آیا تاکنون درباره کودک درون چیزی شنیده اید؟ می دانید کیست و درون ما چگونه و به چه شکل زندگی می کند و چگونه تاثیر می گذارد؟ کودک درون ما در ضمیر ناخودآگاه ما زندگی می کند و روی تصمیماتی که در زندگی می گیریم اثر می گذارد.
«کودک درون» اصطلاحی است که اریک برن، روانشناس غربی، آن را به عنوان یک قالبِ شخصیتی در کنار «والِد درون» و «بالغ درون» مطرح کرده است. طبق این تعریف، کودک درون شامل مجموعه ای از خواسته هاست که انسان می بایست به آن عمل کند و اندکی تعلل در اجرای خواسته های کودک درون، فرد را با انواع بیماری های روانی مواجه می سازد.
کودک درون در علم روانشناسی، جنبه کودک گونه وجود انسان است. در حقیقت بخشی است که هنوز می تواند از اتفاق های جالب، حتی بسیار کوچک، لذت ببرد و شاد شود. کودک درون همان بخش از وجود شما است که دوست دارد بازی کند، بدود، آواز بخواند، زیر آفتاب بخوابد، با سر و صدا یا با دست غذا بخورد و با صدای بلند بخندد، او می خواهد ناشناخته ها را بشناسد و خلاقیت خود را بی ترس و واهمه بیرون بریزد.
در واقع کودک درون، همان بخش از وجود شما است که می خواهد باشد و کودکی کند. همه افراد کودک درون دارند؛ اما برخی از بزرگسالان او را در خود سرکوب کرده اند و اجازه نمی دهند خودش را نشان دهد. اگر می خواهید کودک درونتان را زنده و شاداب نگه دارید بخندید، بازی کنید، آزاد، راحت و با آرامش بخوابید. کودک درون شما دوست دارد با شما در ارتباط باشد و مدام شما را صدا می زند، اما تنها تعداد کمی از افراد صدای او را می شنوند و کاری که می خواهد را انجام می دهند.
تعریفی قرآنی از «کودک درون»
طبق آموزه های دینی به قالب شخصیت هر انسان، «نفس» گفته می شود که سه نوع دارد:
۱- نفس مطمئنه (فجر/۲۷): کسی که دارای نفس مطمئن باشد آرام، پرهیزکار و منطقی است، هرگز از خود بی خود نمی شود و جز کسب رضای حق به چیز دیگری نمی اندیشد. بر اساس نظریه دکتر برن هم بالغِ درون، دارای چنین خصوصیاتی است. بالغِ درون کاملا منطقی عمل کرده و با قدرت کامل همچون سدی سترگ و قدرتمند، از اشتباهات و خطاها جلوگیری می کند.
۲- نفس لوامه (قیامت/۲): این نفس، وظیفه دارد فرد نیکوکار را تشویق و انسان گنهکار را سرزنش کند و اتفاقاً در تعریف خصوصیاتی که دکتر اریک برن از والد درون مطرح کرده است، می بینیم که آن هم با قانونمندی و رعایت مقررات سر و کار دارد؛ به عبارت دیگر، نفس لوامه و والد درون، هر دو به معنی وجدان هستند.
۳- نفس اماره یا طغیانگر (یوسف/۵۳): نفس اماره، انسان را به لذت جویی و عدم آینده نگری تشویق می کند. طبق تعریف دکتر برن، کودک درون نیز به آینده و عواقب کار اهمیت نمی دهد، به دنبال کسب لذت ها و هیجانات آنی و زودگذر است و برای رسیدن به تجربه اشتباه، اصرار می کند.
بنابراین از دیدگاه اسلام نباید با عبارت فریبنده «کودک درون»، تشویق به پیروی از نفس اماره نمود. طبق آموزه های اسلامی، وقتی انسان به تکلیف می رسد، وظیفه دارد با تکیه بر عقل و منطق در برابر خواهش ها و امیال نفسانی خود مقاومت کند. بنابراین کسی که بخواهد معصومیت کودکانه خود را حفظ کند باید در برابر نفس اماره مقاومت کند تا نامه اعمال او مانند ایام کودکی اش پاک و زلال باقی بماند.
بر این مبنا، به کاربردن کلمه کودک درون به جای نفس اماره و تهدید به این که اگر از نفس اماره پیروی نکنیم، گرفتار انواع بیماری روحی خواهیم شد، نگرشی لذت جویانه و مادیگرایانه است که منجر به سقوط اخلاق در حوزه فردی و اجتماعی می شود. بنابراین در مطالعه پیرامون مباحث کودک درون، باید به این مسئله توجه داشت و مطالب را تا جایی که با مبانی اسلامی و عقل و منطق تضادی ندارد پذیرفت.
انواع کودک درون
کودک درون همه به یک شکل نیست. کودک درون، گاه بازیگوش و شاد، گاهی لوس و ناامید و گاهی ترسو است. در ادامه به چند نمونه ها و انواعی از کودک درون اشاره می کنیم. با خود فکر کنید کودک درون شما بیشتر کدام یک از این حالات را دارد:
۱-کودک درون منزوی
کودک درون منزوی، کودکی است که مدام احساس ناامنی دارد، خود را تنها دانسته و براین باور است که هیچ کس علاقه ای به او ندارد از بس که ناخواستنی است. او مدام در تلاش برای به دست آوردن امنیت است. بنابراین علاقه ای ندارد در جمع بزرگترها باشد و در واقع از این گونه جمع ها واهمه دارد و از آن فراریست.
این کودک، در کودکی چندان مورد توجه و علاقه کسی قرار نگرفته و مدام احساس تنهایی داشته است. به همین دلیل نمی داند زمانی که فردی را دوست دارد، چگونه باید عشق و محبتش را به او ابراز کند. کودکی که پدر و مادرش بسیار پرمشغله اند یا از هم جدا شده اند، معمولا چنین کودک درونی با این گونه احساسات دارند.
۲-کودک درون بازیگوش (کودک طبیعی)
کودک بازیگوش، همان کودک سالم و پرانرژی و خلاق است. این کودک، مدام درحال بازی است و می داند چگونه شاد باشد و خود و را خوشحال کند. از کودک درون بازیگوش، تعبیر به کودک طبیعی نیز می شود. کودک طبیعی نرمال ترین نوع کودک است.
او در کودکی ناکامی داشته اما این ناکامی ها آن قدر سخت و غیر قابل جبران نبوده اند. در دو سال اول زندگی، والدینش در دسترس او بودند به نیازهای او پاسخ داده و فرزندشان را طرد نکرده اند. کودک طبیعی، شاد، سرحال و بشاش است و هیجانات منفی خود را به شکل سالم بروز می دهد.
۳-کودک درون ترسو و مطیع
کودک ترسو، رام و مطیع، با همه چیز خود را سازگار می کند و وفق می دهد. برای این کودک “نه” گفتن بسیار دشوار است و به آسانی نمی تواند نه بگوید؛ به همین دلیل خود را در معرض انجام کارهایی قرار می دهد که نمی خواهد انجام دهد و خود را به سختی می اندازد. بزرگترین ترس او، ترس از طرد شدن است.
این کودک، همیشه نگران است و استرس دارد و مدام به دنبال به دست آوردن تایید دیگران است و مدام در پی انجام کاری است تا به دیگران اثبات کند خوب است. این فرد معمولا در دوران کودکی بیش از حد مورد انتقاد و سرزنش های والدینش قرار گرفته است.
از کودک درون ترسو، به کودک سازگار تعبیر می شود. کودک سازگار، کودکی است که کاملا تحت تاثیر والد است؛ یعنی متاسفانه این کودک همیشه مشروط دوست داشته شده است؛ یعنی تنها در شرایطی والدین کودکشان را دوست داشتند که او کاملا مطابق با ارزش ها و قوانین آنها زندگی کند.
متاسفانه بعضی از خانواده ها از سر ناآگاهی از اهرم محبت برای تربیت فرزندانشان استفاده می کنند و این به این معناست که اگر آن طور که من درست می دانم رفتار نکنی، دیگر تو را دوست ندارم. کودک سازگار، از نگاه عموم جامعه فرد ایده آلی است چون مدام آن طوری زندگی می کند که والدینش و جانشینان والدین در اجتماع (از معلم گرفته تا همسر) به او دیکته کرده اند.
تنها هدف کودک سازگار کسب رضایت و تائید دیگران است. از این رو در بزرگسالی به مشکلات زیادی از قبیل اختلال شخصیت نمایشی، طرحواره جلب توجه، طرحواره ایثار، افسردگی و سرخوردگی ناشی از فروخوردن خشم و… گرفتار می شود. این افراد عموما احساسات خود را بروز نمی دهند یا به صورت برعکس نشان می دهند تا سازگاری با جمع را تجربه کنند که این عمل نتیجه ای جز ناسازگاری با خودشان را در پیش ندارد.
۴-کودک درون پرخاشگر
کودک پرخاشگر، مدام می خواهد با هر شیوه ای بر دیگران پیروز شود و غلبه کند. او می خواهد با پرخاشگری روی دیگران و محیطی که در آن قرار دارد، تاثیر بگذارد. کودکانی که در کودکی با داد و فریاد به هر آنچه خواسته اند رسیده اند، در بزرگسالی هم این گونه می خواهند به خواسته های خود دست پیدا کنند.
کودک پرخاشگر با نشان دادن خشم و عصبانیت خود در موقعیت هایی نظیر مهمانی مدرسه و… علیه قوانینی که آنها را ناعادلانه می داند، عصبانیت خود را تخلیه می کند. کودک پرخاشگر و کودک سازگار، یک نوع والدین را تجربه می کنند اما کودک پرخاشگر بر عکس کودک سازگار، به خاطر فشار والدین سعی می کند دقیقا کاری را انجام دهد که به آن گفتند انجام ندهد. کودکان پرخاشگر در روابط بزرگسالانه خود، زمانی که طرف مقابل با منطق حرف می زند و قصد اخذ تصمیمات منطقی دارد، شروع می کنند به گریه کردن، سوءاستفاده از احساسات طرف مقابل، لوس کردن خود و… تا نتیجه را به نفع خود تغییر دهند و زمانی که جواب نمی گیرد، به پرخاشگری و قشقرق به پا کردن روی می آورد.
نشانه های کودک درونی زخمی
همه از دوران کودکی، حامل تجربه هایی از ترس و نگرانی هستند؛ اما هر کسی یک کودک درونی به شدت آسیب دیده ندارد. برخی از نشانه هایی که نشان می دهد ممکن است کودک درونی زخمی داشته باشید بدین شرح است:
الف) شما معمولا احساسات خود را پنهان می کنید مانند جلوگیری از گریه کردن و اشک ریختن؛ یا رفتاری که انگار عصبانی نیستید در زمانی که واقعا عصبانی هستید.
ب) احساس می کنید که ارزش شما به بهره وری یا موفقیت شما گره خورده است. اگر بهترین نیستید، پس بدترین هستید!
ج) خشنود کننده مردم هستید و تمایل دارید برای کمک به گرفتن تصمیمات شخصی بزرگ، از دیگران یاری بگیرید.
د) در تعیین و حفظ مرزهای سالم، به خصوص با والدین یا شریک زندگی خود مشکل دارید؛ حتی به انتقادهای ملایم به شدت واکنش نشان می دهید.
کودک درون بازیگوش و شاد
در اعماق وجود شما یک کودک کامل زندگی می کند، کودکی کاملا شاد. اگرچه ممکن است به خاطر برخی از شرایط دوران کودکیتان، زخمی شده باشید؛ اما در درون خود، فرزندی کامل دارید که هرگز تحت تأثیر آن شرایط قرار نگرفته است. فرزند بی نقص شما از طوفان های عاطفی، ذهنی و جسمی جان سالم به در برده است و مشتاق شناخته شدن و دیده شدن در درون شماست.
ارتباط با کودک درون
منظور ما ارتباط مجدد با آن بخش ناخودآگاه خود برای تجربه شادی های کودکانه زندگی است و پرداختن به شرطی سازی هایی است که در دوران کودکی دریافت می کردیم. با انجام این کار، به عنوان یک بزرگسال، می توانید شروع به بهبودی از تجربیات گذشته نموده و دیدگاه های خود را در مورد جهان و خودتان تجزیه و تحلیل کنید.
به عنوان مثال، تصور کنید بزرگ شده اید و به شما گفته می شود که در هر وعده غذایی، تمام غذای بشقاب خود را تمام کنید. به عنوان یک بزرگسال، ممکن است همچنان در مورد تمام نکردن وعده های غذایی احساس گناه کنید. یا به طور کلی رابطه پیچیده ای با غذا دارید. وقتی دوباره با کودک درونتان ارتباط برقرار می کنید، شروع می کنید به درک اینکه احساسات شما در مورد غذا از کجا نشأت می گیرد و آن ها را طوری شکل می دهید که با حقیقت شما مطابقت داشته باشد.
به عنوان مثالی دیگر، تصور کنید که با ورزش های رقابتی بزرگ شده اید و توسط والدین خود، تحت فشار قرار گرفته اید تا بهترین تیم باشید. به عنوان یک بزرگسال، ممکن است با فعال ماندن برای سلامتی خود مبارزه کنید، در عوض فشار درونی خود را احساس کنید تا در همه چیز خوب باشید و اطرافیان خود را راضی نگه دارید. با برقراری ارتباط مجدد با فرزند درونی خود، می توانید یاد بگیرید که از ورزش برای آنچه که اکنون هست، لذت ببرید نه نمایش قدرت یا مهارت، بلکه به عنوان نوعی مراقبت از خود که می توانید واقعاً از آن لذت ببرید.
به طور کلی، کار با کودک درون می تواند به شما کمک کند از زندگی خود، لذت بیشتری ببرید و اضطراب هایی را که تا بزرگسالی به همراه داشته اید، از بین ببرید. این به شما کمک می کند خودتان را بهتر بشناسید و پیروی از شادی و اشتیاقتان در زندگی روزمره، راحت تر شود.
چرایی اهمیت درمان کودک درون
شفای کودک درون اهمیت زیادی دارد؛ زیرا آسیب های گذشته را تشخیص می دهد و ابزار لازم برای حرکت رو به جلو را فراهم می کند. درک این که الگوهای رفتاری خاص از کجا سرچشمه می گیرند، گام مهمی در روند بهبودی است. درمان کودک درون به افراد کمک می کند تا به دردهای خود به شیوه ای سازنده و ملایم دسترسی پیدا کنند.
هدف از شفای فرزند درونی، این است که در نهایت به نقطه ای برسید که در آن بهتر بتوانید نیازها، رفتارها و محرک های خود را شناسایی کنید. شفایِ کودک درونی شما ،حس عمیق تر شفقت به خود را تقویت می کند و از سلامت روانی شما حمایت می کند.
درمان کودک درون
شفای درونی کودک با هیپنوتیزم درمانی و روان درمانی به شما کمک می کند تا این بخش کودک بی نقص خود را بشناسید و آن را به نمایش بگذارید. انجام این کار می تواند لذت و خلاقیت بی اندازه به زندگی شما اضافه کند. فرزند درونی کامل شما همیشه قرار بود جزیی از شما باشد، صرف نظر از این که در بزرگسالی چه مسیری را انتخاب کرده اید، سه راه آسان برای مراقبت از کودک درونی و احساس شادی بیشتر وجود دارد که به شرح زیر است:
۱-با مهربانی در مورد خودتان صحبت کنید.
۲-تجربیات و کارهایی را که کودک درونی شما دوست دارد، انجام دهید.
۲-هرگز فرصت هایی برای برقراری ارتباط انسانی رد نکنید.
روان درمانی کودک درون
تراپی کودک درون، بر این فرض استوار است که افراد به دلیل داشتن مسائل حل نشده از دوران کودکی، از لحاظ عاطفی با هم مبارزه می کنند. در این روش روان درمانی، درمانگر، مراجعه کننده را از طریق کاوش عمیق رویدادهای آسیب زا در دوران کودکی راهنمایی می کند و او را در کار مجدد احساسات آزاردهنده مرتبط با آن هدایت می کند.
درمان کودک درون، مناسب برای مراجعانی است که علائمی را نشان می دهند که ممکن است در دوران کودکی فاقد عشق یا حمایت عاطفی باشد؛ مانند کمبود اعتماد به نفس عمومی، ناامنی، اعتماد به نفس پایین، مشکلات عاطفی و روابط، اختلالات خوردن، افسردگی و اختلال اضطراب.
با یک دوره روان درمانی مناسب، عادات بد فعلی شناسایی می شوند و همچنین نقاط آسیب گذشته که کودک درونی شما را محدود می کند بررسی می گردند. این به شما کمک می کند تا دوباره احساس ها را تجربه کنید و با گذشت زمان، درک بهتری از زندگی داشته و از آن لذت ببرید. وقتی دوباره آن کودک درون خود را کشف می کنید، دیگر نیازی به نگرانی در مورد آن احساس پوچی یا بی حسی نخواهید داشت.
بیداری کودک درون
در کنار روان درمانی، اصول و روش هایی نیز برای بیداری و بازیابی کودک درون بیان شده که در ادامه به مواردی از آن ها اشاره می کنیم:
۱- اعتماد
برای این که بتوانید کودک از دست رفته درون خود را بیدار کنید و او، خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید.
۲- نامه نگاری
اگر می خواهید کودک درون خود را بیدار کنید، می توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از این که از او غفلت کرده اید، خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی خواهید بیش از این، بدون کمک های او، به زندگی پر مشغله تان ادامه دهید و همیشه از یاری های او استقبال خواهید کرد.
۳- رهایی از اضطراب
دست از نگرانی در خصوص هر مساله ای بردارید. اجازه دهید کودک درون شما به جای شما به این اتفاق های کوچک بنگرد؛ خواهید دید که چقدر با آرامش رفتار می کند و حتی به وسیله او می توانید راه حل های مفیدی برای مشکلاتتان پیدا کنید.
۴- خلاقیت
برای انجام دادن هر کاری، سعی کنید خلاقیت تان را به کار برده و با تصویر سازی به روش های جدیدی دست پیدا کنید؛ مثلا اگر می خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می توانید خوراکی های مختلف را با ادویه های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت، ویژگی کودک درون شما است که با این کار او را بسیار شاد می کنید.
۵- مشغله های بزرگسالی
مسلما مسئولیت های بزرگسالی اجازه نمی دهد از آموزش های کودکی خود لذت ببرید؛ اما گاهی اوقات به کودک درون خود اجازه بازی و شیطنت های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته کننده بزرگسالی روح شما را آزار ندهد.
نتیجه گیری
کودک درون در علم روانشناسی، به جنبه کودک گونه وجود انسان گفته می شود. همه افراد کودک درون دارند؛ اما برخی از بزرگسالان او را در خود سرکوب کرده اند و اجازه نمی دهند خودش را نشان دهد. کودک درون، انواعی دارد که فقط نوع بازیگوش و طبیعی آن سالم است و انواع دیگر آن نیازمند درمان می باشند. درمان کودک درون اهمیت زیادی دارد و با روش هایی در قالب روان درمانی انجام می پذیرد.
منابع اقتباس: راز موفقیت؛ خبرانلاین؛ ایکنا؛ گروه روانپزشکی و روانشناسی مهربد؛ زندگی آنلاین