وضعیت علمی، فرهنگی و اجتماعی عرب جاهلی پیش از اسلام

وضعیت علمی، فرهنگی و اجتماعی عرب جاهلی پیش از اسلام

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

پیش از ظهور اسلام، عرب جاهلی را مردمان «اُمّی» می خواندند. «اُمّی» به معنای درس نخوانده است. یعنی یک فرد به همان حالتی که از مادر زائیده شده است، باقی بماند. برای شناخت میزان ارزش علم، در میان عرب جاهلی کافی است بدانیم که در دوران طلوع ستاره اسلام، در میان قریش فقط هفده نفر توانایی خواندن و نوشتن داشتند. در مدینه، در میان دو گروه اوس و خزرج فقط یازده نفر دارای چنین کمالی بودند.[1]

بلاذری می گوید: هنگام ظهور اسلام در قريش هفده مرد مى ‏توانستند خط بنويسند. در این روایت اسامی همه آن ها ذکر شده که مجموعا هفده نفر می شوند. و از میان زنان تنها  شفاء عدويه دختر عبد الله كه از كسان عمر بن خطاب بود در عهد جاهليت خط مى ‏نوشت.[2]

به گفته واقدى كاتبان عربى در اوس و خزرج نیز اندك بودند. برخى از يهودان در مدينه كتابت تعليم مى ‏دادند و در زمان هاى نخست كودكان مدينه آن را فرا مى ‏گرفتند. هنگام ظهور اسلام آنان كه در اوس و خزرج نوشتن مى ‏دانستند مجموعا یازده نفر بودند که  اسامی آن ها در متون تاریخی ذکر شده اند.[3]

عرب جاهلی از دیدگاه قرآن

قرآن كريم روزگار عرب‏ قبل از دین اسلام و متصل به ظهور اسلام را روزگار «جاهليت» ناميده و اين نام‏گذارى علتى جز اين نداشته است كه اشاره كند به اين كه حاكم در زندگى عرب آن روز، تنها و تنها جهل‏ بوده، نه علم و در تمامى امورشان باطل و سفاهت بر آنان مسلط بوده است نه حق و استدلال. وصف عرب جاهلی به طورى كه قرآن كريم حكايت مى ‏كند از قرار زیر است:[4]

«يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ؛ درباره خداى تعالى آنچه مى ‏پنداشتند غير حق و پندارى جاهلانه بود »،[5] «أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ؛ آيا هنوز پندارهاى جاهليت را دنبال مى‏كنند»،[6]«إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ؛ چون آن ها كافر شدند در دل هاى خود دچار حميت بودند، حميت جاهليت»،[7] «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى؛ ‏زنان نبايد به رسم جاهليت اولى، زينت خود را براى اجانب هويدا سازند».[8]

تبعات جهل و نبود دانش در عرب جاهلی

جهل و نبود دانش در میان یک جامعه  باعث می گردد که آن جامعه به امور خرافی و غیر معقول باور داشته باشند. هیچ گاه باورهای آنان مبتنی بر استدلال و برهان عقلی نخواهد بود. مثلا عرب جاهلی بر این باور بودند که روان  انسان پس از مرگ  به صورت پرنده ای، شبیه «بوم» (جغد) به نامه «هامه و صدی» از کالبد بیرون می آید و پیوسته در کنار جسد بی‌روح انسان شیون می کند و ناله های جان خراش و وحشتزا سر می دهد.

آنگاه که کسان مرده وی را به خاک می سپردند، روح او به صورتی که گفته شد آرامگاه وی را مسکن اتخاذ می کند و تا ابد قرار می گیرد و گاهی برای اخذ اطلاعات از اوضاع فرزندان بر بام خانه فرزندان می نشیند.[9]

آثار جهل در جامعه عرب جاهلی

جامعه عرب جاهلی كه هم از رسوم يهوديت در آن ديده مى ‏شد و هم از رسوم نصرانيت و مجوسيت، و در عين حال مردمى سرمست از جهالت خود بودند، هم چنان كه قرآن كريم در باره آنان فرموده: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ».[10] یعنی و اگر از بيشتر ساكنان اين سرزمين اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد چون غير از پندار را متابعت نمى‏ كنند و دركى جز انديشه باطل و دروغ چيزى ندارند.[11]

جنگ و غارت در عرب جاهلی

عشاير عرب جاهلی كه مردمى صحرانشين بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصاديشان را جنگ و غارت تشكيل مى ‏داد، اين قبيله بر سر آن قبيله مى‏ تاخت و دار و ندار او را مى ‏ربود و به مال و عرض او تجاوز مى‏ كرد؛ در نتيجه امنيتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بين آنان وجود نداشت.

منافع از آن كسى بود كه زورش بيشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى بود كه آن را به دست مى‏ آورد. مردان عرب، فضيلت و برترى در خونريزى و حميت جاهلية و كبر و غرور و پيروى از ستمگران و از بين بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستيز با ديگران و قمار، شراب، زنا، خوردن ميته، خون و خرماى گنديده و فاسد بود.[12]

موقعیت زنان در عرب جاهلی

زنان در جامعه عرب جاهلی از تمامى مزاياى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر. مردان با آنان ازدواج می كردند، اما ازدواجى بدون هيچ حد و قيدى؛ هم چنان كه در يهود و بعضى از بت پرست ها ازدواج به اين صورت بود.

با اين حال زنان به اين كار افتخار مى ‏كردند و هر كسى را كه دوست مى ‏داشتند به سوى خود دعوت مى‏ كردند؛ در نتيجه عمل زنا و ازدواج هاى نامشروع از قبيل ازدواج زنان شوهردار بين آنان شايع شد و از عجايب زنان آن روز اين بود كه چه بسا لخت و مادر زاد به زيارت خانه كعبه مى ‏آمدند.[13]

جایگاه فرزندان و یتیمان عرب جاهلی

فرزندان در جامعه عرب جاهلی تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى ‏دادند، ارث نمى ‏بردند و ارث خاص فرزندان كبير بود و از جمله چيزهايى كه به ارث‏ برده مى ‏شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند. خويشاوندان نيرومند، ولى يتيم مى ‏شدند و اموال او را مى‏ خوردند.

اگر يتيم دختر می ‏بود با او ازدواج می كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى ‏خوردند آن وقت طلاقش مى‏ دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مى ‏كرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اين كه در اثر جنگ ‏هاى پى در پى و غارت گري ها، طبعا آدم ‏كشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مى ‏شده است.

يكى از بدبختى‏ ها كه گريبانگير اولاد عرب جاهلی بوده، اين بود كه به دست پدر خود كشته مى‏ شدند؛ زيرا بلاد عرب خراب و اراضى آن خشك و باير بود، زراعتى نداشتند و بيشتر اوقات مردمش گرفتار قحطى و گرانى مى ‏شدند به اين جهت پدران از ترس تهى دستى، فرزندان خود را مى ‏كشتند! و دختران را زنده به گور مى‏ كردند[14] و بدترين خبر و وحشت ‏زا ترين بشارت اين بود كه به او بگويند همسرت دختر آورده است![15]  [16]

غيرت يا حميت در عرب جاهلی

اعراب جاهلی سعى كرده ‏اند تا جاهليت را به معناى غضب بگيرند، نه به معناى عدم علم و معرفت. هم چنين سعى كرده ‏اند كه حميت جاهليت را كه در قرآن به عنوان يك صفت مذموم ذكر گرديده به عنوان يك صفت ممتاز براى اعراب قبل از اسلام جلوه دهند و براى اين كار وصف جاهليت را از حميت برداشته و به جاى آن كلمه غيرت را گذاشته ‏اند.

در حقيقت حميت يا همان تعصب جاهلى يك صفت مذموم است؛ زيرا تنها پيروزى قبيله و خويشان خود را در نظر دارد و كمك و يارى هر فرد بايد براى قوم و عشيره خود باشد، خواه ظالم باشد يا مظلوم.

در مقابل، قبيله از افراد وابسته به خويش به ازاى هر جرم و جنايتى كه مرتكب مى ‏شوند؛ حمايت مى ‏كند و از او در مقابل هر خطرى كه وى را تهديد كند، پشتيبانى مى ‏نمايد.[17]

مقابله قرآن با جاهلیت

قرآن كريم، جاهليت را صفت حميت و تعصب قبيله ‏اى قرار داده است و اين بدان معناست كه اين حميت بدون ثبات فكرى و عقلى بوده و بلكه محصول جهل اعراب بوده است و در اين صورت  نمى تواند به عنوان يك امتياز باشد.

اسلام سعى كرد كه اين تعصب كور را در مسير صحيح قرار دهد تا بر طبق قواعد انسانى و عواطف حقيقى و فضائل اخلاقى و به خصوص بر اساس احساسات دينى صحيح حركت كند و تلاش كرد كه از اين روحيه در بنيان گذارى امت اسلامى بر اساس پايه‏ هاى صحيح و سالم استفاده كند.

اسلام كوشيد كه به عصبيت قبيله ‏اى جهت‏گيرى صحيح بدهد و عنصرهاى انحرافى و نادرست را از آن حذف كند و براى همين به صله رحم و نيكى به والدين دستور داد و هر كدام از آن ها را از واجبات دينى قرار داد و سعى كرد كه به اين طريق ارتباط امت اسلامى به همديگر را مستحكم ‏تر كند و در عين حال هرگونه تعصب ناحق را سركوب و تخطئه كرد و آن را مورد عقوبت قرار داد و آن را از آثار متعفن جاهليت دانست كه بايد منكوب گردد و در بعضى از نصوص و احاديث به اين مطلب اشاره شده است.[18]

آغاز وحى  در سوره علق همراه با آغاز يك حركت علمى بود آيات سوره علق به اعتقاد غالب مفسران يا تمام آن ها نخستين آياتى است كه بر قلب پاك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است و با تابش نخستين اشعه وحى فصل‏ تازه‏ اى در تاريخ بشريت آغاز شد، و نوع بشر مشمول يكى از بزرگ ترين الطاف الهى گشت.[19]

خداوند در آیه «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَوَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»[20]  می فرماید: خداوند بر مومنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آن ها، پيامبرى از خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آن ها بخواند، و آن ها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.

در جمله «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»، به وسیله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه برنامه را برای زدودن جهل و  تثبیت علم و دانش در جامعه عرب به خصوص و در همه بشریت بالعموم اجرا نموده است.  نخست خواندن آيات پروردگار بر آن ها و آشنا ساختن گوش ها و افكار با اين آيات، و ديگر تعليم، يعنى وارد ساختن اين حقايق در درون جان آن ها و به دنبال آن، تزكيه نفوس و تربيت ملكات اخلاقى و انسانى، اما از آنجا كه هدف اصلى و نهايى تربيت است، در آيه، قبل از تعليم ذكر شده، در حالى كه از نظر تربيت طبيعى، تعليم بر تربيت مقدم است.[21]

نتیجه گیری

در فرایند ارزشیابی هر تمدن، ابتدا باید حلقه قبلی را بررسی کرد و آنگاه عظمت آن تمدن را ارزیابی نمود. با مروری کوتاه و فشرده از وضعیت کلی عرب جاهلی، عظمت تعالیم اسلام در کلیه شئون اعم از اعتقادی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی روشن و نمایان می گردد و براى اين كه بدانيم تا چه حد اسلام و قرآن موجب رشد و ارتقای سطح آگاهى جامعه شده است كافى است حال ساكنان جزيرة العرب‏ و همچنین وضع اقوام دیگر این منطقه را قبل از نزول قرآن (كه در توحش و جهل‏ و فقر و بدبختى و پراكندگى زندگى مى‏ كردند)، با وضعشان بعد از نزول قرآن (كه اسوه و الگويى براى ديگران شدند) در نظر بگيريم.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1] . فروغ ابدیت،  ج1، ص68.

[2] .  فتوح البلدان، ص 656.

[3] . رک: فتوح البلدان (ترجمه)، ص 659.

[4]. ترجمه تفسير الميزان،ج4، ص 240.

[5] . آل عمران، 154.

[6]. مائده، 50.

[7].  سوره فتح، آيه 26.

[8]. سوره احزاب، آيه 33.

[9] . فروغ ابدیت، ج1، ص46.

[10]. انعام ، 116.

[11]. ترجمه تفسیر المیزان، ج4، 241.

[12]. ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص241.

[13]. ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص 241.

[14]. تكوير، 8.

[15]. زخرف، 17.

[16]. ترجمه تفسير الميزان، ج‏4، ص 242.

[17]. تاريخ تحقيقى اسلام‏، ج1، ص71.

[18] . تاريخ تحقيقى اسلام‏، ج1، ص72.

[19] . تفسیر نمونه، ج27، ص158.

[20] . آل عمران، 164.

[21] . تفسير نمونه، ج3، ص159.

منابع

1. قرآن.

2. بلاذری، احمد بن یحیی،  فتوح البلدان، ترجمه محمد توكل، تهران، نشر نقره ، چ 1، 1337ش.

3. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چ8، 1372ش.

4. طباطباییّ محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چ 5، 1374 ش.

5. عربی، حسین علی، تاريخ تحقيقى اسلام‏، قم، مؤسسه امام خمینی، چ4، 1383ش.

6. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، چ 10، 1371ش.

بدون دیدگاه