بررسی فواید فلسفه و ضرورت آن برای جامعه

بررسی فواید فلسفه و ضرورت آن برای جامعه

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

بدون شک هر علمی به منظور هدفی تولید شده و انسان ها به جهت اغراض و فوایدی به آن پرداخته اند. فواید مطالعه علوم تجربی مانند فیزیک، شیمی، پزشکی و … روشن و آشکار است و در ضرورت آموزش آن ها در جامعه کسی تردید ندارد؛ اما دانش فلسفه، شاخه ای از علوم انسانی است و ممکن است برای برخی، فایده و ضرورت آن چندان روشن و واضح نباشد. در ادامه به بیان برخی از فواید فلسفه و ضرورت و اهمیت وجود این علم جهت رشد و تعالی جامعه می پردازیم.

توضیحی پیرامون ضرورت و فواید فلسفه

آیا آموختن دانش فلسفه ضروری است و اگر آری برای چه کسانی؟ برای پاسخ به این پرسش باید کارهایی را که این دانش بر عهده دارد و به اختصار، فواید فلسفه را برشمرد و یک یک آنها را بررسی کرد و معلوم کرد که آیا هیچیک از فواید فلسفه آموختن، این دانش را ضروری می کند یا خیر و اگر آری، آیا آموختن آن را برای همه انسانها ضروری می کند یا برای گروه های خاصی از آنها و در صورت اخیر این گروه ها کدامند.

قدر مسلم این است که به حکم عقل سلیم، (۱) هر امری که فقدان آن به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی انسان بینجامد و یا (۲) به دچار شدن انسان به عذاب اخروی منجر شود ضروری است.

راجع به معیار اول اشکالی وجود ندارد اما راجع به معیار دوم این اشکال هست که بسیاری از افراد، به هیچیک از ادیان الهی اعتقاد ندارند تا بر اساس آن، به زندگی اخروی انسان و نعیم و عذاب آن معتقد باشند، بنابراین این معیار قابل قبول نیست؛ ولی این اشکال وارد نیست؛ زیرا برای قبول این معیار، لازم نیست به وجود زندگی اخروی یقین داشت، بلکه صرف احتمال عقلی وجود آن هم کافی است و بی تردید عقلاً چنین احتمالی وجود دارد.

اما اینکه چنین احتمالی وجود دارد به این دلیل است که اولاً هیچ برهان یقینی و هیچ دلیل قانع کننده ای بر انکار خداوند و جهان آخرت و امور معنوی اقامه نشده است، پس نمی توان به عدم این امور یقین داشت و نفی یقین به عدم آنها مستلزم احتمال وجود آنهاست. ثانیاً این احتمال کم نیست؛ زیرا رجوع به تاریخ نشان می دهد که حتی منکرین انبیا اعتراف داشته اند که انبیاء چه از نظر اخلاقی و چه از نظر فراست و درک حقایق، برجسته ترین افراد بشر یا دست کم برجسته ترین افراد دوران خود بوده اند، پس منکرین ادیان الهی و انبیا نیز نمی توانند صدق و فراست انبیا را انکار کنند و باز به گواهی کتب  آسمانی و تاریخ ادیان بی استثنا همه انبیا از آدم تا خاتم بله از وجود خداوند و توحید او و وجود جهان آخرت و درجات قرب و بعد و بهشت و دوزخ خبر داده اند. به علاوه، عرفای بسیار زیادی از ملل گوناگون و نحله های مختلف در طول تاریخ، مدعی شهود برخی از این امور بوده و هستند. این مجموعه قرائن از نظر عقل سلیم برای هر منکری  احتمال وجود این امور را به مقدار معتنابهی زیاد می کند.

فواید فلسفه و ارزیابی آن ها

ارضاء کنجکاوی

نخستین فایده از فواید فلسفه، ارضاء حس کنجکاوی است. دانش فلسفه مانند هر دانش دیگری، غریزه کنجکاوی انسان را در زمینه سؤالات مربوط به موضوعش ارضاء می کند. پیداست که اگر از ویژگیهای دیگر فلسفه صرف نظر کنیم و فقط این خاصیت آن را مورد توجه قرار دهیم، آموختن فلسفه ضروری نیست. در گذشته و حال بسیاری از انسانها به فراگیری هیچ دانشی، و از جمله به فراگیری فلسفه، نپرداخته اند و غریزه کنجکاوی خود را نسبت به انواع دانشها مهمل گذارده اند، با این حال هم از زندگی دنیوی چه بسا راحتی بهره مند بوده اند و هم در میان آنها، و لو  بندرت کسانی بوده اند که به مقاماتی معنوی دست یافته اند.

رفع جهل مرکب

از دیگر فواید فلسفه، رفع جهل مرکب است. همه دانشها و از جمله فلسفه، جهل مرکب انسان را نسبت به امور مربوط به موضوعشان بر طرف می کنند؛ مثلاً بسیاری به غلط به وجود شانس و اتفاق معتقدند یا به غلط، روح را امری مادی می دانند که با استدلالهای فلسفی میتوان این افراد را به اشتباه شان واقف کرد.

اما باز هم اگر از ویژگیهای دیگر فلسفه صرف نظر کنیم و فقط بر اساس این خاصیت فلسفه را ارزیابی کنیم آموختن فلسفه ضروری نیست؛ زیرا صرف اینکه انسان فی الجمله در مواردی دچار جهل مرکب است نه مُخِلّ زندگی دنیاست و نه مضر برای زندگی آخرت است

تعیین مرز حس و عقل

یکی از فواید فلسفه این است که به انسان می آموزد در زندگی بشر، نقش حس بسی کمتر و نقش عقل، بسی بیشتر از آن است که به طور طبیعی انسان گمان می کند؛ به عبارت دیگر آموختن فلسفه، انسان را از حس گرایی طبیعی که به اقتضاء زندگی طبیعی همه بدان دچارند، می رهاند.

آیا این فائده آموختن فلسفه را برای همه مردم یا گروهی از آنها ضروری می کند؟ برای همه مردم خیر؛ زیرا حس گرائی طبیعی نه برای زندگی روزمره مشکلی ایجاد می کند، کما اینکه اغلب انسانها به آن دچارند و بی هیچ مشکلی زندگی می کنند، و نه با معتبر دانستن مفاهیم یا گزاره ها یا استدلالهای عقلی منافی است تا مستلزم کفر و انکار زندگی اخروی باشد و مشمول معیار دوم شود. آری؛ اگر در کسانی بیم آن رود که حس گرائی طبیعی آنها را به حس گرائی فلسفی بکشاند که بر اساس آن هر مفهوم عقلی و نیز هر گزاره یا استدلال عقلی بی معنا یا غیر معتبر است و هیچ نوع تحقیقی درباره خداوند و آخرت ممکن نیست چنین کسانی ضروری است که فلسفه بیاموزند و سهم انکار ناپذیر عقل را در انواع معارف بشری درک کنند.

ژرف نگری

یکی دیگر از فواید فلسفه، ژرف نگری نسبت به پدیده های عالم است. غالباً عموم مردم به پدیده ها و اشیاء موجود در جهان به دیده سطحی می نگرند. آنها اشیا و پدیده های بسیاری را می بینند که به ظاهر گوناگون و پراکنده اند. دانشمندان به ظاهر و سطح اشیا و پدیده ها بسنده نمی کنند، بلکه با تفکر و نگرش عمیق پیرامون ریشه آنها، جهانی یکپارچه و منسجم را می بینند و اولاً، نشان می دهند که این پدیده های به ظاهر گوناگون در باطن مشابه اند؛‌ ثانیاً، بر اساس همین قانون واحد حاکم همه اشیاء و پدیده های به ظاهر پراکنده را با رابطه علی معلولی به هم پیوند می دهند.

اما این تعمیق و ژرف نگری تا کجا ادامه می یابد؟ تا آنجا که به پیشفرض ها نرسیده اند. همین که به این نقطه برسند متوقف می شوند و تحقیق علمی تمام می شود. اما درست از همین نقطه حرکت فلسفه آغاز و تحقیق فلسفی شروع می شود فلسفه با تحلیل و اثبات و نقض و ابرام و توضیح پیشفرض های فلسفی علوم به تعمیق بیشتری می پردازد. پس در سیر از سطح پدیده ها به عمق آنها و در این ژرف نگری فلسفه از نقطه ای آغاز می کند که سایر دانشها باز می ایستند. او انگشت بر همان ریشه هایی می نهد که سایر دانشها بر آنها تکیه می کنند و به اتکاء آنها پدیده ها و اشیا را ریشه یابی می کنند او به ریشه سایر دانشها می پردازد. از این جهت فلسفه ژرف نگرتر از سایر دانشهاست.

آیا این ژرف نگری آموختن فلسفه را ضروری می کند؟ برای عموم مردم خیر؛ زیرا با اینکه ژرف نگری فلسفی، بسیار جذاب و مطلوب است فقدان آن نه مخلّ زندگی دنیوی فرد است و نه مخلّ زندگی اخروی او. آری، اگر جامعه ای به کلی فاقد چنین ژرف اندیشانی باشد، به سقوط فرهنگی دچار می شود و سقوط فرهنگی، مُخلّ زندگی اجتماعی انسانهاست.

تدارک مبانی نظام ها و جنبش ها

پژوهش و بررسی مبانی نظام ها و جنبش های اجتماعی، از دیگر فواید فلسفه است. همان طور که هر دانشی بر پیشفرض هایی فلسفی – درست یا نادرست ـ استوار است، هر جنبش اجتماعی و هر نظام انسانی نیز بر فلسفه ای استوار است. جنبش نازیسم، فاشیسم و مارکسیسم، بر فلسفه نازیسم، فاشیسم و مارکسیسم استوارند. به طور کلی همه جنبشهای بزرگ یا کوچکی که در جهان به وجود آمده یا می آیند، از فلسفه ای متأثر بوده و هستند. همچنین هر نظام انسانی مانند نظام اخلاقی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و پرورشی و غیره بر مبانی و پیشفرض هایی استوار است که بسیاری از آنها ماهیتاً فلسفی اند و اثبات یا رد آنها، به عهده فلسفه است. پس فلسفه است که مبانی و پیشفرض های نظامها و جنبشها را تدارک می کند در یک کلام هر جنبش اجتماعی و هر نظام انسانی درست یا نادرست، بر فلسفه ای ـ درست یا نادرست – استوار است.

فیلسوفان یک جامعه به طور مستقیم با این فلسفه ها سروکار دارند اما سایر اقشار جامعه هم از این فلسفه ها بی بهره نیستند و به طور غیر مستقیم از طریق انتشار افکار فیلسوفان فی الجمله از آنها متأثرند و به سبب همین تأثیر و تأثرات غالباً فلسفه ای خاص در جامعه ای مقبولیت عام پیدا می کند. آشکار است که در این صورت، این جامعه تنها آن  نوع جنبشها و نظامهایی را پذیراست که با فلسفه مورد قبولش ناسازگار نباشد. بنابراین هر جنبشی و هر نظامی در هر جامعه ای با هر فلسفه ای قابل پدید آمدن یا دوام یافتن نیست. این موضوع در واقع یکی از فواید فلسفه در زندگی فردی و اجتماعی انسانها است.

همانطور که دیدیم به مقتضای این ویژگی فلسفه، نقشی پنهان در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد به طوری که فقدان فلسفه ای درست، به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی و چه بسا به نابودی آنها منجر شود. گواه بر این مدعا، خسارتهای فردی و اجتماعی جبران ناپذیری است که نازیسم، فاشیسم و مارکسیسم به جامعه بشری یا به بخشی از آن وارد آورده اند. به موجب این ویژگی، لازم است نه تمام مردم بلکه فی الجمله افرادی فرهیخته و دارای صلاحیت، فلسفه بیاموزند و در آن صاحب نظر شوند.

پایه ریزی جهان بینی

یکی از مهمترین فواید فلسفه، پایه ریزی جهان بینی است. همه ما عارفانی را دیده یا درباره آنها شنیده ایم که نه هیچ کامیابی و نعمت دنیوی ای آنها را شاد و نه هیچ ناکامی و مصیبتی آنها را غمگین کرده است و در مقابل، افرادی را سراغ داریم که مصائبی کوچک آنها را از پای درآورده است. این فرق ناشی از چیست؟ ناشی از نگرش آنهاست به جهان و موقعیت انسان در جهان که آن را جهان بینی می نامند. اغراق نیست اگر بگوییم هیچ جنبه ای از انسان، مهمتر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد، در تمام حرکات و سکنات او در زندگی اخروی و دنیوی او و در همه شئون فردی و اجتماعی او تأثیر بلکه غالباً نقش تعیین کننده دارد.

جهان بینی شامل سه مسئله اساسی است:

(۱) آیا وجود، مساوی با ماده است یا اینکه جهان مادی، تنها بخشی از جهان هستی را تشکیل می دهد و خود در تحقق نیازمند به ماوراء خود می باشد؟ به تعبیر ساده تر آیا جهان به خداوند نیازمند است و اگر نیازمند است آیا به خداوندان نیازمند است یا وجود خداوندان محال است و خداوند یکتا، برآورنده نیاز همه ممکنات و از جمله انسان است؟

(۲) آیا زندگی انسان، محدود به همین زندگی دنیوی است یا پس از مرگ نیز حیات دیگری وجود دارد؟ اگر آری، آیا حیاتی است محدود یا جاودانی؟ و در هر صورت رابطه آن با این زندگی دنیوی چیست؟ این مسئله خود سؤال دیگری را در پی دارد آیا انسان غیر از کالبد مادی چیزی دیگری به نام «روح» هم دارد یا نه؟

(۳) مطمئن ترین راه برای شناختن برنامه صحیح زندگی فردی و اجتماعی کدام است؟ اهمیت سؤال اخیر هنگامی آشکارتر می گردد که پاسخ به سؤال دوم مثبت باشد؛ یعنی به این نتیجه برسیم که انسان پس از مرگ، دارای زندگی جاودانه است و باید مقدمات سعادت آن زندگی را در همین زندگی محدود دنیوی با تلاش های اختیاری خود فراهم آورد.

مسئله اول تحت عنوان «توحید» و مسئله دوم تحت عنوان «معاد» و مسئله سوم تحت عنوان «نبوت» بررسی می شود که پاسخگوی اعتقادات اصلی یک فرد مسلمان است.

اگر در مسائل مربوط به جهان بینی دقت کنیم می بینیم که همه فلسفی اند، پس باورهای فلسفی اند که به انسان، جهان بینی می دهند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر کسی ضروریست، داشتن باورهای فلسفی درست هم برای هر کس ضروریست.

آیا این امر آموختن فلسفه را برای همه مردم ضروری می کند؟ باز هم خیر؛ زیرا عموم مردم، که ذهنهای آنها با نقادی و اشکال پردازی خو نگرفته است، می توانند، بر اساس باورهای عقل سلیم، به پاسخ صحیح مسائل فلسفی مربوط به جهان بینی دست یابند. آن چیزی که عموم مردم را در داشتن جهان بینی درست به خطا می اندازد، داشتن گرایشهای مخالف است نه کمبود استدلال و نیاموختن فلسفه. پس اینکه مسائل مطرح در جهان بینی فلسفی اند، ایجاب نمی کند که عموم مردم فلسفه بیاموزند. آری این ویژگی، آموختن فلسفه را برای گروه های زیر ضروری می کند:

(۱) افرادی که در جهان بینی خود، دچار شک و تردیدند که جهان بینی آنها درست است یا نه و به استدلالهای ساده ای که برای عموم مردم کافی است، قانع نمی شوند. ذهن آنها، خرده گیر و نقاد است. چنین افرادی بی شک به کمک دانش فلسفه نیازمندند.

(۲) کسانی که گرچه جهان بینی درستی که همان جهان بینی توحیدی است – دارند و گرچه فعلاً در آن شک و تردید ندارند، ولی در معرض شک و تردید قرار دارند. می توان اغلب دانش آموختگان را در این گروه جای داد؛ زیرا هر شک و تردیدی یا هر اشکال و انتقادی که درباره جهان بینی توحیدی در گوشه و کنار جهان صورت پذیرد، بسرعت در مجامع فرهنگی در سراسر جهان منتشر می شود و طبعاً ممکن است دامنگیر افراد یاد شده بشود.

(۳) فرهیختگانی که از نظر ذهنی، قدرت درک عمیق معارف الهی را دارند. چنین کسانی با آموختن فلسفه و غور در آن، به فهم عقلانی عمیقتری از معارف دست می یابند و بدینوسیله، به تبیین دقیق و عمیق جهان بینی الهی می پردازند و با نشر اندیشه های آنها، عموم مردم نیز به طور غیر مستقیم درک صحیحتر و عمیقتری از معارف الهی پیدا می کنند.

(۴) فرهیختگانی که در صدد دفاع عقلانی صحیح از معارف الهی هستند. این گروه با آموختن فلسفه می توانند دو کار اساسی در مقابل مخالفین معارف الهی انجام دهند: اول اینکه ضعف استدلالهای آنها را آشکار سازند. دوم اینکه با اقامه براهین دقیق و عمیق فلسفی نشان دهند که حتی برای منکران معارف الهی، قوت استدلالهای فلسفی ناظر به معارف الهی نه تنها از قوت استدلالهای مخالفان کمتر نیست، بلکه بیشتر هم هست.

جمع بندی

فواید فلسفه فراوان است که از آن جمله می توان به ارضاء حس کنجکاوی، رفع جهل مرکب، تعین مرز حس و عقل، ژرف نگری، تدارک مبانی جنبش ها و گروه های اجتماعی و پایه ریزی جهان بینی انسانی اشاره کرد. اما باید توجه داشت که فواید فلسفه، ضرورت مطالعه آن را برای همگان اثبات نمی کند. با این وجود فواید فلسفه، مطالعه آن را برای گروه های مختلفی همانند کسانی که در مرز تفکرات گوناگون فکری هستند یا فرهیختگانی که به دنبال دفاع عقلانی از معارف الهی و تبیین آن ها هستند ضروری می سازد.

منبع اقتباس: عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر فلسفه اسلامی، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵، ص ۶۶ـ۵۲.

بدون دیدگاه