معجزات امام علی (ع) به درخواست ابوبکر و عمر بن خطاب

معجزات امام علی (ع) به درخواست ابوبکر و عمر بن خطاب

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

امامان معصوم (ع)، به اذن و اراده الهی می توانند معجزات و اموری خارق العاده انجام دهند. در منابع شیعه و سنی، داستان های زیادی از کرامات و معجزات امام علی (ع) نقل شده است. یکی از اهداف معجزات امام علی (ع)، اثبات امامت آن حضرت پس از پیامبر (ص) بوده است. جالب توجه است که برخی معجزات امام علی (ع) حتی به درخواست خلفا انجام گرفته و با این حال، آنان حاضر به برگرداندن خلافت ظاهری به آن حضرت نشدند. در ادامه به دو معجزه از معجزات امام علی (ع) که به درخواست خلفا صورت گرفته، اشاره می کنیم.

کشف حجاب از چشم خلیفه دوم

برخی از معجزات امام علی (ع) در ارتباط با خلفاء بوده است. یکی از آن ها، داستان عجیبی است که میان خلیفه دوم و امام علی (ع) رخ می دهد. همچنانکه در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و سنی آمده، خلافت و حکومت عمر بن خطاب در سایه هدایت های امام علی (ع) بارها از تنگناها نجات پیدا می کند، اما این بار او با چشم خود، یکی از کرامات و معجزات امام علی (ع) را می بینید و از این طریق می تواند لشگریانش را از شکست نجات دهد.

جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند: ما نزد امیرالمؤمنین علی (ع) در مسجد رسول خدا (ص) نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد. هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید! خداوند شما را رحمت کند.

چهره های ما (از سخن او) برافروخته شد و به او گفتیم: رسول خدا (ص) با ما این گونه رفتار نمی کرد و در مسائلی که از اسرار به حساب می آمد، به ما اعتماد می کرد. تو را چه می شود؟! از وقتی که متولی امور مسلمین شده ای، زیر پوشش نقاب رسول خدا (ص) خودت را پنهان کرده ای؟ گفت: مردم اسراری دارند که آشکار نمودن آن در میان سایرین ممکن نیست!

پس ما غضبناک برخاستیم  و به کناری رفتیم و او مدتی طولانی با امیرالمؤمنین (ع) خلوت و گفتگو کرد. بعد هر دو از جایشان برخاستند و با هم بر منبر رسول خدا (ص) بالا رفتند. ما گفتیم: الله اکبر! آیا پسر حَنتَمَه (عمر) از طغیان و گمراهیش برگشته و با امیرالمؤمنین علی (ع) بالای منبر رفته تا خود را خلع کند و (خلافت و امامت) را برای علی (ع) اثبات نماید؟!

پس امیرالمؤمنین (ع) را دیدیم که دست بر صورت عمر کشید و عمر را دیدیم که از ترس بر خود می لرزید و می گفت: (لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) سپس با صدای بلند فریاد زد: ای ساریه! به کوه پناه ببر! به کوه پناه ببر! بعد بی درنگ، سینه امیرالمؤمنین (ع) را بوسید و در حالی که می خندید، از منبر پایین آمدند. حضرت علی (ع) به او فرمود: ای عمر! هر طور که گمان می کنی انجام می دهی، عمل کن گرچه به هیچ وجه به عهد و پیمان وفادار نیستی!

عمر گفت: ای ابوالحسن! به من مهلت بده تا ببینم از ساریه چه خبر می رسد و آیا آنچه من دیدم، صحیح است یا خیر؟ امیرالمؤمنین علی (ع) به عمر فرمود: وای بر تو! وقتی صحیح است (آنچه را که دیدی) و اخباری مبنی بر تصدیق آنچه را دیده ای به تو رسید که لشکریان خدا، صدای تو را شنیده و به کوه پناهنده شده اند، همان گونه که دیدی، آیا آنچه را ضمانت نمودی، تسلیم می داری؟ گفت: نه ای ابوالحسن! بلکه این (موضوع) را نیز، به آنچه از تو و رسول خدا (ص) از معجزات دیده ام و سحر پنداشته ام ضمیمه می کنم و خداوند هر آنچه بخواهد انجام می دهد ( او برمی گزیند)!

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: ای عمر! آنچه را که تو و حزب ستمکارت می گویید که این (معجزات) سحر و جادوگری است، چنین نیست. عمر گفت: ای ابوالحسن! این سخن کسی است که زمان آن گذشته و امر (خلافت) در این وقت در میان ماست و ما سزاوارتریم به تصدیق شما در اعمالتان. این اعمال را جز از عجایب امور شما تلقی نمی کنیم، ولی (چه کنم) به راستی که ملک عقیم است.

آنگاه امیرالمؤمنین علی (ع) بیرون رفت و ما او را ملاقات کرده و عرضه داشتیم: ای امیر مؤمنان! این نشانه بزرگ و این امر عظیم که شنیدیم چیست؟ امیرالمؤمنین (ع) فرمود: آیا اول آن را دانستید؟ گفتیم: ندانستیم و جز از شما، آن را فرا نمی گیریم.

فرمود: همانا این پسر خطاب به من گفت: قلبش اندوهناک و چشمش گریان بر لشکری است که برای فتح منطقه ای در نواحی نهاوند گسیل داشته، و دوست داشت از احوال آنها باخبر شود؛ زیرا اخباری درباره کثرت لشکریان دشمن به او رسیده بود. (همچنین باخبر شده بود که) عمرو بن مدی کرب کشته شده و در نهاوند مدفون گشته و با کشته شدن او، لشکرش رو به ضعف نهاده و از هم پاشیده است.

به او گفتم: ای عمر! وای بر تو! گمان می کنی خلیفه خدا بر روی زمینی و قائم مقام رسول خدایی در حالی که از پشت گوشت و زیر پایت خبر نداری؟! به درستی که امام، زمین و هر کس که در آن است را می بیند و چیزی از اعمالشان بر او مخفی نمی ماند. گفت: ای ابوالحسن! (اگر) شما این گونه هستید، پس اکنون از ساریه چه خبر داری؟ او کجاست و چه کسی با اوست و وضعش چگونه است؟

به او گفتم: ای پسر خطاب! اگر برایت بگویم، مرا تصدیق نخواهی کرد؛ با وجود این، لشکریان و اصحابت و ساریه را به تو نشان خواهم داد. همچنین لشکر دشمن را به تو می نمایانم که در دره ای خشک و پهناور که اطراف آن را درخت فرا گرفته، در کمین لشکریان تو هستند. پس اگر سپاهیان تو اندکی به جانب سپاه دشمن حرکت نمایند، لشکر دشمن بر آنها احاطه پیدا خواهد کرد و تمام افراد سپاهت، از اول تا به آخر کشته می شوند.

عمر به من گفت: ای ابوالحسن! آیا برای آنها پناهگاهی از شر دشمن و راه فراری از آن دره نیست؟ گفتم: آری؛ اگر به جانب کوهی که مشرف بر آن دره است بروند سالم می مانند و بر دشمن مسلط می شوند. پس بی تابی کرد و دست مرا گرفت و گفت: بترس از خدا! بترس از خدا در رعایت لشکر مسلمین! یا به آنها آن گونه که بیان داشتی، راه را بنما و یا اگر می توانی (از دشمن) برحذرشان بدار. (اگر چنین کنی) هر چه خواهی از آن توست، هر چند، این کار (کمک به لشکر مسلمین) مرا از خلافت خلع نماید و (باعث شود که) زمام امر را به تو واگذار نمایم.

عهد و پیمان الهی از او گرفتم که اگر او را بر فراز منبر ببرم و کشف حجاب از چشمش نمایم و سپاهش را در دره به او نشان دهم و او بر آنها فریاد زند و آنها صدای او را بشنوند و به کوه پناه ببرند و از شر دشمن سالم بمانند و پیروز شوند، خودش را از خلافت خلع نماید و حق مرا به من تسلیم نماید.

به او گفتم: ای شقی! برخیز. به خدا سوگند به این عهد و پیمان وفا نمی کنی همان گونه که به خدا و رسولش (ص) و من، نسبت به عهد و پیمان و بیعتی که از تو گرفتیم، در هیچ موردی وفا نکردی. عمر (در قبال عهدی که از او گرفتم) به من گفت: آری به خدا سوگند (امر خلافت را به تو بازمی گردانم).

به او گفتم: به زودی خواهی فهمید که تو از دروغگویان هستی. بعد از منبر بالا رفتم و مقداری دعا کردم و از خدا خواستم آنچه را برایش گفتم به او نشان دهد. سپس با دستم هر دو چشمش را مسح کردم و به او گفتم: (ببین!) پرده ها از جلوی چشمش کنار رفت و ساریه و سایر سپاه و لشکر دشمن را مشاهده کرد و چیزی به شکست سپاهش باقی نمانده بود.

به او گفتم: ای عمر! اگر می خواهی فریاد بزن. گفت: آیا می توانم سخنم را به گوش آنان برسانم؟ گفتم: می توانی سخنت را به آنها برسانی و با صدایت آنها را ندا دهی. پس فریادی برآورد که شما آن را شنیدید (و گفت) ای ساریه! به طرف کوه بروید. صدایش را شنیدند و به کوه پناهنده شدند و سالم ماندند و پیروز شدند و در حالی که می خندید، همان طوری که دیدید، از منبر پایین آمد و با من صحبت کرد و من نیز با او به سخنانی که شنیدید صحبت کردم.

جابر گفت: ایمان آوردیم و تصدیق کردیم و دیگران شک کردند تا این که فرستاده ای خبر آنچه را که امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده بود و عمر دیده بود و فریاد برآورده بود، آورد. اکثر عامه این قضیه را برای عمر منقبتی به شمار می آوردند، خود عمر نیز چنین بود در حالی که به خدا سوگند، جز عیب و عار برای او چیز دیگری نبود.[۱] این معجزه از معجزات امام علی (ع)، نشانه ای آشکار است که با آن، حقانیت آن حضرت به اثبات می رسد.

زلزله شدید در مدینه و آرام شدن زمین توسط امام علی (ع)

یکی دیگر از معجزات امام علی (ع) که در مواجهه با خلفا و به درخواست آنان صورت گرفت، آرام شدن زمین و از بین رفتن زلزله در مدینه بود. طبق آنچه برخی نقل کرده اند در زمان ابوبکر و عمر، زلزله شدیدی در مدینه رخ داد، به طوری که عموم مردم ترسیدند. مردم نزد ابوبکر و عمر رفتند، مشاهده کردند آن دو نفر از شدت ترس، مستاصل شده و به شتاب حضور امیرالمؤمنین علی (ع) می روند.

مردم هم به تبعیت آنها حضور آن حضرت رسیدند. امیرالمؤمنین علی (ع) از منزل خارج شدند. ابوبکر و عمر و عموم در عقب آن بزرگوار رفتند تا به باروی شهر رسیدند. آن حضرت روی زمین نشست مردم هم اطراف او نشستند. دیوارهای مدینه مانند گهواره حرکت می کرد. اهل مدینه از شدت ترس، صداهای خود را بلند کرده و فریاد می زدند: ای علی! به فریادمان برس! هرگز چنین زمین لرزه ای ندیدیم. لب های آن حضرت به حرکت آمد و با دست به زمین زد و فرمود: ای زمین! آرام و قرار بگیر! زمین به اذن خدا ساکت شد و قرار گرفت.

مردم از اطاعت و فرمانبرداری زمین از امیرالمؤمنین (ع) تعجب کردند، حضرت فرمود: شما تعجب کردید که اطاعت امر من نمود وقتی به او گفتم قرار بگیر؟ عرض کردند: بلی، ای امیر مؤمنان! حضرت فرمود: من همان انسانی هستم که خداوند در قرآن می فرماید: «وَ قَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا؛[۲] و انسان می گوید: «زمین را چه می شود (که این گونه می لرزد)؟!» به زمین می گویم بیان کن برای من حوادث و اخباری که بر روی تو واقع شده و انجام گرفته است و به من بگو عمل هایی که مردم در روی تو به جا آورده اند. پس از آن فرمود: اگر این همان زمین لرزه هایی بود که خداوند در سوره زلزله می فرماید زمین به من اخبار خود را خبر می داد، ولی آن نیست.[۳]

و در حدیث آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: آیا می دانید که اخبار آن چیست؟ گفتند: خدا و پیامبرش داناتر است. فرمود: اخبار آن این است که شهادت می دهد بر هر بنده و کنیز و هر مرد و زن به آنچه در روی آن انجام داده؛ می گوید: فلانی، فلان کار را در فلان روز از فلان ماه انجام داده. این خبر دادن زمین است.[۴]

این داستان نیز بیانگر یکی از کرامات و معجزات امام علی (ع) است که حقانیت و عظمت امیرالمومنین علی (ع) را بر همگان آشکار می کند. هر چند ممکن است در برخی نقل ها یا جزییات وقایع، جعل و مبالغه ای نیز از جانب راوی یا راویان محتمل باشد اما اصل کرامات و معجزات امام علی (ع) و کثرت آن، موضوعی اثبات شده و غیر قابل انکار است و نشان دهنده جایگاه و مقام امامت آن حضرت می باشد.

جمع بندی

کرامات و معجزات امام علی (ع)، نشان دهنده عظمت و حقانیت آن حضرت است. برخی از معجزات امام علی (ع) در پاسخ به درخواست خلفاء صورت می گرفت؛ از جمله این کرامات، کشف حجاب از چشم خلیفه دوم و یاری رساندن به لشگریانش در جنگ است. همچنین حضرت با دعای خویش، زمین لرزه بزرگ مدینه را در زمان خلفاء مهار نمود.

پی نوشت ها

[۱] گویا، علی (ع) و المناقب، ص ۱۱۰-۱۱۵.

[۲] زلزال/۳.

[۳] بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ۷۲۷؛ حویزی، نور الثقلین، ج ۵، ص ۶۴۸.

[۴] حویزی، نور الثقلین، ج ۵، ص ۶۴۹.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، مرکز چاپ و نشر، ۱۳۷۳ش.
  3. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش.
  4. گویا، عبدالعلی، علی (ع) و المناقب، تهران، زراره، ۱۳۷۶.

منبع اقتباس: عزیزی، عباس، ۳۲۰ داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع). کتابخانه الکترونیکی انهار.

بدون دیدگاه