تجسیم و تشبیه از پدیده هایی است که در میان برخی مسلمانان به علت دوری از اهل بیت (علیهم السلام) گرفتار آن شده اند و فرقه ای را به نام مجسمه و مشبهه به وجود آوردند. مراد از تجسیم این است که برای خداوند مانند انسان جسم قائل شده و خدا را دارای دست و پا و گردن و سایر اعضای انسان بداند. و چونکه در این امور خدا مانند انسان انگاشته می شود به آن تشبیه هم گفته می شود و معتقدین به آن را مشبهه می گویند.
این باور از ظاهرگرایی در روایات و احادیث جعلی ناشی شده و برخی از پیروان اسلام گرفتار آن گردیده و کاملا بر خلاف آموزه های قرآن گرفتار شرک شده اند.
اندیشه تجسیم چنان در تار و پود رهبر فکری وهابیت ریشه دوانده که مقام و منزلت خداوند را در حد یک انسان معمولی تنزل داده و او را محتاج اعضا و جوارج چون انسان پنداشته است.
در گذشته به این فرقه ها مجسمه و مشبهه گفته می شد و در عصر وهابیت به جای این فرقه نشسته و همان باور را دارد که آنان داشته اند.
ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه[1] و دیگر آثارش به صراحت تمام می گوید خداوند دارای دو دست است که هرکدام از این دو دست کار مخصوص به خودشان را انجام می دهد و به کار همدیگر دخالت نمی کند. در این رابطه حدیثی نقل می کند و آن را صحیح می داند و در کتاب «دقایق التفسیر» می گوید: خداوند در روز قیامت دست خود را داخل آتش جهنم می کند و هرکه را بخواهد بیرون می آورد «و انه یدخل فی النار یده حتی یخرج من اراده»[2]
ابن قیم در «صواعق المرسله» می گوید: خداوند آسمان را با یک دستش گرفته و زمین را با دست دیگرش گرفته است[3] و در جای دیگر می گوید خداوند سه چیز را مخصوصا با دست خودش خلق کرده است، یکی آدم و دیگری جنت فردوس و از سومی نام نبرده است.[4]
این عقاید امروز از سوی وهابیت هم مورد تایید قرار گرفته و در کتاب های آنان با پیروی از این تیمیه و ابن قیم منعکس شده است. این در حالی است که خداوند در قرآن کریم به صراحت فرموده است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ»[5] یعنی هیچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست.
سوالات ما
1. وقتی خداوند شباهت خود را با هر موجود دیگر به طور مطلق نفی می کند چگونه وهابی ها می گویند که خداوند مانند انسان دارای دست و اعضای دیگر است. آیا سخن وهابی ها مخالفت با صریح قرآن نیست؟
2. اگر خداوند دارای اعضای بدن باشد باید جسم باشد و جسم با چشم سر قابل دیدن است. در حالی که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ»[6] ؛ چشم ها او را نمى بينند؛ ولى او همه چشم ها را مى بيند؛ و او بخشنده (انواع نعمت ها، و با خبر از دقايق موجودات،) و آگاه (از همه) چيز است. خداوند اگر جسم باشد باید دیده شود و دیده نشدن آن دلیل بر این است که خداوند جسم نیست.
3. دلایل عقلى گواهى مى دهد كه خداوند هرگز با چشم ديده نخواهد شد، زيرا چشم تنها اجسام يا صحيح تر بعضى از كيفيات آن ها را مى بيند و چيزى كه جسم نيست و كيفيت جسم هم نمى باشد، هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد و به تعبير ديگر، اگر چيزى با چشم ديده شود، حتما بايد داراى مكان و جهت و ماده باشد، در حالى كه او برتر از همه اينها است، او وجودى است نامحدود و به همين دليل بالاتر از جهان ماده است؛ زيرا در جهان ماده همه چيز محدود است.
خداوند متعال در روز قیامت هم دیده نمی شود ؛ زيرا دنيا و آخرت (با توجه به معاد جسمانى) هيچ تفاوتى در اين مسئله نخواهد داشت، زیرا خداوند كه وجودى ما فوق ماده است در قيامت تبديل به يك وجود مادى نمى شود و از آن مقام نامحدودى به محدودى نمی گراید. دلایل عقلى بر عدم امكان رويت خدا هيچ گونه تفاوتى ميان دنيا و آخرت نمی گذارد و داورى عقل در اين زمينه تغيير ناپذير است.
4. تنها چيزى كه سبب شده آن ها غالبا از اين عقيده، دفاع كنند اين است كه در پاره اى از احاديث كه در كتب معروف آن ها نقل شده امكان رويت خداوند در قيامت آمده است، ولى آيا بهتر اين نيست كه باطل بودن اين موضوع را به حكم عقل دليل بر مجعول بودن آن روايات و بى اعتبار بودن كتاب هايى كه اين گونه روايات در آن ها آمده است، بدانيم مگر اينكه اين روايات را به معنى مشاهده با چشم دل تفسير كنيم؟
آيا صحيح است از حكم خرد و عقل به خاطر چنين احاديثى وداع كنيم و اگر در بعضى از آيات قرآن تعبيراتى وجود دارد كه در ابتداى نظر مسئله رويت خداوند را مى رساند مانند: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ [7]؛ صورت هايى در آن روز پرطراوت است و به سوى پروردگارش مى نگرد» اين تعبيرات مانند «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ[8]؛ دست خدا بالاى دست آنها است» مى باشد كه جنبه كنايه دارد؛ زيرا مى دانيم هيچ گاه آيه اى از قرآن بر خلاف حكم و فرمان خرد نخواهد بود.[9]
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت
[1] . ابن تیمیه، منهاج السنه، ج ۱، ص۱۳۹، دره التعارض، ج ۷، ص۱۲ و الحسنه و السئیه، ص ۱۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۸ ، ص۹۵، دقایق التفسیر، ج ۲ ص۱۷۱٫.
[2] . همان،
[3] . صواعق المرسله، ج ۱، ص۲۷۰.
[4] . همان، ج ۱، ص۲۷۱.
[5] . شوری، 11.
[6] . انعام، 103.
[7] . قیامت، 23- 24.
[8] . فتح، 10.
[9] . مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج5، ص 381 – 382، تهران، دار الكتب الاسلامية ، چ 10، 1371 ش.
نویسنده: حمیدالله رفیعی