عرش خدا و شکل و شمایل آن از دیدگاه وهابیت

عرش خدا و شکل و شمایل آن از دیدگاه وهابیت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

یکی از مسائل بسیار مهم در دین اسلام عرش خدا است. درباره عرش خدا نظرات مختلفی ارائه شده است.

با توجه به آیاتی که در قرآن کریم در باره عرش گفته شده ، عرش خدا واقعیت تکوینی و خارجی دارد. زیرا قران عرش را به «عظيم» توصيف كرده، و مى ‌فرمايد: «هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‌»[1]

در برخى از آيات براى عرش حاملانى يادآور مى‌ شود و مى‌ فرمايد: «اَلَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‌…؛[2] آنان كه عرش را حمل مى ‌كنند و كسانى كه در اطراف آن هستند. خدا را با ستايش خود تسبيح مى ‌گويند».

همچنین در آيه ديگر حاملان عرش را در روز قيامت هشت نفر معرفى كرده، مى‌ فرمايد: «وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ‌؛[3] وعرش پروردگار تو را در روز رستاخيز هشت نفر بر سر خلايق برمى‌ دارند».

از آیات فوق این نتیجه به دست می آید که بهترین و نزدیکترین معنای عرش خدا به واقع این است که واقعيت تكوينى دارد و مجموع صفحه هستى عرش خدا است، وعالم از مجرد گرفته تا مادى، از ظاهر تا باطن، عرش قدرت خدا مى ‌باشد و تدبير آن مخصوص او است و استيلاى او بر هستى نشانه استقلال او در تدبير است و اگر در جهان مدبر ديگرى وجود دارد، همگى مامور او بوده و در حقيقت نظام اسباب و مسببات و علل و معلولات جنود خدا مى ‌باشند.

از ميان علماى شيعه، شيخ صدوق از كسانى است كه عرش خدا را به معنى مجموع خلايق گرفته است كه داراى حاملان هشتگانه از فرشتگان است.

مفضل بن عمر مى ‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) از معنى عرش خدا و كرسى پرسيدم، فرمود: «عرش به يك اعتبار مجموع خلايق است». [4]

دیدگاه وهابی ها درباره عرش خدا

اما وهابی ها عرش خدا را مانند تخت یک پادشاه پنداشته است که خداوند بر آن می نشیند.

آنان می پندارند که خدا، دارای وزن و سنگینی می ­باشد و عرش او به علت سنگینی خدا به صدا در می ­آید. ابن تیمیه مقتدای وهابیان در کتاب ­های متعدد خود چنین می ­گوید: خدای سبحان در بالای عرش قرار دارد و عرش او هم شبیه قبه ­ای است که در بالای آسمان­ ها قرار گرفته است و عرش به علت سنگینی خدا مانند جهاز شتر در اثر سنگینی راکب به صدا در می ­آید.[5]

ابن قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه و مبلغ عقاید او و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب می گویند: عرش خداوند که ضخامت آن به اندازه­ی فاصله میان دو آسمان است بر پشت هشت قوچی قرار دارد که فاصله ناخن تا زانوی آن ها نیز به اندازه فاصله میان دو آسمان است و این قوچ ها روی دریایی قرار دارند که عمق آن به اندازه­ فاصله دو آسمان است و دریا بر روی آسمان هفتم قرار گرفته است.[6]

سوالات ما

1. آیا این توصیفی که وهابیان برای عرش خدا نموده اند، علاوه بر این­که از جهات مختلف با موازین شرعی و عقلی منافات دارد و جز گزافه گویی چیزی نمی­تواند باشد، خدا را نیازمند به عرش ضخیم و هشت قوچ کذایی و دریای عمیق و بالاخره محتاج آسمان هفتم قرار نداده ­اند؟ که اگر هر یکی ازاین پایه های زیرین عرش نباشد عرش خدا فرو ریخته و العیاذ بالله خداوند (ج) از آن بالا به سوی زمین سقوط خواهد نمود!! در حالیکه غنا و بی نیازی خدا نسبت به هر چیزی از ضروریات دین به شمار می ­آید و آیات متعدد قرآن کریم صریحا گواه بر این مطلب می­باشد!

2. آیا اینکه وهابی ها می گویند عرش خدا در اثر سنگینی خداوند به صدا در می آید، برای خدا جسم ثابت می کنند مانند موجودات دنیا که سنگینی دارند؟ آیا این عقیده با «ليس كمثله شى‏ء؛ هيچ چيز همانند او نيست‏.»[7] «و لم يكن له كفوا احد؛ براى او هيچ گونه شبيه و مانندى وجود ندارد»،[8] در تضاد نیست؟

3. آیا وهابی ها با اين عقیده، خدا را در مکان خاصی محدود نکرده اند؟ اینکه گفته اند حجم عرش خدا به اندازه فاصله دو آسمان است باز هم خداوند در عرش خودش محدود می شود پس وهابی با این آیه شریفه چگونه برخور می کند که فرموده است: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ‏ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ؛[9] مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست! خداوند بى‏ نياز و داناست»

در حديثی از امام صادق (عليه السلام) مى‏ خوانيم كه شخصى به نام سليمان بن مهران از حضرتش پرسيد: آيا صحيح است بگوئيم خدا در مكانى قرار دارد؟ امام فرمود: «سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالَى‏ عَنْ ذلِكَ انَّهُ لَوْ كانَ فى مَكانٍ لَكانَ مُحْدَثاً، لأِنَ‏ الْكائنَ فى مَكانٍ مُحْتاجٌ الى‏ الْمَكانِ وَ اْلاحْتِياجُ مِنْ صِفاتِ الْمُحْدَثِ، لا مِنْ صِفاتِ الْقَدِيْمِ!؛ منزه است خداوند و برتر از اين است (كه مى‏گويى) اگر او در مكانى بود حادث بود، زيرا موجود در مكان محتاج به مكان است، و احتياج از صفات حادث است، نه از صفات خداوند قديم و ازلى».[10]

4. آیا این مطالب مستلزم اثبات ازلیت و ابدیت برای قوچ ­های هشت­گانه و دریا و امور دیگری نیست که در قوام عرش دخالت دارند؟

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1] . سوره مومنون، آیه 116.

[2] . سوره غافر، آیه ۷.

[3] . سوره حاقه ، آیه 17.

[4] . سبحانی تبریزی، جعفر، منشور جاوید، جلد: ۲، صفحه: ۲۵۷، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم – ایران، 1390 ه.ش.

[5] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم حرانی، مجموع الفتاوی، ج ۵، ص ۱۳۷ و۱۵۱و۵۸۰  و ج ۶، ص ۵۵۶ و ۵۸۸ ، ج ۱۶، ص ۴۳۷؛ بیان تلبیس الجهمیه فی تاسیس بدعهم الکلامیه، ج ۱، ص ۵۶۹ و ۵۷۱ ، مکه المکرمه ، مطبعه الحکومه، چ 1، ۱۳۹۲ ق؛ تعارض العقل و النقل، ج ۷، ص ۴، ریاض ، دارالکنوز الادبیه، ۱۳۹۱ق.

[6] . ابن قیم جوزی،  محمد بن ابی بکر،  توضیح المقاصد و تصحیح العقاید، ج ۱، ص ۴۱۹ و ۵۲۰ ، بیروت، المکتب الاسلامی، چ3، ۱۴۰۶ ق ؛ اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۰ ، بیروت،  دارالکتب العلمیه، چ 1، ۱۴۰۴ ق؛ سلیمان بن بن عبدالله، شرح کتاب التوحید  (محمد بن عبدالله) ج ۱، ص۶۷۷،  ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

[7]  . سوره شورى، آيه 11.

[8] .  سوره توحيد، آيه 4.

[9] . سوره بقره، آیه 115.

[10] . ابن بابويه، محمد بن على، توحید، ص 178، ‏محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، قم، جامعه مدرسين‏، چ1، 1398 ق.

 

بدون دیدگاه