این سؤال همیشه مطرح ست که چرا در اسلام، مرد هر وقت كه بخواهد می تواند زنش را طلاق دهد اما چنین حقی به زن داده نشده است و زن با شرایطی مانند بخشیدن مهر و امثال اینها می تواند تقاضای طلاق از شوهر نماید. در این نوشته به این مطلب به صورت مختصر پرداخته شده است.
سپردن طلاق به مرد، منطقی ترین راه است، چون واگذاری طلاق به توافق زوجین نتیجه ای مفید و گسترده ندارد؛ زیرا در صورت عدم توافق زوجین، زندگی همراه با ناسازگاری آنان بالاجبار ادامه یافته و طلاق و جدایی و در واقع رهایی واقع نخواهد شد. پس به ناچار باید اختیار طلاق یا در دست زن باشد یا در دست مرد. دادن اختیار طلاق به زن با توجه به عاطفی و احساسی بودن او چندان به مصلحت نیست. بنابراین سپردن اختیار طلاق به دست مرد به عنوان تنها راه منحصر به فرد باقی مانده است. امّا مرد در استفاده از اختیار طلاق مطلق العنان نیست، بلكه باید با رعایت عدالت و حفظ حقوق زن از این اختیار استفاده كند. ضمانت اجرایی این اصل هم، لزوم وقوع صیغه طلاق در محضر و شاهد عادل است كه این خود مانع تحقق طلاق های ظالمانه می شود. از طرفی حق طلاق قابل واگذاری و انتقال است و زن هنگام وقوع عقد ازدواج به صورت شرط ضمن عقد، می تواند این حق و اختیار را به صورت وكالتی به خود منتقل كند تا بتواند در مواقع و مواردی كه قانون بیان كرده و در سند ازدواج هم آمده است حق توكیل در طلاق پیدا كند و طلاق به دست خودش باشد.
از طرفی دیگر در مواردی كه قانون مدنی نیز مشخص كرده است زن می تواند به دادگاه مراجعه كرده و تقاضای طلاق بدهد و دادگاه با احراز شرایط می تواند بدون رضایت مرد، زن را طلاق دهد و آن بیشتر زمانی است كه دوام زوجیت موجب عسر و حرج باشد. بنابراین طلاق همیشه به دست مرد نیست و مرد هم در طلاق مطلق العنان نیست و هر گاه مردی خواست زنش را طلاق دهد باید تمام حقوق از جمله مهریه اش را بپردازد.
تنها در طلاق خلع هست كه زن تمام یا قسمتی از مهر خود را می بخشد تا طلاق بگیرد. چون طلاق خلع زمانی است كه زن به واسطه كراهت و ناخوشایندی كه از همسرش دارد در مقابل مالی كه به شوهرش می دهد از او طلاق می گیرد و در چنین طلاقی مرد به تنهایی در مورد طلاق تصمیم نمی گیرد بلكه اراده طرفین حاكم است و اراده زن در جهت بخشیدن مالی به شوهر به انگیزه رها شدن از علقه زوجیت و در مقابل اراده مرد در جهت قبول مال بذل شده و انحلال آن، در واقع زن خواسته است به علقه زوجیت خاتمه دهد و وارد چنین معامله ای می شود. با این اوصاف روایاتی كه در ذیل آورده می شود در واقع حكایت از مذمت و انذار مردانی كه بی هیچ ضرورت و مصلحتی و در حالتی كه هیچ انگیزه و علتی برای نامطلوب شدن زندگی مشترك وجود ندارد اقدام به طلاق كنند.
در روایاتی آمده است كه پیامبر اكرم (صلیالله علیه و آله و سلم) به مردی گذشت و از او سؤال كرد با زنت چهكار كردی؟ گفت یا رسول الله طلاق دادم. فرمود: بدون هیچ علتی! گفت بلی. سپس آن مرد دوباره ازدواج كرد و پیامبر او را دید و فرمود شنیدم ازدواج كرده ای گفت بلی یا رسول الله! بعد از مدتی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را دید فرمود با زنت چهكار كردی؟ گفت: طلاقش دادم! پیامبر اكرم (صلیالله علیه و آله و سلم) فرمود بدون هیچ علتی گفت: بلی: پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند دشمن دارد و لعنت می كند زنان و مردانی كه همواره تغییر ذائقه می دهند.(1)
امام باقر (علیه السلام) فرموده است: «خداوند مردانی كه زن زیاد طلاق می دهند و هر زمانی، زنی را تجربه می كنند نفرت دارد».(2)
بنابراین، این تعابیر تند در مورد مردانی كه هر وقت بخواهند زنانشان را طلاق می دهند وارد شده است فلذا در دین اسلام طلاق مبغوض ترین حلال است.
پس دین اسلام هم چنان كه دین رحمت است دین عدالت هم هست و هیچ برخورد دو گانه یا جانبدارانه غیر منطقی و غیر عادلانه از كسی نكرده و نمی كند.
نتیجه این شد که به حكم اولی، هرچند طلاق به دست مردان است و در شرایط عادی به نظر ما منطقی ترین راه است. امّا مردان در طلاق دادن مطلق العنان نیستند و این حق انحصاری نیست بلكه با شرط ضمن عقد این حق می تواند به زن منتقل شود و او توكیل در طلاق پیدا كند یا در مواقع خاص و موارد ضروری به دادگاه رجوع كرده و دادگاه مرد را اجبار به طلاق كند.
هم چنین معلوم شد كه در دین اسلام هم مردان و هم زنانی كه بدون دلیل طلاق می دهند یا طلاق می گیرند به طور مساوی مورد لعن و نفرین قرار داده و آنان مورد غضب خداوند قرار گرفته اند.
پی نوشت:
- محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، ص343، ح3804.
- همان، ح3805.
منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.