از موضوعاتی که پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، باعث رنجش حضرت فاطمه و اهل بیت (سلام الله علیهم) گردید، مصادره نمودن سرزمین فدک توسط ابوبکر و عمر است. در اینکه سرزمین فدک از سوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخشیده شده بود تردیدی وجود ندارد.
در حدیثی که از ابو سعید خدری نقل شده، چنین آمده است: «لَمَّا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ[1]، قَالَ: یا فَاطِمَةُ لَكِ فدک؛[2] وقتی آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردید، فرمودند: ای فاطمه! فدک مال شما است.
مصادره سرزمین فدک توسط ابوبکر و عمر
داستان مصادره شدن و استرداد سرزمین فدک از سوی ابوبکر و عمر در بسیاری از متون اهل سنت مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده است. در صحیح بخاری و سایر کتاب های اهل سنت آمده است:
أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام بِنْتَ النبي (صلی الله علیه و سلم) أَرْسَلَتْ إلى أبي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا من رسول اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) مِمَّا أَفَاءَ الله عليه بِالْمَدِينَةِ وَفَدَكٍ وما بَقِيَ من خُمُسِ خَيْبَرَ … فَأَبَى أبو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إلى فَاطِمَةَ منها شيئا فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي (صلی الله علیه و سلم) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها.[3]
این حدیث می فرماید حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از ابوبکر خواست که میراث او را که شامل سرزمین فدک و خمس خیبر می شد به او برگرداند؛ اما ابوبکر (بنا به برخی دلایلی که در حدیث ذکر شده) هیچ چیزی از آن ها را به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برنگرداند؛
پس فاطمه علیه ابوبکر غضبناک شد و از او دور شد و دیگر هرگز با و سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت و بعد از پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شش ما زنده بود؛ هنگامی که فوت کرد علی او را در شب دفن نمود و اجازه نداد که ابوبکر بر او نماز بخواند و خودش بر او نماز خواند.
عمر بن عبدالعزیز خلیفه وقت زمان امام محمد باقر (علیه السلام)، سرزمین فدک را به آن حضرت برگرداند. علت برگرداندن سرزمین فدک این بود که آن حضرت عمر بن عبدالعزیز را موعظه نمود و او را از عقوبت رفتار نادرست در برابر اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد و این موعظه بر عمر بن عبدالعزیز تاثیر گذاشت و بلافاصله سرزمین فدک را به آن حضرت واگذار کرد.
متن و ترجمه موعظه امام محمد باقر (علیه السلام)
عَنْ هِشَامِ بْنِ مُعَاذٍ، قَالَ: كُنْتُ جَلِیساً لِعُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، حَیثُ دَخَلَ الْمَدِینَةَ، فَأَمَرَ مُنَادِیهُ أَنْ ینَادِی: مَنْ كَانَتْ لَهُ مَظْلِمَةٌ، أَوْ قَالَ: ظُلَامَةٌ، فَلْیأْتِ الْبَابَ، فَأَتَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (علیهما السلام) فَدَخَلَ عَلَیهِ مَوْلَاهُ مُزَاحِمٌ، فَقَالَ لَهُ: إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی (علیه السلام) بِالْبَابِ، فَقَالَ لَهُ: أَدْخِلْهُ یا مُزَاحِمُ فَدَخَلَ مُحَمَّدٌ، وَ عُمَرُ تَسِحُ عَینَاهُ بِالدُّمُوعِ، فَیمْسَحُهَا، فَقَالَ مُحَمَّدٌ (علیه السلام): مَا أَبْكَاكَ یا عُمَرُ؟ فَقَالَ هِشَامٌ: أَبْكَاهُ كَذَا وَ كَذَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
فَقَالَ مُحَمَّدُ [بْنُ عَلِی (علیهماالسلام)]: یا عُمَرُ، إِنَ الدُّنْیا سُوقٌ مِنَ الْأَسْوَاقِ، مِنْهَا خَرَجَ النَّاسُ بِمَا ینْفَعُهُمْ، وَ مِنْهَا خَرَجُوا بِمَا یضُرُّهُمْ، وَ كَمْ مِنْ قَوْمٍ هُمْ قَدْ ضَرَّهُمْ مِثْلُ الَّذِی أَصْحَابُنَا فِیهِ حَتَّى أَتَاهُمُ الْمَوْتُ، فَاسْتَوْعَبُوا فَخَرَجُوا مِنَ الدُّنْیا نَادِمِینَ ، لَمَّا لَمْ یأْخُذُوا لِمَا أَحَبُّوا مِنَ الْآخِرَةِ عُدَّةً وَ لَا لِمَا كَرِهُوا جُنَّةً، قَسَّمَ مَا جَمَعُوا مَنْ لَا یحْمَدُهُمْ، وَ صَارُوا إِلَى مَا یعْذِرُهُمْ.
فَنَحْنُ وَ اللَّهِ مُحِقُّونَ أَنْ نَنْظُرَ إِلَى تِلْكَ الْأَعْمَالِ الَّتِی كُنَّا نَغْبِطُهُمْ بِهَا فَنُوَافِقُهُمْ فِیهَا، وَ نَنْظُرُ إِلَى تِلْكَ الْأَعْمَالِ الَّتِی كُنَّا نَتَخَوَّفُ عَلَیهِمْ مِنْهَا، فَنَكُفُّ عَنْهَا؛ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ اجْعَلْ فِی قَلْبِكَ اثْنَینِ تَنْظُرُ الَّذِی تُحِبُّ أَنْ یكُونَ مَعَكَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّكَ فَقَدِّمْهُ بَینَ یدَیكَ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَیهِ، وَ تَنْظُرُ الَّذِی تَكْرَهُ أَنْ یكُونَ مَعَكَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّكَ، فَابْتَغِ بِهِ الْبَدَلَ، وَ لَا تَذْهَبَنَّ إِلَى سِلْعَةٍ بَارَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكَ .
فَاتَّقِ اللَّهَ یا عُمَرُ، وَ افْتَحِ الْأَبْوَابَ، وَ سَهِّلِ الْحُجَّابَ وَ انْصُرِ الْمَظْلُومَ، وَ رُدَّ الْمَظَالِمَ. ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ اسْتَكْمَلَ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ.
فَجَثَا عُمَرُ عَلَى رُكْبَتَیهِ، ثُمَّ قَالَ: إِیهِ أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ، قَالَ: نَعَمْ یا عُمَرُ، مَنْ إِذَا رَضِی لَمْ یدْخِلْ رِضَاهُ فِی الْبَاطِلِ، وَ مَنْ إِذَا غَضِبَ لَمْ یخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ، وَ مَنْ إِذَا قَدَرَ لَمْ یتَنَاوَلْ مَا لَیسَ لَهُ. قَالَ: فَدَعَا عُمَرُ بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ كَتَبَ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. هَذَا مَا رَدَّ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ، ظُلَامَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی، فدک؛[4]
هشام بن معاذ گفت وقتى عمر بن عبد العزیز وارد مدینه شد من به همراه او بودم؛ دستور داد منادى فریاد زند هر كس بر او ستم شده و یا از او حقى تضییع گردیده بیاید تا او را به حق خویش رسانم.
حضرت باقر، محمد بن على بن الحسین (علیهم السلام) از جمله كسانى بود كه آمد. مزاحم، غلام عمر بن عبد العزیز اطلاع داد كه محمد بن على بر در خانه است. دستور داد ایشان را وارد كنند. وقتى امام وارد شد دید عمر بن عبد العزیز اشک هاى چشمش را پاك می كند. فرمود چرا گریه می كنى؟ هشام گفت به خاطر فلان و فلان کار گریه می کند.
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: عمر! دنیا بازارى است كه بعضى از این بازار سود می برند و برخى زیان مى بینند. بسا از افرادى كه فریب این دنیا را خوردند، مرگ گریبان آن ها را گرفت، بیچاره شدند، با سرزنش از دنیا خارج شدند؛ زیرا اعمالى كه آن ها را به بهشت رهنمون کند، نكردند و وسیله اى كه از آتش دوزخ نگاهشان دارد، تهیه ندیدند.
ثروتى كه بر هم انباشتند، تقسیم شد بین كسانى كه او را ستایش هم نكردند و رهسپار خدمت پروردگارى می شوند كه عذر و بهانه آن ها را نمى پذیرد. به خدا قسم سزاوار است كه ما دقت كنیم درباره كارهاى خوب آن ها و از آن پیروى نماییم و توجه نماییم به كارهاى زشت ایشان، خود را نگه دارى كنیم از آن اعمال.
عمر! از خدا بترس، به دو مطلب متوجه باش، هر چه را دوست دارى همراهت باشد وقتى به پیشگاه پروردگار می روى، آن را پیش فرست و از چیزى كه ناراحتى با تو شد در آنجا به جایش چیز دیگرى را برگزین؛ مبادا متاعى را بخرى كه بازارش كساد است و دیگران نتوانستند آن را بفروشند به امید اینكه شاید از تو بپذیرند.
از خدا بترس، درِ بارگاه را به روى مردم باز كن و دربانان را مواظب باش كه مزاحم مردم نشوند. به كمك مظلوم بشتاب و حق مردم را بده. آن گاه فرمود: سه چیز است كه در هر كس باشد، ایمان خود را تكمیل نموده است. عمر بن عبد العزیز به دو زانو نشسته، گفت: بله، بفرمایید؛ شما اهل بیت پیغمبرید، فرمود: بسیار خوب؛
- هر كس هنگام شادمانى و خوشى، این حال او را به كار حرام وا ندارد.
- و اگر خشمگین شد، خشم، او را از حقیقت خارج نكند.
- كسى كه وقتى قدرت پیدا كرد، بیش از حق خود نگیرد.
عمر بن عبد العزیز كاغذ و قلم خواسته، نوشت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، این مدركى است كه عمر بن عبد العزیز با آن رد كرد حق محمد بن على را و آن حق فدک است.
جمع بندی
سرزمین فدک حق حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده و پیامبر اسلام آن را به آن حضرت بخشیده بوده است. عمر و ابوبکر در حق حضرت زهرا (سلام الله علیها) ظلم صریح نموده و او را از حق مشروعش محروم کردند. اگر سرزمین فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعلق نمی داشت، عمر بن عبدالعزیز آن را به امام باقر (علیه السلام) واگذار نمی کرد.
پی نوشت ها
[1] . سوره اسرا، آیه 26.
[2] . المسترشد فی امامة علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ص 502.
[3] . صحيح بخاری، ج4، ص 1549؛ صحيح مسلم، ج3 ص 1380.
[4] . المسترشد فی امامة علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ص 502 – 506.
منابع
- قرآن کریم.
- بخاری، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت.
- طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی امامة علی بن ابی طالب (علیه السلام)، مصحح: محمودى، احمد قم، كوشانپور، چ1، 1415ق.
- مسلم نيشابوري، مسلم بن حجاج ابوالحسين قشيري، صحيح مسلم، بيروت، دار احياء التراث العربی (محقق: محمد فواد عبدالباقي).