مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (ره) مجموعه اشعار زیبایی را در مورد رویداد کربلا و شهادت سید و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) سروده اند که تاکنون، بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم ، بخش پنجم ، بخش ششم ، بخش هفتم ، بخش هشتم و بخش نهم آن را منتشر کردیم. اینک بخش دهم این مجموعه به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تقدیم می گردد:
انتظار حسین
اگر ای مسلمان تو را درد دین است
بدان انتظار حسین از تو این است
کنی یاری دین تو هم با دل و جان
که با عزت هر دو عالم قرین است
پس حفظ آن باید از خود گذشتن
که این فرض و دستور شرع مبین است
چون آن شه نهی دل به عشق خداوند
به راهش دهی هر چه در ثمین است
اگر در بیابان غریب است و تنها
اگر دشمنش از یسار و یمین است
اگر کودکانش دهند از عطش جان
اگر کشته یارانش از تیغ کین است
اگر پاره پاره شود پیکر او
اگر سنگ ظلم عدو بـر جـبـیـن است
اگر غرقه در خون شده روی و مویش
اگر تیر بیدادشان بر وتین است
اگر بر سرنی سرش گشته تابان
اگر جسم پاکش ز زین بر زمین است
همی خواست تا یوسف دین رهاند
ز گرگی که نامش یزید لعین است
چو اسلام را دید اندر سقوط است
چو دیدش که دزد دغل در کمین است
قوانین اسلام و احکام قرآن
چو این عصر بازیچه آن و این است
نشسته به ناحق به جای پیمبر
پلیدی که سردسته مشرکین است
گروهی ستم پیشه و از خدا دور
روان حکمشان بر کهین و مهین است
چو امروز دنیای ما هر ضعیفی
گرفتار سر پنجه ظالمین است
به ذلت نشد راضی و جان فدا کرد
که اینگونه بر عرش عزّت مکین است
بلی کشته شد تا خلایق بدانند
که مردن به عزت بسی دل نشین است
چنان گشت تسلیم حکم خداوند
که راضی از او تا دم واپسین است
هر آن کس که بر راه و رسم حسین است
اگر در دلش مهر آن نازنین است
فدای ره دین کند هرچه دارد
که معنای عشق حقیقی همین است
مسلمانان بود دشمن دشمن دین
مسلمان برای مسلمان معین است
بود حبّ و بغضش بـرای خداوند
گر او را تمسک به حبل المتین است
نگردد به روی تو دست ستم بار
گرت دست غیرت برون ز آستین است
نشستی که بیدادگر شد مسلّط
نشستی که خائن به جای امین است
نشستی که اینگونه شد روز اسلام
نشستی که این حالت مسلمین است
بگو و نترس و بکن یاری آن
بنحوی که دستور شرع مبین است
بده گوش دل ای (علی) تا بفهمی
بذان حسینی چنین در طنین است
که من کشته گشتم که این دین بماند
برو در پناهش که حصن حصین است
غلام باغبان
شنیدم قصه ای کآموزگار است
زسالار شهیدان یادگار است
همان آقا که مانده از قیامش
همیشه زنده و جاوید نامش
حسینی کو به راه حق فدا شد
از این رو خون او خون خدا شد
حسینی کو گذشت از سر به عزّت
ولی نگذاشت او تن بر مذلّت
حسینی کو قیامی پـر ثـمـر کـرد
نهال دین زخونش بارور کرد
کنم این داستان بهرت حکایت
به شأن و قدر او دارد دلالت
بقدری که شنیدم من بـه ایجاز
برایت میکنم این قصه آغاز
عزیز مصطفی یک بوستان داشت
قضا روزی به آنجا پای بگذاشت
غلامی داشت کآنجا باغبان بود
که شغلش باغبانی اندر آن بود
بد اسم آن غلام خوب (صافی)
برای خدمت آن باغ کافی
چو وارد شد به باغ و چشم بگشود
غلام خویش مشغول غذا بـود
به پشت یک درختی جای بگزید
سگی را با غلامش هم غذا دید
بدین سان چون غلامش لقمه ای خورد
دگــــر لقمه برای آن سگش برد
همی بنمود با آن سگ مواسات
به سگ داد آنچه خود بردی ز لذات
از او پرسید چون اینسان نمودی
سگی را با خودت یکسان نمودی
غلام اینگونه پاسخ را ادا کرد
بیان علت آن ماجرا کرد
که باغ از تو، من از تو، سگ هم از توست
از این رو آنچه واقع گشته نیکوست
چو آن مردانگی دیـد از غلامش
از آن رفتار و از آن اهتمامش
بزرگی را حسین بن علی کرد
که قدر و شأن خود را منجلی کرد
غلام باغبان را کرد آزاد
تمام باغ خود را هم به او داد
بزرگی چون حسین جان شیوه توست
همیشه شیوه مرضیه توست
(على صافی گلپایگانی)
سرود این شعرها با ناتوانی
پذیر از او که ایمانش تمام است
به درگاهت به صدق دل غلام است
تو میدانی که عمری والد من
دلش از نور عشقت بود روشن
تو دانی کو غلامی با وفا بود
غلامی صادق از بهر شما بود
به راه این سعادت کارها کرد
از این رو عمر خود را پر بها کرد
به نظم ونثر خود با طبع وقـاد
تمام عمر میکرد از شما یاد
تخلص هم به (صافی) گـر نمـوده
تاسی برغلام تو نموده
چو آن صافی کـه نـامـی شـد زنـامت
همه هستیم ما چون او غلامت
غلامان از نظر شاها مینداز
به احسانت نماما را سرافراز[۱]
میلاد نور
عید مولود سیّد الشهدا است
که زمین رشک جنه المأوى است
هست میلاد نور چشم نبی
قوت قلب حضرت زهرا است
هست میلاد آن کسی که پدر
سید اوصیاء و شیر خدا است
هست میلاد آن که نه تن امام
همه از دودمان این آقا است
هست میلاد آن که نور خدا
از جبین مبارکش پیدا است
هست میلاد آن که رایت دیــــــن
تا ابد از قیام او بر پا است
هست میلاد آن کـــــه بــــرخـــی او
خلقت این جهان زارض و سما است
هست میلاد آن که مدفن او
چون حرم بلکه رتبه اش بالا است
هست میلاد آن که بهر خدا
همه چیزش نثار کرد و رضا است
هست میلاد آن که تربت او
بهر بیمار و دردمند شفا است
هست میلاد آن که رنج و بلا
در عجب زان قرین رنج و بلا است
هست میلاد آن که دولت او
دولتش باقی است و پابرجا است
هست میلاد آن که ملجا ما
حضرتش ای (علی) به هر دو سرااست
مهین بانو
روز میلاد مهین بانوی والا زینب است
روز مولود سرور قلب زهرا زینب است
هست روز مولد آن زن که بر آن افتخار
می نماید حضرت آدم چـو حـوا زینب است
هست روز مولد دخت امیر المؤمنین
بعد مادر در زمانش نیست همتا زینب است
آنکه بد اندر شجاعت هم چو بـاب خــود عـلـى
در شهامت همچو مامش کرد غوغا زینب است
مسجد پیغمبر ار مادر بیان حق نمود
کرد حق در کوفه و در شام افشا زینب است
آن زنی کاندر قیام کربلا چـون خـواهـرش
با برادر بود همره در بلایا زینب است
آن زنی کز کربلا تا شام دشمن را نمود
با امام چارمین آن گونه رسوا زینب است
گر به دقت بنگری اندر جهات حضرتش
بنگری یک زن جهانی علم و تقوا زینب است
راستی خواهند زنها گر سعادت بـهـر خـود
آنکه باید اسـوه باشد بهر آنها زینب است
نی همی زنها که هر مردی بجوید راه راست
رهنمای او به دنیا و به عقبی زینب است
هم ز انوار نبوت هـم ولایت بهره برد
وز شعاع علم روشن کرد دنیا زینب است
در عمل هم گوی سبقت برده است از هم گنان
با تمام آن مصائب پای بر جا زینب است
بهر استشفا (علی) این چند شعر انشا نمود
خواستار لطف از بانوی عظمی زینب است
دارد امید شفاعت زان مقام ارجمند
چون رسد فردا که این حق از برای زینب است
نا امید
چون حسین آواز عباسش شنید پشت او بشکست و قد او خمید
با همان حالت به سوی رزمگاه بهر دیدار برادر می دوید
من چگویم حال او بود است چون غرق خون جسم برادر را چو دید
پاره پاره پیکر آن سرو قد فرق او تا جبهه خصم دون درید
دستهایش گشته از پیکر جدا از حیات خویش گشته ناامید
با همه این زخمهای جانگداز غصه ای از هم خود کردش بعید
بهر طفلان آمده آب آورد داده آنان را بدین وعده نوید
خواست تا آب آورد اندر حــرم ریخت آب از ظلم آن قوم عنید
بود ز اطفال برادر شرمسار کار او نابرده آب اینجا کشید
رو نمی خواهد کند سوی حرم طفلها بیند در آن سوز شدید
لاجرم پـیش بـرادر داد جان شد علمدار حسین اینسان شهید
در عزایش جامه صبری (علی)
هر کسی دارد ولای او درید
عاشق حق
خواهی اگر زندگی پایدار کسب نما عشق خداوندگار
عشق خدا بد که به صدق و صفا کرده حسین جان شریفش فدا
عشق خدا بد که در این ره فتاد بهر خدا هر چه بد از دست داد
عشق خدا بد که ز پیر و جوان داد به راهش همه یاوران
در ره عشقش ز برادر گذشت او هم از اکبر هم از اصغر گذشت
تابکند رایت دین را بپا داد سر خویش به راه خدا
تابکند دین خدا جاودان غم نبدش سر برود برسنان
گر به اسیری برود خواهرش ور بخورد سیلی کین دخترش
چونکه خدا خواسته بر آن رضاست عاشق حق رانه بجز حق هواست
زین سبب او زنده و پاینده است هر که رود در ره او زنده است
برد (علی) بر در لطفش پناه
چون بود او سوی خداوند راه[۲]
عشق پایدار
گشت از لطف کردگار حسین جلوه گر روی گل عذار حسین
شد منور زمـولدش امروز الم از روی نور بار حسین
در بر او را گرفت وزد به لبش بوسه جد بزرگوار حسین
خانه فاطمه مطاف ملک گشته اینک به افتخار حسین
همچو دربان ستاده جبرائیل با تواضـع به باب دار حسین
به زبابا و مام این فرزند به به از قدر و اعتبار حسین
بشر و جن و هم ملک هستند همه چون ذره خاکسار حسین
بهر تعظیم قدسیان گیرند آب روی رخ از غبار حسین
داده هر کس که اهل دل بوده دل خود را در اختیار حسین
نکند اعتنا به ملک جهان هر که گردیده جیره خوار حسین
به بهشتش نظر نمی باشد آنکه جا جُست در جوار حسین
خیر عالم کسی به دست آور که شد از صدق دوستدار حسین
این حسین کیست؟ آنکه بهر خدا بود آن جنگ و کار زار حسین
آن قیام پر از خلوص وصفا بود در شأن و اعتبار حسین
مرگ به از حیات باذلت بود این مسلک و شعار حسین
محکم آنرا کد بد رضای خــدا کرد و سستی نشد دچار حسین
عشق مبهوت شد زهمت او عقل حیران بود زکار حسین
آمد و ایستاد و گشت شهید به از آن عزم استوار حسین
از برادر گذشت و از فرزند کشته شد طفل شیر خوار حسین
تا ابد غیرت و جوانمردی در جهان هست یادگار حسین
آن همه رنج دید و شکوه نکرد به از این عشق پایدار حسین
آرزوی (علی صافیه) هست که زیارت کند مزار حسین
چون رسد وقت مرگ و جان دادن هستم آن دم به انتظار حسین
دست گیری کند زمن آن وقت دست گیری است چونکه کار حسین
هست فردا ولادت عباس آن علمدار نامدار حسین
مرگ او کـرد روز عاشورا قطع امید وانکسار حسین
پنجم ماه از قضا باشد روز مولود یادگار حسین
زین عبّاد و حضرت سجاد جانشین بزگوار حسین
عرض تبریک میکنم اینک به مهین سبط کامکار حسین
حضرت حجه آنکه چون آید
گیرد او انتقام ثار حسین[۳]
کاروان عشق
کاروان عشق افتاده به راه
گشته راهی جانب میعادگاه
دل گرفته از جمیع ماسوی
دل مگو آنرا بـــود عـرش اله
آری آری دل چو شد عرش خدا
کی در آن دل ره بیابد مـــا سواه
بارالها کیست میر کاروان
کو ندارد جز به سوی تو نگاه
مکه یعنی خانه حق را گذاشت
بهر صاحب خانه افتاده براه
تا ملاقات حبیب آرد به دست
رفت تا در قرب او گیرد پناه
تا کجا یارب نموده او صعود
عاجزم از درک جاه و پایگاه
خون او خون خدا گردیده است
هست ثارالله بر این مطلب گواه
داد هر چه داشت اندر راه دوست
دوست هم کردش عطا این عزّ وجاه
او رضای دوست را می جست و بس
هر چه بودش کرد در راهش فداه
سرفراز از امتحان آمد برون
رفت راه راست را بی اشتباه
سر به ذلّت پیش نـا پـاکان نداد
عزتش حق داد عَزَّ مَنْ عَلاه
کرد شمر دون سرش از تن جدا
خواهرش را بود سوی او نگاه
بر تمام آن مصائب صبر کرد
بود تا آخـــر رضای او رضاه
رفت جسمش زیر ســم اسبها
رفت سر بر نوک نیزه آه آه
ای (علی) هر کس خـدا کـرد اختیار
قرب حق آرد به کف نعم جزاه[۴]
گلوی نازک
به دست حرمله آن شیر خواره
گلوی نازکش شد پاره پاره
چو آمد در حرم آن شاه مردان
پی تودیع اهل بیت نالان
به دستش داد یک تن شیر خوارش
چو دید او را و آن حال فکارش
پی اتمام حجت شد به میدان
گرفته در بغل آن ماه تابان
همه دیدند حال طفل مظلوم
که بد از تشنگی بی حال و مهموم
به جای آب بی تابش نمودند
ز تیر کینه سیرابش نمودند
به دست حرمله آن شیر خواره
گلوی نازکش شد پاره پاره
چه حالی داشت آن سبط پیمبر
که در خون غوطه ور می دید اصغر
همه اینها چو در راه خدا بود
به آنها تا دم آخر رضا بود
خداوندا به حق او عطا کن
(علی) را اهل تسلیم و رضا کن[۵]
شیر خواره
چو یاران حسین از پیر و برنا
شهید راه حق گشتند یکجا
شد از بهر شهادت خود مهیا
به ظاهر بسته بودش راه چاره
نماید تا وداع از جمع نسوان
بیامد در حرم تا بیند ایشان
زنان در ناله و افغان و گریان
به دستش داد یک تن ماه پاره
بدستش چون که آمد شیرخوارش
دلش آزرده شد از وضع و حالش
ملوش کرد آن رنج و ملالش
به حسرت کرد بر کودک نظاره
پی اتمام حجت شد به میدان
به دستش شیر خوار و حال نالان
بلندش کرد و کرد او را نمایان
که می لرزاند حالش سنگ خاره
هنوز اندر سخن بد فیض باری
که آن ملعون بزد آن تیر کاری
به خود پیچید طفل از بیقراری
که زد آتش به جانش زان شراره
چه گویم ای (علی) از حال آن ماه
چه شد از داغ آن مه حال آن شاه
بریز اشک و بگو با ناله و آه
که بحر عشق را نبود کناره
پی نوشت ها
[۱] . تاریخ: ربیع الثانی ۱۴۲۰
[۲] . تاریخ : ۱۳ محرم ۱۴۱۷
[۳] . تاریخ : شعبان ۱۴۰۹
[۴] . تاریخ : ۲۵ ذیحجه ۱۴۱۲
[۵] . تاریخ: ۲۴ ذیحجه ۱۴۱۱
منبع: صافی گلپایگانی، علی؛ راز دل؛ ص ۶۵۱-۶۵۶ قم؛ انتشارات ابتکار دانش؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۵ ش