مفهوم تعصب و لجاجت، انواع، آثار، پیامدها و روش های درمان آن

مفهوم تعصب و لجاجت، انواع، آثار، پیامدها و روش های درمان آن

۱۴۰۰-۰۶-۱۷

215 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مفهوم تعصب و لجاجت، به معنای وابستگی غیرمنطقی و بی چون و چرای فرد به یک عقیده، گروه یا فرد خاص است که مانع از پذیرش نظرات و حقایق دیگر می شود. تعصب و لجاجت، به عنوان رذایل اخلاقی، زمینه ساز بسیاری از اختلافات، نزاع ها و تفرقه های اجتماعی هستند که همبستگی و آرامش جامعه را تهدید می کنند.

شناخت دقیق ماهیت و مفهوم تعصب و پیامدهای منفی آن، گامی اساسی در جهت اصلاح رفتار فردی و اجتماعی است. با پرهیز از لجاجت و با پذیرش حقایق، می توان به فضایی آکنده از تفاهم، همدلی و پیشرفت دست یافت که در آن عقلانیت و انصاف، جایگزین تعصب و لجاجت گردد.

مفهوم تعصب

«تعصب» از ماده‏ «عَصَب» در اصل به معنى رشته هایى است که مفاصل استخوان ها و عضلات را به هم پیوند مى‏ دهد، سپس این ماده به معنى هر نوع وابستگى شدید فکرى و عملى آمده است که غالبا بار منفى دارد، هر چند وابستگى ‏هاى مثبت نیز در مفهوم تعصب افتاده است که شرح آن خواهد آمد.

بدیهى است وابستگى ‏هاى غیر منطقى نسبت به شخص یا عقیده و یا چیزى انسان را به لجاجت و تقلید کورکورانه نسبت به آن وادار مى‏ کند، و سرچشمه بسیارى از کشمکش ها و جنگ‏ها و خونریزی ها و اختلافات مستمر است.

عوامل و انگیزه های تعصب

۱-حب ذات و علاقه شدید به نیاکان

حب ذات افراطى، سبب می شود که انسان نسبت به هر چیزى که به او ارتباط و پیوند دارد دلباختگى و دلدادگى نشان دهد از جمله نسبت به پدر و نیاکان و آیین و رسوم آنها. این وابستگى شدید عامل انتقال بسیارى از خرافات و زشتى ‏ها به بهانه حفظ آداب و سنن، از نسلى به نسل دیگر مى ‏باشد، و حجابى در برابر معرفت و شناخت حق است.

دفاع و طرفدارى شدید از قوم و قبیله گاه به جایى مى‏ رسد که بدترین افراد قبیله و زشت ترین آداب و سنن آنها در نظر افراد متعصب بسیار زیبا جلوه مى‏ کند در حالى که بهترین افراد قبایل دیگر و عالى ترین آداب و سنن آنها در نظر آنها زشت و بى معناست!

۲-پایین بودن سطح فکر و فرهنگ

هر قدر سطح فکر و فرهنگ مردم پایین تر باشد، تعصب هاى جاهلانه و لجوجانه و تقلیدهاى کورکورانه در میان آنها بیشتر است، به عکس هر قدر سطح فکر بالاتر رود و فرهنگ کامل‏تر شود توجه آنها به منطق و استدلال و نفى تعصب و لجاجت و جانشین ساختن تحقیق به جاى تقلید کورکورانه بیشتر مى‏ شود.

۳-شخصیت زدگى

شخصیت زدگى، عامل دیگر تعصب و تقلید کورکورانه است. گاه شخصى در نظر انسان چنان قداست پیدا مى‏ کند که گفتار و رفتار او از دایره نقد خارج می شود هر چند از نظر علمى و اخلاقى در سطح پایینى قرار داشته باشد و همین امر سبب مى‏ شود که عده اى چشم و گوش بسته به دنبال او راه بیفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دست بدهند، بى آنکه در محتواى سخنان و رفتار او کمترین اندیشه ای کنند!

۴-انزواى اجتماعى و فکرى

انزواى اجتماعى و فکرى، یکى دیگر از اسباب تعصب است. وقتى انسان در خودش و محیط فکرى و اجتماعی اش فرو برود و از جوامع و افراد دیگر و افکار آنها بى خبر بماند، نسبت به آنچه در اختیار اوست سخت وابسته مى‏ شود، در برابر آن تعصب مى‏ ورزد، در حالى که اگر با دیگران بنشیند و فکر خود را با افکار دیگران مقایسه کند، نقاط قوت و ضعفش آشکار مى‏ گردد، و به او اجازه مى‏ دهد بهترین انتخاب را داشته باشد.

۵-خودخواهی

عامل دیگر تعصب و لجاجت، خودخواهى است، چه اینکه افراد خودخواه به آنچه دارند سخت علاقمند و وابسته ‏اند، هر چند آیین غلط و رسوم و آداب نادرستى باشد، همین که احساس مى‏ کنند مربوط به قوم و قبیله و نیاکانشان است، آن را پذیرا مى‏ شوند و چشم و گوش خود را بر همه چیز مى‏ بندند.

۶-تنبلی و راحت طلبی

گاه‏ راحت‏ طلبى و تنبلى‏ نیز انگیزه تعصب و لجاجت مى‏ شود؛ زیرا انتقال از وضع موجود به وضعى دیگر در بسیارى از اوقات، به تلاش و کوشش و پیکار با موانع‏ نیاز دارد و افراد عافیت طلب، حاضر به استقبال این امور نیستند، به همین دلیل آنچه را دارند سخت مى‏ چسبند، و از آن جدا نمى ‏شوند.

آثار و پیامدهاى منفى تعصب و لجاجت‏

تعصب و لجاجت، آثار منفى شدیدى دارد که در زندگى انسان هاى متعصب و لجوج به زودى ظاهر مى ‏شود:

۱- تعصب و لجاجت، حجاب ضخیمى بر دیده عقل انسان مى افکند و او را از درک حقایق و خیر و شر و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پیدا کردن راه چاره محروم مى سازد؛ لذا در احادیث آمده که لجوج، مدیریت و تدبیر ندارد، و در حالات شیطان دیدیم که به خاطر تعصب از درک بدیهیات واماند و از بندگى خدا، خارج و براى همیشه رانده درگاه الهى شد.

۲- تعصب و لجاجت آتش سوزانى است که پیوندهاى وحدت و اتحاد را در جامعه بشرى مى سوزاند، و بذر نفاق و اختلاف را در میان افراد مى پاشد و نیروهایى را که باید صرف پیشرفت جوامع انسانى شود، به جنگ و ستیز با یکدیگر وامیدارد، امیرمومنان على (ع) میفرمایند: «لجاجت، آتش جنگ ها را روشن مى ‏سازد و دل ها را پر از کینه و دشمنى مى‏ کند».[۱] تعصب و لجاجت سبب مى‏ شود که دوستان از هم دور شوند و محبت‏ ها به عداوت‏ها مبدل گردد.

۳- تعصب و لجاجت یکى از عوامل مهم کفر است، و بسیارى از امت‏ هاى پیشین تنها به این دلیل، راه کفر را پیش گرفتند که تعصب و لجاجت نسبت به آیین نیاکانشان مانع پذیرش حق شد.

۴- تعصب و لجاجت، مایه درد و رنج و زحمت و ناراحتى است و سبب مى ‏شود انسان مدتها، و گاه سالیان دراز، در بیراهه سرگردان شود و به بن بست برسد. امیرمومنان على (ع) میفرمایند: «ثمره لجاجت، شکست خوردن و هلاکت است».[۲]

۵- تعصب و لجاجت در بسیارى از مواقع، کنترل امور را از اختیار انسان خارج مى سازد و او را به جاهایى مى‏ کشاند که هرگز مایل به آن نبوده است؛ امیرمومنان على (ع) میفرماید: «هیچ مرکبى سرکش ‏تر از مرکب لجاجت نیست».[۳]

۶- تعصب و لجاجت هم دنیاى انسان را بر باد مى‏ دهد و هم آخرت او را، چرا که در دنیا سرچشمه عداوت ها و جدایى‏ ها و اشتباهات فراوان و از دست دادن آرامش می شود و در آخرت سبب دورى از رحمت خدا.

تعصب مذموم و ممدوح‏

«تعصب» و «حمیت» و «تقلید» سه مفهوم نزدیک به هم هستند که شاخه مذموم و شاخه ممدوح دارند. هرچند غالبا واژه تعصب در بخش مذموم بکار مى ‏رود. به طور کلى، اگر وابستگى انسان به امور نادرست و غیر منطقى باشد، تعصب مذموم است؛ و این همان چیزى است که در قرآن مجید از آن به عنوان‏ «تعصب جاهلیت» یاد شده است، و اگر وابستگى به امور مثبت و مفید و سازنده و از روى علم و آگاهى باشد تعصب مثبت و ممدوح است.

امیرالمومنین علی (ع) در خطبه قاصعه نهج البلاغه پیرامون تعصب مذموم چنین میفرماید: «فَاطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِى قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّهِ، وَ احْقَادِ الْجَاهِلِیَّهِ، فَانَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّهُ تَکُونُ فِى الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ؛[۴] شراره هاى تعصب و کینه ‏هاى جاهلیت را که در قلب شما پنهان شده است، خاموش سازید که این نخوت و تعصب ناروا در مسلمان از القائات و خودخواهى‏ها و فساد و وسوسه‏ هاى شیطان است».

همچنین در فرازی دیگر از همین خطبه پیرامون تعصب ممدوح میفرماید: «فَانْ کَانَ لَابُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ فَلْیَکُنْ تعصبکُمْ لِمَکَارِمِ الْخِصَالِ، وَ مَحَامِدِ الْافْعَالِ، وَ مَحَاسِنِ الْامُورِ الَّتِى تَفَاضَلَتْ فِیهَا الُمجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُیُوتَاتِ الْعَرَبِ … فَتعصبوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ، مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ، وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ، وَ الطَّاعَهِ لِلْبِرِّ، وَ الْمَعْصِیَهِ لِلْکِبْرِ، وَ الْاخْذِ بِالْفَضْلِ، وَ الْکَفِّ عَنِ الْبَغْىِ …؛[۵] اگر قرار است تعصبى در کار باشد، تعصب خود را در اخلاق پسندیده، افعال نیکو، کارهاى خوب، و اعمال و امورى که افراد باشخصیت و شجاع از خاندان ‏هاى (برجسته) عرب داشتند قرار دهید… تعصب شما در راه حفظ صفات با ارزش همچون حفظ حقوق همسایگان، وفاى به عهد، اطاعت از نیکی ها، سرپیچى از تکبر، جود و بخشش و خوددارى از ستم باشد».

امام سجاد (ع) نیز در پاسخ به این پرسش که عصبیت چگونه است، هر دو شاخه آن را در برابر یکدیگر قرار داده چنین میفرماید: «الْعَصَبِیّهُ الَّتِى یَأْثِمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا انْ یَرىَ الرَّجُلُ شَرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخِرِین! وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ انْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قُوْمَهُ وَ لَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیّهِ انْ یُعِینَ قُوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ؛[۶] تعصبى که دارنده آن مرتکب گناه مى‏ شود این است که انسان بَدان طایفه خود را از نیکان طوایف دیگر بهتر بداند (و به خاطر تعصب بدان را بر نیکان مقدم بشمرد) ولى تعصب این نیست که انسان به طایفه خود علاقه و محبت داشته باشد تعصب آن است که آنها را در ظلمشان یارى دهد».

آن حضرت در حدیث دیگرى میفرماید: «لَمْ یَدْخُلِ الْجَنَّهَ حَمِیَّهٌ غَیْرُ حَمِیَّهِ حَمْزَهِ ابْنِ عَبْدِالْمُطِّلِبِ، وَ ذَلِکَ حِینَ اسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِىِّ فِى حَدِیثِ السِّلَا[۷] الَّذِى الْقِىَ عَلَى‏ النّبِىّ (ص)؛[۸] هیچ تعصبى وارد بهشت نمى‏ شود جز تعصب حمزه بن عبد المطّلب‏[۹] و این زمانى بود که اسلام آورد و به خاطر (بى احترامى به پیامبر از جهت) بچه دان حیوانى که بر آن‏ حضرت فکنده شده بود خشمگین گشت (و به یارى آن حضرت شتافت و اسلام را پذیرا شد)».

تقلید سازنده و تقلید کورکورانه‏

«تقلید» نیز همانند «تعصب» داراى دو شاخه است: شاخه مثبت، و شاخه منفى، و به تعبیر دقیق تر براى تقلید چهار قسم تصور مى ‏شود که سه قسم آن منفى است و یک قسم آن مثبت.

نخست‏ «تقلید جاهل از جاهل» است که گروهى نادان چشم و گوش بسته از گروه نادان دیگرى تبعیت کنند و اعتقادات و رسوم و سنت هاى غلط آنان را پذیرا گردند، اینگونه تقلید در آیات قرآن شدیدا مذمت شده و سبب انتقال خرافات از قومى به قوم دیگر، و ایستادن در برابر انبیاى الهى و داعیان به سوى حق می شود.

دوم‏ «تقلید عالم از جاهل» است که بدترین نوع تقلید مى باشد و آن اینکه انسان آگاهى به خاطر گرفتار شدن در چنگال تعصب، علم خود را رها ساخته و چشم و گوش بسته به دنبال جاهلان بیفتد. مسئله‏ عوام ‏زدگى‏ و تسلیم دانشمندان قوم در برابر عوام، نوعى تقلید عالم از جاهل است.

سوم‏ «تقلید عالم از عالم دیگر» است به این صورت که انسان آگاه، زحمت بحث و بررسى و تحقیق درباره بعضى از مسائل را به خود ندهد و چشم و گوش بسته به دنبال‏ عالمى بیفتد. روشن است که این تقلید نیز نکوهیده است؛ زیرا بر علما و دانشمندان هر امت، لازم است به تحقیق و بررسى مسائل بپردازند و با داشتن سرمایه ‏هاى علمى در برابر تقلید کورکورانه تسلیم نشوند.

به همین دلیل در فقه اسلامى آمده است که تقلید کردن بر مجتهد حرام است، و یکى از تعبیرهاى معروفى که در اجازه‏ هاى اجتهاد نوشته مى‏ شود «یحرم علیه التقلید» مى ‏باشد، مگر اینکه رشته تخصصى آن دو عالم از هم جدا باشد.

نوع چهارم‏ «تقلید جاهل از عالم» در آنچه مربوط به علم اوست، و به تعبیر دیگر مراجعه غیر متخصصین به متخصصین هر فن، و باز به تعبیر دیگر آنچه را انسان نمى‏ داند از کسانى که آگاه و اهل خبره آنند فراگیرد و به آن عمل کند (درست مانند مراجعه بیماران به پزشکان در بیماری هاى مختلف) این مسئله پایه زندگى فردى و اجتماعى انسان را تشکیل مى‏ دهد.

توضیح مطلب اینکه علوم و فنون و دانش ها به حدى وسیع و گسترده است که یک انسان هرگز نمى‏ تواند در همه آنها صاحب نظر و اهل اطلاع باشد، از قدیم الایام چنین بوده و در عصر ما که علوم به شاخه ‏هاى بسیار متعدد و پیشرفته اى تقسیم شده این مسئله ظاهرتر و آشکارتر است تا آنجا که حتى یک انسان نمی تواند مثلا در تمام رشته‏ هاى پزشکى یا راه و ساختمان صاحب نظر باشد، تا چه رسد به رشته‏ هاى دیگر.

بنابراین چاره‏ اى جز این نیست که افراد ناآگاه به آگاهان هر رشته مراجعه کنند، این یک اصل مسلم است که از سوى تمام عقلاى جهان به رسمیت شناخته شده است و رها کردن آن سبب از هم پاشیدگى تمام پیوندهاى اجتماعى مى‏ شود. در مسائل معنوى و اخلاقى و علوم دینى نیز همین گونه است، هرگز نمی توان انتظار داشت که همه مردم در همه رشته‏ هاى علوم اسلامى صاحبنظر باشند، بعضى از این رشته ‏ها به اندازه اى وسیع و گسترده است که بعد از پنجاه سال نیز احتیاج به بحث و بررسى بیشتر دارد (مانند علم فقه).

به هر حال این قسم تقلید مذموم و نکوهیده حساب نمی شود، این مصداق «…انَّا وَجَدْنَا آبَائَنَا عَلَى امَّهٍ وَ انَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ»[۱۰] نیست بلکه مصداق. .. «فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّکْرِ انْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»[۱۱] است.

البته در مورد اصول دین که پایه‏ هاى اصلى اعتقادی دین را تشکیل مى دهد و هر کس به فراخور حالش مى تواند درباره آن تحقیق کند، باید دلیلى متناسب با فکر و فهم خود به دست آورد و تقلید در آن جایز نیست، باید تحقیق کرد و آن را از روى دلیل شناخت.

طرق درمان‏ تعصب و لجاجت

راه علاج این صفت ناپسند اخلاقى مانند سایر رذایل اخلاقى در درجه اول توجه به انگیزه ها و ریشه‏ ها و از بین بردن آن است، و با توجه به اینکه ریشه تعصب، حب ذات افراطى، پایین بودن سطح فرهنگ، شخصیت‏ زدگى، و انزواى اجتماعى و فکرى است، براى از میان بردن این صفت رذیله باید سطح آگاهى افراد بالا رود، با اقوام و ملل دیگر و گروه ‏هاى مختلف اجتماعى بیامیزند، حب ذات در آنها تعدیل گردد، و گرایش هاى زیانبار قومى و قبیلگى از میان آنها برچیده شود تا تعصب و لجاجت و تقلیدهاى کورکورانه از بین برود.

همچنین باید به آثار و پیامدهاى زیانبار آن توجه شود، که این خود عامل دیگرى براى از میان بردن این رذیله اخلاقى است. هنگامى که انسان توجه داشته باشد که تعصب و لجاجت، پرده‏اى بر فکر و عقل او می اندازد و او را از درک صحیح بازمیدارد، و نیز پیوندهاى وحدت و اتحاد را در جامعه بشرى پاره مى ‏کند، و بذر نفاق و اختلاف را در میان آنها مى‏ پاشد، و مایه درد و رنج انسانها مى ‏گردد، و حتى گاه او را به پرتگاه ‏هایى که هرگز انتظار آن را نداشته است مى‏ کشاند.

یکى دیگر از طرق درمان رذایل اخلاقى آن است که انگیزه ‏ها را از بخش هاى منفى به بخش هاى مثبت هدایت کنیم؛ مثلا کسى که داراى تعصب شدید نسبت به مسائل نادرستى است، به جاى اینکه انگیزه تعصب را در او بمیرانیم، تعصب او را به امور مثبت متوجه سازیم. این همان چیزى است که در کلام امیرمومنان على (ع) در خطبه قاصعه خواندیم که فرمود: «اگر بنا هست تعصب داشته باشید، سعى کنید تعصب شما به خاطر مکارم اخلاق و محامد افعال و محاسن امور باشد».[۱۲]

تسلیم در برابر حق‏

نقطه مقابل‏ «تعصب» و «لجاج» و «تقلید کورکورانه»، تسلیم در برابر حق است که از فضایل مهم اخلاقى محسوب می شود؛ یعنى اگر انسان حق را نزد هر کس، حتى دورترین و کوچکترین افراد ببیند، در برابر آن تسلیم شود و آن را با آغوش باز پذیرا گردد. این فضیلت اخلاقى سبب پیشرفت علم و معرفت انسان و مصونیت از گمراهى ‏ است.

این فضیلت اخلاقى جز براى مومنان و صالحان و کسانى که از حب ذات افراطى دورند و از وابستگى‏ هاى تعصب آلود قومى و گرایش هاى گروهى برکنارند حاصل نمى‏ شود. تسلیم در برابر حق نشانه ایمان، سلامت فکر و روح، و بالا بودن سطح فرهنگ و تهذیب نفس است.

قرآن مجید خطاب به پیامبر اسلام (ص) چنین میفرماید: «فَلَا وَ رَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِى انْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛[۱۳] به پروردگارت سوگند که آنها مومن نخواهند بود مگر اینکه در اختلافاتشان، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملا تسلیم باشند».

همچنین میفرماید: «وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَهٍ اذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ امْراً انْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ امْرِهِمْ …؛[۱۴] هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارند هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشند…».

البته تسلیم -به عنوان یک فضیلت اخلاقى- به دو معنى استعمال می شود، یکى تسلیم در برابر حق که نقطه مقابل تعصب و لجاجت و تقلید کورکورانه است و دیگر تسلیم در برابر قضا و قدر الهى و خواسته‏ هاى او، در برابر اعتراض و نارضایى و ناشکرى.

نتیجه گیری

تعصب و لجاجت، رفتاری برآمده از جهل، حب ذات افراطی و انزوای فکری است که انسان را از درک حقایق بازمیدارد و موجب تفرقه و نزاع در جوامع می شود. این صفات، عقل و منطق را کنار زده و زمینه ساز انتقال خرافات و مقاومت در برابر اصلاح و پیشرفت می شوند. بنابراین، شناخت انگیزه ها و پیامدهای تعصب و لجاجت، و تلاش برای ارتقای فرهنگ و تسلیم در برابر حق، از راهکارهای اساسی برای زدودن این صفت ناپسند و ایجاد آرامش و همدلی در فرد و جامعه است.

پی نوشت ها

[۱] تمیمی آمدی، غرر الحکم (طبق نقل میزان الحکمه، باب اللّجاجه).

[۲] تمیمی آمدی، غرر الحکم (طبق نقل میزان الحکمه، باب اللّجاجه).

[۳] تمیمی آمدی، غرر الحکم (مادّه لجاجت).

[۴] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، از بند ۲۲ تا ۲۳.

[۵] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، بند ۷۶ تا ۷۹.

[۶] کلینی، اصول کافى، ج۲، ص۳۰۸(باب العصبیّه، حدیث ۷).

[۷] بچه دان حیوان.

[۸] کلینی، اصول کافى، ج۲، ص۳۰۸.

[۹] منظور از وارد شدن تعصب در بهشت، وارد شدن صاحب آن است.

[۱۰] زخرف/۲۳.

[۱۱] نحل/۴۳.

[۱۲] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.

[۱۳] نساء/۶۵.

[۱۴] احزاب/۳۶.

منابع پایانی

  1. قرآن کریم.
  2. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  4. آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم ودررالکلم، با شرح خوانساری، تهران، ۱۳۶۰ش.

منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)، ۱۴۲۵ق، ج۲، ص۲۳۰-۲۴۴.

بدون دیدگاه