جنگ با معاویه که در صفین واقع شد نبرد میان امام علی (ع) و معاویه است. این جنگ در صفر سال ۳۷ هجری رخ داد. در میانه جنگ، سپاه معاویه که در آستانه شکست بودند، قرآن بر نیزه کردند.
توبیخ به جهت کوتاهی در جنگ با معاویه
اى مردم! من شما را براى جهاد با این قوم می خواندم و شما حركت نكردید، و سخنم را به شما گوشزد نمودم و شما پاسخى ندادید، و شما را نصیحت نمودم نپذیرفتید، شما مردمى هستید حاضر ولى چون اشخاص غایب و پنهانید كه حكمت بر آنان میخوانم و شما از آن روى می گردانید، گویا شما خرانى هستید رمنده كه از شیر ژیان گریزان است، و شما را به جنگ با ستمكاران برانگیزم و هنوز سخنم پایان نپذیرفته است كه شما مانند جدا شدن جمعیت ایادى سبا متفرق می شوید.
به انجمن هاى خود بازگشته و حلقه وار گرد هم چهارزانو بنشینید، [و بی توجه به سخنان من] مثل ها بزنید و اشعار بخوانید، و اخبار را جستجو كنید، و بعد از تفرق و ختم جلسات نیز به جز نقل و سؤال از اشعار ذكر و فكر و بحثى ندارید، و این جهلى است فاقد علم، و سرگرمى است عارى از پارسایى، و درنگى است بدون ترس، و پاك دل هاى خود از جهاد و جنگ با دشمنان دین و حقیقت فارغ نموده و با بهانه هاى واهى از اداى مسئولیت خود سرباز می زنید.
پس جاى بسى شگفتى است كه دشمنان و مخالفین شما در موضوع باطل خودشان جمع گشته و متحد شده اند، و با نهایت اصرار و استقامت در راه تاریك و كج خود پیش می روند، ولى متاسفانه شماها در راه مستقیم و جاده حق و روشن خود منحرف می شوید!
اى اهل كوفه! شما همچون ام مجالد آن زنى هستید كه حامله بوده و بچه اش سقط گشت و از طرف دیگر شوهرش نیز بمرد، البته او فاقد هر وارث نزدیكى بود به همین جهت پس از مرگ او اقارب دور او وارث او خواهند بود. این است پایان زندگى اجتماعى شما. قسم به خدایى كه دانه را شكافته و جانداران را آفرید، در آینده شخصى به حكومت رسیده و بر شماها مسلط گردد كه اعور (یك چشم) و ادبر (تیره بخت) است (ظاهرا مراد حجاج بن یوسف باشد)، او مظهر جهنم بوده و شماها در زمان حكومت او در نهایت زحمت و گرفتارى و عذاب و شدت زندگى مى كنید و قهر و شدت و عذاب او همه شماها را فرا گرفته و هیچ كسى را فرو گذار نخواهد بود.
این بلائى است كه خداوند متعال در باره این امت مقدر فرموده است، اینان نیكان شما را مى كشند و فرومایگانتان را به بندگى گیرند، گنج ها و اندوخته هاى شما را از میان خلوت سراهاى شما به در آرند، بخاطر آنچه در اصلاح خودتان كوتاهى كرده، و حقوق و امور خود را ضایع و در اجراى احكام دین مقدس كوتاهى و مسامحه می نمایید.
توبیخ مردم کوفه در جنگ با معاویه
اى مردم كوفه! من شما را از آینده خبر می دهم، تا از آن برحذر بوده و از لغزش و سستى خود دست برداشته و هم دیگران را كه گوش هوش و عبرت دارند پند داده و به سوى حقیقت و صلاح و دقت بخوانید. و گویا می بینم كه شما نسبت كذب و دروغ به من می دهید همان طور كه قبیله قریش به پیامبر و آقایش حبیب خدا؛ محمد بن عبد اللَّه (صلى اللَّه علیه و آله) داد، پس واى بر شما باد! بر كه دروغ می گویم؟
آیا بر خدا؟! در حالى كه من أول كسى هستم كه او را پرستش كرده و به یگانگى او را شناختم، یا بر پیامبر دروغ می بندم؟ در حالى كه من همان بار نخست دعوت او را پذیرفته و سخنانش را تصدیق نموده و تا آخرین مرحله در ایمان و همراهى و یارى آن حضرت استقامت نمودم. نه به خدا چنین نیست، كه در این گونه سخنان بوى تزویر و خدعه به مشام می رسد، و شما از هر حیله و خدعه اى بی نیازید.
و قسم به خدایى كه دانه را شكافته و انسان را آفرید در آینده به صدق آن اخبار خواهید رسید، و این زمانى است كه نادانى و جهلتان شما را بدان جا كشانده، و دیگر علمتان سودى نبخشد، رویتان سیاه اى نامردان مردنما! اى كسانى كه عقلتان چون عقل كودكان و زن هاى تازه به حجله رفته اید! آرى به خدا اى كسانى كه بظاهر حاضر و ناظر ولى در معنى غائب و غافلید، اى كسانى كه در ظاهر برابر و متحد و در باطن رای هاى مختلف و عقیده هاى پراكنده دارید،
به خدا كه منصور و غالب نگشت آن كسى كه شماها را براى یارى و كمك خود طلبید، و آسایش و راحتى ندید قلب آن شخصى كه در راه شما سختى و عذاب كشید، و روشن نشد دیدگان آنكه شماها را در سایه حمایت و نفوذ خود مسكن و ماوى داد، گفتار و حرفتان سنگ هاى سخت را نرم می کند، و عمل و كردارتان در سستى و وهن دشمنانتان را در باره شما به طمع می اندازد.
اى واى بر شما! از كدام خانه پس از خانه خود دفاع می کنید؟ و همراه كدام پیشوا پس از من به جنگ می روید؟ به خدا گول خورده كسى است كه گول شماها را خورده، و آنكه به یارى شما پیروز شود به تیرى شكسته و از كار افتاده دست یافته! امروز كار به جایى رسیده كه دیگر توقع نصرت از شما نداشته، و به گفتارتان اعتماد ندارم. خدا میان من و شما جدایى اندازد، و بهتر از شما را براى من آورد، و بدتر از من نصیبتان نماید!
پیشواى شما مطیع پروردگار است و شما معصیت او را می کنید، و سركرده اهل شام معصیت پروردگار عالمیان را می کند و ایشان از او فرمان می برند، به خداوند سوگند كه دوست داشتم معاویه با من شما را جابجا می کرد؛ همچون صرافى دینار به درهم، ده تن از شما می گرفت و یكتن از آن مردم را به من می داد، به خداوند سوگند كه دوست داشتم اصلا شما را نمی شناختم و شما نیز مرا نمی شناختید، زیرا كار این شناسایى به ندامت كشید!
شمایى كه سینه ام را از تاثر و غیظ به تباهى كشیده و كار مرا با ترك همراهى و مخالفت هاى خود مختل نمودید، و آن را به جایى رساندید كه جمعى از قریش درباره ام گفتند: على بن ابى طالب با این كه دلیر و شجاع است ولى به علوم جنگى آشنایى ندارد! خداوند خود جز ایشان را بدهد، مگر نه این كه سابقه هیچ یك از آنان در جنگ ها و غزوات طولانی تر از من نیست؟ و این زمانى بود كه هنوز به بیست سالگى نرسیده آماده كارزار و نبرد شدم و اكنون كه زیاده از شصت سال از عمرم می گذرد، چیزى كه هست كار كسى كه فرمانش نمی برند سرانجام ندارد!
به خدا كه آرزو داشتم پروردگارم مرا از میان شما به رضوان خود ببرد، و پیوسته منتظرم كه مرگ مرا دریابد، نمی دانم چرا نمى رسد آن روز كه شقی ترین این امت محاسن مرا با خون سرم رنگین كند- و دست خود به سر و ریش خود كشید-؟ زیرا این قرارى است كه پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله) با من گذارده است، و بیشك نتیجه دروغ و افترا حرمان و ناامیدى، و سرانجام تقوا و تصدیق به نیكوكارى نجات است!
اى اهل كوفه! من شما را شبانه روز و پنهان و آشكار به جهاد دشمنتان خواندم، و پیوسته به شما گفتم: در جنگ با اینان پیشقدم باشید، زیرا هر گروهى كه در داخل خانه هاى خود با دشمنان جنگید به ذلت و خوارى افتاد، ولى شما كار را بدوش دیگری انداختید و همدیگر را تنها گذاشتید و گفتار من بر شما گران آمد، و آن را پشت سر انداختید تا این كه از هر سوى مورد غارت واقع شده و كارهاى زشت در بین شما شایع شد، و این امر پیوسته شما را به ابتلاء و عقوبت سختتر خواهد كشانید، همچون عقوبتى كه گریبان گذشتگانتان را گرفت، چنان كه خداوند از كردار ستمگران سركش و یاغى با مستضعفین ناامید آگاهى دهد در این آیه كه: یُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَكُمْ وَ فِی ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِیمٌ[1]، قسم به خدایى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید وقت عملى شدن وعده شما رسید.
اى مردم كوفه! من شما را به مواعظ قرآن ملامت و سرزنش كردم ولى از شما سودى نبردم، و با شلاق خود شما را تادیب نمودم ولى هیچ توجهى در شما پیدا نشد، با تازیانه اجراى حدود شما را عقوبت نمودم و شما حساب نبردید، و در آخر فهمیدم آنچه شما را اصلاح می کند تنها شمشیر است، و من در راه اصلاح شما خود را به فساد نخواهم انداخت، ولى بزودى فرمانروایى سختگیر بر شما مسلط گردد كه نه به بزرگتان احترام گذارد و نه به كوچكتان رحم نماید، و نه دانشمندتان را گرامى بدارد و نه غنائم را به مساوات میانتان تقسیم كند،
حكومتى كه شما را بزند و خوار و ذلیل كند، در جنگ ها مجروحین شما را بكشد و راه ها را بر شما مسدود نموده و شما را از ملاقات خود محروم و محجوب كرده و كار اختلاف طبقاتى بدان جا كشد كه حقوق مردم ناتوان در زیر ستم افراد قوى و توانا پایمال گردد. البته خداوند متعال؛ ستمكاران را از رحمت خود دور ساخته، و كم پیش می آید چیزى كه رفته است دوباره بازگردد، و من گمان دارم كه شما در ایام فترت باشید[2] و من وظیفه اى جز راهنمایى و اندرز ندارم.
اى مردم كوفه! من به سه و دو چیز شما گرفتار شده ام: كرانى داراى گوش، و لال هاى داراى زبان، و كوران چشمدار، نه برادرى شما در حضور صدق و صفا دارد، نه هنگام گرفتارى می توان به شما اعتماد كرد.
پروردگارا! من از ایشان به تنگ آمده و ملول شده ام، و اینان نیز از من خسته شده اند! پروردگارا هیچ امیرى را از این جمعیت خشنود مساز، و این مردم را نیز از هیچ امیرى ممنون و راضى قرار مده، و دل هاى آنان را همچون نمك در رطوبت آب كن، و به خدا قسم كه اگر چاره اى در قطع رابطه و سخن با شما می یافتم حتما از شما دورى می کردم، آنقدر در ملامت و سرزنش شما اصرار نمودم كه از زندگى خود سیر شدم، زیرا پاسخ همه اینها را با ریشخند به من می دهید، زیرا می خواهید از حق گریخته و به باطل روى آرید، باطلى كه خدا با قوت طرفدارانش هرگز دین را عزت نبخشد، و من نیك می دانم كه شما براى من فقط مایه ضررید، هر وقت شما را به جنگ دشمنتان خواندم حركتى نكرده و خواستار تاخیر در آن شدید همچون بدهكارى كه بدهى خود را به تاخیر اندازد.
اگر در تابستان شما را به جنگ خوانم شدت گرما را بهانه می کنید و اگر در زمستان باشد به خاطر سرما عقب می نشینید، و همه اینها بهانه فرار از جنگ است، و اگر شما از گرما و سرما عاجز باشید در این صورت در برابر حرارت شمشیر عاجزتر و عاجزتر خواهید بود، [اى واى كه از این مصیبت باید گریست] فإنّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ
حمله به شهر انبار در جریان جنگ با معاویه
اى مردم كوفه! خبر بدى به من رسیده، كه فردى از قبیله غامد با چهار هزار نفر به مردم شهر انبار شبیخون زده و اموالشان را به غارت برده و نماینده من ابن حسان و گروهى از مردم صالح را به قتل رسانده- خدا این كشتگان را در بهشت برین جاى دهد!- و رفتار او با اهل انبار شبیه به رفتار غارتگران روم و خزر است، و گویا آن مرد خون و مال مردم شهر را مباح ساخته است!
و به من خبر رسیده كه گروهى از آن جماعت شامى حرمت یك زن مسلمان و یك زن ذمى را شكسته و به حریمش تعدى كرده و روسرى و گوشواره و زیور و زینت و خلخال و زیر لباس از سر و گوش و دست و پاى آنان گرفته اند، و آن زن مسلمان در برابر این تجاوز چاره اى جز گفتن استرجاع (آرزوى مرگ) و به یارى طلبیدن مسلمین نداشته است، ولى متاسفانه كسى به فریادش نرسیده و او را یارى نكرده است، و اگر فرد مومنى از این اوضاع بمیرد نزد من سرزنش نشود بلكه نیكوكار و محسن خواهد بود.
چقدر جاى شگفتى دارد كه دشمن در باطل خود اتفاق دارد و شما در حق خود متفرق و پراكنده اید! همانا شما خود را نشانه و هدف تیرهاى دشمن ساخته اید و به سوى آنان هیچ تیرى نمی اندازید، دشمنان شما پیوسته در صدد جنگ و حمله و تجاوزند ولى شما ساكت و آرام نشسته اید، و آشكارا معصیت خدا می شود و شما به آن رضا داده اید، دست هایتان در زیان و فقر فرو رود! اى مردمى كه همچون شتران بی صاحب از هر طرف كه جمع شوید از طرفى دیگر پراكنده و متفرق خواهید شد.[3]
جمع بندی
امام علی (علیه السلام) در این احتجاج با دلایل متقن و استدلال های اصحاب خویش را در امر کوتاهی در جنگ با معاویه مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد و می فرماید: اى اهل كوفه! من شما را شبانه روز و پنهان و آشكار به جهاد دشمنتان خواندم، و پیوسته به شما گفتم: در جنگ با اینان پیشقدم باشید، زیرا هر گروهى كه در داخل خانه هاى خود با دشمنان جنگید به ذلت و خوارى افتاد، ولى شما كار را به دوش دیگری انداختید و همدیگر را تنها گذاشتید و گفتار من بر شما گران آمد.
پی نوشت ها
[1]. بقره 49
[2]. زمان فترت فاصله میان دو حجت را گویند كه مردم در اثر رفتن حجت پیشین به مرور دست از دین و آئین بكشند و به فساد و پیروى نفس دچار گردند.
[3]. الاحتجاج-ترجمه جعفرى، ج1، ص: 387