نگاهی بر مبانی مشروعیت زندان در قرآن کریم

نگاهی بر مبانی مشروعیت زندان در قرآن کریم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

اسلام کامل ترین دین است و تمامی دستورات آن همواره با دلائل معتبر، به مکلفین ابلاغ می گردد؛ بنابراین همه آنچه به عنوان دستورات اسلام شناخته می شود، لازم است حجت شرعی از جانب شارع بر آن وجود داشته باشد؛ یکی از آن احکامی که در حوزه حدود و جزای اسلامی در حال اجرا است، مجازات حبس مجرمین می باشد. مجازات زندان موضوعی است که در طول تاریخ وجود داشته و ادله شرعی از جمله روایات و سیره نیز بر آن دلالت دارد. در این مقاله تلاش شده تا مبانی مشروعیت زندان، در آیات قرآن مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد.

آیات مشروعیت زندان در قرآن کریم

پنج کلمه در قرآن کریم به معنای زندان به کار رفته است؛ که عبارتند از: سجن، حبس، حصر، امساک و نفی. لازم به ذکر است برخی از این کلمات دارای دو معنا است، که محل اختلاف فقها و مفسرین می باشد؛ به این معنا که برخی از فقها و مفسرین از آن کلمه بر مشروعیت زندان استفاده نموده و برخی دیگر معنای دیگری را برداشت کرده اند؛ که بررسی آن تفصیلا بیان می گردد. در ادامه به آیات مورد استدلال در مشروعیت زندان اشاره می کنیم.

1-آیه 33 سوره مائده

«إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ»؛

(كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، به عكس يكديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمى دارند)[1]

محارب کیست؟

فقهای امامیه در اینکه محارب به چه کسی اطلاق می شود دارای اختلاف هستند به این معنا که همه فقها کسی که بر علیه خدا و رسول و حاکم عادل جامعه اسلامی سلاح بردارد و به ستیز بپردازد را جزء محارب می دانند اما برخی از فقها و مفسرین دایره معنایی این کلمه را بزرگ تر می دانند؛ به عنوان مثال علامه طبایی معتقدند محاربه شامل مخالفت هر حکمی از احکام الهی که شان ولایت و حکومت پیامبر را مورد تعرض قرار دهد، می شود[2] اما شیخ طوسی محارب را فقط شامل کسی می دانند که سلاح بر می دارد و نیز حکم را شامل راهزنان نیز می دانند و فرقی میان اشرار در شهر و خارج شهر قائل نیستند.[3]

نظرات علمای شیعه

این آیه یکی از مجازات های کسانی که در مسیر محاربه و ستیز با خدا و رسولش قدم بر می دارند، نفی بلد تعیین نموده است؛ «يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» اما فقها و مفسرین در معنای «نفی» در این آیه بر دو نظر هستند:

  • مشهور فقها و مفسرین معنای مورد قصد شارع، از این کلمه را تبعید دانسته اند
  • برخی از فقها و مفسرین معنای مقصود را حبس و زندان برداشت نموده اند.

از میان فقهای امامیه شیخ طوسی در بیان مجازات چهارم محارب، چنین می فرمایند: «ينفي عن بلده و يحبس في غيره.»[4] محارب از شهرش تبعید می شود و در آنجا زندانی می گردد.

ابوصلاح حلبی نیز معتقد است نفی از زمین که در قرآن وارد شده است با دو مصداق قابل تحقق است یک) بواسطه زندان دو) بواسطه تبعید از شهرش به شهر دیگر[5]

از فقهای معاصر نیز آیت الله هاشمی شاهرودی معتقد بودند؛ چون آیه قرآن می فرمایند محارب باید از زمین نفی شود و امکان نفی حقیقی از زمین وجود ندارد؛ زیرا هر جایی که محارب را تبعید کنند، آنجا زمین محسوب می شود؛ پس به ناچار مراد از نفی از زمین، با زندان منطبق می شود.[6]

اما در مقابل آیات عظام مکارم شیرازی،[7] علوی گرگانی،[8] صافی گلپایگانی،[9] سبحانی[10] معتقد به معنای مشهور از نفی هستند که همان تبعید هستند.

علت این اختلاف به روایاتی که هر یک از دو گروه مورد استناد قرار می دهند باز می گردد؛ از کلمات فقها چنین برداشت می شود که:

  • محارب و قاطع طریق (راهزن) به یک معنا است؛ بلکه محارب اعم از راهزن می باشد.[11]
  • شاید دلیل اینکه مجازات محارب را زندان و حبس مشخص نموده اند استظهار و برداشت این معنا از کلمه نفی باشد[12]؛ همچنین ممکن است مشروعیت زندان از این آیه را به استناد روایت عیاشی از امام جواد (علیه السلام)[13] و نیز روایت مسند زید[14] برداشت نموده باشند؛ که بسیاری از فقها به این روایات عمل ننموده اند زیرا اولا سند این روایات ضعیف است و ثانیا با روایات دیگری که دلالتشان قوی تر است و سندشان محکم تر، در تعارض هستند؛ فلذا مشهور فقها و مفسرین بر طبق این روایات، نظر نداده اند.

به همین جهت است که محقق نجفی احتمال تقیه ای بودن این برداشت را خالی از ضعف نمی داند زیرا استدلال بر مشروعیت زندان از این آیه بین فقهای عامه رواج دارد.[15]

2-آیه 15 سوره نساء

«وَ اللاَّتي‏ يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبيلا»؛

(و از زنان شما كسانى كه مرتكب عملى شنيع -زنا- شوند، عليه آنان چهار شاهد بگيريد، پس اگر شهود شهادت دادند بايد ايشان را در خانه‏ها زندانى كنيد، تا مرگشان فرا رسد و آنان را بگيرد و يا خدا راهى برايشان پديد آورد)[16]

نظر مفسران

شاهد بحث فراز «فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ» می باشد؛ که آرای مختلفی در برداشت از آن وجود دارد؛ علامه طباطبایی قائلند که امساک و نگهداری در خانه و عدم تعبیر به زندان و حبس به علت آسان گیری و چشم پوشی بزرگوارانه خداوند متعال است؛ در ادامه می فرمایند: وقتی پس از حکم حبس خدای متعال غایت و نهایت را مرگ در حبس معین می نمایند به این علت است که امید نسخ این حکم و تبدیل آن به شلاق وجود داشت که پس از گذشت چندی از صدور حکم به زندان، این دستور نسخ و به تحمل شلاق تبدیل گردید.[17]

اما در مقابل آیت الله خوئی معتقدند: حق این است که بین حکم به حبس و حکم به شلاق برای شخص زانیه ارتباطی از جنس ناسخ و منسوخ وجود ندارد؛ بلکه ایشان تعبیر قرآن به فاحشه را اعم از زنا و مساحقه (ارتباط دو زن) است؛ ضمن اینکه حکم به زندان، حد فاحشه نیست بلکه جلوگیری از تکرار فحشاء است؛ ضمن اینکه با صدور آیه ثبوت شلاق برای زانیه این احتمال تقویت می شود، که مراد از فاحشه در این آیه، فقط مساحقه باشد. پس زندان بخشی از حکم فاحشه و حکم به شلاق و یا رجم (سنگسار) بخش دیگری از عقوبت دنیوی او می باشد؛ پس با صدور آیه دوم، آیه اول منسوخ نمی گردد.[18]

نظرات فقها

علامه حلی معتقد است در آغاز اسلام حد زن غیر باکره زندان بود، تا بمیرد و حد دختر باکره، سرزنش و آزار لفظی بود تا توبه کند؛ سپس این حکم نسخ شد و به جای آن سنگسار (برای غیر باکره) و تازیانه (برای باکره) صادر گردید.[19]

شهید ثانی می فرماید: زنا از محرمات است و در صدر اسلام زنا کار حبس و آزار و اذیت لفظی می شد و از ظاهر آیه مذکور چنین بر می آید که ایذاء در مورد مردان بود و حبس در مورد زنان تا اینکه حدود مفصل زانی و زانیه در قرآن معین گردید[20]

از فتاوای فقهای معاصر نیز چنین برداشت می شود که غالبا این آیه را منسوخ می دانند؛ زیرا هیچ یک حبس و زندان را جزء مراتب حد زنا نشمرده اند؛ مانند آیات عظام امام خمینی، [21]مکارم شیرازی،[22]نوری همدانی[23]

آیت الله سبحانی معتقدند: آیه داله بر حکم زندانی نمودن فاحشه به واسطه حکم بعدی یعنی رجم یا شلاق نسخ شده است اما روش اثبات زنا (که از ابتدای آیه برداشت می شود) بر جای خود باقی است؛ زیرا حکم (زندانی کردن) نسخ می شود نه طریق اثبات آن.[24]

3-آیه 106 سوره مائده

« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَري بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ لا نَكْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمين‏»؛

(اى كسانى كه ايمان آورديد شهادتى كه براى يكديگر در حال احتضار و هنگام اداى وصيت تحمل مى‏كنيد مى ‏بايد كه دو تن از شما يا ديگران آن را تحمل كنند و اگر مصيبت مرگ، شما را در سفر پيش آيد و دو نفر مسلمان نيافتيد تا وصيت شما را تحمل كنند، دو نفر از كفار را شاهد بگيريد و در صورتى كه ورثه در باره اين دو شاهد سوء ظنى داشتند آنان را بعد از نماز بازداشت كنيد تا سوگند ياد كنند كه ما شهادت خود را بمنظور سود مادى اگر چه رعايت جانبدارى از خويشان باشد تحريف نكرده و شهادت خداى را كتمان نكرده‏ايم‏.)[25]

قائلین به مشروعیت زندان از فراز «تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ» چنین برداشت می کنند که اگر اصل زندان در اسلام مشروع نبود، شارع نباید در این مورد دستور به زندانی کردن شاهدان کافر می داد؛ پس وقتی چنین دستوری صادر می شود به این معنا است که اصل مشروعیت زندان ثابت است.

نظرات فقها و مفسران

مرحوم طبرسی معتقد است منظور از حبس نگه داشتن آنها است و اگر از قسم خوردن خودداری کردند، آنها را به قسم، وادار می کنند.[26]

آیت الله مکارم نیز منظور از حبس را زندان ندانسته بلکه می فرمایند منظور از حبس، وادار نمودن شاهدان بر قسم خوردن است؛ مضافا به اینکه ایشان معتقدند ظاهر آیه چنین است که فرقی میان مسلمان و کافر بر وادار نمودن وجود ندارد.[27]

زمخشری نیز همین معنا یعنی نگاه داشتن و وادار نمودن را از این فراز برداشت نموده است.[28]

ضمنا مفسران امامیه بر این باورند که این آیه نسخ نشده است و شهادت کافر در مورد وصیت میت مسلمان فقط در سفر جایز است [29]

امام خمینی می فرمایند این آیه از محکمات بوده و نسخی صورت نگرفته است و شهادت اهل کتاب در مورد وصیت مسلمانان در سفر، جایز است[30]

آیت الله منتظری نیز قائل است بر اینکه این آیه بر مشروعیت اصل زندان در قرآن کریم دلالت دارد؛ معلوم مى‌شود كه زندانى كردن دو شاهد بعد از نماز در بحق و درست شهادت دادن آنان مؤثر مى‌باشد.[31]

4-آیه 5 سوره توبه

«فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلأَشهُرُ ٱلحُرُمُ فاقتُلُواْ ٱلمُشرِكِينَ حَيثُ وَجَدتُّمُوهُم وَ خُذُوهُم وَ ٱحصُرُوهُم وَ ٱقعُدُواْ لَهُم كُلَّ مَرصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُا ٱلزَّكَوةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُم إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛

(پس وقتى ماه هاى حرام تمام شد مشركين را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و دستگير نموده و برايشان تنگ بگيريد، و به هر كمين‏گاهى (براى گرفتن آنان) بنشينيد، پس اگر توبه كردند و نماز بپا داشته و زكات دادن رهاشان سازيد كه خدا آمرزنده رحيم است‏.)[32]

نظرات فقها و مفسران

شاهد بر موضوع مشروعیت زندان در قرآن کریم در این آیه فراز « ٱحصُرُوهُم» است.

شیخ طوسی قائل است بر اینکه حصر و حبس به معنای ممنوعیت خروج از محیطی می باشد.[33]

طبرسی نیز فراز احصروهم را به حبس و زندان تعبیر نموده است.  [34]فیض کاشانی نیز مراد از حصر را زندان دانسته اما افزوده که هدف و غایت زندانی نمودن مشرکین این است که به مسجد الحرام دسترسی پیدا نکنند.[35] اما علامه طباطبایی معتقد است که این آیه در حال بیان مراتب مقابله با مشرکین است به این بیان که اگر امکان جنگ و قتال وجود داشت با آنها بجنگید و اگر امکان نداشت آنها را در کحل خود محاصره و حبس کنید تا از اختلاط با مسلمانان جلوگیری شود (پس مراد زندان نیست) و اگر محل حضورشان را نمی دانید در کمینگاه ها منتظر باشید تا هر وقت توانستید با آنها بجنگید و بر آنان پیروز شوید.[36]

شیخ مفید با برگزیدن این شان نزول که نقل است؛ این آیه در وصف اسرای بنی قریضه در مدینه نازل شده است که آنها را در خانه ای از خانه های بنی نجار زندانی کردند، چنین می فهماند که ایشان قائل بر مشروعیت زندان از این آیه می باشد.[37]

علامه حلی معتقد است؛ این آیه به قرینه احصروهم دلالت بر منع و محاصره مشرکان در حصون و زندان ها دارد؛ به دلالت اینکه پیامبر نیز اهل طائف را یک ماه در قلعه خودشان زندانی نمود[38]

قطب راوندی نیز به محصور نمودن اهل طائف در قلعه خودشان استناد نموده و چنین برداشت کرده است که از این آیه می توان بر مشروعیت زندان در قرآن استدلال کرد.[39]

آیت الله هاشمی شاهرودی ادعای اتفاق امامیه بر جواز محاصره و زندانی نمودن مشرکین در قلعه های خود با استدلال از این آیه نموده است.[40]

نتیجه گیری

مشروعیت زندان در اسلام از مسلمات فقهی است؛ اما از منظر آیات قرآن، آنچه از آیا مورد بحث برداشت می شود این است که بر مبنای بعضی از فقها از این آیات مشروعیت زندان در قرآن کریم قابل استدلال است اگر چه این استدلال ها مخالفانی دارد.

پی نوشت ها

  1. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج4، ص358
  2. طباطبایی، المیزان، ج5، ص354
  3. علامه حلی، تحریر الأحکام، ج۵، ص۳۷۹
  4. شیخ طوسی، المبسوط، ج8، ص47
  5. حلبی، الکافی فی الفقه، ص252
  6. هاشمی شاهرودی، موسوعة الفقه، ج7، ص 61
  7. مکارم شیرازی، استفتائات، ج3، 382
  8. علوی گرگانی، اجوبة الاستفتائات، ج2، ص308
  9. صافی گلپایگانی، جامع الاحکام، ج2، ص 375
  10. سبحانی، الحدود و التعزیرات، ص 418
  11. شیخ طوسی، المبسوط، ج8، ص47
  12. علامه حلی، جامع للشرایع، ص241
  13. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص314، ح91
  14. زید بن علی، مسند زید، ص323
  15. نجفی اصفهانی، جواهر الکلام، ج41، 593
  16. موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص369
  17. طباطبایی، المیزان، ج4، ص248
  18. خوئی، البیان، ص231
  19. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج2، ص268
  20. عاملی(شهید ثانی)، مسالک الافهام، ج14، ص325
  21. موسوی خمینی، ترجمه تحریر الوسیلة، ج ۴، ص ۱۷۳
  22. مکارم شیرازی، استفتائات، ج2، ص483
  23. نوری همدانی، استفتائات، ج2، ص233
  24. سبحانی، نظام القضاء، ج2، ص 351
  25. موسوی، ترجمه المیزان، ج6، ص284
  26. نوری همدانی، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج7، ص215
  27. مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏5، ص116
  28. زمخشری، الکشاف، ج1، ص687
  29. خوئی، البیان، ص363
  30. موسوی خمینی، تحریر الوسیله، ج2، 442
  31. منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ص429
  32. موسوی، ترجمه المیزان، ج9، ص194
  33. شیخ طوسی، التبيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص173
  34. طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص12
  35. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج2، ص322
  36. طباطبایی، المیزان، ج9، ص152
  37. شیخ مفید، الارشاد، ص58
  38. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج9، ص68
  39. قطب راوندی، فقه القرآن، ص373
  40. هاشمی شاهرودی، موسوعة الفقه الاسلامی، ج6، ص576

فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. حلبی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمومنین، بی تا
  3. حلی، ابن سعید جامع للشرایع، قم، مؤسسه سيد الشهداء (ع)، 1405ق
  4. حلی، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة علی مذهب الإمامیة، قم، مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، 1420ق
  5. حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقاء، قم، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1414ق
  6. خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1392ش
  7. خوئی، ابوالقاسم، البيان فى تفسير القرآن‏، قم، موسسة احياء آثار الامام الخوئي‏، 1430ق
  8. زمخشری، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، بیروت، دارالکتب العربی، 1407ق
  9. زید بن علی، مسند الامام زید، بیروت، دار المکتبة الحیاة، 1340ق
  10. سبحانی، جعفر، الحدود و التعزیرات في الشریعة الإسلامیة الغراء، قم، مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، 1432ق
  11. سبحانی، جعفر، نظام القضاء و الشهادة في الشریعة الإسلامیة الغراء، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1418ق
  12. صافی گلپایگانی، لطف الله، جامع الاحکام، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی صافی گلپایگانی، 1385ش
  13. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمي‏، 1390 ق
  14. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372ش
  15. طوسی، محمد، التبيان في تفسير القرآن، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، بی تا
  16. طوسی، محمد، المبسوط فی فقه الامامیه، تهران، مکتبة المرتضویة، 1387ق
  17. عاملی، زین الدین، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، 1413ق
  18. علوی گرگانی، محمدعلی، اجوبة المسائل، قم، دفتر حضرت آیت الله علوی گرگانی، 1384ش
  19. عیاشی، محمد، تفسیر العیاشی، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، 1380ق
  20. فیض کاشانی، محمد، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر، 1415ق
  21. قطب راوندی، سعید، فقه القرآن، قم، کتابخانه عمومی حضرت آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، 1405ق
  22. مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة الحجج، بیروت، دار المفید، 1414ق
  23. مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات، قم، مدرسة الإمام علي بن أبي طالب ع، 1427ق
  24. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1371ش
  25. منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، قم،
  26. موسوی، محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان (طباطبایی)، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، المرکز العالمي للدراسات الاسلامیة، 1374ش
  27. نجفی اصفهانی، محمد حسن، جواهر الکلام، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، 1421ق
  28. نوری همدانی، حسین، هزار و یک مسئله، قم، مهدی موعود (عج)، 1388ق
  29. نورى همدانى، حسين‏، ترجمه تفسیر مجمع البیان (طبرسی) تهران، فراهانی، بی تا
  30. وائلی، احمد، احکام السجون، لبنان، دار الكتيبه، 1407 ق
  31. هاشمی شاهرودی، محمود، موسوعة الفقه الاسلامی المقارن، قم، دائرة المعارف فقه اسلامی، 1432ق

بدون دیدگاه