سؤال : يكي از مناقشههايي كه در مورد دلالت آيه 40 سوره احزاب بر ختم نبوت شده، اين است كه: در خود آيه پيامبر اسلام «خاتم النبيين» خوانده شده است، نه «خاتم الرسل»؛ به همين دليل آيه اين فرض را رد نميكند كه پس از پيامبر اسلام، رسول ديگري از جانب خدا برانگيخته شود و شريعت جديدي را به بشر عرضه نمايد. پاسخ چيست؟
همانگونه كه ملاحظه ميشود در اين اشكال، با تفكيك نبوت و رسالت از يكديگر و فرق گذاردن بين آنها، سعي در توجيه اين مدعا شده است كه ختم نبوت با ختم رسالت تلازم ندارد و از اولي نميتوان دومي را نتيجه گرفت1. به منظور تحليل و نقد اشكال مذكور و پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است معناي لغوي و اصطلاحي «نبي» و «رسول» و نسبت اين دو با يكديگر مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. در مورد ماده اشتقاق كلمه نبي بين لغت شناسان اتفاق نظر كامل وجود ندارد. به اعتقاد برخي، اين كلمه از «نبأ» – كه در لغت عرب بر خبر مهم، سودمند و صادق اطلاق ميشود2 – گرفته شده و به معناي كسي است كه خبري با اين اوصاف آورد. و از آنجا كه انبياء پيامآوران وحياند و حامل خبرهاي مهمي از جانب خدا براي هدايت و سعادت انسان، ميباشند «نبي» ناميده شدهاند3. طبق نظر ديگر نبي از «نبوة» به معناي ارتفاع و بلندي مشتق شده است و چون پيامبران بر ديگر انسانها شرافت و فضيلت دارند، به اين نام خوانده شدهاند4. از اين دو وجه، وجه نخست نزد انديشمندان معاصر مقبوليت بيشتري يافته است. كلمه رسول هم در لغت از ماده «رسل»، به معناي برانگيخته و روان شدن همراه با تأني و نرمي مشتق شده است5.
و اما در اصطلاح؛ از آيه شريفه: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الّا اذا عنّي القي الشيطان في أمنيّته6» اجمالاً استفاده ميشود در فرهنگ قرآني بين انبياء و رسولان فرق گذاشته شده است. در توضيح تفاوت اين دو با يكديگر آراء مختلفي مطرح شده است.
تفسير نخست آراء در تفسير معناي اصطلاحي نبي و رسول.
نبي انسان كامل و برگزيدهاي است كه از جانب خدا به او وحي ميشود، هر چند مأمور ابلاغ آن به مردم نباشد، ولي رسول پيامبري است كه علاوه بر دريافت وحي، وظيفه ابلاغ آن را نيز برعهده دارد7. طبق تفسير فوق، مفهوم نبي در مقايسه با رسول شمول و گستردگي بيشتري دارد؛ چرا كه مفهوم رسول مقيد است به مأموريت ابلاغ داشتن، در حالي كه اين قيد در تعريف نبي اخذ نشده است.
از طرفي قرآن كريم، در مدح و بزرگداشت بعضي پيامبران آنان را به ترتيب با دو وصف رسولاً و نبياً توصيف ميكند8؛ حال آن كه در اين مقام مناسب است ابتدا صفت عام ذكر شود و سپس صفت خاص9. به علاوه آيه «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الّا…» دلالت دارد بر اين كه همه پيامبران، اعم از انبياء و رسولان، مأمور ابلاغ وحي بودهاند؛ در غير اين صورت صدر و ذيل اين بخش از آيه با يكديگر تناسب نداشته، اسناد «ارسال» به «نبي» بيوجه خواهد بود10. و اصولاً مبعوث شدن پيامبري كه وظيفه ابلاغ وحي را نداشته باشد، چگونه ميتواند هدف از بعثت انبياء را كه همانا هدايت انسانها به راه رشد وكمال و سعادت است، جامه عمل بپوشاند11؟ همچنين آيه «و كذلك جعلنا لكلّ نبيّ عدوّاً من المجرمين و كفي بربّك هادياً و نصيراً12» نيز ميتواند شاهدي باشد بر اين مدعا كه انبياء هم وظيفه تبليغ دين و دعوت مردم را بر عهده داشتهاند؛ در غير اين صورت دليلي ندارد كه گناهكاران به دشمني و مخالفت با آنان برخيزند13.
تفسير دوم: رسول تنها شامل آن دسته از انبياء كه كتاب آسماني با خود همراه داشتهاند، ميشود14. اين تفسير نيز به دلايلي چند مخدوش است: اولاً هيچ ملازمتي بين رسول بودن و كتاب آسماني داشتن نيست. بهترين گواه بر اين امر نيز اين است كه بعضي از پيامبراني كه كتاب آسماني نداشتهاند، در قرآن «رسول» خوانده شدهاند؛ مانند حضرت لوط و شعيب15. روايات اسلامي نيز رسولان را 313 نفر و كتابهاي آسماني را 104 كتاب شمردهاند16؛ ثانياً، تفسير ياد شده ادعايي است بدون دليل. اگر در تأييد آن به اين آيه از قرآن استشهاد شود كه: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان17»، در پاسخ بايد گفت: اين شاهد تضعيف ميشود با آيه ديگر قرآن كه ميفرمايد: «فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب18» كه به موجب آن خداوند همراه انبياء كتاب نازل كرد با اين كه به يقين همه پيامبران صاحب كتاب نبودهاند؛ لذا در مقام تفسير بايد اين دو آيه را بر اين معنا حمل نمود كه اجمالاً بعضي از انبياء و رسولان كتاب آسماني داشتهاند، نه اين كه فرد فرد آنها با خود كتابي به همراه آورده باشد19.
تفسير سوم: رسول پيامبري است كه صاحب شريعت باشد، نه هر پيامبري20. اين تفسير نيز به دليل عدم تطابق تعداد رسولان كه 313 نفرند و پيامبران صاحب شريعت كه 5 نفر ذكر شدهاند. قابل قبول نيست21. علاوه بر اين كه قرآن در مواردي به پيامبراني كه صاحب شريعت نيستند «رسول» اطلاق كرده است22.
تفسير چهارم: رسول تنها بر پيامبراني اطلاق ميشود كه جبرئيل – «رسول كريم» وحي- در بيداري بر آنان متمثّل و ظاهر شده و با آنان سخن ميگفته است، ولي نبي در مورد پيامبراني به كار ميرود كه از طريقي ديگر- غير از آنچه گفته شد؛ مانند الهام، وحي از پس حجاب، و يا تنها با شنيدن صداي فرشته وحي و… -سروش غيبي را تلقي و دريافت ميكردهاند23.
تفسير پنجم: نبي پيامبري است كه در خواب به او وحي ميشود و از امور غيبي آگاهي مييابد، در حالي كه رسول فرشته وحي را ميبيند و با او سخن ميگويد24. اين دو تفسير كه برگرفته از رواياتند، در تعريفي كه از رسول ارائه ميكنند، شبيه همند و تفاوتي اگر بين آنها باشد، تنها در تعريف نبي است. در همين روايات تصريح شده است كه بعضي از پيامبران هم نبي بودهاند و هم رسول و نبوت و رسالت در آنها با يكديگر جمع شده است. ناگفته نيز نماند كه فرقه بهائيت در توجيه نظر خود مبني بر ختم نبوت و استمرار رسالت، به تفسير اخير تمسك جستهاند25؛ هرچند از دلايلي كه براي اثبات مدعاي خويش آوردهاند – كه به تفصيل در فصل آينده مطالعه و بررسي خواهد شد – به دست ميآيد تفاوت عمدهاي كه بين نبي و رسول قائلند، از نظر صاحب شريعت بودن است. در مقام نقد بايد گفت: اگر چه در بدو امر ممكن است احتمال داده شود كه نبي و رسول مصداقاً با يكديگر رابطه عموم و خصوص من وجه دارند – كه در اين صورت نميتوان از ختم نبوت، ختم رسالت را نتيجه گرفت – ولي فرض رسولي كه نبي نباشد مردود است به دليل رواياتي كه از مجموع 124000 نبي تنها 313 تن از آنان را رسول معرفي ميكنند. براساس اين روايات بعضي از پيامبران نبوت و رسالت را با يكديگر جمع كردهاند و بعضي ديگر تنها نبي بودهاند26. به علاوه برخي از احاديث – هر چند بسيار اندك – صريحاً بر ختم رسالت دلالت دارند؛ مانند اين دو حديث شريف از امام علي(ع) در وصف رسول خدا(ص): «ارسله علي حين فترة من الرسل و تنازع من الالسن فقفّي به الرسل و ختم به الوحي27» و «أمن وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته28». شايان ذكر است به نظر علامه طباطبايي، رواياتي كه اين دو تفسير مستند به آنها ميباشند، در مقام توصيف مصداق نبي و رسولند و نه تحديد معنا و مفهوم آن دو. توضيح مطلب در شرح ديدگاه علامه طباطبايي از نظر خواهد گذشت29.
تفسير ششم: نبي كسي است كه به او از سوي خدا به وسيله يكي از راههاي شناخته شده وحي ميشود، در حالي كه رسول انساني – و بلكه هر موجودي – است كه از جانب شخصي – خدا يا غير او – مأموريت ابلاغ پيام يا انجام كاري را بر عهده داشته باشد. گواه بر اين تفسير، ماده اشتقاق اين دو كلمه و كاربرد قرآني آنها است. «نبي» بنا بر رأي اكثر لغويين از نبأ مشتق شده است و هر جا در آيات و روايات استعمال شده، مقصود از آن كسي است كه شرافت آگاهي از غيب و مخاطب وحي بودن را يافته است. به همين دليل در اغلب موارد در قرآن كلمه وحي و مشتقات آن با كلمه نبي و نبيين قرين و همنشين شده است؛ مانند آيه «إنّا اوحينا اليك كما اوحينا الي نوح و النّبيين من بعده30…» همچنان كه هر جا در مقام تحديد و برشمردن وظايف پيامبران است، كلمه رسول و يا كلمات هم خانواده با آن را برميگزيند؛ مانند «و ما علي الرسول الّا البلاغ المبين31» و «ابلّغكم رسالات ربّي و انصح لكم32». از آنچه گفته شد ميتوان نتيجه گرفت نبي و رسول به دو بعد از يك مقام اشاره دارند: اولي به بعد خبر گرفتن و دريافت وحي كه لازمه آن تعالي روح و آمادگي ضمير انسان براي شنيدن نداي غيبي است و دومي به بعد خبرآوردن و ابلاغ وحي؛ بنابراين اين دو لفظ با يكديگر مترادف نيستند و از نظر مفهوم بين آنها بينونيت و جدايي برقرار است. و اما از نظر مصداق، قرآن كريم واژه رسول را بر هر كس كه از جانب ديگري مأموريت انجام كاري را داشته باشد اطلاق ميكند، اعم از اين كه فرشته باشد؛ مانند «انّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلاماً زكياً33» و يا انساني كه از سوي انسان ديگري عهده دار مأموريتي شده باشد؛ چنان كه در داستان حضرت يوسف ميخوانيم: «فلمّا جاءه الرّسول قال ارجع الي ربّك34»، و يا پيامبري كه از طرف خدا مأمور دعوت مردم به يكتاپرستي و انذار و تبشير باشد. لفظ رسول در اين كاربرد وسيع اعم مطلق است از نبي. اما اگر معناي مصطلح كلمه رسول را لحاظ كنيم – كه به اقتضاي موضوع بحث كه كلامي است بايد چنين كرد -؛ يعني، رسالت انسان از جانب خدا را، و با قطع نظر از شمار اندكي از انبياء كه طبق برخي روايات دايره نبوت آنها به خودشان محدود بوده و به ديگران تجاوز نميكرده، نسبت بين نبي و رسول تساوي است35. از آنچه گفته شد ميتوان نتايج زير را به دست آورد: 1- نبوت و رسالت مفهوماً با يكديگر مبايند؛ 2- مقام نبوت بالاتر و برتر از مقام رسالت است و به همين دليل، در برخي آيات كه دو صفت نبي و رسول با يكديگر جمع شده، ابتدا رسول ذكر شده است و سپس نبي؛ 3- نبوت اساس رسالت انسان از جانب خداست؛ 4- نبي و رسول از نظر مصداق با يكديگر مساويند. طبق اين تفسير، تلازم ختم نبوت با ختم رسالت را از دو طريق ميتوان نشان داد: يكي با استناد به نسبت تساوي كه بين مصاديق نبي و رسول برقرار است و ديگر با استناد به اين امر كه نبوت ركن رسالت است و با انقطاع وحي و بسته شدن دفتر نبوت، موضوع رسالت نيز منتفي ميشود؛ چون تنها كسي ميتواند حامل رسالتي از جانب خدا براي انسانها باشد كه در مرتبه نخست بتواند پيام او را از طريق وحي دريافت نمايد. دليل اينكه در آيه 40 سوره احزاب تعبير «خاتم النبيين» به كار رفته و نه «خاتم الرسل» همين است كه نبوت سنگ بناي رسالت و ركن آن است36.
تفسير فوق از دو جهت قابل تأمل است: اولاً، آيه «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الّا اذا تمنّي القي الشيطان في امنيّته37» به وضوح بر تغاير مصداقي نبي و رسول دلالت دارد؛ ثانياً، همچنان كه قبلاً نيز گفته شد از روايات، شمول مصداقي نبي نسبت به رسول استفاده ميشود.
تفسير برگزيده: از آيه «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الّا…» استفاده ميشود نبي و رسول، هر دو، براي هدايت و ارشاد انسانها فرستاده شدهاند، با اين تفاوت كه نبي برانگيخته ميشود تا مردم را از اخبار غيبي كه نزدش است آگاه و مطلع نمايد و «بنا به اقتضاي عنايت خداوند به هدايت انسانها به سوي سعادتشان، صلاح زندگي مادي و معنويشان، از اصول و فروع دين را براي آنان بيان كند.38» اما رسول علاوه بر اصل خبر غيب، رسالت خاصي از جانب خدا نيز بر عهده دارد كه يكي از ابعاد آن كه در قرآن به آن اشاره شده است، اتمام حجت بر مردم است به گونهاي كه از آن پس عذر و بهانهاي براي آنان نماند39 و در صورتي كه مردم از سر عناد و لجاجت به مخالفت برخيزند، مجوز عذاب و هلاك آنان باشد40 41؛ همچنان كه گفتگوهاي رسولان الهي – همچون نوح، هود، صالح، و… – با امتهايشان مؤيد بلكه دليل بر آن است42. با مطالعه و بررسي آيات قرآن تفاوتي بيش از آنچه معناي لغوي اين دو كلمه افاده ميكند، ظاهر و آشكار نميگردد كه رسول شرافت واسطه بودن بين خدا و بندگانش را دارد و نبي، شرافت علم به خدا و آنچه نزد اوست43. ولي در عين حال روايات اسلامي دلالت دارند بر اين كه بين نبي و رسول از نظر مصداق نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است. در بعضي روايات تصريح شده است كه انبياء 124000 نفر بودهاند كه از اين تعداد 313 تن رسول ميباشند44. برخي از روايات، تفاوت نبي و رسول را در نحوه تلقي وحي معرفي ميكنند، به اين ترتيب كه به نبي درخواب وحي ميشود، ولي رسول فرشته وحي را ميبيند و با او سخن ميگويد45. البته اين روايات در صدد تحديد و تعيين معنا و مفهوم نبي و رسول نيستند، بلكه مقصود از آنها اين است كه نبوت و رسالت دو مقامند كه ويژگي يكي رؤياست و ويژگي ديگري مشاهده فرشته وحي. گاه اين دو مقام و در نتيجه اين دو ويژگي در يك فرد جمع ميشوند و گاه نبوت بدون رسالت تحقق مييابد. از اينجا پاسخ اشكال كساني كه دلالت آيه 40 سوره احزاب بر ختم رسالت را زير سؤال بردهاند دانسته ميشود: نبوت از نظر مصداق اعم از رسالت است و نفي اعم مستلزم نفي اخص است46.
از عبارات فوق ميتوان دريافت كه علامه طباطبايي (ره) نحوه تلقي وحي را از خصوصيات مصداق نبي و رسول ميداند و نه مقوّم مفهوم آن47. و همان طور كه توضيح داده شد به نظر ايشان كاربرد قرآني نبي و رسول در امتداد معناي لغوي اين دو واژه است: «رسول كسي است كه حامل رسالتي از جانب خدا براي انسانهاست و نبي كسي است كه حامل خبر غيب كه همانا دين و حقايق آن است، ميباشد. لازمه اين تعريف اين است كه با منتفي شدن نبوت, رسالت نيز منتفي گردد؛ زيرا خود رسالت جزء خبرهاي غيب است. در نتيجه با قطع شدن اين قبيل خبرها، رسالت نيز قطع ميشود.48» و اين بياني ديگر از علامه طباطبايي است در توضيح چگونگي دلالت آيه 40 سوره احزاب بر ختم رسالت. در بيان نخست، ايشان به مصداق نبي و رسول نظر داشتند و در بيان دوم، به مفهوم نبي و رسول.
چكيده پاسخ اين است كه: خاتميت – برخلاف پندار مخالفان – نه فقط نبوت، بلكه رسالت را نيز شامل ميشود؛ به دو دليل: اولاً از روايات استفاده ميشود نبي از نظر مصداق، اعم مطلق است از رسول و نفي اعم، نفي اخص را به همراه دارد؛ ثانياً، نبوت ركن و پايه رسالت است. تا روح انسان به درجهاي از كمال و تعالي نرسد كه محل هبوط وحي شود، شخص نميتواند از جانب خدا به رسالت برانگيخته شود و انجام مأموريتي به او محوّل گردد.
پی نوشت ها:
1 . ر. ش به: جعفر سبحاني، الهيات، ج 2، ص 467؛ هم او، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 127؛ مرتضي مطهري، خاتميت، ص 41 و هم او، نبوت، ص 16.
2 . به اين اوصاف به طور پراكنده در منابع ذيل اشاره شده است: مرتضي مطهري، نبوت، ص 15؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 5، ص 298؛ جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 368.
3 . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 139؛ پيشين، ج 16، ص 325؛ پيشين، ج 1، ص 271؛ جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، صص 370- 368؛ پيشين، ج 3، ص 128؛ مرتضي مطهري، نبوت، ص 15؛ عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت، ص 186.
4 . جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 369.
5 . ر. ش به: جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 10، ص 71و 72؛ هم او، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 369و 370. همچنين ر. ش به: مرتضي مطهري، نبوت، ص 15.
6 . حج: 52.
7 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 344 و هم او، منشور جاويد، ج 10، ص 260 و 261، به نقل از: تبيان: 7/ 331؛ مجمع البيان، /91؛ تفسير جلالين: ذيل آيه 52 سوره حج؛ تفسير المنار: 9/ 225؛ همچنين ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 139 و نيز ج 14، ص 391؛ محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 13.
8 . مريم: 51 و 54.
9 . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 140؛ محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 14.
10 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 348؛ هم او، منشور جاويد، ج 10، ص 262؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 140و نيز ج 14، ص 391.
11 . محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 15.
12 . فرقان: 31.
13 . جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 346 و 347؛ هم او، منشور جاويد، ج 10، ص 261و 262.
14 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 349 و منشور جاويد، ج 10، ص 263، به نقل از: كشاف: 2/ 165 و 352؛ تفسير نيشابوري: 2/ 513؛ تفسير بيضاوي: 4/ 57؛ بحار الانوار: 11/ 32، مفاتيح الغيب: 23/ 49؛ محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 14، ص 392.
15 . ر ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 350 و 351؛ همچنين: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 14، ص 391 و 392.
16 . ر. ش به: جعفر سبحاني، پيشين، ص 352 و 353؛ همچنين: محمد حسين طباطبايي، پيشين،
17 . حديد: 25.
18 . بقره: 213.
19 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 349و 350؛ هم او، منشور جاويد، ج 10، ص 263و 264.
20 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 353؛ هم او، منشور جاويد، ج10، ص 264، به نقل از: تفسير مراغي: 17/ 127؛ تفسير بيضاوي: 4/ 57؛ و نيز ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 14، ص 391؛ مرتضي مطهري، خاتميت، ص 44.
21 . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 14، ص 391؛ جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 10، ص 264 و براي مطالعه تفصيلي ر. ش به: هم او، مفاهيم القرآن، ج 4، صص 357 – 354.
22 . محمد حسين طباطبايي، پيشين، ص 391 و 392؛ مرتضي مطهري، خاتميت، ص 44.
23 . جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 359 و 360.
24 . پيشين، ص 364؛ مرتضي مطهري، نبوت، ص 16.
25 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 366.
26 . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 144 و 145.
27 . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 133.
28 . پيشين، خ 173.
29 . براي مطالعه بيشتر در مورد دو تفسير اخير رجوع شود به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، صص 366 – 359؛ هم او، منشور جاويد، ج 10، صص 265 و 266.
30 . نساء: 163.
31 . عنكبوت: 18.
32 . اعراف: 62.
33 . مريم: 19.
34 . يوسف: 50.
35 . از ظاهر كلام بعضي ديگر از بزرگان نيز استفاده ميشود كه نبي و رسول با هم نسبت تساوي داراند. ر. ش به: عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه، ص 186، مرتضي مطهري، خاتميت، ص 43 و 44.
36 . ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، صص 387- 368؛ هم او، منشور جاويد، ج 10، صص 273- 266.
37 . حج: 52.
38 . محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 140.
39 . لئلّا يكون للنّاس علي الله حجة بعد الرسل(نساء: 165).
40 . و ما كنّا معذّبين حتّي نبعث رسولاً(اسراء: 15).
41 . ر. ش به: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 140.
42 . پيشين، ج 3، ص 198 و 199.
43 . پيشين، ج 2، ص 140.
44 . پيشين، ج 2، ص 144، به نقل از: معاني الاخبار و خصال.
45 . پيشين، ج 1، ص 277؛ ج 13، ص 208 و ج 14، ص 391.
46 . پيشين، ج 2، ص 144 و 145.
47 . براي مطالعه بيشتر ر. ش به: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج 4، ص 367 و 380.
48 . محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 325.