در طول تاریخ، پیامبران الهی همواره با بت پرستی مبارزه کرده و هیچ گاه از مبارزه با آن کوتاهی نکرده اند. بت شکنی حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) در قرآن به روشنی گویای این مطلب است.
حضرت ابراهیم(ع) بعد از آن که در برابر سوال بت پرستان می گوید: پروردگار شما همان پروردگار آسمان ها و زمین است كه آن ها را ایجاد كرده؛ و من بر این امر، از گواهانم![1] به خدا قسم یاد می کند و می فرماید: وَ تَاللَّهِ لَأَكیدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرین[2]؛ به خدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت های تان می کشم.
سرانجام (با استفاده از یك فرصت مناسب)، همه آن ها- جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه كرد؛ تا شاید سراغ او بیایند. گفتند: «هر كس با خدایان ما چنین كرده، قطعا از ستمگران است (و باید كیفر سخت ببیند)!» (گروهى) گفتند: «شنیدیم نوجوانى از (مخالفت با) بت ها سخن مى گفت كه او را ابراهیم مى گویند.»[3]
آشتی ناپذیری پیامبر اسلام (ص) با بت پرستی
خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكینَ[4] ؛ یعنی بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت كرده؛ آیینى پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم؛ كه از آیین هاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشركان نبود». خداوند پیامبر اسلام را به دین راستین هدایت كرده است كه همان كیش ابراهیم است؛ مردى كه در عبادت خدا مخلص بود و از شرك و بت پرستی بیزارى مى جست.[5]
پس همان گونه که مبارزه حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بت پرستی یک مبارزه آشتی ناپذیر بود، مبارزه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با بت و بت پرستی یك مبارزه آشتى ناپذیر و پىگیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر داشته است، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عمل نشان داد كه هیچ گونه مصالحه و سازش و انعطافى در مقابل بت و بت پرستی – حتى در سخت ترین حالات- نشان نمى دهد.
حتى آن ها كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را از سوى خدا نمى دانند و مسلمان نیستند او را انسانى متفكر و آگاه و مدبر مى دانند كه در سایه تدبیرش به بزرگ ترین پیروزی ها رسید، آیا چنین كسى كه شعار اصلیش لا اله الا اللَّه و مبارزه آشتى ناپذیر با هر گونه شرك و بت پرستی بوده، و عملا نشان داده است كه در ارتباط با مسئله بت ها حاضر به هیچ گونه سازشى نیست، ممکن نیست که برنامه اصلى خود را رها كرده و از بتهایی که در افسانه غرانیق مطرح شده تجلیل به عمل آورد.[6]
رابطه افسانه غرانیق با بت پرستی
برخی گمان کرده اند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی با بت پرستان مسامحه می کرده و با آنان کنار می آمده است. در این رابطه حدیثی در متون اهل سنت نقل شده است و آن را دلیل بر این مطلب گرفته اند.
در الدر المنثور از سعید بن جبیر روایت كرده اند كه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سوره «و النجم اذا هوى» را در مكه خواند تا این آیه:«أَ فَرَأَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى» همین كه این آیه را خواند شیطان به زبانش انداخت و گفت:
«و غرانیق العلى و ان شفاعتهن لترتجى؛ اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آن ها امید شفاعت است». در این هنگام مشرکان گفتند: تا كنون خدایان ما را به نیكى یاد نكرده بود و او خودش به سجده افتاد مردم هم سجده كردند. آن گاه جبرئیل بیامد و گفت:
آنچه را كه من بر تو نازل كردم بخوان. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند تا رسید به «تلك الغرانیق العلى و ان شفاعتهن لترتجى» جبرئیل گفت: من این جمله را نازل نكرده ام، این از شیطان است، پس این آیه نازل شد:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِی …»[7]
این حدیث را محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن قویا نفى و تضعیف كرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.[8]
افزون بر آن ادله قطعی كه دلالت بر عصمت آن جناب دارد متن این روایت را تكذیب مى كند هر چند كه سندش صحیح باشد، پس ما به حكم آن ادله لازم است ساحت آن حضرت را منزه از چنین خطایى بدانیم. علاوه بر این كه این روایت شنیع ترین مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى دهد كه نمى دانسته جمله «تلك الغرانیق العلى …» كلام خدا نیست و جبرئیل آن را نیاورده و نمى دانسته كه این كلام كفر صریح و موجب ارتداد از دین است.
تازه این نادانى اش آن قدر ادامه یافته تا سوره تمام شده، و سجده آخر آن را به جا آورده باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئیل نازل شده، دوباره سوره را بر او عرضه كرده و این دو جمله كفرآمیز را هم جزو سوره خوانده است. آن وقت جبرئیل گفته من آن را نازل نكردهام.
از همه بدتر اینكه جبرئیل آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ …» را نازل كرده، و نظایر این كفر را براى همه انبیاء و مرسلین اثبات نموده است.[9]
در حالی که آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِی إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیطانُ فی أُمْنِیتِهِ فَینْسَخُ اللَّهُ ما یلْقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یحْكِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ.[10] مطلبی دیگری را بیان می کند.
توضیح مطلب این است كه در آیات گذشته سخن از تلاش و كوشش مشركان و كافران براى محو آیین الهى و استهزاء و سخریه آن ها نسبت به آن در میان بود، در آیات مورد بحث هشدار مى دهد كه این توطئه هاى مخالفان برنامه تازه اى نیست، همیشه این القائات شیطانى در برابر انبیاء بوده و هست. از این رو مى گوید: «ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینكه هر گاه آرزو مى كرد و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى كشید شیطان، القائاتى در آن طرح مى كرد.
اما خداوند پیامبر خود را در برابر هجوم این القائات شیطانى تنها نمى گذاشت و القائات شیطان را از میان مى برد، سپس آیات خود را استحكام مى بخشید. و این كار براى خدا آسان است چرا كه خداوند علیم و حكیم است و از همه این توطئه ها و نقشه هاى شوم با خبر است و طرز خنثى كردن آن ها را به خوبى مى داند.[11]
از مجموع این بحث به خوبى روشن مى شود كه افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بی خبر است كه براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین حدیث بى اساس را جعل كرده اند.[12]
مبارزه عملی با بت پرستی
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول رسالت خود با آیات قرآن و بیان مطالب توحیدی مبارزات فرهنگی و علمی ممتدی داشته است. آیات سوره هایى كه در مكه نازل شده عمدتاً ناظر به تحكیم پایه هاى ایمان و اعتقاد نسبت به توحید و معاد، و مخصوصاً مبارزه شدید و پى گیر با شرك و بت پرستی است.[13]
هرچند در مدینه دامن بت پرستی پیش از فتح مکه جمع شده بود. ولی مبارزه عملی گسترده آن حضرت زمانی آغاز شد که مکه به دست مسلمانان فتح گردید.
در حالات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خوانیم كه در روز فتح مكه وارد مسجد الحرام شد و 360 بت كه از قبائل عرب بر گرد خانه كعبه چیده شده بود هر یك را پس از دیگرى با عصاى خود سرنگون مى ساخت و پیوسته مى فرمود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛[14]حق آمد، و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنى است.
این قانون كلى الهى و ناموس تخلف ناپذیر آفرینش در هر عصر و زمانى مصداقى دارد، و قیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروزیش بر لشكر شرك و بت پرستی و همچنین قیام مهدى (علیه السلام) ارواحنا له الفداء بر ستمگران و جباران جهان از چهره هاى روشن و تابناك این قانون عمومى است.و همین قانون الهى است كه رهروان راه حق را در برابر مشكلات امیدوار و نیرومند و قوى و پر استقامت مى دارد و به ما در همه تلاش هاى اسلامىمان نشاط و نیرو مى بخشد.[15]
شکستن بت ها و شستشوی کعبه از بت های مشرکین
زمانی که مکه توسط نیروهای اسلام فتح گردید مرکب رسول خدا با حشمت و شکوه هرچه تمام تر از بالا ترین نقطه مکه (اذاخر) وارد شهر گردید و در «حجون» کنار قبر عم بزرگوار خود «ابوطالب» فرود آمد و خیمه مخصوصی برای حضرتش زده شد تا به استراحت بپردازد. هرچه اصرار ورزیدند که به خانه کسی وارد شود نپذیرفت.
شهر مکه که سالیان درازی پایگاه شرک و بت پرستی بود در برابر نیروهای چشمگیر توحید تسلیم گردید و همه نقاط شهر در تصرف سربازان اسلام درآمد. پیامبر لحظه ای چند در خیمه ای که مخصوص آن حضرت بود و در نقطه ای به نام «حجون» زده بودند، استراحت نمود. سپس در حالی که سوار شتر بود، برای زیارت و طواف خانه خدا رهسپار مسجد الحرام گردید. لباس نظامی بر تن و کلاخود بر سر داشت و هاله ای از عظمت مهاجرین و انصار او را پوشیده بود.
زمام شتر وی در دست «محمد بن مسلمه» بود. و در مسیر آن حضرت صفوف منظمی از مسلمانان و مشرکان تشکیل یافته بود. گروهی از خشم و ترس بهت زده بودند؛ دسته ای ابراز شادی می نمودند. پیامبر روی مصالحی از شتر پیاده نشد و با همان مرکب وارد مسجدالحرام گردید و در برابر «حجرالاسود» قرار گرفت و به جای استلام حجر (مالیدن دست بر حجر الاسود) با چوب مخصوصی که در دست داشت به حجرالاسود اشار نمود و تکبیر گفت.
یاران حضرت که پروانه وار گرد شمع وجود رهبر خود می گردیدند به پیروی از آن حضرت با صدای بلند تکبیر گفتند صدای تکبیر آنان به گوش مشرکان مکه که به خانه ها و ارتفاعات پناهنده شده بودند رسید. شور و غلغله عجیبی در مسجد حکم فرما بود و هلهله مردم مانع از آن بود که پیامبر باروح و فکر آرام طواف کند.
پیامبر برای اسکات مردم اشاره به سوی آن ها نمود. چیزی نگذشت که سکوت تام در مسجد الحرام پدید آمد نفسها در سینهها حبس گردید دیدگان از داخل و خارج مسجد متوجه شخص آن حضرت شد و شروع به طواف نمود.
سقوط بت پرستی با سقوط بت های مشرکان
در نخستین طواف متوجه بت های بزرگی به نام «هبل» و «اساف» و «نائله» گردید که بالای درب کعبه نصب کرده بودند و با نیزه ای که در دست داشت ضربه محکمی برآن ها زد و آن ها را روی زمین افکند و این آیه را خواند «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» یعنی حق باشکوه و پیروزمندانه جلوه کرد و باطل محو و نابود گردید حقاکه باطل از نخست بی اساس بود.
هبل در برابر دیدگان مشرکان به دستور پیامبر شکسته گردید این بت بزرگی که سالیان دراز بر افکار مردم شبه جزیره حکومت میکرد، در برابر دیدگان آن ها سرنگون گردید. زبیر به عنوان مسخره رو به ابی سفیان کرد و گفت: این بت بزرگ شکسته شد! ابوسفیان با کمال ناراحتی به زبیر گفت دست بردار و ما را رها ساز اگر از هبل کاری ساخته بود سرانجام کار ما این نبود و فهمید که مقدرات آن ها به دست آن نبود. [16]
طواف پیامبر به پایان رسید در گوشه مسجد لحظهای نشست عثمان بن طلحه آن روز کلید دار کعبه بود و منصب کلید داری در میان آنان نسل به نسل می گشت. پیامبر بلال را مامور کرد که به خانه عثمان برود و کلید کعبه را گرفته همراه خود بیاورند.
بلال پیام پیامبر را به کلیددار رسانید ولی مادر او فرزندش را از دادن کلید به پیامبر بازداشت و گفت کلید داری کعبه از افتخارات خانوادگی ماست و این افتخار را نباید از دست بدهیم. عثمان دست مادر را گرفت و به اتاق خصوصی خود برد و گفت اگر با کمال میل و اختیار خود ندهیم یقین کن به زور و جبر از ما می گیرند.[17]
کلیددار قفل کعبه را باز کرد. پیامبر وارد خانه خدا گردید و به دنبال او اسامه بن زید و بلال و خود کلیددار وارد شدند و به دستور پیامبر درب کعبه را بستند. خالد بن ولید در برابر در کعبه ایستاد مردم را از ازدحام به سوی درب باز می داشت. دیواری داخلی کعبه مملو از عکس ها و اشباح پیامبران بود. به دستور پیامبر دیوارهای کعبه را با آب زمزم شستشو دادند و تصاویر و عکس هایی را که بر دیوار کعبه قرار داشت پاک کردند و از بین بردند.[18]
نتیجه گیری
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول بیست و سه سال دوره رسالت خود، علیه بت پرستی مبارزه نمودند. در ابتدا مبارزه فرهنگی و علمی انجام دادند و با آیات قرآن کریم، غیر منطقی و غیر عقلانی بودن بت پرستی را بیان کرده و مردم را به سوی توحید و پرستش خدای واحد دعوت کردند و سرانجام همه بت های مشرکین را از بین بردند و کعبه و مسجد الحرام را که نماد توحید بود از لوث وجود بت ها پاک کردند.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . الانبیاء، 56.
[2] . الانبیاء، 57.
[3] . الانبیاء، 58-60.
[4] .انعام ، 161.
[5] . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج9، ص35.
[6]. تفسیر نمونه، ج14، ص143.
[7]. الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج4، 194.
[8]. تفسیر نمونه، ج14، ص143.
[9]. ترجمه تفسیر المیزان0ج14، 561.
[10] . حج، 52.
[11] . تفسیر نمونه، ج14، ص138.
[12] . تفسیر نمونه، ج14، ص143.
[13] . پیام قرآن، ج8، ص5.
[14] . اسراء، 81.
[15] . تفسیر نمونه، ج12، ص 235.
[16] . فروغ ابدیت، ج2، ص334.
[17] . كتاب المغازى، ج2، ص833.
[18] . فروغ ابدیت، ج2، ص 335.
منابع
1. قرآن کریم
2. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مکز انتشارات دفتر تبلیغات،چ8، 1372ش.
3. سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، كتابخانه عمومى حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره)، چ1، 1404ق.
4. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان0 قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چ 5، 1374 ش.
5. طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانى ، چ، بیتا.
6. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة ، چ 10، 1371ش
7. مكارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الكتب الإسلامیة ، چ9، 1386 ش.
8. واقدی، محمد بن عمر، كتاب المغازى، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمى، چ3، 1409ق/1989م.