اشاره:
در مسائل احکام شرعی هم در مذهب شیعه و هم در مذهب اهل سنت لازم است کسی که مجتهد نیست ازکسانی تقلید کند که در علم احکام و دین متخصص باشند. در شرایط فعلی عالمانی که به مرحله اجتهاد رسیده و در این علم تخصص دارند به عنوان مرجع تقلید مطرح هستند. اما در این میان صوفیه نظر خاصی دارند و با وجود اقطابی که در تصوف مطرح است از دیدگاه آنان چندان نیازی به مراجع تقلید وجود ندارد که در این مقاله به مبنای تصوف در این خصوص مطرح شده است.
در این رابطه توجه به مطالب زیر لازم است:
1. بررسی دیدگاه صوفیه نسبت به تكالیف شرعی: از نظر صوفیان، شریعت و تكالیف شرعی برای سالك الی الله وسیله رسیدن به كمال است و آن گاه كه سالك به مرتبه كمال و شهود و وصول به حق رسید، تكالیف شرعیه از او ساقط می شود. بنابر این عمل به ظواهر شرعیه را وظیفه عوام می دانند اما برای خواص فقط تا زمانی كه به یقین نرسیده اند لازم است به احكام شرعی پایبند باشند. از این رو فرقه های صوفیه معمولا به صوفیان مبتدی نسبت به انجام عبادات واجب و مستحبی تا حدودی توجه دارند اما زمانی كه به تعبیر خودشان به مقام فنا و بیخودی رسیدند همه عبادات و تكالیف شرعی را تعطیل می كنند.(1)
بیشتر ایشان هم دست یابی به چنین كشف و وصول را در صورت چله نشینی (چهل روز) و یا كمتر از این مدت ممكن می دانند.(2) با این كه بطلان چنین عملی شرعا قطعی است جمعی از سران آن ها تصریح كرده اند كه تنها برای تقیه نماز می گزارند.(3)
توضیح بیشتر این كه صوفیان در كنار شریعت (تكالیف و احكام شرعی) به طریقت اعتقاد دارند و بر این باورند كه شریعت و احكام شرعی، ظاهر و پوسته دین است و مغز و باطن آن طریقت است. از این رو سالكان باید از پوسته گذر كنند و به مغز برسند و به جای انجام ظاهری شرع به اعمال باطنی كه عبارت از ترك دنیا، دوام ذكر، توجه به مبدأ هستی، رعایت صدق و اخلاص و غیره است عمل كنند.(4) و این یكی از اصول و اركان تصوف می باشد. حتی فرقه ای از ایشان به نام شهراخیان قائل اند كه هر گاه بندگان، خدای خویش را شناختند، امر و نهی از آنان برداشته می شود.(5)
همچنین ایشان مدعی هستند كه تعالیم خاصشان، باطن شریعت است كه آن را بصورت مستقیم از خدا می گیرند نه همانند محدثین و فقهاء از مردگان و لابلای كتب، و به عبارتی بر این باور هستند كه كلمات آنان درباره طریقت در واقع همان اسرار شریعت است كه به واسطه كشف الهی و به گونه تقلید مستقیم از شارع و با املای الهی بدان دست می یابند. بر اساس این كه صوفیان اعمال ظاهری را از باطنی تفكیك كرده و انسان را در مرحله كشف و شهود بی نیاز از تكالیف شرعی می دانند، علوم و وظایف عالمان را هم دو گونه دانسته و قلمرو و امر به معروف و نهی از منكر را به عهده ارباب باطن و طریقت دانسته و ارباب علوم ظاهری را می گویند نرسد كه به علم حقیقت و طریقت برسند.(6)
البته آن چه از حالات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ معلوم و مشخص است، این است كه آن بزرگواران در مدت عمر خویش حتی در حالت بیماری كه به رحلت ایشان می انجامید بر انجام عبادات و طاعات خویش مراقبت داشتند و هیچ گاه خود را از تكالیف ظاهری دین هم بی نیاز نمی دانستند. بنابر این به گفته صوفیان لازم می آید كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه هدی به مقام كشفی كه صوفیان مدعی آنند نرسیده باشند و گرنه به عقیده ایشان انجام عبادات بر ایشان واجب و جایز نبود.(7) و همچنین روایات متواتر و فراوانی از معصومین رسیده كه بر وجوب تمسك به دین و استمرار آن تا لحظه مرگ دلالت دارد.(8)
2. صوفیان تأكید زیادی بر اطاعت محض از شیخ و پیر در سلوك عرفان و اخذ علم از باطن شیخ دارند، پیر و مرشد كسی است كه سرپرستی سالك را به عهده دارد و او را در مراحل سیر و سلوك همراهی كرده و راهنمایی می كند و گاهی هم در لسان ایشان به پیر و مرشد، قطب هم گفته می شود و گاهی هم به او ولی می گویند.(9) این تأكید شدید بر اطاعت محض از شیخ و گرفتن علم از باطن او و ویژگی های صوفیان است كه مورد انكار مذمت شدید متشرعان به ویژه فقهاء و متكلمان واقع شده است.
چرا كه فقهاء می گویند غیر از وحی آسمانی و سنت، سرچشمه ای برای تكالیف شرعی به طور مستقیم نیست اما آن ها می گویند ما صاحب علم لدنی و الهی و از ارباب اشارات هستیم و علم خود را مستقیما از خدا می گیریم.(10)
از مطالبی كه ذكر گردید معلوم می گردد كه عملا در تفكر صوفی گری تقلید از مراجع تقلید امری بی معنا قلمداد شده و جایگاهی نخواهد داشت. چرا كه صوفیه از یك طرف قائل به مقدمه ای بودن احكام و تكالیف است و طبیعتاً وقتی به مرحله كشف و شهود رسید دیگر نیازی به انجام این تكالیف چه به نحو تقلید و چه به صورت غیر تقلید ندارد. و از طرف دیگر با وجود شیخ و پیر و قطب و حضور او در طول مسیر رشد صوفیان و راهنمایی و هدایت آنان جایگاه مرجع تقلید عملاً توسط شیخ و پیر اشغال شده و فقیه و مرجع تقلید هیچ نقشی در مسائل شرعی صوفیان ندارد.
و از جهت سوم انجام اموری مثل غنا، سماع، رقص و ریاضت های غیر مشروع كه در فقه اسلامی از محرمات شمرده شده، توسط صوفیه نشان دهنده آن است كه صوفیه در عمل هیچ اعتنایی به مراجع ندارند گرچه مدعی این مطلب باشند.
پی نوشت:
- سازمان حوزه ها و مدارس علمیه کشور، شناخت مذاهب اسلامی، چاپ اول، 1379، ج2، ص 209.
- کیانی، محسن، تاریخ خانقاه در ایران، تهران، کتاب خانه طهوری، چاپ اول، 1369.
- جلالی، عباس، نقدی جامع بر تصوف، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1383، ص85.
- شناخت مذاهب اسلامی، همان، ج2، ص 210.
- نقدی جامع بر تصوف، همان، ص39، 129، 128.
- آقا نوری، علی، تصوف و شریعت (مقاله)، مجله هفت آسمان شماره شانزدهم.
- نقدی جامع بر تصوف، همان، ص 39، 129، 128.
- همان.
- الهامی، داود، عرفان و تصوف، انتشارات مکتب اسلام، 1374، ص132.
- تصوف و شریعت (مقاله)، همان.