زینب کبری بزرگ پرستار نهضت کربلا و پاسدار قیام سیدالشهداء

زینب کبری بزرگ پرستار نهضت کربلا و پاسدار قیام سیدالشهداء

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

حضرت زینب کبری (س) عقیله بنی هاشم و طلایه دار قافله عاشورا پس از سید الشهداء، نه تنها وظیفه حفظ و نگهداری از کاروان اسراء و زنان و کودکان را بر عهده داشت، بلکه او بزرگ پرستار نهضت حسینی بود که ماموریت سنگین حفاظت و حراست از دستاوردهای قیام کربلا بر دوشش قرار داشت. متن زیر ادای دینی ناچیز به ساحت این بانوی قهرمان و این پرستار نهضت مقاومت و ایستادگی است.

میلاد نگین عترت و پرستار نهضت

در پنجمین روز از ماه جمادی الاولی، در سال پنجم هجرت، بر شاخسار وجود فاطمه (س) جوانه ای شکفت که پیامبر اکرم (ص) او را زینب نامید، یعنی زینت پدر! محیط پرمهر و سرشار از فضیلت خانواده اش، بستری بی نظیر برای پرورش شخصیت او فراهم آورد. زینب (س)، نگین درخشان عترت، در دامان پدر و مادری چون علی (ع) و فاطمه (س) رشد یافت و از سرچشمه فضایل پیامبر (ص) بهره برد.

او بانویی است که حضورش در تاریخ، به زن بودن معنا بخشید. تجلی شجاعت و صبر، آموزگار پاکدامنی، و الگویی بی بدیل برای پیروان ولایت و رهبری و الگویی بی نظیر برای پرستاران. البته او فقط پرستار بیماران و دردمندان که در اهمیت و ارزش آن شکی نیست، نبود، بلکه زینب در اصل پرستار نهضتی بود که برادرش آغاز کرده و اکنون وظیفه نگهداری از آن را بر عهده خواهرش نهاده بود.

از تلاقی دو دریای نور و معرفت، علی و فاطمه (ع)، گوهری پا به عرصه وجود نهاد که عطر محمدی (ص)، خوی علوی (ع)، و خلق فاطمی (س) را در خود داشت. با تولد او، فصلی جدید در تاریخ عفاف رقم خورد. حجابی که زینب کبری (س) از مادر خود به ارث برده بود، هرگز در طول سختی های اسارت ذره ای از آن کاسته نشد و به درستی باید  زینب را پرستار نهضت عفاف و حجاب هم بدانیم؛ اولین خواسته زینب (س) پس از غارت خیمه ها بازگرداندن چادر دختران و بانوان بود.

زینب کبری (س)، از همان کودکی سیمایی نورانی و وقاری کم نظیر داشت. در حیا و عصمت، به مادرش زهرا (س) شباهت داشت و در فصاحت و بلاغت، یادآور علی مرتضی (ع) بود.

شخصیت والای زینب (س) از همان دوران کودکی به گونه ای تربیت یافت که بتواند پرستار نهضتی بزرگ و تاریخ ساز باشد. زمانی که همسالانش در دنیای بازی های کودکانه غرق بودند، او در مکتب صبر و استقامت پرورش می یافت.

گویی از همان آغاز، آماده رویارویی با طوفان های سهمگین روزگار بود تا روزی بتواند تمامی درد و رنج هستی را بر دوش کشد. زینب (س) همان کسی بود که در لحظات سخت، سنگ صبور اسیران شد، بی آنکه رنجی را بر زبان آورد، و در همان حال، از حریم امامت نیز دفاع کرد و پرستار نهضتی شد که آزادگان جهان از آن رسم مقاومت و درس ایستادگی آموختند.

زاد روز فرخنده او را «روز پرستار» نام نهاده اند و چه مناسبت پرشکوهی! پرستاران جامعه ما با الگو قراردادن آن زن نمونه ایثار و فداکاری را از او می آموزند و می کوشند تا زینب وار زندگی کنند.

درد و رنج زینب کبری (س) از دوران کودکی

هنوز پنج بهار را پشت سر نگذاشته بود که داغ رحلت پیامبر (ص) را تجربه کرد و به فاصله اندکی پس از آن، حادثه ظلم به مادرش و شهادت و تشییع مظلومانه آن مظلومه تاریخ را دید و گریه های علی (ع) را بر سر چاه نظاره کرد. زینب کبری (س) از همان کودکی وظیفه پرستاری از پدر و برادران را نیز بر دوش خود احساس می کرد.

آه… مگر دختر بچه ای پنج ساله چقدر تاب و تحمل دارد! اندوه با زندگی او عجین بود و تحمل در رگ های او جاری! زینب رشد کرد و بالید و از دریای بیکران علی بن ابیطالب (ع) ـ که ۲۵ سال سکوتی شکوهمندانه را تحمل کرد ـ صبر و استقامت آموخت و آن را همچون چراغی فرا راه زندگی خود افروخت؛ این صبر و استقامت سرانجام او را مفتخر به مقامِ بزرگْ پرستار نهضت حسینی کرد.

به راستی زینب (س) بهترین پرستار نهضت مقاومت و پایمردی در برابر ظلم و ستم بی حد و اندازه خاندان بنی امیه و والاترین الگوی زنانه در حمایت از دین الهی است.

شرط زینب کبری (س) در انتخاب همسر

هنگامی که به سن ازدواج رسید خواستگاران زیادی داشت؛ از جمله آنان «اشعث بن قیس» بود که از ملوک «کِنْدَه»[۱] بود. کسی که پول و ثروتی هنگفت داشت؛ اما بی هویت و بی ریشه بود… سرانجام دست تقدیر او را با پسر عمویش عبدالله بن جعفر طیار پیوند داد و همسر او شد. اما از شروط ازدواجش این بود که هر روز باید حسین (ع) را ببیند.

باری مهر و محبت این خواهر و برادر چیز دیگری است. اگر یک روز او را نمی دید، کسل و درمانده می شد. حتی یک بار که حسین (ع) برای دیدنش رفته بود، ساعت ها در برابر نور آفتاب ایستاده بود تا اشعه سوزان خورشید چهره خواهر به خواب رفته اش را نخراشد؛ و این گونه بود که زینب (س) نمی توانست از خاندان وحی و رسالت، حتی لحظه ای دور باشد.

دلخوش به برادر پس از فراغ پدر

۳۵ سال داشت که غمی تازه بر قلب زینب کبری (س) سنگینی کرد. در سال چهلم هجرت شاهد شهادت معصومی است که عمرش را در راه مبارزه با پلیدی سپری کرد. پدر پشتیبانی دلسوز برای او و برادرانش به شمار می رفت و از دست دادنش جبران ناپذیر می نمود. با این که شکافته شدن فرق پدر در محراب کوفه ضربه ای سهمگین بر او وارد کرد، با این حال دلخوش به برادرانش بود.

حوادث روزگار او را که چون کوهی تسخیرناپذیر بود کم کم آماده تر می کند آماده صبری بیشتر در برابر ناملایماتی تلخ تر و شکننده تر! آماده ای انجام وظیفه به عنوان پرستار نهضت کربلا، نهضتی که با غم و اندوه عجین شده است.

اما پیش از آن، غمی دیگر زینب (س) را فرا می گیرد؛‌ هنگامی که به دستور معاویه امام حسن مجتبی (ع) را مسموم می کنند بار دیگر این زینب (س) است که به پرستاری او مشغول می شود و این بار جگر پاره برادر را در طشت می بیند. اما پس از شهادت برادر، باز هم صبر می کند؛ چرا که هنوز حسین (ع) برایش باقی مانده است.

پرستار نهضت در کنار برادرش امام حسین (ع)

پرستار نهضت کربلا، زینب کبری (ع) در سال ۶۰ هجری همراه برادرش حسین بن علی (ع) عازم مکه می شود. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در می آید.

از همان آغاز مسیر، زینب (س) پرستار نهضت عاشورا همراه برادر می شود و قرار است برادرش از کنار خانه خدا و از میعادگاه عشق راه را آغاز کند. از کودک شیرخوار گرفته تا بچه هایی که باید دستشان را گرفته از بیابان ها و سنگلاخ ها عبورشان داد آن هم در گرمای سوزان آفتاب حجاز و شب های تاریک کوه و دشت ! آفتاب جمع زنان در این میان زینب (س) است.

زنی پنجاه و چند ساله! زنی که در مدینه سال ها محفل تفسیر قرآنش روشنایی بخش دل و دیده زنان و دختران شهر بوده. او عقیله بنی هاشم است و کانون امید گرفتاران و درماندگان و پرستار نهضتی که تا همیشه تاریخ روشنایی بخش راه مردان و زنان آزاده است.

زینب (س) تمام راه را در کنار خورشید حضور پر تلالو یعنی «امام حسین علیه السلام» است. چه کسی بهتر از زینب (س)، حسین (ع) را می شناسد و چه کسی بهتر از حسین (ع)، زینب (س) را. او لحظه لحظه از وجود حسین (ع) نور می گیرد و یار و غمخوار اوست… در منزلگاه های خبرهای ناگوار کشته شدن سفیران امام را می شنود ولی محکم تر از پیش گام برمی دارد. می شنود که برادرش حسین (ع) آب پاکی روی دست همه می ریزد و آخر کار را شهادت رقم می زند.

حضرت زینب (س)، این عالمه غیرمعلمه، می داند که حسینِ او، تکلیف خود را با مرگ روشن کرده و «مرگ سرخ» را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده است. می داند که کوه ها هم در برابر این اراده خاکسارند؛ اما باز هم دست از «ولایت» برنمی دارد؛ چرا که اسلام بدون «ولی»، خانه ای بدون چراغ است و این گونه است که زینب (س)، پرستار نهضتی می شود که اولین رکنش در کنار ولایت بودن است.

زینب کبری (س) در وادی کرب و بلا

حضرت زینب (س) در کنار علی بن حسین (علیهما السلام) نشسته است. بر بالین بیماری که از تب می سوزد و عمه مهربانش از او پرستاری می کند. خواهر صدای «یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ»[۲] برادرش را می شنود و بی تاب می گردد. تا آن روز، تمام مصیبت ها را در کنار امام حسین (ع) تحمل کرده است. همه رفتگان را در چهره حسین می بیند. صدای زینب (س) در شب آخر به گریه بلند می شود. حسین (ع) او را به صبوری توصیه می کند.

در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفت و گو می نشینند و آن بی تابی زینب (س) در سایه سار این گفت و گو با حسین (ع) محو می شود و دل دریایی اش آرام می گیرد. توفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شکیبائی بر جانش می تابد و آماده رویارویی با مصائب و مشکلات و انجام وظیفه به عنوان پرستار نهضت عاشورا می گردد.

او باید آمادگی پیدا کند تا پس از حسین (ع) مسئولیت ادامه راه را برعهده گیرد و بازماندگان از قافله کربلا را هدایت کند و پرستار نهضت حسینی باشد. نبردی نابرابر را مشاهده می کند و نیز قطعه قطعه شدن جوانان بنی هاشم را. حتی پسران خود «محمد» و «عون» را به قربانگاه می فرستند تا جانشان را در راه امام خود فدا کنند.

سرانجام هنگام وداع با حسین (ع) فرا می رسد. از زمین غم می جوشد و از آسمان اندوه می بارد. نگاه این برادر و خواهر با هم سخن می گوید؛ نگاهی که سال های سال، رنج و شکیبایی را با هم قسمت کرده اند.

زینب (س) می خواهد نگرید اما وقتی فضای سینه، ابری است و دل دریاست و حسین (ع) تنها! مگر می شود نگریست؟! اینجاست که حسین (ع) دست زینب (س) را گرفته او را به قله شکیبایی می رساند. حسین (ع) از زینب (س) می خواهد که پس از او، نه تنها پرستار کودکان و زنان قافله بلکه پرستار نهضت باشد. نهضتی که اگر زینب (س) نبود به سرانجامی که باید نمی رسید.

وقت آن رسیده است که زینب (س) به وصیت مادر عمل کند. او در وداع، آخرین بوسه ای بر گلوی برادر می کارد. گلویی که تا ساعتی دیگر خنجر بر آن خواهد نشست… حسین (ع) می رود و زینب (س) تنها می ماند و بار «شهادت» و «اسارت» را بین او و خودش تقسیم می کند. دیگر چقدر صبر و تحمل کشته شدن برادران و عزیزان آتش زدن خیمه ها و… او می داند که زمین نباید از حجت خالی بماند و مسلمان باید همواره حول محور ولایت بچرخد.

زینب (س) اولین وظیفه خود به عنوان پرستار نهضت کربلا را حفظ جان امام سجاد (ع) می داند؛ پس با به خطر انداختن جانش تنها باقیمانده خدا را از میان آتش و دود نجات می دهد. «امامت» برای زینب (س) بزرگترین سرمایه است و باید به هر ترتیبی که شده او را حفظ کند. مهمترین وظیفه پرستار نهضت حسینی، پرستاری از امام سجاد (ع) است که زینب (س) به درستی از عهده آن بر می آید.

روزگار اسیرى زینب کبری (س)

دوران اسارت آغاز می شود، دورانی سخت و جانسوز؛ اما زینب (س) که راز شهادت را می داند، افق های دور دست را می نگرد. به آینده ای روشن امید دارد و بیش از هر کس دیگر، از ماموریتی که حسین (ع) بر دوش او به عنوان پرستار نهضت عاشورا نهاده، آگاه است.

در طول مسیر اسارت، سهمیه نان خود را نیز نمی خورد و به کودکان می خوراند. این بزرگ پرستار نهضت تاریخی کربلا با آن همه سختی ها و ناملایمات، نماز شبش را ترک نمی کند؛ اما این بار از شدت ضعف، نشسته نماز می خواند. مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تاثیری نگذاشت و ذره ای در انجام وظیفه کوتاهی نکرد.

او پیام آور کربلا بود. یزید با خود می اندیشید با کشتن حسین بن علی (ع) و اسارت خانواده اش، به قدرت و سلطه دست یازیده و در میان کاروانیان مصیبت دیده، کسی را یارای قد علم کردن نیست؛ اما سخنان حضرت زینب (س) در دار العماره و کاخ یزید، تار و پود حکومت جور و فساد را از هم می گسست.

زینب (س) پرستار نهضت، از قبل آماده شده بود. سخنوری و شیوایی بیان را از پدرش به نیکی آموخته و در موقع مناسب همچون سلاحی سهمگین علیه دشمنان به کار می بست.

سخنان این پرستار نهضت حسینی گویی جریان مذابی بود که از قلب پردود و آتشفشان درونش سر می کشید. آن هم با چه عباراتی! سخنان حضرت زینب (س) در برابر یزید تا به امروز و تا ابد، در تاریخ ادیان و نیز در تاریخ عزت و آزادگی حرف اول است و خواهد بود. او پرورده مادری چون زهرا (س) است و خطبه فدکیه مادر را شنیده است.

وقتی عبیدالله بن زیاد می پرسد: «کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!» حضرت زینب (س) بدون این که از حال طبیعی خارج شود می گوید: «ما رایت الا جمیلا…» این حرف همچون پتکی سنگین بر پیکره نظام بنی امیه بود و تیر خلاصی بود بر قلب شیطانی و پست عبیدالله بن زیاد.

آرامش و تسلط حضرت زینب کبری (س) بر روح کلماتی که ادا می کرد، جشن پیروزی بنی امیه را به مجلس ماتم کفر و استبداد تبدیل کرد و پرده از چهره کریه آنان برداشت. به راستی که او شایستگی این را داشت که پرستار نهضت برادر باشد. او چنان سخن می گفت که مردم از درون می شکستند! آن بانوی فداکار با سخنان آتشین خود بر قله آزادگی و عزت ایستاد و یزیدیان را در دره غرور و تباهی سرنگون کرد.

اگر تلاش بی نظیر و فداکاری پرستار نهضت کربلا نبود، به یقین بنی امیه ماجرای کربلا را به نفع خود مصادره نموده و از مسیر حیات بخش خود منحرف می ساختند؛ اما حضرت زینب (س) ایستاد و ایستادگی کرد. قامت برافراشت و مقاومت کرد و اجازه نداد ماجرای کربلا، به نفع ستمگران و دژخیمان اموی مصادره شود.

سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود   کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ    پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب پشت   کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود. [۳]

وفات پرستار نهضت عاشورا

روح بی آرام آن عالمه غیرمعلمه و پرستار نهضت و آن عقیله بنی هاشم که از توفان ها عبور کرده بود و از دریاهای آتش گذشته بود، به نقلی یکسال و نیم پس از واقعه عاشورا از کالبد جسمش پرکشید و رفت. تا آخرین لحظاتش، چشمانش همواره گرم اشک بود و هماره به یاد امام حسین (ع). آری اگر امروز همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، با اسارت اوست، با خطبه های رسواگر اوست و با دعاها و اشک های روان او.

جمع بندی

حضرت زینب کبری (س) در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری به دنیا آمد. از همان کودکی و به فاصله اندک، با غم از دست دادن پیامبر (ص) و مادرش حضرت صدیقه طاهره (س) رو به رو شد. پس از شهادت پدر و برادر بزرگترش امام حسن (ع)، در کنار امام حسین (ع) راهی کربلا شد. او که پس از برادر، وظیفه پرستاری از نهضت کربلا را بر دوش می کشید با وجود ناملایمات و سختی های فراوان، به خوبی از عهده این وظیفه مهم برآمد و سرانجام به نقلی، یک سال و نیم پس از حادثه عاشورا از دنیا رفت.

پی نوشت ها

[۱] قبیله کِنده یا بنی کنده از قبایل معروف در منطقه یمن بود. امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص ۵۱۴

[۲] ای روزگار ننگ بر دوستی تو. (طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص ۴۲۰.)

[۳] قسمتی از شعر قادر طهماسبی (فرید).

منبع اقتباس: مهدى  محدثى؛ روزنامه جمهورى اسلامى.