علت سکوت امام علی (ع) در برابر ابوبكر و عمر

علت سکوت امام علی (ع) در برابر ابوبكر و عمر

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

علت سکوت امام علی (علیه السلام) در برابر ابوبکر و عمر، در احتجاج آن حضرت با عده ای بیان شده است. امام علی (علیه السلام) پس از جنگ نهروان در مجلسى نشسته بود و از جريان امور گذشته مذاكره مى ‏شد، تا اين كه از آن حضرت پرسيده شد: چرا با ابو بكر و عمر  نجنگيدى؟

سکوت امام علی (ع) و کمبود یاور

اميرالمومنين (علیه السلام) فرمود: من از روز نخست زندگى پيوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد ديگران مى ‏ديدم. پس اشعث بن قيس برخاسته‏ و گفت: اى امير مومنان! چرا دست به شمشير نبردى و حق خود را نستاندى؟ فرمود: اى اشعث! مطلبى را پرسيدى پس خوب به پاسخش گوش كرده و به خاطر بسپار، و به حقيقت كلام و حجت من توجه كن. كه من از شش تن از انبياى گذشته تبعيت و پيروى نمودم:

سکوت امام علی (ع) و تمسک به انبیا

اول از حضرت نوح (عليه السلام) كه خداوند در باره‏اش مى ‏فرمايد: فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1] پس اگر كسى بگويد او از قوم خود خوف نداشته؛ منكر كلام خدا و كافر بدان شده است.

و دوم از حضرت لوط (عليه السلام) كه خداوند در باره او مى‏ فرمايد: لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ[2] پس اگر كسى بگويد: لوط اين كلام را براى مطلبى غير از ترس گفته مسلما كافر است، و گر نه اوصياى انبياء در اين مقام معذورترند.

و سوم از حضرت إبراهيم خليل عليه السلام، در اين آيه كه: وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏[3] پس اگر كسى بگويد او اين سخن را براى غير ترس گفته كافر است، و گر نه وصىّ رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) معذورتر است.

و چهارم از حضرت موسى (عليه السلام) در اين آيه: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ‏[4]، پس اگر كسى‏ با وجود اين آيه منكر ترس موسى شود كافر است، و گر نه وصى معذورتر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در اين آيه كه گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي[5] اگر كسى منكر ترس هارون باشد مسلّما كافر است، و گر نه وصى رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) معذورتر است.

و ششم از برادرم محمد صلى اللَّه عليه و آله خير البشر پيروى و تبعيت نمودم كه روى احتياط و خوف از قريش مرا در جاى خود خوابانيده، و خود از مكه بيرون و در غار مخفى شد، اگر كسى منكر ترس آن حضرت از دشمنان باشد كافر است، و گر نه وصى او معذورتر است.

در اين وقت همه مردم يكپارچه برخاسته و گفتند: اى امير مومنان! ما همه دريافتيم كه فرمايش شما صحيح و عمل شما حق است، و ما جاهل و گناهكاريم، و ما مى ‏دانيم كه شما در ترك دعوى و سكوت و تسليم شدن خود معذور مى‏ باشى.

از اسحاق بن موسى از پدرش حضرت كاظم و او از حضرت صادق به واسطه پدران گرامش (عليهم السلام) نقل است كه حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) در كوفه مشغول ايراد خطبه ‏اى بود كه در آخر آن فرمود:

بدانيد كه من از مردم به خود مردم اولويت دارم، و من از آن روز كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) وفات يافت پيوسته مورد ظلم واقع شده ‏ام.

پس اشعث بن قيس برخاسته و گفت: اى امير مومنان! از وقتى به كوفه آمده‏ ايد در تمام خطبه‏ ها اين جمله كه «من از مردم به خود مردم اولويت دارم، و من از آن روز كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) وفات يافت پيوسته مورد ظلم واقع شده ‏ام» را فرموده ‏ايد، پس براى چه ابو بكر و عمر ولايت يافتند، و براى چه با شمشير خود براى دفاع حقت نبرد نكردى؟

حضرت امير (عليه السلام) به او فرمود: اى پسر شراب خوار، سخنى پرسيدى پس جواب آن را بشنو: به خدا سوگند كه منع از گرفتن حقّ من نه ترس بود و نه كراهت از مرگ، و آن نبود جز وفا به عهدى كه با رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) داشتم، زيرا آن حضرت مرا خبر داده بود كه:

«امّت من تو را جفا و مكر روا مى‏دارند، و پيمان و وصيت مرا در باره‏ات نقض كنند، و اين را بدان كه تو نزد من به منزله هارون نسبت به موسى هستى» پس من عرض كردم: اى رسول خدا! در آن زمان وظيفه من چيست؟ فرمود: «اگر يار و ياورى يافتى با آنان مبارزه كرده و حقّ خود را بگير، در غير اين صورت سكوت كرده و خون خود را حفظ كن، تا هنگامى كه مظلومانه به من ملحق گردى».

پس من نيز بعد از وفات پيامبر سرگرم تجهيز و دفن جسد مبارك آن حضرت و فراغ از آن شدم، سپس سوگند خوردم كه من براى جز نماز از خانه بيرون نروم تا وقتى كه قرآن را يك جا جمع نمايم، و به تصميم و قصد خود عمل نمودم. و بعد از آن دست دختر پيامبر و دو فرزندم حسن و حسين را گرفته و به خانه هاى اهل بدر و اهل سابقه در اسلام رفته و تضييع حق خود را به آنان تذكر داده و يكايك ايشان را به يارى خود دعوت نمودم، ولى از ميان ايشان تنها چهار نفر: سلمان، عمار، ابوذر و مقداد دعوت مرا اجابت نمود، و جز آن چهار تن كسى مرا يارى و مساعدت نكرد. و از ميان اقارب و اقوامم كه طرفدار من بودند تنها عقيل و عباس كه نزديك به عهد جاهليت بودند در ميان اهل بيت من ديده مى‏شدند، و از ايشان هيچ كارى ساخته نبود.

واکنش امام از مقایسه شدن خود با عثمان

اشعث گفت: اى امير مومنان! با اين استدلال عثمان هم چون ياورى نيافت دسته اى خود را جمع كرده و مظلومانه تسليم مرگ شد!

حضرت امير (عليه السلام) فرمود: اى پسر شرابخوار! اين طور كه تو قياس كردى نيست، عثمان چون در جاى ديگرى نشسته و لباس ديگرى را در بر كرده و با حق طرفيت نمود حق او را به زمين زده و مقهور و مغلوب گرديد.

سوگند به آنكه محمد (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را به حق مبعوث ساخت، اگر در روز بيعت ابوبكر تنها مرا چهل يار و همراه بود، هر آينه به جنگ برخاسته و در راه خدا جهاد مى‏ كردم، تا اينكه عذر من در مقابل حقيقت روشن گردد. اى مردم! بدانيد كه اشعث در پيشگاه پروردگار متعال به اندازه پر مگسى ارزش نداشته و در دين خدا پست‏ تر از آب بينى گوسفند است.[6]

نتیجه گیری

در این احتجاج، علت سکوت امام علی (علیه السلام) در برابر ابوبکر و عمر، توسط ایشان به صورت دقیق تشریح و تبیین شده و مهمترین علت این رویکرد، کمبود یاور برای این حضرت بوده است. امام (علیه السلام) می فرماید: بعد از آن دست دختر پيامبر و دو فرزندم حسن و حسين را گرفته و به خانه‏ هاى اهل بدر و اهل سابقه در اسلام رفته و تضييع حق خود را به آنان تذكر داده و يكايك ايشان را به يارى خود دعوت نمودم، ولى از ميان ايشان تنها چهار نفر: سلمان، عمار، ابوذر و مقداد دعوت مرا اجابت نمود، و جز آن چهار تن كسى مرا يارى و مساعدت نكرد و از ميان اقارب و اقوامم كه طرفدار من بودند تنها عقيل و عباس كه نزديك به عهد جاهليت بودند در ميان اهل بيت من ديده می شدند و از ايشان هيچ كارى ساخته نبود.

پی نوشت ها

[1] ( 1) قمر( 54) 10.

[2] ( 2) هود: 80.

[3] ( 3) مريم: 48.

[4] ( 4) شعرا: 21.

[5] ( 1) اعراف: 150.

[6] . الاحتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 432

منبع: ابو منصور طبرسى- ترجمه از بهزاد جعفرى، ‏الاحتجاج- ترجمه جعفرى‏، انتشارات اسلاميه‏، تهران، اول، 1381 ش‏

بدون دیدگاه