف تقوا و پرهيزكاری به شمار نمی رفت، ولی سرانجام، «زید بن حارثه» به تصميم خود جامه عمل پوشانيد و از زينب بنت جحش جدا شد.
ازدواج پیامبر با زینب برای از بین بردن سنت غلط جاهلی
پيش از آنكه علت اساسی اين ازدواج را بررسی كنيم، ناچاريم نقش نسب را كه عامل حياتی برای يك اجتماع صحيح است در نظر بگيريم. به ديگر سخن، از تفاوت جوهری «پسر واقعی» و «پسر خوانده» آگاه شويم. پسر حقيقی، با پدر ريشه تكوينی دارد و در حقيقت، پدر مبدأ مادی برای پيدايش فرزند بوده و فرزند وارث صفت جسمانی و روحيات پدران و مادران است، و روی اين يگانگی و هم خونی، پدر و فرزند وارث اموال و ثروت يك ديگر میشوند و احكام مخصوصی در باب ازدواج و طلاق پيدا می كنند.
بنابراين، چنين موضوعی كه ريشه تكوينی دارد، با لفظ و زبان درست نمی شود[4] و پسر خوانده انسان، هرگز پسر واقعی انسان نمی شود، چه رسد كه پسر خوانده، در يك سلسله از احكام از قبيل: ارث و ازدواج و طلاق مانند فرزند واقعی انسان شود؛ مثلا هرگاه پسر واقعی از پدر ارث می برد و بالعكس و يا همسر فرزند واقعی پس از طلاق فرزند بر پدر او حرام می شود، هرگز نمی توان گفت كه پسر خوانده نيز در اين قسمت ها با فرزند واقعی شرعی و يك سان است.
به طور مسلم، يك چنين تشريك علاوه بر اينكه مبدأ صحيح ندارد، يك نوع بازی با عامل مهم (نسب) در اجتماع صحيح است.
بنابراين، اگر پسر خواندگی به منظور ابراز عاطفه و علاقه بوده بسيار مستحسن و بجاست، ولی اگر به منظور تشريك در يك سلسله احكام اجتماعی است كه همگی از آن فرزند واقعی به شمار می رود، از حساب های علمی بسيار دور است.
جامعه عرب پسر خوانده را مانند پسر واقعی فرض میكردند. پيامبر مأمور شد كه با زينب كه سابقا همسر پسر خوانده او (زید بن حارثه) بود ازدواج كند و اين روش غلط ديگر را، از بين ببرد و اين شيوه ناستوده را با عمل كه اثر آن بيش از گفتن و جعل قانون است، از ميان مردم عرب بردارد و اين ازدواج علتی جز اين نداشته است. از آنجا كه كمتر كسی جرأت داشت، كه اين برنامه را در دنيای آن روز كه ازدواج با زن پسر خوانده قبح مصنوعی غريبی داشت اجرا كند، خداوند پيامبر را به طور رسمی برای اين كار دعوت فرمود. چنان كه میفرمايد:
هنگامی كه زيد زينب را طلاق داد، او را به ازدواج تو در آورديم، تا برای افراد با ايمان درباره همسران پسر خوانده خود هنگامی كه آن ها را طلاق می دهند محدوديتی نباشد.[5]
اين ازدواج، علاوه بر اينكه يك سنت غلطی را كوبيد، بزرگترين مظهر برای مساوات و برابری قرار گرفت، زيرا رهبر عالی قدر اسلام با بانويی ازدواج كرد كه در گذشته همسر آزاد شده او بود و در دنيای آن روز چنين ازدواجی، مخالف با شئون اجتماع به شمار میرفت.
اين اقدام شجاعانه، موجی از اعتراض و انتقاد را از جانب منافقان و كوتاه فكران پديد آورد. در همه جا به عنوان يك امر مستنكر، می گفتند: «محمد» با همسر پسر خوانده خود ازدواج كرده است.
خدا برای سركوبی اين افكار، آيه زير را فرو فرستاد:
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً[6]»؛ محمد پدر يكی از مردان شما نيست، او سمتی ندارد، جز اينكه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند از همه چيز آگاه است.
قرآن، تنها به اين بيان اكتفا نكرد، بلكه پيامبر خود را كه در اجرای فرمان خدا، شجاع و بیباك بود، با آيه های 38 و 39 سوره احزاب ستايش كرد. خلاصه اين دو آيه اين است:
محمد بسان ساير پيامبران، پيام های خدا را میرساند و در اطاعت فرمان خدا از هيچ كس نمی ترسد.[7]
اكنون نظريه خاورشناسان را بررسی می كنيم:
خاورشناسان و ازدواج زينب بنت جحش
ازدواج پيامبر با زينب بنت جحش، همسر سابق زید بن حارثه، يك موضوع ساده و خالی از هرگونه ابهامی است، ولی از آنجا كه عده ای از خاورشناسان آن را برای فريب افراد ساده لوح و بیاطلاع، دست آويز قرار داده اند و از اين طريق در تضعيف ايمان مردمی كوشيده اند كه از سيره پيامبر اكرم آگاهی درست ندارند به پاس اين انگيزه به نظر رسيد كه گفتار اين گروه را تعقيب و مطلب را بررسی كنيم.
ناگفته پيداست كه استعمار برای تسلط بر مشرق زمين، نه تنها از قدرت های نظامی و اقتصادی كمك می گيرد، بلكه گاهی با قيافه علم و تحقيق وارد اين سرزمين می گردد و با نقشه های منظم و دقيق، می كوشد بدترين نوع وابستگی را كه همان استعمار فكری است، پديد آورد، در حقيقت، مستشرق همان استعمارگر توسعه طلبی است كه با قيافه مخصوصی در دل جامعه و در ميان روشن فكران دست به فعاليّت زده و با تخدير افكار طبقه فاضل، هدف های استعماری خود را تعقيب می كند.
شايد بسياری از نويسندگان و دوستداران علم و فرهنگ مغرب زمين، اين مطلب را از ما نپذيرند و ما را به واپسگرايی و تعصب متهم سازند و تصور كنند كه تعصب ملی و يا مذهبی ما را به اين گفتار وادار كرده است، ولی نوشته های خاورشناسان و پرده پوشی ها و غرض ورزی های آنان در تاريخ اسلام گواه روشنی است كه انگيزه علمی در بسياری از آنها كم و نوع نوشته هايشان با تزريق يك رشته افكار ضد دينی و ملی آميخته است.
گواه آن موضوع گفتار ما است. آنان با خيال پردازی مخصوص غربی به اين ازدواج كه به منظور «كوبيدن يك سنت باطلی» بود، رنگ «عشق و دل باختگی» داده و بسان رمان نويسان و داستان سرايان آنچه توانسته اند به يك تاريخ مجعول، پر و بال داده و آن را به ساحت پاكترين فرد جهان انسانيت نسبت داده اند.
به هر حال، اساس افسانه آن ها جمله هايی است كه ابن اثير[8] و پيش از او طبری و برخی از مفسران نقل كرده اند: روزی چشم پيامبر بیاختيار به «زينب» همسر «زيد» افتاد. زيد احساس كرد كه پيامبر به زينب علاقه مند شده است و روی علاقه مفرطی كه به پيامبر داشت، حضور پيامبر گرامی شرفياب شد و موضوع طلاق زينب بنت جحش را پيش كشيد تا كوچك ترين مانعی برای پيامبر درباره ازدواج با زينب نباشد. پيامبر به طور مكرر او را از طلاق دادن همسرش نهی كرد، ولی سرانجام همسر خود را طلاق داد و رسول خدا با او ازدواج كرد.
خاورشناسان به جای بررسی سند تاريخ، به متن اين تاريخ مجعول قناعت نكرده و آن قدر به آن پيرايه بسته اند كه به صورت افسانه های هزار و يك شب درآمده است.
به طور مسلم، كسانی كه با سيره پاك پيامبر اسلام (ص) آشنایی دارند، اصل و فرع اين تاريخ را زاييده خيال و اوهام می دانند و آن را با صفحه های درخشان زندگی رسول گرامی كاملا مخالف میبينند، حتی دانشمندانی مانند «فخر رازی» و «آلوسی» با صراحت هر چه تمام تر به تكذيب اين تاريخ برخاسته و می گويند: دشمنان اسلام به جعل آن ها دست زده و در ميان نويسندگان مسلمان منتشر كرده اند.[9]
چگونه می توان گفت كه بر اين قطعه تاريخی طبری و ابن اثير معتقد بوده اند؛ در صورتی كه ده ها برابر مخالف آن را نقل كرده و ساحت آورنده اسلام را از هرگونه آلايش مبرا دانسته اند.
به هر حال ما علايم و نشانه های ساختگی بودن اين قسمت را در اين صفحه ها منعكس كرده و موضوع را روشنتر و بینيازتر از اين می دانيم كه به دفاع بيشتری بپردازيم.
- تاريخ مزبور با سند قطعی اسلام و مسلمانان مخالف است، زيرا قرآن به شهادت آيه 37 سوره احزاب می گويد: ازدواج پيامبر با زينب، به منظور ابطال سنت باطل عرب بود كه كسی حق ندارد همسر پسر خوانده را بگيرد و آن هم به فرمان خداوند صورت گرفته است، نه به منظور علاقه مندی و دل باختگی و هيچ كس اين مطلب را در صدر اسلام تكذيب نكرده است. اگر گفته قرآن برخلاف حقيقت بود، بیدرنگ يهوديان و نصاری و منافقان، به انتقاد برخاسته و جنجالی به راه می انداختند، در صورتی كه چنين جريانی از دشمنانش، كه پیوسته در كمين وی بودند، شنيده نشد.
- زينب همان بانويی است كه پيش از ازدواج با «زيد» به پيامبر گرامی پيشنهاد كرد كه همسر وی شود، ولی پيامبر علی رغم خواسته وی اصرار ورزيد كه با غلام او (زيد) ازدواج كند. اگر پيامبر به چنين كاری علاقه داشت، در آن روز كوچكترين مانعی بر سر راه وی نبود، پس چرا به اين عمل رضايت نداد؟ با اين حال، می بينيم كه او با كمال تمايلی كه در زينب احساس میكرد، نه تنها پاسخ مثبت به او نگفت، بلكه او را وادار كرد كه با ديگری ازدواج كند.
با تكذيب متن تاريخ، ديگر ميدانی برای پيرايه های سربازان علمی استعمار باقی نمی ماند. ما صفحه های تاريخ پيامبر را منزه و بالاتر از آن میدانيم كه كلمه های زننده اين گروه را نقل كنيم، پيامبری كه تا پنجاه سالگی با زنی كه هيجده سال از او بزرگتر بود، به سر برده است.
جمع بندی
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مامور شد كه با زينب بنت جحش كه سابقا همسر زید بن حارثه، پسر خوانده پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود ازدواج كند و اين روش غلط ديگر را، از بين ببرد و اين رسم جاهلی را با عمل كه اثر آن بيش از گفتن و جعل قانون است، از ميان مردم عرب بردارد و اين ازدواج علتی جز اين نداشته است.
پی نوشت ها
[1] . اسد الغابه»؛ «الاستيعاب و الاصابة»، ماده «زيد».
[2] . وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً احزاب (33) آيه 36.
[3] . احزاب (33) آيه 37.
[4] . خلاصه آيه های 4 و 5 سوره احزاب.
[5] . فَلَمَّا قَضی زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا «احزاب (33) آيه 37».
[7] . اينك متن آيهها: ما كانَ عَلَی النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً. الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفی بِاللَّهِ حَسِيباً احزاب (33) آيههای 38- 39.
[8] . تاريخ كامل، ج 2، ص 121.
[9] . مفاتيح الغيب رازی، ج 25، ص 212 و روح المعانی جزء 22، ص 23- 24.
منابع
- أسد الغابة في معرفة الصحابة، محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني المعروف.
- بابن الأثير، انتشارات اسماعيليان، تهران، بی تا.
- الاستيعاب في معرفة الأصحاب، لأبي عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، دار الجيل، بيروت.
- الإصابة في تمييز الصحابة، للامام الحافظ أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، دار الكتب اللبنانية، بيروت – لبنان.
- تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ابن اثير، علي بن محمد، 555-630ق. ، تهران، بی نا.
- مفاتيح الغيب ( التفسير الكبير )، فخر الدين الرازي، دار إحياء التراث العربي – بيروت، ۱۴۲۰ ه . ق
- روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، العلامة أبي الفضل شهاب الدين.
- السيد محمود الآلوسي البغدادي، دار الكتب العلمية، روح المعاني، دارالكتب العلمية، بيروت – لبنان.
- فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملی از زندگی پيامبر اكرم( ص)، آيت الله جعفر سبحانی، بوستان كتاب، قم، بیست و یکم، 1385 ش