ضرب و شتم عمار یاسر صحابی پیامبر (ص) توسط عثمان بن عفان

ضرب و شتم عمار یاسر صحابی پیامبر (ص) توسط عثمان بن عفان

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

عمار یاسر یکی از اصحاب گرانقدر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. پدرش یاسر و مادرش سمیه اولین مسلمانانی بودند که توسط مشرکین قریش به شهادت رسیدند.

عمار یاسر کسی بود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) او را معیار حق و باطل در جنگ صفین قرار داده و فرموده بود که توسط گروه شورشگر و گمراه به شهادت می رسد. عمار یاسر در جنگ صفین توسط لشکریان سپاه معاویه بن ابی سفیان به شهادت رسید.

علت ضرب و شتم عمار یاسر توسط عثمان

علت ضرب عمار یاسر و اهانت به او این بود که خلیفه عثمان بن عفان برخی از زیور آلات بیت المال را به اهل بیت خود اختصاص داد و چون از این طریق خشم مردم را برانگیخت برای دفاع از خود بر فراز منبر رفت و گفت ما از بیت المال به آنچه نیاز داریم بر می ‌داریم و بینی گروهی را (که معترض باشند) به خاک می‌ مالیم. علی (علیه السلام) در پاسخ خلیفه گفت از این کار باز داشته می‌ شوی.

عمار یاسر صحابی پیامبر گفت: خدا را گواه می ‌گیرم که من نخستین کسی خواهم بود که بینی او به خاک مالیده می ‌شود. در این موقع عثمان پرخاش کرد و گفت: شکم گنده بر من جرأت می‌ ورزی؟ او را بگیرید. او  را گرفتند و به قدری  زدند که از حال رفت.

دوستان عمار یاسر او را به منزل ام سلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بردند وقتی به حال آمد گفت سپاس خدا را که این نخستین بار نیست که موردی ایذاء قرار می‌ گیرم. عایشه از جریان آگاه شد و مو و لباس و کفش پیامبر را بیرون آورد و گفت: هنوز مو و لباس و کفش پیامبر کهنه نشده است که شما سنت او را فرسوده ساختید. عثمان از سخنان عایشه خشمگین شد ولی پاسخی به او نداد.

ام سلمه از عمار یاسر یار پیر همسر عزیز خود پذیرایی می‌ کرد و افراد از قبیله بنی مخزوم که با عمار یاسر هم ‌پیمان بودند به منزل ام سلمه رفت و آمد می‌ کردند. این عمل مورد اعتراض عثمان قرار گرفت ام سلمه به عثمان پیغام داد که تو خود مردم را به این کارها وادار می ‌کنی.[1]

گزارش ابن قتیبه از ضرب و شتم عمار یاسر

ابن قتیبه در کتاب السیاسة والامامة سرگذشت ضرب عمار یاسر را به صورت دیگر نقل می ‌کند که خلاصه آن چنین است:

گروهی از یاران پیامبر دور هم جمع شدند و نامه ‌ای به خلیفه وقت نوشتند و در آن تخلفات و ضعف ‌های او را چنین برشمردند:

1. خلیفه در مواردی با سنت پیامبر و شیخین مخالفت ورزیده است.

2. خمس غنایم آفریقا را که به خدا و رسول و بستگان او تعلق دارد و یتیمان و مساکین در آن حق دارند یکجا به مروان بن حکم بخشیده است.

3. برای همسر خود نائله و دختران خود در مدینه هفت خانه ساخته است.

4. مروان از بیت المال، قصرهایی در مدینه ساخت است.

5. کارهای اساسی به امویان سپرده شده است و زمام امور مسلمانان به دست جوانان بی ‌تجربه‌ ای افتاده است که هرگز رسول خدا را درک نکرده اند.

6. استاندار کوفه ولید بن عقبه در حالت مستی نماز صبح را چهار رکعت گزارده و سپس رو به مومنین کرده و گفته است که اگر مایل باشند رکعتی نیز اضافه کند.

7. مع الوصف عثمان حد شراب ‌خواری را بر ولید بن عقبه جاری نکرده است.

8. مهاجر و انصار را رها کرده است و با آن‌ ها مشورت نمی‌ کند.

9. به سان سلاطین در اطراف مدینه زمین‌ هایی را قرق کرده است.

10. به افرادی که هرگز عصر پیامبر را درک نکرده‌اند و نه سابقه شرکت در جهادی دارند و نه هم اکنون از دین دفاعی می‌ کنند اموال بسیاری بخشیده و اراضی وسیعی را به نام آنان کرده است. و…[2]

این نامه به وسیله یک گروه ده نفری نوشته شد ولی از ترس عواقب بد آن، نامه را امضا نکردند و آن را به عمار یاسر دادند که به دست عثمان بن عفان برساند. او نزد عثمان آمد در حالی که مروان حکم و گروهی از بنی امیه دور او را گرفته بودند، نامه را تسلیم خلیفه کرد.

خلیفه پس از خواندن نامه از اسامی ‌نویسندگان آن آگاه شد،  ولی دید که هیچ کدام از ترس به خانه او نیامده ‌اند، از این جهت روبه عمار یاسر کرد و گفت: جرات تو بر من زیاد شده است. مروان حکم رو به خلیفه کرد و گفت این غلام سیاه مردم را بر تو جری ساخته است اگر او را بکشی انتقام خود و دیگران را نیز گرفته‌ ای.

عثمان گفت او را بزنید. او را به قدری زدند که دچار فتق شد و از حال رفت و سپس به همان حالت او را به بیرون خانه انداختند. ام سلمه همسر پیامبر از وضعیت او آگاه شد و او را به خانه خود برد.

قبیله ‌ای بنی مغیره که عمار یاسر با آنان هم پیمان بود سخت از جریان ناراحت شدند. وقتی خلیفه برای گزاردن فریضه ظهر به مسجد آمد،  هشام بن ولید رو به عثمان کرد و گفت اگر عمار یاسر بر اثر این ضربه‌ ها بمیرد فردی از دودمانی بنی امیه را می ‌کشم. عثمان در پاسخ گفت: تو قدرت این کار را نداری. آنگاه با علی (علیه السلام) روبه رو شد و مذاکره تند میان آن دو صورت گرفت.[3]

جایگاه عمار یاسر در نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

برای عمار ياسر، آن صحابى بزرگ و مخلص رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله و سلم) و صحابى فداكار جانشينش، اميرمومنان على (عليه السلام)  فضایل زیادی نقل شده است. او كسى است كه يكى از آيات قرآن درباره او نازل شد زمانى كه جماعتى از مشركين، او و پدر و مادرش را شكنجه كردند تا اظهار برائت از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) كنند پدر و مادرش حاضر نشدند و شهيد گشتند ولى عمار با زبان و لفظ خود آنچه را مى ‏خواستند گفت و گريه‏ كنان خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد. آيه شريفه نازل شد:

«مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ»[4]؛ كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند (مجازات مى ‏شوند) به ‏جز آن‏ ها كه تحت فشار واقع شده‏ اند در حالى كه قلبشان با ايمان، آرام است»

در اين‏جا بعضى از ناآگاهان گفتند: عمار با گفتن الفاظ مربوط به برائت و بيزارى از اسلام، كافر شد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «كَلَّا إِنَّ عَمَّاراً مَلِى‏ءٌ إِيمَاناً مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ وَ اخْتَلَطَ الْإِيمَانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِه‏؛ چنين نيست، عمار از فرق سر تا قدم مملو از ايمان است و ايمان با گوشت و خون او آميخته است». سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) افزود: اگر باز در چنين شرايطى قرار گرفتى همين‏ گونه عمل كن».[5]

اين آيه و روايت از مدارك روشنى است كه اجازه تقيه را در شرايطى كه جان انسان در خطر است مى ‏دهد.

در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به او بشارت داد، فرمود: «يا ابا اليقظان‏[6] فَإِنَّكَ أَخُو عَلِى فِى دِيانَتِهِ وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وَلَايتِهِ وَ مِنَ الْمَقْتُولِينَ فِى مَحَبَّتِهِ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِية؛ تو برادر على در ديانتش هستى و از افراد برجسته اهل ولايت او مى‏ باشى و از كسانى هستى كه در محبت او شهيد مى ‏شوى و تو را گروه ستمكار شهيد مى ‏كنند». و همين‏ گونه شد؛ او در صفين به دست لشكريان معاويه به شهادت رسيد.[7]

به مین دلیل هیچ یکی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شک نداشت که از سوی آن حضرت نه یک بار بلکه به دفعات برای عمار یاسر بهشت واجب شده است پس گوارا باد بهشت برای عمار و نیز نقل شده که عمار با حق است و حق با اوست و عمار در اطراف حق دور می زند هر جا باشد و قاتل عمار اهل آتش است. [8]

نتیجه گیری

عثمان بن عفان با دشمنی خود با عمار یاسر و سایر صحابه گرانقدر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، کاملا در خط بنی امیه قرار داشته و حتی به سیره ابوبکر و عمر هم هیچ اعتنایی نداشته است. او  خود را در برابر صحابه رسول خدا (ص) قرار داده و همین تضاد او با صحابه و جانبداری از بنی امیه باعث گردید که صحابه پیامبر علیه او شورش کرده و در نهایت او را به قتل برسانند.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1] . أنساب‏الأشراف،ج‏5،ص 538.

[2] . فروغ ولایت، ص 346.

[3]. الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ج1، ص51.

[4] . سوره نحل، آیه 106.

[5] .  الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، 181.

[6] . انتخاب اين كنيه براى عمار شايد به اين دليل بود كه در بعضى از جنگ ‏ها او و بعضى ديگر از صحابه پيغمبر (صلى الله عليه و آله) شب بيدار بودند و از لشكريان حفاظت مى ‏كردند تا دشمن به آن‏ها شبيخون نزند.

[7] . پيام امام امير المومنين (عليه السلام‏) ، ج15، ص 297- 298.

[8] . الطبقات الكبرى، ج3، ص 198.

منابع

1. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالأضواء، چ1، 1410/1990.

2. بلاذری، احمد ین یحیی، أنساب‏الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، چ1، 1417/1996.

3. سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم، انتشارات توحید، چ2، 1376ش.

4. مکارم شیرازی، ناصر، پيام امام امير المومنين عليه السلام‏، تهران، دار الكتب الاسلاميه‏، چ1، 1386ش.

5. ابن سعد، محمد بن سعد،  الطبقات الكبرى، تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، چ 1،  1410/1990.

6. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، مشهد، نش رمرتضی، چ1، 1403ق.

بدون دیدگاه