نام اصلی حضرت نوح (ع)، «عبدالغفار» یا «عبدالملک» یا «عبدالاعلی» بوده، و لقب «نوح» از این نظر به او داده شده است که سالیان دراز از عمر حضرت نوح (ع)، صرف نوحه گری بر خویشتن یا قومش شد. وی چهارمین پیامبر خداوند و اولین پیامبر اولواالعزم نامیده می شود. عمر حضرت نوح (ع) بسیار طولانی بوده و او در این مدت به تبلیغ دین خدا و مبارزه با بت پرستی اهتمام می ورزیده است.
عمر حضرت نوح (ع) چقدر بوده است؟
خدای متعال در سوره عنکبوت درباره عمر حضرت نوح (ع) می فرماید: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ[1]؛ و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم؛ و او در ميان آنان نهصد و پنجاه سال، درنگ كرد؛ ولى تبليغ او جز در گروه اندكى مؤثر واقع نشد و سرانجام طوفان عظيم آنان را فرا گرفت در حالى كه ستمكار بودند.»
بنا بر آنچه از آیه فوق استفاده می شود، نهصد و پنجاه سال از عمر حضرت نوح (ع) صرف تبلیغ دین خداوند و مبارزه با بت پرستی در میان قوم خود شد. از برخی روایات نیز استفاده می شود که این مدت تا هنگام دستور ساختن کشتی بود.
بنابراین نباید عمر حضرت نوح (ع) را نهصد و پنجاه سال بدانیم، آنگونه که در تورات آمده؛ بلکه طبق تصریح این آیه قرآن، تنها مدت تبلیغ و نه تمام عمر حضرت نوح، ۹۵۰ سال بوده است.
پرواضح است که حضرت نوح (ع) نه از هنگام تولد به رسالت برگزیده شده و نه بلافاصله پس از فروکش کردن طوفان، دار فانی را وداع گفته است، بلکه آن حضرت در سه دوره ی پیش از بعثت، ساختن کشتی و پس از طوفان در قید حیات بوده و مردم را رهبری و هدایت می کرده است، ولی آیه شریفه به تمام دوران عمر حضرت نوح (ع) که پیش از بعثت و پس از طوفان را هم فرا می گیرد، اشاره نکرده و فقط دوران تبلیغ رسالت را یاد آور شده است.
پس با استناد به روایات رسیده و حکم عقل چنین استنباط می شود که عمر حضرت نوح (ع) بیش از نهصد و پنجاه سال بوده است. به منظور کسب آگاهی بیشتر در مورد کمیت عمر حضرت نوح (ع) می توان به روایات مراجعه نمود.
روایات درباره عمر حضرت نوح (ع)
درباره عمر حضرت نوح (ع) روایات زیادی از اهل بیت (ع) رسیده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. در روایتی به نقل از هشام بن سالم از قول امام صادق (ع) درباره عمر حضرت نوح (ع) آمده است: «عمر حضرت نوح (ع) دو هزار و پانصد سال بوده است. آن حضرت در تفصیل این مدت چنین فرموده اند:
حضرت نوح (ع) هشتصد و پنجاه ساله بود که به بعثت رسید، نهصد و پنجاه سال هم قوم خود را تبلیغ می کرد و آن ها را به سوی خدای متعال رهنمون می شد، دویست سال مشغول ساختن کشتی بود، پانصد سال نیز بعد از آن که از کشتی پیاده شد، عمر کرد، که مجموع آن دو هزار و پانصد سال است.» [2]
۲. در روایت دیگری با اسناد صدوق به نقل از عبدالعظیم حسنی آمده است که گفت: «از امام حسن عسکری (ع) شنیدم که می فرمود: عمر حضرت نوح (ع) دو هزار و پانصد سال بوده است.»[3]
۳. در روایت دیگری نیز به نقل از «اکمال الدین» شیخ صدوق، چنین آمده است که گفت: «پدرم از احمد بن ادریس و محمد بن عطار نقل کرده که آن دو از اشعری و او از محمد بن یوسف نقل کرده است که حضرت صادق (ع) از پدران خود از رسول خدا (ص) حکایت فرمود که: عمر حضرت نوح (ع) دو هزار و چهارصد و پنجاه سال بوده است.» [4]
بر اساس این روایت می توان گفت عمر حضرت نوح (ع) بسیار طولانی و در حدود دو هزار و پانصد سال بوده است.
آیا طولانی بودن عمر حضرت نوح (ع) امر ممکنی است؟
روشن شد قرآن كريم دلالت دارد بر اينكه عمر حضرت نوح (ع) عمری دراز و طولانی بوده است و (تنها قبل از حادثه طوفان و بعد از بعثتش) نهصد و پنجاه سال قوم خود را به سوى خداى سبحان دعوت می كرده، ولى بعضى اين معنا را بعيد دانسته و گفته اند كه: عمر انسان ها اغلب از صد سال، و حد اكثر از صد و بيست سال تجاوز نمی كند.
بعضى دیگر گفته اند كه: در قديم هر یک ماه را یک سال مى ناميدند و در نتيجه هزار سال منهاى پنجاه سال قرآن بر اين حساب معادل هشتاد سال منهاى ده ماه مى شود. ليكن توجيه اين آقايان بسيار بعيد است (زيرا سابقه ندارد كه مردمى و قومى يك ماه را یک سال بنامند).
بعضى ديگر گفته اند: طول عمر حضرت نوح (ع) روى جريان عادى و طبيعى نبوده، بلكه (مانند ساير معجزات) جنبه خارق عادت داشته، ثعلبى در قصص الانبياء درباره عمر حضرت نوح (ع) گفته: وى از همه انبیاء بیشتر عمر كرده و به همین جهت او را اكبر الانبیاء و شيخ المرسلین مى گفته اند و خداى تعالى معجزه او را همین طول عمر او قرار داده بود، چون آن جناب هزار سال عمر كرده بود، در حالى كه نه یک دندان از دست داده بود و نه هیچ یک از قواى بدنى خود را.
اما حق مطلب اين است كه تا به امروز هيچ دليلی اقامه نشده بر اينكه ممكن نيست، انسان با عمر اين چنين طولانى زندگى كند، بلكه آنچه به اعتبار عقلى نزدیكتر است، این است كه انسان هاى اولی عمری بسيار زيادتر از عمر طبيعی انسان های امروز داشته اند.
دلیل این امر می تواند این باشد که آنان زندگانى ساده، و غم و اندوهشان بسيار كم، و قهراً بیماری های آنان نيز محدود بوده، و این همه انواع بيمارى كه امروز گريبان گير بشر شده، نداشتند و همچنين ساير عواملى كه ويرانگر زندگى آدمى است، در آن ها وجود نداشته است. بنابراین می توان پذیرفت که عمر حضرت نوح (ع) بر اساس اسباب و علل طبیعی بوده و امری خارق العاده در میان نبوده است.
نظر دانشمندان درباره طول عمر زیاد
فارغ از آیات قرآن و روایات وقتی به لحاظ علمی مسئله طول عمر حضرت نوح (ع) را بررسی می کنیم، می بینیم که چنین امری نه تنها محال نیست، بلکه به عقیده دانشمندان با پیشرفت علم پزشکی و تغذیه، انسان ها در آینده نه چندان دوری، می توانند به عمرهای طولانی دست پیدا کنند. در ادامه به نظرات برخی از دانشمندان در این باره اشاره می کنیم:
۱. پروفسور «هنری اسمیس» استاد دانشگاه کلمبیا در این باره می گوید: «باید حد متوسط مرگ و میر عمومی را به حد مرگ و میر اطفال کمتر از ده سال رسانید، و اگر این مسأله جامه تحقق به خود بگیرد، در این صورت انسان هشتصد سال عمر خواهد کرد.»
آن گونه که می دانیم در زمان های گذشته، به علت عدم رعایت مسائل بهداشتی، عدم وجود مراقبت های پزشکی، نبود یا کمبود دارو و درمان و عدم امکانات مالی برای اولیاء کودکان، اطفال کمتر از ده سال که از آسیب پذیر بالایی برخودار بودند، پیش از رسیدن به سنین شش، هفت و نهایتا تا ده سالگی می مردند.
ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم پزشکی و گسترش مراقبت های جهانی و اهتمام والدین به فرزندان خود، امید به زندگی و بقا روز به روز افزایش یافت و مرگ و میرها بسیار کم شد.
پروفسور اسمیس ـ با توجه به مراتب یاد شده ـ با مقایسه میان کنترل مرگ و میر اطفال و افراد مسن، خواسته است بگوید همچنان که به علت مراقبت های پزشکی، توانستیم مرگ و میر اطفال را کم کنیم، خواهیم توانست مرگ و میر افراد سالخورده را نیز تغییر داده و عمر آنان را از آنچه که فعلا هست بیشتر کنیم.
بنا به این نظریه اگر انسان به طور دائم تحت مراقبت قرار گیرد، طبعا عمر طولانی تری خواهد داشت؛ ولی این بدان معنا نیست که ما عمر انسان را افزایش می دهیم، بلکه بدین معناست که ما توانسته ایم موانع رسیدن به عمر واقعی را از سر راه انسان برداریم و از رسیدن مرگ جلوگیری کنیم.
۲. دکتر «گیلورد هاوزر» آمریکایی می نویسد: «امروز علم پزشکی به کمک علم تغذیه قیود و حدود عمر را از سر راه بشر برداشته و ما امروز بر خلاف اجداد و پدرانمان، می توانیم امیدوار باشیم که عمری طولانی داشته باشیم.»
وی در جای دیگر می نویسد: «دانشمندان بسیاری با تجربه ی علمی ثابت کرده اند که به خوبی و آسانی می توان عمر طولانی کرد.»
دکتر «هاوزر» در بحث دیگری می نویسد: «علم پزشکی مبحث بزرگی درباره جذب اغذیه دارد که به کمک آن هر کس می تواند به سرچشمه جوانی و طول عمر دست یابد.»
از نظریه فوق چنین بر می آید که دکتر «گیلورد هاوزر» بر این باور است که انسان امروزی تحت شرایط غذایی بهتر، می تواند عمر طولانی تری داشته باشد که این به معنای پیشگیری از فرا رسیدن مرگ زودرس است.
۳. پروفسور «پَشس» فرانسوی در کتاب خود به نام «امید به یک زندگی طولانی» می نویسد: «بشر می تواند با استفاده از مواهب طبیعی و قدرت تمدن خویش، زندگی طولانی تر و فعال تری داشته باشد، و پیری را چندین سال عقب بیندازد».
این سخن پروفسور «پشس» نیز بیان می کند که اگر انسان با دستورات پزشکی از خود مراقبت کند به یقین می تواند پیری زودرس و مرگ معلق را از خود دور کند و عمر بیشتری داشته باشد.
برخی آزمایشات پزشکی نیز در تایید این موضوع انجام شده است. در یک آزمایش علمی دکتر «الکسیس کارل» موفق به نگهداری یک مرغ به مدت سی سال می شود، در حالی که حداکثر عمر یک مرغ ده سال است.»
به اعتقاد دکتر «الکسیس کارل» مراقبت از هر جانداری می تواند عمر آن جاندار را به بیش از حد متعارف تا سه برابر برساند و این امر نشانگر این واقعیت است که عمر بیش از حد متعارف برای انسان امری ممکن و غیر قابل تردید است. یعنی دکتر کارل توانسته با رفع موانع مرگ زود هنگام مرغ را از آن دور کند، و آن مرغ را به عمر واقعی خود که مثلا سی سال است، برساند.
بنابراین هیچ استبعادی ندارد که حضرت نوح (ع) توانسته باشد با به کارگیری اصول صحیح غذایی و بهداشتی و توجه به سلامتی بدن، طول عمر خود را افزایش دهد.
افراد دیگری که عمر طولانی داشته اند
در تاریخ می توان افرادی را پیدا کرد که از عمرهای طولانی برخوردار بودند. این افراد به اندازه زیاد هستند که در کتب تاریخی اصطلاح خاص «معمّرین» را برای این افراد قرار داده اند.
کلمه «معمّرون» و «معمّرین» جمع «معمّر» است. معمّر در اصطلاح بزرگان علم، مورخان و شارحان احوالات گذشتگان، به کسانی گفته شده که نسبت به افراد دیگر از عمر طولانی تری برخوردار بوده اند. تاریخ نویسان و علمای انساب و رجال در کتاب های خود از این گونه، افراد بی شماری را یاد آور شده اند که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. دوید بن زید بن نهد، ۴۵۶ سال
مرحوم شیخ طوسی به نقل از ابوحاتم درباره عمر «دوید» با اندکی اختلاف در نسب گفته است «دوید بن نهد» چهارصد و پنجاه و شش سال عمر کرده[5] و این مقدار از عمر برای دوید بن زید بن نهد به تأیید بزرگانی چون سید مرتضی[6]، ابوالصلاح حلبی[7]، ابو حاتم[8] و مجلسی[9] رسیده است.
۲. تیم الله بن ثعلبة، ۵۰۰ سال
«تیم اله بن ثعلبة بن عکابه» یکی دیگر از معمرون تاریخ است. ابو حاتم که از علما و بزرگان اهل سنت است درباره تیم الله بن ثعلبه گفته است: «او پانصد سال عمر کرده است».[10]
۳. سلمان فارسی، ۵۰۰ سال
یکی از دیگر معمرین تاریخ سلمان فارسی است. مرحوم شیخ طوسی درباره وی می نویسد:
«راویان اخبار در خبری که معروف و مشهور است، گفته اند: سلمان فارسی از دوران عیسی بن مریم (ع) تا زمان حضرت خاتم الانبیاء (ص) زندگی کرده است.»[11]
۴. لقمان عاد، ۵۶۰ سال
مرحوم مجلسی به نقل از شیخ طوسی درباره لقمان عاد گفته است:
«لقمان پانصد و شصت سال عمر کرد؛ او عمر هفت کرکس را گذراند که هر کرکس هشتاد سال عمر می کند.»[12]
لازم به یادآوری است که لقمان عاد غیر از لقمان حکیمی است که در قرآن از او به نیکی یاد شده است و لقمان عاد، مردی از بازماندگان قوم عاد است که به عذاب خدا گرفتار شده و هلاک شدند.
۵. هبل بن عبدالله بن کنانة الکلبی، ۷۰۰ سال
«هبل بن عبدالله کلبی» یکی دیگر از معمرینی است که در کتب تاریخی از او یاد شده که از جمله ابوحاتم درباره وی گفته است:
«هبل بن عبدالله پدر بزرگ «زهیر بن جناب» است و او بنا به گفته مورخین هفتصد سال عمر کرده است.»[13]
پیامبران دیگری که عمر طولانی داشته اند
نکته دیگر این است که در بین پیامبران الهی، فقط عمر حضرت نوح (ع) طولانی نبوده و به جز ایشان پیامبران دیگری نیز از عمر طولانی برخوردار بودند؛ از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. حضرت آدم ابوالبشر (ع) ۱۰۳۰ سال
مرحوم مجلسی درباره مدت عمر حضرت آدم (ع) می نویسد: «در صحف ادریس چنین آمده است که آدم ابوالبشر ده روز در مرض موت بود و روز جمعه یازدهم محرم وفات کرد. بدن وی را در غاری که در کوه ابوقبیس بود رو به کعبه دفن کردند و عمر شریفش از زمانی که روح در او دمیده شد تا هنگام مرگ، هزار و سی سال بود.»[14]
۲. حضرت شیث (ع) ۱۰۴۰ سال
مرحوم علی بن ابراهیم قمی به نقل از پدر خود درباره حضرت شیث (ع) که سومین فرزند حضرت آدم (ع) و جانشین وی بود از امام حسن (ع) چنین آورده است: «شیث فرزند حضرت آدم است و او اولین نفر (بعد از حضرت آدم) است که از سوی خدای متعال به پیغمبری مبعوث شد و سن او به یک هزار و چهل سال رسید.»[15]
بنابراین عمر حضرت نوح (ع) تنها مورد در میان پیامبران الهی نیست که مدت زیادی دارد، بلکه پیامبران دیگری نیز پیش از وی از عمرهای طولانی بهره داشته اند.
جمع بندی
حضرت نوح (ع) نخستین پیامبر اولواالعزم به شمار می رود. طبق روایات، عمر حضرت نوح (ع) حدود دو هزار و پانصد سال بوده، که در این میان به تصریح قرآن ۹۵۰ سال از آن را، مشغول تبلیغ دین خداوند و دعوت مردم به یکتاپرستی سپری کرده است. به لحاظ علمی عمر حضرت نوح (ع) امری ممکن و قابل تحقق است. علاوه بر این پیش از حضرت نوح (ع) و پس از او نیز انسان های زیادی با عمرهای طولانی از جمله حضرت آدم (ع) و حضرت شیث (ع) بوده اند.
پی نوشت ها
[1] . سوره عنکبوت، آیه ۱۴.
[2] . مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۲۸۵.
[3] . مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۲۸۹.
[4] . مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۲۸۹.
[5] . طوسی، الغیبة، ص ۱۲۱.
[6] . مفید، امالی، ج۱، ص ۲۳۶.
[7] . حلبی، تقریب المعارف، ص ۴۱۵.
[8] . سجستانی، المعمرون و الوصایا، ص ۲۵.
[9] . مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص ۲۵۶.
[10] . ابو حاتم، المعمرون و الوصایا، ص ۳۹.
[11] . طوسی، الغیبة، ص ۱۱۳.
[12] مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۴۰ و ۲۸۸.
[13] . ابوحاتم، المعمرون و الوصایا، ص ۳۶.
[14] . مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۲۶۹.
[15] .قمی، تفسیر قمی، ص ۵۹۷.
منابع
قرآن کریم
حلبی، ابوالصلاح تقی بن نجم، تقریب المعارف، بی جا، محقق، ۱۳۷۵ ش.
سجستانی، ابوحاتم سهل بن محمد، المعمرون و الوصایا، تحقیق عبد المنعم عامر، بی جا، داراحیاء الکتب العربیة، بی تا.
طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، قم، موسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۲۵ ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، درالکتاب، ۱۴۰۴ ق.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
مفید، محمد بن محمد، کتاب الامالی، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، موسسة النشر الإسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
منابع اقتباس: مظاهری، محمد، امکان طول عمر تا بی نهایت، صفحات ۳۰ـ ۱۵۷، قم، ارغوان دانش، ۱۳۸۳ ش؛ طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۴۰۳ ـ ۴۰۰، ترجمه موسوی، محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۸ ش.