یکی از حوادث تلخ و آسیب زای تاریخ اسلام منع کتابت حدیث پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و نشر آن از سوی خلفای صدر اسلام است.
حدیث و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مکمل قرآن کریم است، وقتی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین روزهای زندگی خود برای نوشتن وصیت نامه دوات و قلم خواست، خلیفۀ دوم عمر با طرح شعار(حسبنا کتاب الله). یعنی کتاب خدا ما را بس است، و ما با وجود کتاب خدا نیاز به وصیت و حدیث پیامبر نداریم، از نوشتن وصیت نامه جلو گری کرد، این جریان به قدری آن حضرت را خشمگین کرد که دستور داد از نزد او بیرون روند.[1]
پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این سیاست عمر باعث گردید که احادیثی در راستای منع کتابت حدیث جعل گردد و به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شود و سپس منع کتابت حدیث را به این احادیث مستند نمودند.
در اینجا به برخی از این احادیث اشاره می شود:
از أبی هریره نقل شده که گفت: كنا قعودا نكتب ما نسمع من النبی (صلى الله علیه وسلم) فخرج علینا فقال: ما هذا تكتبون؟ فقلنا ما نسمع منك، فقال: أكتاب مع كتاب الله؟ فقلنا ما نسمع، فقال: اكتبوا كتاب الله امحضوا كتاب الله، أكتاب غیر كتاب الله، امحضوا كتاب الله أو خلصوه، قال: فجمعنا ما كتبنا فی صعید واحد ثم أحرقناه بالنار؛ ابوهریره گفت: ما مشغول نوشتن احادیث بودیم که پیامبر بر ما وارد شد و پرسید: چه چیزی می نویسید؟ گفتیم: احادیثی که از شما شنیده ایم. حضرت فرمود: آیا با کتاب خدا کتاب دیگری هست؟ گفتیم: ما نه شنیده ایم، سپس فرمود: فقط و فقط کتاب خدا را بنویسد، آیا کتابی غیر از کتاب خدا می خواهید؟ ابوهریره میگوید: ما تمام آنچه را نوشته بودیم در یک جا جمع نموده و در آتش سوزاندیم.[2]
از ابو سعید خُدری نقل شده که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: لا تکتبوا عنی و من کتب عنی شیئاً غیر القرآن فَلیَمحُهُ…؛[3] ابوسعید خُدری گفت: که رسول خدا (ص) فرمود: از من چیزی ننویسید و هرکس غیر از قرآن از من چیزی نوشته است، آنها را محو نماید… .»
عایشه می گوید: پدرم پانصد حدیث از پیامبر(صلی الله علیه و سلم) جمع آوری کرده بود، شبی را با اضطراب و نگرانی به صبح رساند، همه را صدا زد و از من خواست آن نوشته ها را، نزد او حاضر کنم، سپس آتشی طلب کرد و آنها را به آتش کشید. عایشه می گوید: علت این کار را جویا شدم. او گفت: می ترسم بمیرم و این احادیث پیش من باشد و برخی از آن ها خلاف واقع باشد و من مسئول باشم.[4]
ذهبی می گوید: ابوبکر مردم را جمع کرد و گفت: شما احادیث گوناگونی را از پیامبر نقل می کنید، این اختلاف در دوره های بعد بیشتر خواهد شد، پس هیچ چیز از پیامبر نقل نکنید، و اگر کسی از شما چیزی پرسید، در جوابش بگویید: (بیننا وبینكم كتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه)؛ قرآن بین ما و شما حاکم است، آنچه جایز شمرده، روا می داریم و از آنچه منع کرده، خودداری می کنیم.[5]
ابی سلمه می گوید: از ابی هریره سوال کردم آیا در زمان عمر هم همانندی که برای ما حدیث نقل می کنی حدیث نقل می کردی؟ او در پاسخ گفت: اگر همانند حدیثی که برای شما نقل می کنم در زمان عمر نقل می کردم، او مرا با تازیانه می زد.[6]
عمر در اقدام رسمی، مسلمانان را از کتابت حدیث پیامبر و گردآوری حدیث بر حذر داشت، وی نخست موضوع کتابت حدیث و گردآوری سنت را با اصحاب به شور گذاشت، و آن ها این اقدام را نیکو ارزیابی کردند، ولی پس از گذشت یک ماه، عمر بن خطاب اعلام کرد: من در صدد تدوین سنت بودم، ولی به خاطر آوردم جماعتی که پیش از شما بودند و کتاب هایی غیر از کتاب آسمانی خود فراهم آوردند و به آنها پرداختند و کتاب آسمانی را واگذاردند، ولی به خدا قسم من هرگز چیزی را مشابه کتاب خدا قرار نمی دهم.[7]
به عمر خبر دادند که کتابهای حدیثی در میان مردم دیده شده است، وی از مردم خواست تا آن ها را برای ارزیابی نزد وی بیاورند، هنگامی که مردم کتاب ها را آوردند، عمر به سوزاندن آنها فرمان داد و مجموعه های گردآوری شده از سنت نبوی را هم ردیف مجموعه های گردآوری شده یهودیان ارزیابی کرد.[8]
سوالات ما
1. آیا احادیثی که از پیامبر اسلام (ص) در منع کتابت حدیث خود آن حضرت نقل شده جعلی و ساختگی نیستند؟ اگر واقعا پیامبر اسلام از کتابت حدیث خودش و نشر آن ها جلوگیری کرده است پس چرا این احادیث را بیان کرده است؟
2. آیا عمر بن خطاب و ابوبکر آیه شریفه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»[9] را ندیده بودند که می فرماید: بى ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود، و یا اینکه به این آیه شریفه و معجزه بودن قرآن کریم ایمان نداشته اند که کتابت حدیث پیامبر را ممنوع کرده بودند؟
3. آیا منع کتابت حدیث پیامبر از سوی عمر و ابوبکر باعث محرومیت مسلمانان از تعالیم اصیل اسلامی نشدند که توسط پیامبر اسلام بیان شده بود؟
4. آیا عمر و ابوبکر با منع کتابت حدیث پیامبر زمینه جعل حدیث و نفوذ اسرائیلیات را در سال های بعدی فراهم نکرده اند؟ و امروز با کدام معیار به احادیث موجود در متون حدیثی اهل سنت اعتماد می شود؟
5. آیا ریشه اصلی منع کتابت حدیث همان سخن عمر در مخالفت با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) که گفت حسبنا کتاب الله نیست؟
6. چرا اهل سنت امروز عملا از اصل عمر و ابوبکر پیروی نمی کنند و با مخالفت با آنان برای استنباط احکام نه تنها از احادیث پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) که معلوم نیست چگونه به دست آنان رسیده، بلکه از سخنان اصحاب و تابعین نیز در کنار قرآن پیروی می کنند؟
پی نوشت ها
[1] . ابن حنبل، احمد، مسند احمد بن حنبل، ج1، ص325، دار صادر، بیروت، لبنان، بی تا. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5، ص138، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت، لبنان، 1401ق؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج5، ص176، دار الفکر، بیروت، بی تا.
[2] . ابن حنبل، احمد، مسند احمد بن حنبل، ج3، ص12، دار صادر، بیروت، لبنان، بی تا.
[3] . صحیح مسلم، ج5، ص500.
[4] . ذهبی، شمس الدین محمد، تذکره الحفاظ، ج 1، ص5، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
[5] . تذکره الحفاظ، ج1، ص3.
[6] . همان.
[7] . متقی هندی، کنزالعمال، ج10، ص291، موسسه الرساله، بیروت، 1409ق.
[8] . ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج5، ص188، دار صادر، بیروت، لبنان، بی تا.
[9] . سوره حجر، آیه 9.