تعبيرات مختلف حدیث کساء در تفسير آيه تطهير

تعبيرات مختلف حدیث کساء در تفسير آيه تطهير

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

حدیث کساء که در آن پیامبر (ص) اهل بیت خود را تحت پوششی قرار داده و آیه تطهیر نازل می ‌شود، در منابع حدیثی و تفسیری شیعه و اهل سنت به وفور یافت می ‌شود.

حدیث کساء در منابع حدیثی اهل سنت همچون صحیح مسلم، و مسند احمد بن حنبل و نیز منابع تفسیری آنها مانند جامع البیان اثر محمد بن جریر طبری، تفسیر القرآن العظیم اثر ابن ابی‌حاتم رازی و… نقل شده است. ابن تیمیه در منهاج السنة و ابن حجر در الصواعق المحرقه سند این حدیث را صحیح شمرده ‌اند.

حدیث کساء در میان شیعیان امامیه جایگاه ویژه ‌ای دارد. این حدیث که با سند معتبر از حضرت فاطمه زهرا (س) نقل شده، در کتاب عوالم العلوم مرحوم بحرانی آمده است.[1] قرائت حدیث کساء در مجالس شیعه مرسوم بوده و به عنوان توسل و تبرک مورد استفاده قرار می‌ گیرد. بسیاری از محدّثان شیعه همچون کلینی، شیخ طوسی، شیخ مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب در کتاب‌ های خود، حدیث کساء را با اختلافی در الفاظ نقل نموده ‌اند.

در دسته ای از احادیث، تعابیر مختلفی به کار رفته که هر کدام به وضوح «اهل بیت» را به پنج تن آل عبا (ع) منحصر می ‌کند. در مورد هر يک از تعابیر، حديثى را مى آوريم.

۱. تعبير «إنّك إلى خير»

«أخرج ابن جرير و ابن أبى حاتم و الطبرانى و ابن مردويه عن أمّ سلمة زوج النبيّ(ص): «إنّ رسول الله (ص) كان ببيتها على منامة له عليه كساء خيبريّ»؛ … قالت أُم سلمة: «فأدخلت رأسي إلى الستر» فقلت: «يا رسول الله، و أنا معكم؟» فقال: «إنّك إلى خير» مرّتين».[2]

در اين حديث پس از اينكه حضرت فاطمه (س) غذايى مى آورد پيامبر (ص) به وى مى فرمايد تا همسرش على و فرزندانش حسن (ع) و حسين (ع) را فراخوانَد و آنان مى آيند. هنگام خوردن غذا آيه تطهير نازل مى شود و پيامبر (ص) مى فرمايد: «خدايا اينان اهل بيت من و خواص من هستند. پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاكيزه گردان». ام سلمه گويد: «من هم سرم را داخل كردم و گفتم: «يا رسول الله آيا من هم با شما هستم؟» حضرت دو بار فرمود: «تو به سوى خوبى هستى».

به اين نكته بايد توجه داشت كه اگر ام سلمه از اهل بيت در اين آيه بود آن گرامى پاسخ مثبت را با صراحت به وى مى داد، ولى خلق عظيم وى كه مورد ستايش قرآن كريم است اجازه نمى دهد كه پاسخ منفى را صريحاً به ام سلمه اعلام فرمايد. جمله مذكور كه در احاديث متعددى آمده با توجه به اين نكته مى تواند بيان روشنى بر خروج همسران آن حضرت از دايره اهل البيت باشد.

۲. تعبير «تنحّي، فإنّك على خير»

«… عن العوام يعني ابن حوشب، عن ابن عمّ له قال: «دخلت مع أبي على عائشة … فسألتها عن علىّ … فقالت: «تسألني عن رجل كان من أحبّ الناس إلى رسول الله (ص)…» قالت: «فدنوت منهم» و قلت: «يا رسول الله، و أنا من أهل بيتك؟» فقال(ص): «تنحّي، فإنّك على خير».[3]

از عوام بن حوشب از پسر عمويش روايت است كه گفت: «با پدرم بر عايشه وارد شديم. من از وى درباره على (ع) سؤال كردم. عايشه گفت: «از من درباره كسى مى پرسى كه از محبوب ترين مردم نزد پيامبر خدا (ص) بود. كسى كه دختر پيامبر و محبوب ترين مردم به سوى پيامبر (ص) همسر وى بود».

رسول خدا (ص) را ديدم كه على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) را فرا خواند و بر آنان جامه اى افكند و گفت: «خدايا اينان اهل بيت من هستند. پس پليدى را از آنان دور ساز و آنان را به گونه اى ويژه پاكيزه كن». عايشه گفت: «به آنها نزديک شدم و گفتم: «يا رسول الله، من از اهل بيت شمايم؟» فرمود: «دور شو، تو بر خير و نيكى هستى».

۳. تعبير «فجذبه من يدي»

«… عن أُمّ سلمة أنّ رسول الله (ص) قال لفاطمة: «ايتيني بزوجك و ابنيه. فجاءت بهم؛ فألقى رسول الله (ص) علهيم كساءً فدكيّاً، ثمّ وضع يده عليهم ثمّ قال: اللّهمّ إنّ هؤلاء اهل محمد … » قالت أُمّ سلمة: «فرفعت الكساء لأدخل معهم، فجذبه من يدي و قال: «إنّك على خير».[4]

از ام سلمه روايت است كه پيامبر خدا (ص) به فاطمه (س) فرمود: «همسر و پسرانت را نزد من بياور». فاطمه (س) آنان را آورد. پيامبر خدا (ص) كساء فدكى (پوششى كه در فدک تهيه شده بود ) را بر آنان افكند، سپس دست خويش را بر آنان قرار داد و فرمود: «خدايا، اينان خاندان محمّد هستند. پس درودها و بركت هاى خود را بر خاندان محمد قرار ده. به راستى تو ستوده و بزرگى».

ام سلمه گفت: «من كساء را بلند كردم تا با آنان به زير كساء داخل شوم؛ پيامبر (ص) آن را از دستم باز گرفت و فرمود: «تو بر خير و نيكى هستى».

۴. تعبير «ما قال: إنّك من اهل البيت»

«عن عمرة بنت أفعى، قالت: سمعت أُمّ سلمة تقول: «نزلت هذه الآية في بيتي… » فقلت: «يا رسول الله، ألستُ من أهل البيت؟» قال:«إنّك على خير؛ إنّك من أزواج النبي»، و ماقال: «إنّك من أهل البيت».[5]

از عمره بنت افعى روايت است كه گفت: از ام سلمه شنيدم كه مى گفت: «اين آيه در خانه من نازل شد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» در حالى كه در خانه هفت تن بودند: جبرئيل و ميكائيل و پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام). ام سلمه گفت: «من كنار درِ خانه بودم و گفتم: «يا رسول الله! آيا من از اهل بيت نيستم!؟» فرمود: «تو بر نيكى هستى. تو از همسران پيامبرى»، و نفرمود: تو از اهل بيت هستى.

۵. تعبير «لا، و أنت على خير»

«… عن عطية، عن أبي سعيد، عن أمّ سلمة أنّ النبيّ (ص) غطّى على عليّ و فاطمة و حسن و حسين كساءً، ثمّ قال: «هؤلاء أهل بيتى، إليك لا إلى النار». قالت أُمّ سلمة: «فقلت: يا رسول الله، و أنا معهم؟» قال: «لا، و أنت على خير».[6]

از عطيّه، از ابى سعيد، از امّ سلمة روايت است كه پيامبر (ص) كسائى را بر علىّ و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) افكند سپس فرمود: «خدايا اينان اهل بيت منند به سوى تو نه به سوى آتش»، امّ سلمة گفت: «گفتم يا رسول الله! من هم (در شمول اهل البيت) با آنان مى باشم؟» فرمود: «خير و تو بر نيكى هستى».

۶. تعبير «فوالله ما انعم»

«… عن الأعمش عن حكيم بن سعد قال: ذكرنا عليّ بن أبي طالب (ع) عند أُمّ سلمة؛ قالت: «فيه نزلت: «إنّما يريد الله…»؛ قالت: «أُمّ سلمة: جاء النبيّ (ص) إلى بيتي … فجلّلهم نبيّ الله بكساء … فنزلت هذه الآية … فقلت: يا رسول الله، و أنا؟» قالت: «فوالله ما أنعم»، و قال: «إنّك إلى خير».[7]

در اين حديث پـس از آنكه پيامبر (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) را زير كساء قرار داد و آيه تطهير نازل شد، ام سلمه سؤال كرد: «يا رسول الله، من هم هستم؟» و پاسخ مثبت نشنيد، نگران شد و نگرانى خويش را با اين جمله ابراز كرد: «فوالله، ما أنعم»، يعنى: به خدا سوگند پيامبر (ص) نفرمود: بلى، و تنها فرمود: «تو به سوى نيكى هستى».

۷. تعبير «مكانك، أنت على خير»

«… عن شهر بن حوشب، عن أُمّ سلمة: «إنّ رسول الله (ص) أخذ ثوباً فجلّله على عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين (علیهم السلام). ثمّ قرأت هذه الآية: «إنّما يريد الله… ». قالت: «فجئت لأدخل معهم»، فقال: «مكانك، أنت على خير».[8]

در اين حديث ام سلمه مى گويد: «پيامبر (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) را زير جامه اى قرار داد، سپس آيه تطهير را قرائت كرد و هنگامى كه آمدم تا با آنها زير جامه داخل شوم آن حضرت فرمود: «سر جايت باش، تو بر خير و نيكى مى باشى».

در حديث ديگر اين تعبير آمده است: «أنت بمكانك، و أنت إلى خير»[9] و در تعبير ديگرى آمده است: «اجلسى مكانك، فانك على خير».[10] سر جايت بنشين، تو بر خير هستى.

۸. تعبير «فوددت أنّه قال: نعم»

«… عن عمرة الهمدانية قالت: أتيت أُمّ سلمة فسلّمت عليها، ….» قالت: «ما اُحبّه و لاأبغضه …، فأنزل الله هذه الآية: «إنّما يريد الله…» إلى آخرها، و ما في البيت إلاّ جبرئيل و رسول الله (ص) و عليّ و فاطمه و الحسن و الحسين (علیهم السلام)». فقلت: «يا رسول الله، أنا من أهل البيت؟» فقال: «إنّ لك عند الله خيراً»، فوددت أنّه قال: «نعم»، فكان أحبّ إلىَّ من ما تطلع عليه الشمس و تغربه».[11]

از عمره همدانيه روايت است كه گفت: «بر ام سلمه وارد شدم و بر وى سلام كردم. به من گفت: كه هستى؟» گفتم: «من عمره همدانيه ام». عمره به ام سلمه گفت: «اى ام المؤمنين، از اين مردى كه چندى پيش كشته شد – على بن ابى طالب (ع) – برايم خبر ده كه افرادى وى را دوست دارند و افراد ديگرى دشمن!

ام سلمه گفت: «تو او را دوست دارى يا دشمن؟» عمره گفت: «من نه او را دوست مى دارم و نه دشمن». ] ظاهراً در اينجا چند جمله در رابطه با نزول آيه تطهير از حديث افتاده و دنباله آن اين است: … و خداوند اين آيه: «إنّما يريد الله …» را نازل ساخت در حالى كه در خانه جز جبرئيل و پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) كسى نبود». گفتم: «يارسول الله، من از اهل بيت هستم؟» حضرت فرمود: «براى تو نزد خدا پاداش خير و نيكو است».

دوست داشتم (وقتى سؤال كردم كه آيا از اهل بيت مى باشم) آن حضرت مى فرمود: «آرى»، و اين برايم از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند بهتر بود.

۹. تعبير «فتنحّي لي عن أهل بيتي»

«… عن أبي المعدّل عطية الطفاوي عن أبيه، أنّ أُمّ سلمة حدّثَته، قالت: «بينا رسول الله (ص) في بيتي، إذ قال الخادم: «إنّ عليّاً و فاطمة بالسُدّة». قالت: «فقال لي: قومي فتنحّي لي عن أهل بيتي …» فدخل عليّ و فاطمة و معهما الحسن و الحسين … قالت: «فقلت و أنا يا رسول الله؟» فقال: «و أنت».[12]

در اين حديث كه از ام سلمه روايت شده است او مى گويد: «رسول خدا در خانه من بود كه خادم گفت: على و فاطمه (علیهما السلام) پشت در هستند. پيامبر (ص) فرمود: «برخيز و از اهل بيتم دور شو». آنگاه على و فاطمه و حسـن و حسيـن (علیهم السلام) وارد شدند و پيامبر (ص) درباره آنان دعا كرد: «خدايا، اهل بيتم! به سويت نه به سوى آتش». ام سلمه گفت: «يا رسول الله، من هم؟» حضرت فرمود: «تو نيز».

روشن است كه پيامبر (ص) با بيانى صريح، نخست ام سلمه را (در حديث) مقابل اهل بيت خويش قرار مى دهد كه در خروج وى از اهل البيت صراحت دارد. آنگاه او را نيز در محدوده دعا كه دور ماندن از آتش است شريک مى سازد.

۱۰. تعبير «إنّك لعلى خير، و لم يدخلني معهم»

«… عن العوام بن حوشب، عن جميع التيمي: انطلقت مع اُمّي، إلى عائشة، … و لقد رأيت رسول الله التفع عليهم بثوب و قال: «اللّهمّ هؤلاء أهلي، أذهب عنهم الرجس و طهِّرهم تطهيراً». قلت: «يا رسول الله، ألست من أهلك؟» قال: «إنّك لعلى خير»، لم يدخلني معهم».[13]

از جميع تيمى روايت شده است كه من با مادرم بر عايشه وارد شديم … مادرم از وى درباره على (ع) سؤال كرد؛ وى گفت: «چه گمان دارى درباره مردى كه فاطمه (س) همسر اوست و حسن (ع) و حسين (ع) فرزندان اويند؛ و من ديدم كه پيامبر خدا (ص) جامه اى را بر آنان قرار داد و فرمود: اينان اهل من هستند. خدايا، پليدى را از آنان دور كن و آنان را به نحو ويژه اى پاكيزه ساز». من گفتم: «يا رسول الله، من از اهل شما نيستم؟» فرمود: «تو بر نيكى هستى، مرا با آنان داخل نساخت».

۱۱. تعبير «فو الله ما قال: أنت معهم»

«… عن أُمّ سلمة … فجمعهم رسول الله حوله و تحته كساء خيبريّ، …  فوالله ما قال: «و أنت معهم» و لكنّه قال: «إنّك على خير و إلى خير»، فنزلت عليه: «إنّما يريد الله …»[14]

در اين حديث نيز كه از ام سلمه روايت شده است پيامبر (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) را زير كساء قرار داد و درباره آنان دعا كرد. ام سلمه مى گويد: «يا رسول الله، من هم با آنان هستم؟» ]و چون پاسخ مثبت نشنيد گفت:[ به خدا سوگند نفرمود: «تو با آنان هستى» ولى فرمود: «تو بر نيكى و به سوى نيكى باش». آنگاه آيه «إنّما يريد الله …» نازل شد».

۱۲. تعبير «إنّك لعلى خير، و هؤلاء أهل بيتى»

«… عن عطاء بن يسار، عن أُمّ سلمة …  فقال: «اللّهمّ هؤلاء أهل بيتى». قالت أُمّ سلمة: «يا رسول الله، ما أنا من أهل البيت؟» قال: «إنّك لعلى خير، و هؤلاء أهل بيتي، اللّهمّ أهلي أحق» هذا حديث صحيح على شرط البخاري، و لم يخرجاه.[15]

در اين حديث كه از ام سلمه روايت شده است پس از آنكه پيامبر (ص) به دنبال على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) فرستاد و آنان آمدند، فرمود: «خدايا اينان اهل بيت من هستند». ام سلمه گفت: «يا رسول الله، آيا من از اهل بيت نيستم؟» فرمود: «تو بر خير و نيكى هستى ولى اينان اهل بيت من هستند. خدايا اهل من سزاوارتر است». حاكم نيشابورى پس از ذكر حديث مى گويد: «اين حديث داراى شرط صحت حديث نزد بخارى بوده است ولى او آن را ذكر نكرده است».

نتیجه گیری

حدیث کساء و تعابیر موجود در آن، جایگاه و منزلت اهل بیت (ع) را به طور واضح و روشن بیان می ‌کند. حدیث کساء در روایات مختلف با تعابیر گوناگون نقل شده که هر یک به وضوح بر اختصاص «اهل بیت» در آیه تطهیر به پنج تن آل عبا (علیهم السلام) دلالت دارد. در احادیث مختلف، افرادی تمایل به ورود به دایره اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را داشتند اما پیامبر گرامی اسلام (ص) مانع شده و نپذیرفتند. عبارات و تعابیر به کار رفته در احادیث نقل شده از حدیث کساء، در منابع شیعی و سنی، به طور واضح بر عصمت و طهارت پنج تن آل عبا (علیهم السلام) تاکید می ‌کنند.

پی نوشت ها

[1]. بحرانی، عوالم العلوم، ج۱۱، ص۶۳۸.

[2]. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۳.

[3]. ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم، ج۳، ص۴۹۳.

[4]. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۴.

[5]. طحاوی، مشكل الآثار، ج۱، ص۳۳۳؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.

[6]. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۶؛

سند حديث از اين قرار است:

«أخبرنا أبوعبدالله الفراوى و أبوالمظفر القشيرى، قالا: أنا أبوسعد الأديب، أنا أبوعمرو بن حمدان، و أخبرتنا أمّ المجتبى العلويّة، قالت: «قرىء على إبراهيم بن منصور أنا أبوبكر بن المقرىء» قالا: «أنا أبويعلى، نا محمد بن اسماعيل بن أبي سمينة، نا عبدالله بن داوود، عن فضيل عن عطية».

تحقيق سَنَدى حديث:

«ابوعبدالله فراوى محمد بن فضيل بن أحمد»، ذهبى درباره وى مى گويد: «شيخ، إمام، فقيه، مفتى، مسند (عالم حديثى معروف) خراسان و فقيه حرم». سمعانى مى گويد: از عبدالرشيد طبرى در مرو شنيدم كه مى گفت: «الفراوى به منزله هزار راوى است». ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۶۱۵.

«أبوسعد أديب كنجرودى» ذهبى درباره وى مى گويد: «شيخ، فقيه، إمام، أديب، نحويّ، طبيب، مسند خراسان». ذهبی، سير أعلام النبلاء، ج۱۸، ص۱۰۱. سمعانى درباره وى مى گويد: «وى شخص اديب، فاضل، عاقل، خوشرفتار، مورد وثوق و راستگو بوده است». بلاذری، الانساب، ج۵، ص۱۰۰.

«ابراهيم بن منصور»، ذهبى درباره وى مى گويد: «شيخ صالح، مورد وثوق». ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۷۳.

«أبوبكر بن المقرىء محمد بن ابراهيم»، ذهبى درباره وى مى گويد: «شيخ حافظ، راستگو». ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۹۸.

«أبويعلى»، صاحب مسند، احمد بن على بن مثنى، محدث موصل. ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۴، ۱۷۴.

[7]. طبری، جامع البيان طبرى، ج۲۲، ص۷؛ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج۳، ص۴۹۳.

[8]. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۱.

سند حديث چنين است: «أخبرنا أبوطالب بن أبي عقيل: أنا أبوالحسن الخلعى: أنا أبومحمد النحاس: أنا أبوسعيد بن الأعرابي: نا أبوسعيد عبدالرحمن بن محمد بن منصور: نا حسين الأشقر: نا منصور بن أبي الأسود، عن الأعمش، عن حبيب بن أبي ثابت، عن شهر بن حوشب، عن أُمّ سلمة…».

تحقيق در سند:

«أبوطالب بن أبي عقيل على بن عبدالرحمن»، ذهبى وى را شيخى ديندار دانسته است. ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۲۰، ص۱۰۸.

«أبوالحسن الخلعي عليّ بن الحسن»، ذهبى از وى به شيخ، امام، فقيه، شايسته اقتدا و مسند الديار المصرية تعبير كرده است. ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۷۴.

«أبومحمد النحاس»، ذهبى درباره وى مى گويد: «شيخ، امام، فقيه، محدث، راستگو و مسند الديار المصرية». ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۱۳.

«أبوسعيد ابن الأعرابى أحمد بن محمد بن زياد»، ذهبى نيز اين تعبيرات را درباره وى آورده است: امام، محدث، قدوة (شايسته اقتدا)، راستگو، حافظ و شيخ الاسلام. ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۴۰۷.

«أبوسعيد عبدالرحمن بن محمد بن منصور»، ابن حبان وى را در كتاب الثقات، ج۸، ص۳۸۳، آورده است.

«حسين الأشقر الفزاری»، ابن حبان وى را در كتاب الثقات آورده و احمد بن حنبل درباره وى گفته است: «وى نزد من از كسانى كه دروغگو باشند نيست» و از ابن معين درباره راستگويى وى سؤال شد. پاسخ گفت: «آرى». ابن حجر عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج۲، ص۹۱.

[9]. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.

[10]. حسکانی، شواهد التنزيل، ج۲،ص۱۱۹.

[11].طحاوی، مشكل الآثار، ج۱، ص۳۳۶.

[12]. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۲- ۲۰۳.

[13]. حسکانی، شواهد التنزيل، ج۲، ص۶۱ – ۶۲.

[14]. حسکانی، شواهد التنزيل، ج۲، ص۱۳۳- ۱۳۴.

[15]. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۲، ص۴۱۶.

منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالقرآن، ۱۳۷۳ش.
  2. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذيب التهذيب، بیروت، دار الفكر، ۱۳۲۵ق.
  3. ابن ‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، بی‌ تا.
  4. ابن کثیر، أبو الفداء إسماعيل بن عمر، تفسير القرآن العظيم، بیروت، دار الكتب العلمية، ١۴١٩ق.
  5. بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، قم، مدرسة الإمام المهدی، ۱۴۰۵ق.
  6. بلاذری، احمد بن یحی، أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
  7. حاکم نیشابوری، أبو عبد الله محمد بن عبد الله، المستدرك على الصحيحين، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق.
  8. حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، بیروت، مؤسسه الطبع و النشر، ۱۴۱۱ق.
  9. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳ق.
  10. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالكتب العلمية، ۱۴۰۴ق.
  11. طحاوی، احمد بن محمد، مشكل الآثار ، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۵ق.

منبع اقتباس: کاردان، رضا، امامت و عصمت امامان (ع) در قرآن، چ۳، قم، مجمع جهانى اهل بيت (ع)، ۱۳۹۴ش، صفحات ۲۴۱ – ۲۵۵.

بدون دیدگاه