جنگ جمل نخستین جنگ در دوران دوره حکومت امام علی (علیه السلام) بود که چند ماه پس از خلافت امام (علیه السلام) توسط گروهی از مخالفان حضرت به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و طلحه و زبیر علیه امام علی (علیه السلام) به راه افتاد.
عایشه و همراهانش جنگ جمل را به بهانه خونخواهی عثمان به راه انداختند. جنگ جمل در روز ۱۰ جمادی الاولی سال ۳۶ قمری و در اطراف بصره رخ داد و زمان آن از ظهر تا غروب آفتاب بود. عایشه در این نبرد بر شترِ نرِ سرخ مویی سوار بود و علت نامگذاری این جنگ به جمل (شتر نر) همین است.
در این نوشتار، به فرازهایی از سخنرانی امام علی (علیه السلام) در نکوهش مردم به خاطر کوتاهی در جنگ جمل اشاره می شود:
جنگ جمل و سستی اصحاب
اى مردم! من شما را براى جهاد با اين قوم مى خواندم و شما حركت نكرديد، و سخنم را به شما گوشزد نمودم و شما پاسخى نداديد، و شما را نصيحت نمودم نپذيرفتيد، شما مردمى هستيد حاضر ولى چون اشخاص غايب و پنهانيد كه حكمت بر آنان مى خوانم و شما از آن روى مى گردانيد، گويا شما خرانى هستيد رمنده كه از شير ژيان گريزان است، و شما را به جنگ با ستمكاران برانگيزم و هنوز سخنم پايان نپذيرفته است كه شما مانند جدا شدن جمعيت ايادى سبا متفرق مى شويد، به انجمن هاى خود بازگشته و حلقه وار گرد هم چهار زانو بنشينيد، [و بی توجه به سخنان من] مثل ها بزنيد و اشعار بخوانيد، و اخبار را جستجو كنيد، و بعد از تفرق و ختم جلسات نيز به جز نقل و سوال از اشعار ذكر و فكر و بحثى نداريد، و اين جهلى است فاقد علم، و سرگرمى است عارى از پارسايى، و درنگى است بدون ترس، و پاك دل هاى خود از جهاد و جنگ با دشمنان دين و حقيقت فارغ نموده و با بهانه هاى واهى از اداى مسئوليت خود سرباز می زنيد،
مقاومت لشکر معاویه در جنگ جمل
پس جاى بسى شگفتى است كه دشمنان و مخالفين شما در موضوع باطل خودشان جمع گشته و متحد شده اند، و با نهايت اصرار و استقامت در راه تاريك و كج خود پيش مى روند، ولى متاسفانه شماها در راه مستقيم و جاده حق و روشن خود منحرف مى شويد!! اى اهل كوفه! شما همچون ام مجالد آن زنى هستيد كه حامله بوده و بچه اش سقط گشت و از طرف ديگر شوهرش نيز بمرد، البته او فاقد هر وارث نزديكى بود به همين جهت پس از مرگ او اقارب دور او وارث او خواهند بود. اين است پايان زندگى اجتماعى شما. قسم به خدايى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريد، در آينده شخصى به حكومت رسيده و بر شماها مسلط گردد كه اعور (يك چشم) و ادبر (تيره بخت) است (ظاهرا مراد حجاج بن يوسف باشد)، او مظهر جهنم بوده و شماها در زمان حكومت او در نهايت زحمت و گرفتارى و عذاب و شدت زندگى می كنيد و قهر و شدت و عذاب او همه شماها را فرا گرفته و هيچ كسى را فرو گذار نخواهد بود.
اين بلایى است كه خداوند متعال در باره اين امت مقدر فرموده است، اينان نيكان شما را مى كشند و فرومايگانتان را به بندگى گيرند، گنج ها و اندوخته هاى شما را از ميان خلوت سراهاى شما بدر آرند، به خاطر آنچه در اصلاح خودتان كوتاهى كرده، و حقوق و امور خود را ضايع و در اجراى احكام دين مقدّس كوتاهى و مسامحه مى نمایيد.
خطاب به مردم کوفه در جنگ جمل
اى مردم كوفه! من شما را از آينده خبر می دهم، تا از آن برحذر بوده و از لغزش و سستى خود دست برداشته و هم ديگران را كه گوش هوش و عبرت دارند پند داده و به سوى حقيقت و صلاح و دقت بخوانيد. و گويا می بينم كه شما نسبت كذب و دروغ به من می دهيد همان طور كه قبيله قريش به پيامبر و آقايش حبيب خدا؛ محمد بن عبد اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) داد، پس واى بر شما باد! بر كه دروغ می گويم؟ آيا بر خدا؟! در حالى كه من اول كسى هستم كه او را پرستش كرده و به يگانگى او را شناختم، يا بر پيامبر دروغ می بندم؟ در حالى كه من همان بار نخست دعوت او را پذيرفته و سخنانش را تصديق نموده و تا آخرين مرحله در ايمان و همراهى و يارى آن حضرت استقامت نمودم. نه به خدا سوگند چنين نيست، كه در اين گونه سخنان بوى تزوير و خدعه به مشام می رسد، و شما از هر حيله و خدعه اى بی نيازيد.
و قسم به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را آفريد در آينده به صدق آن اخبار خواهيد رسيد، و اين زمانى است كه نادانى و جهلتان شما را بدان جا كشانده، و ديگر علمتان سودى نبخشد، رويتان سياه اى نامردان مردنما! اى كسانى كه عقلتان چون عقل كودكان و زن هاى تازه به حجله رفته ايد! آرى به خدا اى كسانى كه به ظاهر حاضر و ناظر ولى در معنى غائب و غافليد، اى كسانى كه در ظاهر برابر و متحد و در باطن رای هاى مختلف و عقيده هاى پراكنده داريد؛
به خدا كه منصور و غالب نگشت آن كسى كه شماها را براى يارى و كمك خود طلبيد، و آسايش و راحتى نديد قلب آن شخصى كه در راه شما سختى و عذاب كشيد، و روشن نشد ديدگان آن كه شماها را در سايه حمايت و نفوذ خود مسكن و مأوى داد، گفتار و حرفتان سنگ هاى سخت را نرم می كند، و عمل و كردارتان در سستى و وهن دشمنانتان را در باره شما به طمع می اندازد.
اى واى بر شما! از كدام خانه پس از خانه خود دفاع می كنيد؟ و همراه كدام پيشوا پس از من به جنگ می رويد؟ به خدا فریب خورده كسى است كه فریب شماها را خورده، و آن كه به يارى شما پيروز شود به تيرى شكسته و از كار افتاده دست يافته! امروز كار به جايى رسيده كه ديگر توقع یاری از شما نداشته، و به گفتارتان اعتماد ندارم. خدا ميان من و شما جدايى اندازد، و بهتر از شما را براى من آورد، و بدتر از من نصيبتان نمايد!
پيشواى شما مطيع پروردگار است و شما معصيت او را می كنيد، و سركرده اهل شام معصيت پروردگار عالميان را مى كند و ايشان از او فرمان می برند، به خداوند سوگند كه دوست داشتم معاويه با من شما را جابجا می كرد؛ همچون صرافى دينار به درهم، ده تن از شما می گرفت و يك تن از آن مردم را به من می داد، به خداوند سوگند كه دوست داشتم اصلا شما را نمى شناختم و شما نيز مرا نمى شناختيد، زيرا كار اين شناسایى به ندامت كشيد!
شمايى كه سينه ام را از تاثر و غيظ به تباهى كشيده و كار مرا با ترك همراهى و مخالفت هاى خود مختل نموديد، و آن را به جايى رسانديد كه جمعى از قريش در باره ام گفتند: على بن ابى طالب با اين كه دلير و شجاع است ولى به علوم جنگى آشنايى ندارد! خداوند خود جزايشان را بدهد، مگر نه اين كه سابقه هيچ يك از آنان در جنگ ها و غزوات طولانی تر از من نيست؟ و اين زمانى بود كه هنوز به بيست سالگى نرسيده آماده كارزار و نبرد شدم و اكنون كه زياده از شصت سال از عمرم می گذرد، چيزى كه هست كار كسى كه فرمانش نمی برند سرانجام ندارد!
به خدا كه آرزو داشتم پروردگارم مرا از ميان شما به رضوان خود ببرد، و پيوسته منتظرم كه مرگ مرا دريابد، نمی دانم چرا نمى رسد آن روز كه شقی ترين اين امت محاسن مرا با خون سرم رنگين كند- و دست خود به سر و ريش خود كشيد-؟ زيرا اين قرارى است كه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) با من گذارده است، و بی شك نتيجه دروغ و افترا حرمان و نااميدى، و سرانجام تقوا و تصديق به نيكوكارى نجات است!
اى اهل كوفه! من شما را شبانه روز و پنهان و آشكار به جهاد دشمنتان خواندم، و پيوسته به شما گفتم: در جنگ با اينان پيشقدم باشيد، زيرا هر گروهى كه در داخل خانه هاى خود با دشمنان جنگيد به ذلت و خوارى افتاد، ولى شما كار را به دوش ديگرى انداختيد و همديگر را تنها گذاشتيد و گفتار من بر شما گران آمد، و آن را پشت سر انداختيد تا اين كه از هر سوى مورد غارت واقع شده و كارهاى زشت در بين شما شايع شد، و اين امر پيوسته شما را به ابتلاء و عقوبت سخت تر خواهد كشانيد، همچون عقوبتى كه گريبان گذشتگانتان را گرفت، چنان كه خداوند از كردار ستمگران سركش و ياغى با مستضعفين نااميد آگاهى دهد در اين آيه كه: يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ[1]، قسم به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد وقت عملى شدن وعده شما رسيد.
اى مردم كوفه! من شما را به مواعظ قرآن ملامت و سرزنش كردم ولى از شما سودى نبردم، و با شلاق خود شما را تاديب نمودم ولى هيچ توجهى در شما پيدا نشد، با تازيانه اجراى حدود شما را عقوبت نمودم و شما حساب نبرديد، و در آخر فهميدم آنچه شما را اصلاح می كند تنها شمشير است، و من در راه اصلاح شما خود را به فساد نخواهم انداخت، ولى به زودى فرمانروايى سختگير بر شما مسلط گردد كه نه به بزرگتان احترام گذارد و نه به كوچكتان رحم نمايد، و نه دانشمندتان را گرامى بدارد و نه غنائم را به مساوات ميانتان تقسيم كند؛
حكومتى كه شما را بزند و خوار و ذليل كند، در جنگ ها مجروحين شما را بكشد و راه ها را بر شما مسدود نموده و شما را از ملاقات خود محروم و محجوب كرده و كار اختلاف طبقاتى بدان جا كشد كه حقوق مردم ناتوان در زير ستم افراد قوى و توانا پايمال گردد. البته خداوند متعال، ستمكاران را از رحمت خود دور ساخته، و كم پيش می آيد چيزى كه رفته است دوباره بازگردد، و من گمان دارم كه شما در ايام فترت باشيد[2] و من وظيفه اى جز راهنمايى و اندرز ندارم.
اى مردم كوفه! من به سه و دو چيز شما گرفتار شده ام: كرانى داراى گوش، و لال هایى داراى زبان، و كورانی چشمدار، نه برادرى شما در حضور صدق و صفا دارد، نه هنگام گرفتارى می توان به شما اعتماد كرد.
پروردگارا! من از ايشان به تنگ آمده و ملول شده ام، و اينان نيز از من خسته شده اند! پروردگارا! هيچ اميرى را از اين جمعيت خشنود مساز، و اين مردم را نيز از هيچ اميرى ممنون و راضى قرار مده، و دل هاى آنان را همچون نمك در رطوبت آب كن، و به خدا قسم كه اگر چاره اى در قطع رابطه و سخن با شما می يافتم حتما از شما دورى می كردم، آن قدر در ملامت و سرزنش شما اصرار نمودم كه از زندگى خود سير شدم، زيرا پاسخ همه اين ها را با ريشخند به من می دهيد، زيرا می خواهيد از حق گريخته و به باطل روى آريد، باطلى كه خدا با قوت طرفدارانش هرگز دين را عزت نبخشد، و من نيك می دانم كه شما براى من فقط مايه ضرريد، هر وقت شما را به جنگ دشمنتان خواندم حركتى نكرده و خواستار تاخير در آن شديد همچون بدهكارى كه بدهى خود را به تأخير اندازد.
اگر در تابستان شما را به جنگ خوانم شدت گرما را بهانه می كنيد و اگر در زمستان باشد به خاطر سرما عقب می نشينيد، و همه اين ها بهانه فرار از جنگ است، و اگر شما از گرما و سرما عاجز باشيد در اين صورت در برابر حرارت شمشير عاجزتر و عاجزتر خواهيد بود، [اى واى كه از اين مصيبت بايد گريست] فإنّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ؛
اى مردم كوفه! خبر بدى به من رسيده، كه فردى از قبيله غامد با چهار هزار نفر به مردم شهر انبار شبيخون زده و اموالشان را به غارت برده و نماينده من ابن حسان و گروهى از مردم صالح را به قتل رسانده- خدا اين كشتگان را در بهشت برين جاى دهد!- و رفتار او با اهل انبار شبيه به رفتار غارتگران روم و خزر است، و گويا آن مرد خون و مال مردم شهر را مباح ساخته است!
و به من خبر رسيده كه گروهى از آن جماعت شامى، حرمت يك زن مسلمان و يك زن ذمى را شكسته و به حريمش تعدى كرده و روسرى و گوشواره و زيور و زينت و خلخال و لباس از سر و گوش و دست و پاى آنان گرفته اند، و آن زن مسلمان در برابر اين تجاوز چاره اى جز گفتن استرجاع (آرزوى مرگ) و به يارى طلبيدن مسلمين نداشته است، ولى متاسفانه كسى به فريادش نرسيده و او را يارى نكرده است، و اگر فرد مومنى از اين اوضاع بميرد نزد من سرزنش نشود بلكه نيكوكار و محسن خواهد بود.
اتفاق دشمنان در جنگ جمل
چقدر جاى شگفتى دارد كه دشمن در باطل خود اتفاق دارد و شما در حق خود متفرق و پراكنده ايد! همانا شما خود را نشانه و هدف تيرهاى دشمن ساخته ايد و به سوى آنان هيچ تيرى نمی اندازيد، دشمنان شما پيوسته در صدد جنگ و حمله و تجاوزند ولى شما ساكت و آرام نشسته ايد، و آشكارا معصيت خدا مى شود و شما به آن رضا داده ايد، دست هايتان در زيان و فقر فرو رود! اى مردمى كه همچون شتران بی صاحب از هر طرف كه جمع شويد از طرفى ديگر پراكنده و متفرق خواهيد شد.[3]
پی نوشت ها
[1]. بقره 49
[2]. زمان فترت فاصله ميان دو حجت را گويند كه مردم در اثر رفتن حجّت پيشين به مرور دست از دين و آئين بكشند و به فساد و پيروى نفس دچار گردند.
[3]. الاحتجاج، ترجمه جعفرى، ج1، ص: 387