تاثیر قرون وسطا بر زندگی اجتماعی سیاسی اروپاییان

تاثیر قرون وسطا بر زندگی اجتماعی و سیاسی اروپاییان

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

قرون وسطا به بازه زمانی میان دوره یونان و روم باستان تا رنسانس در تاریخ غرب گفته می شود. در قرون وسطا اروپاییان با تمدن اسلامی آشنا شده و با استفاده از دانش مسلمانان، فرهنگ خود را ارتقا بخشیدند. از سویی دیگر سیاست های غلط حاکمان و اربابان کلیسا در قرون وسطا، زمینه تحولات اجتماعی و دینی در دوره های بعدی تاریخ غرب را فراهم کرد.

قدرت یافتن مسیحیت در آغاز قرون وسطا

قرون وسطا دوره ای نسبتاً طولانی از تاریخ غرب را در بر می گیرد. این دوره از سده چهارم میلادی آغاز می گردد و تا سده چهاردهم یعنی تا عهد رنسانس ادامه می یابد.

دوران اولیه قرون وسطا شاهد اوج پیشرفت مسیحیت رومی بود، به گونه ای که امپراتوری روم مسیحیت را رسمیت بخشید و زمینه گسترش این نهضت مذهبی را در سراسر مرزهای جغرافیایی خود فراهم ساخت. تا این زمان شهر آتن به عنوان مرکز علم و حکمت زبانزد آفاق بود تا آنکه مسیحیت در قلمرو امپراتوری روم رسمیت یافت.

امپراتوری و ملت روم، در دوران میانی وارث مسیحیت تحریف شده ای بودند که بر تعلیمات و آداب دینی نادرست خود تأکید می ورزید و بر نشر معارف به اصطلاح مذهبی که با روح و واقعیت مسیحیت ناب سازگاری نداشت، پافشاری می کرد.

این دین مورد تأیید و حمایت دستگاه امپراتوری روم باختری واقع شد. از جانبی حکما و دانشمندان مشکل می توانستند به تعالیم غیر عقلانی چنین دینی معتقد و ملتزم گردند. در نتیجه، عرصه بر حکما تنگ گردید، بازار علم و حکمت از رونق افتاد و اقتدار حکما رو به ضعف گرایید تا آنجا که «یوستی نیانوس» امپراتور روم، فلسفه را مایه گمراهی و فساد دانست.

وی کم کم بساط حکمت و حوزۀ فلسفی را بر چید و از نشر معارف فلسفی جلوگیری به عمل آورد. این خود یکی از عوامل سقوط و انحطاط تمدن غرب باستان به شمار می رود؛ زیرا تمدن غرب باستان تا حدود زیادی وامدار رشد و تعالی فلسفۀ باستان بود.

تاریخ امپراتوری بزرگ روم نشان می دهد که چگونه این امپراتوری عظیم، سالیانی دراز بر دو منطقه مهم خاوری و باختری حاکمیت و سلطه خود را حفظ کرده بود. جدایی بخش باختری از بخش خاوری در دوران اولیه قرون وسطا صورت گرفت و در نتیجه امپراتوری بزرگ روم در آخرین دهه از سده چهارم میلادی به دو بخش باختری و خاوری تجزیه گردید.

روم باختری شامل ایتالیا با بخش بزرگی از فرانسه و آلمان و اتریش و بخشی از آفریقای شمالی بود و اما روم شرقی آسیای صغیر سوریه فلسطین، مصر و شبه جزیره بالکان را در بر می گرفت. در نظر تاریخ نویسان اروپایی، چنین تقسیم و تجزیه ای سرآغاز سده های میانی اروپا به حساب می آید.[۱] در ادامه به تحولات اروپای باختری یا غربی می پردازیم.

قرون وسطا قرون تاریکی

به هر حال در دوران اولیه قرون وسطا بود که زمینۀ هرج و مرج و قهر و خشونت و آشوب و ناامنی به وجود آمد و اوضاع فرهنگی، سیاسی و اجتماعی غرب رو به وخامت گرایید و بالاخره اوضاع فرهنگی و سیاسی به حدی تیره و تار شد که برخی از آن دوران، به عنوان عصر تاریک و ظلمانی یاد می کنند.[۲] عده ای در تحلیل این پدیده دو عامل را به عنوان عوامل زمینه ساز یک چنین وضعیت نابهنجاری بر شمرده اند: یکی مخالفت امپراتوری باختری با فعالیت حکما و فلاسفه و ممانعت کردن از نشر حکمت و فلسفه؛ و دیگری تحجّر، تصلب و انجماد کلیساها و سایر محافل و نهادها و مراکز و مؤسسات دینی وابسته به مسیحیت.

در این میان، روم خاوری از جنبه فرهنگی و بازرگانی، به مراتب پیشرفته تر از روم باختری بود. در واقع بخش شرقی روم، که شامل آسیای صغیر، سوریه، فلسطین، مصر و شبه جزیره بالکان می شد، وارث واقعی و مستقیم فرهنگ یونان باستان به شمار می رفت. بحث ما در اینجا صرفاً درباره اروپای قرون وسطا است که در حوزه جغرافیایی و سیاسی ـ فرهنگی روم باختری قرار داشت.

سیاست های غلط حاکمان در قرون وسطا

در گذشته بسیاری از متفکران، عدم شکوفایی فرهنگ و تمدن در قرون وسطا را ناشی از اعمال فشار کلیسا و ناکارآمد بودن دین مسیحیت می دانستند. اگرچه این نگرش منفی و متعصبانه نسبت به قرون وسطا هنوز هم در دیدگاه برخی از متفکران غربی دیده می شود اما در مجموع، در قرن بیستم این نگرش تا حدود زیادی، اصلاح و بسیار عالمانه تر، دقیق تر و واقع بینانه تر از تحلیل های قبلی گشته است.

توجه به این نکته ضروری است که مسیحیت، هیچگاه مستقلاً و مستقیماً در رأس هرم قدرت سیاسی قرار نگرفت. اگر گفته می شود امپراتوری مسیحی، نه به این معناست که برجسته ترین عضو دینی و روحانی کلیسا به قدرت سیاسی رسیده باشد، بلکه بدین معنا است که امپراتوری رومی به مسیحیت گرایش پیدا کرده است و زمینه ترویج مسیحیت را فراهم آورده است.

امپراتوری غرب هرگز در طول قرون وسطا به حکومت دینی مبدل نشد و قوانین مدنی آن رنگ مذهبی به خود نگرفت. در واقع کلیسا هیچگاه قدرت سیاسی را تصاحب نکرد و اصولاً بر اساس موازین دینی مسیحیت نمی توانست به این مهم دست یابد. کلیسا، در عین حال، توانست قدرت سیاسی را تحت کنترل خود در آورد.

علیرغم اینکه برخی از نویسندگان و روشنفکران غربی، علت اصلی ظلمانی بودن بخش اول قرون وسطا بین (۵۰۰ تا ۱۰۰۰ میلادی) در جهان غرب را ناشی از حضور دین و کلیسا در این دوران می دانند، اما آنچه در این قرون رخ داد، بیش از آنکه معلول حضور دین و کلیسا باشد، نتیجه شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعۀ اروپایی بوده است.

مسیحیت در قرون اولیه میلادی، به عنوان یک دین اخلاقی و کاملاً معنوی و عرفانی ظهور کرد. با وجود این، مسیحیت علاوه بر فقدان اصول راسخ و متقن اعتقادی و ایمانی، فاقد دو عنصر اساسی دیگر بود:

الف) مسیحیت برنامه منظم و فراگیری برای زندگی فردی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جوامع بشری نداشت.

ب) مسیحیت از قوانینی که دخالت مستقیم در امور سیاسی را برای کلیسا توجیه کند بی بهره بود، بلکه برعکس، متون مقدس مسیحی شدیداً با برنامه های اجتماعی و سیاسی، معارض بودند.

در این قرون، امپراتوری و سپس پادشاهی و در نهایت فئودال های منطقه روم بودند که از نقش تعیین کننده ای در تحولات فرهنگی سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند. کلیسا و دین نیز که تشکیل حکومت و دخالت در امور سیاسی را از وظایف خود نمی دانست، در خدمت نظام سیاسی و اقتصادی قرار می گرفت و در واقع نقش مشروعیت بخشی به این نظام را ایفا می کرد. چه بسا وجود این قبیل کنش ها و واکنش های کلیسا در قبال سیاست حاکم موجب گردیده است تا نویسندگان متأخر غربی به سرزنش دین و کلیسا بپردازند.

رویدادهای مهم و تحول آفرین در قرون وسطا

در قرون وسطا علاوه بر ظهور و نفوذ مسیحیت که از تأثیر قوی و پایداری در تحولات دینی و فرهنگی غرب برخوردار بود، حوادث دیگری روی داد که در شکل پذیری تحولات فکری، فرهنگی و سیاسی مغرب زمین در دوره های بعدی بی تأثیر نبود که به ذکر سه نمونه از این رویدادها بسنده می شود:

نفوذ اسلام در اسپانیا

قبل از اینکه اسلام مرزهای اروپا را در نوردد و دروازه های غرب به اصطلاح رایج امروزی را بگشاید، تاریخ شاهد نفوذ و گسترش اسلام در تونس، مراکش و برخی از نواحی و مناطق مغرب آن زمان بود. اسلام از مصر گذشت و به بندر بزرگ اسکندریه راه یافت. اسکندریه در سال ۲۱ هجری قمری (۶۴۱ میلادی) به تصرف سپاه اسلام درآمد.[۳]

مردم اسکندریه و سایر بلاد هنگامی که دیدند فاتحان مسلمان بر خلاف سایر اشغالگران و متجاوزان به پیروان مسیحیت بها دادند و آزادی در دین و عبادت را برای تمامی مردم اعلام کردند، به تدریج از اسلام استقبال کردند و به این دین گرویدند.

پیش از این، مسیحی ها تا آن زمان از روم شرقی، رنج ها دیده و مرارت ها چشیده بودند، بدین جهت قدوم مسلمانان را با شادی پذیرفتند و در کار تسلط بر ممفیس به آنان یاری دادند و به اسکندریه هدایتشان کردند. برخی از بلاد دیگر مغرب و آفریقا نیز در طول چندین قرن، شاهد طلوع اسلام در مغرب آن زمان بودند. تاریخ نفوذ و سیطرۀ اسلام در اسپانیا را به سده هشتم تا یازدهم یعنی سالهای میان ۷۱۱ تا ۱۰۸۶ میلادی ذکر کرده اند. فتح اسپانیا به دست مسلمانان انجام گرفت.[۴]

نقش اسلام در پیشرفت غرب

تأثیر نفوذ اسلام و مسلمانان آنچنان قابل توجه بود که «مونتگمری وات» به صراحت به بیان آن می پردازد و می گوید: «هنگامی که انسان تمام جنبه های درگیری اسلام و مسیحیت در قرون وسطا را در نظر بگیرد، این روشن خواهد بود که تأثیر اسلام بر جامعه مسیحیت، بیش از آن است که معمولاً شناسایی می شود. اسلام نه تنها در تولیدات مادی و اختراعات تکنولوژی اروپا شریک است و نه تنها اروپا را از نظر عقلانی در زمینه های علم و فلسفه برانگیخت بلکه اروپا را وا داشت تا تصویر جدیدی از خود به وجود آورد.»[۵]

در مجموع، مسلمانان در پیشرفت تجارت، صنعت، علم، فلسفه، ریاضیات، نجوم و ستاره شناسی، پزشکی، منطق و متافیزیک نقش به سزایی ایفا کردند و دستاوردهای مهمی را در ارتباط با مهارت های دریانوردی، کشاورزی و استخراج معادن برای غرب قرون وسطا به ارمغان آوردند.

آنان همچنین در زمینه هنر و آداب و رسوم یک زندگی مطبوع و دلپذیر، آثاری به جای ماندنی از خود به یادگار گذاشتند. در ارتباط با فضای دینی، اسلام نه تنها مسیحیت را مطرود ندانست، بلکه جوّ مذهبی شایسته ای را برای التزام پیروان مسیحیت در غرب فراهم ساخت و فضای معنوی خاصی را بر جوامع غربی قرون وسطا حاکم گردانید.[۶]

در حالی که اسلام می رفت تا قلب اروپا را در نوردد و موقعیت خود را در جهان غرب تثبیت نماید، خودکامگی های برخی از امرا و حکام عرب، دنیا طلبی و رفاه زدگی آنان، همچنین اختلافات و پیکارهای بیهوده آنان با یکدیگر بر سر قدرت و سلطه یابی زمینه انحطاط مسلمانان را در غرب فراهم آورد و از نفوذ و انتشار اسلام در سراسر اروپا کاست.

جنگ های صلیبی

مهمترین حادثه ای که در دومین نیمه از سده های میانی روی داد، جنگ های صلیبی های غربی علیه مسلمانان مشرق زمین و خاورمیانه بود. پیروزی و حاکمیت مسلمانان بر اسپانیا و مسیحیان غربی که تا مدتها به گسترش فرهنگ دینی، اقتصادی و تجارت مسلمانان در اروپا انجامید، در چند سده بعد واکنش جدی پادشاهان و فئودال های مسیحی را برانگیخت.

طبل جنگهای دویست سالۀ صلیبی با طراحی پادشاهان سلطه جو و فئودال های طمّاع، به منظور تصاحب و بازپس گیری سرزمین های اسپانیا و اندلس که تا آن زمان تحت تصرف مسلمانان اداره می شد، همچنین به قصد تصرف سرزمین قدس به صدا درآمد.

از آنجا که اکثریت قریب به اتفاق ساکنان مغرب زمین را مسیحی ها تشکیل می دادند، برای جذب آنان لازم بود جنگ ها را به گونه ای مقدس جلوه دهند. از این رو، یک وفاق ضمنی و عمیق میان پادشاهان و فئودال ها از یک طرف و اربابان کلیسا از جانب دیگر صورت پذیرفت که نتیجه آن، تجویز جنگ و صدور فرمان یک جنگ مذهبی تحت نام مذهب کلیسا علیه اسلام و مسلمانان بود. این شد که این جنگها نام جنگ های صلیبی را به خود اختصاص داد.

اولین سپاه صلیبی در اثر تحریکات، تطمیع ها و با فراهم آوردن زمینه های مفسده انگیز در ماه اوت ۱۹۰۶ از سه محور یعنی از فرانسه، آلمان و خطه رایلند در آلمان حرکت خود را به جانب فلسطین آغاز کرد. سپاهیان صلیبی بدین منوال طی راه می کردند تا از دروازه قسطنطنیه و تنگه بوسفور گذشتند و به سوی نیقیه پیش تاختند. در این منطقه بود که آنان شکست سخت و سهمگینی را از نیروهای منظم و با انضباط ترکان که نظامیان و کمانداران ماهری بودند متحمل شدند. در نتیجه نخستین لشکر در اولین مرحله از جنگهای صلیبی تار و مار و مضمحل گردید.

به دنبال شکست خفت بار اولین لشکر از سپاه صلیبی، جنگ های دیگری تحت همین نام در طول سالیانی دراز یکی پس از دیگری بین صلیبی ها و مسلمانان در گرفت. تاریخ جنگ های صلیبی به گفته خود غربی ها، خبر از فجایع خونریزی ها، تزویرها و غارتگری هایی می دهد که از جانب سپاهیان به ظاهر متدین صلیبی به وقوع می پیوست.

کتاب های تاریخ جنگ های صلیبی همچنین از فجایعی که سپاه صلیبی به بار آورد فراوان نوشته اند که از جمله می توان به گفتار «رمون» که خود شاهد عینی برخی از این فجایع بوده است اشاره کرد: «چیزهای بدیعی از هر سو به چشم می خورد. گروهی از مسلمانان را سر از تن جدا کردند… گروهی دیگر را با تیر کشتند یا مجبور کردند که از برج ها خود را به زیر افکنند، پاره ای را چندین روز شکنجه دادند و آنگاه در آتش سوزانیدند.»[۷]

آخرین مرحله از جنگ های صلیبی به دنبال افتضاحی که متوجه صلیبی ها در طول جنگ های اول تا چهارم شده بود، در خلال سال های ۱۲۱۷ تا ۱۲۹۱ میلادی روی داد.

پدیده روشنفکری در قرون وسطا

به نظر می رسد دو قرن دوازدهم و سیزدهم که از سده های آخر قرون وسطا به شمار می روند، مهبط پیدایش و مهد پرورش روشنفکر و روشنفکری غربی باشند. بی تردید روشنفکر غربی در شهرها و جوامع مدنی غرب متولد شد و روشنفکری از شهرها نشأت یافت.

همگام با رشد سریع شهرها و توسعۀ امور تجاری و صنعتی و همزمان با تکامل «افزارمندی»، پدیده روشنفکری نیز نضج یافت و جان تازه ای به خود گرفت. تاریخ نگاران، قرن دهم و یازدهم را، مبدأ شکل گیری کامل زندگی شهری بر شمرده اند. با وجود این روشنفکری در قرن دوازدهم واقعاً قابل تشخیص گردید.[۸] به نظر می رسد غرب در روند پایه ریزی زندگی شهری خود از مدنیت جهان اسلام در آن زمان، الگو می گرفت.

قرن سیزدهم که در غرب از آن به عنوان قرن اتحادیه های حرفه ای علمی و دانشگاهی یاد می شود، سرآغاز تشکل های دانشگاهی و دانشجویی بود. در این قرن که در واقع مرحلۀ نهادینه شدن توسعه شهری قرون وسطا بود، صاحبان حرفه ها و مشاغل جهت تأمین منافع و دفاع از حقوق شغلی و صنفی خود اجتماعات و اتحادیه هایی را تشکیل می دادند که برای آنان پر از فایده بود. به تدریج اتحادیه های دانشگاهی نیز فراهم آمد و دانشجویان با تشکیل اتحادیه ها و اجتماعات خویش گاه پیروز و گاه مغلوب، گاه بر فراز و گاه در نشیب، رفته رفته از توان و قدرت زائد الوصفی برخوردار گردیدند.

قدرت اتحادیه ها و انجمن های دانشجویی به حدی بود که گاه علیه قدرت های مذهبی و نهادهای دینی و گاه علیه قدرت های غیر مذهبی به کار گرفته می شد. با مبارزات دانشجویی از هر دو سو، به تدریج دانشگاه گام های نخستین خود را به سوی استقلال از هر دو قدرت دینی و سیاسی بر می داشت. گاه می شد که دانشگاه و اتحادیه های دانشگاهی در روند مبارزات و درگیری های خود با قدرت حاکم به منظور تقویت بنیاد خود، چاره را در جلب حمایت های پاپ می دیدند. بدین ترتیب در پاره ای احیان دانشگاهیان قدرت خود را در حمایت پاپ از آنان جستجو می کردند و پاپ و دستگاه او را مهمترین متحد خود می یافتند.

در دوران سلطۀ پاپ اساس اتحادیه های دانشگاهی در کلیساها رقم می خورد و بدین ترتیب، روشنفکر قرون وسطا هر چند به صورتی کمرنگ و ضعیف ارتباط خود را با کلیسا و مقامات کلیسا حفظ می کرد. اتحادیه های دانشگاهی با اینکه به کلیسا و پاپ وابسته بودند اما از درون خود، رفته رفته جنبشی را پدید آوردند که روز به روز از دین فاصله می گرفت و همواره مترصد آن بود که روزی دین را به کلی ترک گوید.

سرانجام روشنفکران بر خلاف نظر اربابان کلیسا، تعلیمات مذهب رسمی قرون وسطا را زیر سؤال بردند، در آن رخنه ها کردند، در اصول و مبانی آن خدشه ها وارد آوردند و در اذهان عمومی نسبت به آن اصول و مبانی شک و تردید ایجاد کردند. برخورد روشنفکرانه با اصول و مبانی دینی و اعتقادی، رفته رفته زمینه جدایی دین از صحنه زندگی و سیاست غرب را فراهم ساخت و دین را به صف مقولات تجربی فردی و احساسات معنوی صرفاً شخصی و انفرادی سوق داد.

جمع بندی

در آغاز قرون وسطا مسیحیت با حمایت امپراتوری تبدیل به دین رسمی روم شد و در نخستین سال های این دوره، به دو ناحیه روم شرقی و غربی تجزیه گردید. سیاست های غلط حاکمان و تحجر اربابان کلیسا، اوضاع اجتماعی و فرهنگی قرون وسطا را دگرگون ساخت. نفوذ اسلام به اسپانیا، زمینه آشنایی غربی ها با تمدن اسلامی را فراهم کرد. در این دوره به تدریج طبقه روشنفکر مخالفت با کلیسا و مذهب، در جامعه شکل گرفت تا دین از سیاست جدا شود.

پی نوشت ها

[۱] گروسه، تاریخ جنگهای صلیبی، ص ۹.

[۲] گروه نویسندگان، تاریخ جهان؛ تحول اندیشه، تمدن و فرهنگ جهان، ص ۱۸۶.

[۳] دورانت، تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۳۶۰.

[۴] وات، تاثیر اسلام بر اروپای قرون وسطا، ص ۱۷.

[۵] وات، تاثیر اسلام بر اروپای قرون وسطا، ص ۱۴۳.

[۶] ر.ک: وات، تاثیر اسلام بر اروپای قرون وسطا، ص ۸۱ـ۳۹.

[۷] دورانت، تاریخ تمدن، عصر ایمان، «جنگهای صلیبی»، ص ۷۹۲.

[۸] لوگوف، روشنفکران در قرون وسطا، ص ۱۶.

منابع

دورانت، ویل، تاریخ تمدن، گروه مترجمان، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰

لوگوف، ژاک، روشنفکران در قرون وسطا، ترجمه حسن افشار، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۶.

گروسه، رنه، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه ولی الله شادان، تهران، نشر و پژوهش فرزان، ۱۳۷۷.

گروه نویسندگان، تاریخ جهان؛ تحول اندیشه، تمدن و فرهنگ جهان، ترجمه عبدالرحمن صدریه، تهران، فردوست، ۱۳۷۷.

وات، مونتگمری، تاثیر اسلام بر اروپای قرون وسطا، ترجمه حسین عبدالمحمدی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸.

منبع اقتباس: راهنمایی، سید احمد، غرب شناسی: سیری در تحولات فرهنگی و سیاسی غرب از یونان باستان تا پایان هزاره دوم، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۹، ص ۸۷ـ۶۷.

بدون دیدگاه