خلافت امام علی (علیه السلام) با چالش های متعدد سیاسی و اجتماعی رو به رو بود. این چالش ها و مشکلات باعث شده بود که آن حضرت از پذیرش خلافت کراهت داشته باشد.
می دانیم كه امام على (علیه السلام) پیوسته در دوران خلافت خلفا از بیان این مطلب كه خلافت و جانشینی، حق اوست خوددارى نمی كرد، و در عین حال مى بینیم بعد از كشته شدن عثمان در اثر یك انقلاب خونین علیه او، آنگاه كه مردم به خانه على (ع) هجوم آوردند و دور او را گرفتند و اصرار فراوان كردند كه با او بیعت كنند، حضرت از پذیرش خلافت كراهت داشت.
بیان مشکلات خلافت امام علی (ع) در نهج البلاغه
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه درباره خلافت خود چنین فرموده است: «دَعونى وَ الْتَمِسوا غَیرى، فَانّا مُسْتَقْبِلونَ امْراً لَهُ وُجوهٌ وَ الْوانٌ لاتَقومُ لَهُ الْقُلوبُ وَ لا تَثْبُتُ عَلَیهِ الْعُقولُ، وَ انَّ الْافاقَ قَدْ اغامَتْ وَ الَمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ. وَ اعْلَموا انّى انْ اجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ ما اعْلَمُ. وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ- وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِی فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ- وَ لَعَلِّی أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ- لِمَنْ وَلَّیتُمُوهُ أَمْرَكُمْ -وَ أَنَا لَكُمْ وَزِیراً- خَیرٌ لَكُمْ مِنِّی أَمِیراً »[1].
در این چند جمله چالش های رو در روی خلافت امام علی (علیه السلام) به روشنی بیان شده است. آن حضرت می فرماید مرا رها كنید و بروید دنبال كس دیگر. براى اینكه كسى تصور نكند كه- العیاذباللَّه- امام خود را لایق خلافت، و بعد از پیغمبر، شایسته ترین فرد براى زمامدارى نمى داند. توضیح مى دهد كه اوضاع فوق العاده آشفته است و یك آینده آشفته تر در جلوى ماست.
آن حضرت فرموده است ما جریانى را در پیش داریم كه این جریان مشتبه است، رنگ هاى مختلف و چهره هاى گوناگون دارد؛ ما یك آینده روشنى در پیش نداریم، آینده اى داریم با چند چهره و چند رنگ مختلف. در ادامه می فرماید:
افق ها را مه گرفته است؛ مثل وقتى كه مه زیاد پیدا مى شود و انسان جلوى چشم خودش را هم نمى بیند. و شاهراه به صورت كوره راه در آمده و ناشناخته است و مردم دیگر شاهراه را تشخیص نمى دهند. ولى در آخر یك جمله اى به عنوان اتمام حجت فرمود:
این را هم بدانید كه اگر من زمام خلافت را به دست گیرم، آنچنان رفتار مى كنم كه خودم مى دانم نه آنچنان كه شما مى خواهید. و در آخر فرمود:
باید توجه داشته باشید كه اگر من خلافت بر شما را بپذیرم گوش به سخن كسى نمى دهم و از ملامت، ملامت گران باك نخواهم داشت آن را كه صلاح بدانم بر شما فرمانروا مى كنم. ولى اگر مرا به حال خود رها كنید، مثل شما یك فرد به حساب مى آیم و شاید هم نسبت به خلیفه اى كه شما انتخاب كنید مطیع و فرمانبردارتر باشم. من اگر وزیر شما باشم بهتر از آن است كه امیر شما باشم. مرا به حال خودم بگذارید، فعلًا اگر من مثل گذشته وزیر باشم بهتر است از اینكه امیر باشم.
این جمله ها نشان مى دهد كه على (علیه السلام) مشكلات فراوانى را در دوره خلافت خود پیش بینى مى كرد، همان مشكلاتى كه بعد رخ داد و چهره نمود. [2]
ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی چاش در برابر خلافت امام علی (ع)
یکی از مشکلات اساسی خلافت امام علی (علیه السلام) ناهنجاری های سیاسی و اجتماعی بود که در خلافت عثمان در بین جامعه تثبیت شده بود. خلافت عثمان این فرصت و امکان را داد که والیان و فرمانداران، که بیشتر شان هم از بنی امیه و یا یاران و همفکران ایشان بودند در کلیه سرزمین هایی که در قلمرو خلافت بودند، برای تهیه مقدمات و نیرو به کار و کوشش بپردازند تا پایه های سلطنت اموی را پی ریزی کنند. عثمان با پول ها و رشوه ها، شب نشینی ها و معامله ها، آزاد گذاشتن دست های متنفذان در جان و مال و مقدرات عمومی، خریدن سربازان جنگجو با پول نقد و نسیه نزدیک ساختن آن هائی که امید یاری از آن ها دارند و دور کردن کسانی که احتمال یاری شان را نمی دهند، بنیان سلطنت بنی امیه را تحکیم بخشید.
به دین ترتیب دولتی بر این اساس به وجود آمده بود که بنی امیه آن را ساخته و پرداخته بود. بنی امیه که به شهادت تاریخ در دوران اسلام شان هم همانطور بودند که در دوران جاهلیت بودند، کلید بیت المال و قدرت حکومت را در دست کسانی قرار دادند که با آنان همسو بودند و ملت را هم به ضمیمه چیزهای که تقدیم می نمودند دو دستی به آنان تقدیم داشتند تا بندگان و بردگان آنان شوند.[3]
در این فضا نوبت به خلافت امام علی (علیه السلام) می رسد. در این وضعیت مردم هم می بایست یکی از دو را ه را انتخاب کنند: یا در راه پشتیبانی از خلافت امام علی و پیروزی آن حضرت که عدالت خواهی و طرفداری او از توده را می دانستند، به پیشواز مرگ بروند و یا به شدت از سلطنت خاندان بنی امیه پشتیبانی کنند که هدفی جز برگشت افتخارات دوران جاهلیت نداشت.[4]
ما شواهدی از تاریخ و از گفته های امام داریم که نشان می دهد او هرگز اهمیتی نمی داد که خلافت به سوی او آید و یا از وی دور شود و حتی آن روزی هم که مردم خلافت او را می خواستند، او آن را نمی خواست و در آن هنگام که عثمان کشته شد و مردم برای بیعت به وی به دور او جمع شدند فرمود: «مرا رها کنید و دیگری را بطلبید …».[5]
او در آن روز خلافت را نمی پذیرفت و به آن راضی نمی شد؛ زیرا او درباره خلافت بینش و اندیشه خاصی داشت و مردم آن را به صورت دیگری می خواستند. او در این مسئله از ایشان نبود و ایشان نیز از وی نبودند. برای آنکه او آن چنان بود که خود فرمود:
«در روزگاری ناسازگار و دورانی دشوار ، نیکوکار را بدکار می شمارند و ستمگر همچنان بر تجاوز و طغیان خود می افزاید» و برای آنکه افقها پوشیده از ابرهای تیره است و راه از بیراهه تشخیص داده نمی شود و مردم به کارهای مشکوک مشغول هستند و در شهوات و لذات گام بر می دارند؛ گوش دارند ولی کر هستند سخن می گویند ولی لال و گنگ اند چشم دارند ولی کورند. نه در پیکار آزاد مردان راستگویی هستند و نه در سختی ها برادران مورد اعتماد می باشند. و برای آنکه می دانست اگر به آنان پاسخ مثبت دهد و خلافت را بپذیرد و آنکس را که خود می داند روی کار آورد و یا به گله های گله مندان و گفته های فرصت طلبان گوش ندهد، او را تحمل نخواهند کرد.
ولی در این میان چیزی که علی بن ابیطالب را وادار به قبول بیعت آنان کرد این بود که امام می دید عدالت اجتماعی در خطر است. نیرومندان، ضعیفان و بی نوایان را غارت کرده می خورند و دستان متنفذان و فرمانداران در جان و مال مردم آزاد گذاشته شده بود و اشراف و ثروت مندان برای گرفتن زمین، احتکار ثروت ها، نیکی ها و بلعیدن مردم دست به دست هم داده بودند.[6]
خلافت امام علی (علیه السلام) سه روز پس از قتل عثمان آغاز می گردد. وقتی که مردم با علی بیعت کردند علی (علیه السلام) فرمود: ای مردم شما با من بیعت کردید همانگونه که با گذشتگان بیعت نمودید. اختیار شما قبل از وقوع بیعت است اما پس از بیعت شما اختیار ندارید و همانا بر امام استقامت و بر رعیت تسلیم است. این بیعت عمومی بوده و هر که آن را رد کند از اسلام خارج شده و این بیعت کار ناگهانی و بدون اندیشه نبوده است.[7]
مشکلات و موانع در امر خلافت امام علی (علیه السلام)
مشکلات و موانعی که بر سر راه خلافت امام علی (ع) وجود داشت فراوان بود که دراینجا به مشکلاتی که شهید مطهری بازگو نموده است اشاره می شود:
1. كشته شدن عثمان، از جمله مشکلات خلافت امام علی (علیه السلام)
اولین مشكلى كه در خلافت امام علی (علیه السلام) وجود داشت کشته شدن عثمان بود. على وارث خلافتى مى شد كه خلیفه قبل از او را انقلابیونى كه انقلاب كرده اند كشته اند، حتى اجازه دفن او را هم نمى دهند و اعتراضات فراوانى دارند.[8] حال این گروه انقلابى به على پیوسته است.
اما از سوی دیگر همه مردم كه مثل این انقلابیون فكر نمى كنند، و خود على فكرش نه با انقلابیون مى خواند و نه با مخالفین انقلابیون و نه با عامه مردم. از یك طرف عثمان است و اطرافیان عثمان و آن همه اجحاف ها و بى عدالتیها و ستمگری ها و آن همه اعطاء امتیازات به خویشاوندها، و از طرف دیگر گروه هایى خشمناك و عصبانى از حجاز و مدینه و بصره و كوفه و مصر، به عنوان معترض و منتقد آمده اند.[9]
على مى دانست كه مسئله قتل عثمان مسئله اى خواهد بود كه موجب فتنه خواهد شد خصوصا با توجه به این نكته كه در قتل عثمان بعضى از طرفداران خود عثمان نیز دست داشتند؛ مثلاً ام المومنين، عايشه صديقه، چندانكه توانست و دانست مردم را در قتل عثمان تحريص مى كرد تا گاهى كه سفر مكه پيش داشت. در مكه او را آگاهى دادند كه عثمان به دست اصحاب مقتول گشت، بسیار شاد شد و گفت: «أبعده الله بما قدّمت يداه الحمد للّه الّذى قتله». عايشه در قتل عثمان خدا را بسیار شکر نمود و بر او لعن و نفرين فرستاد.[10]
یا مثلا طلحه خود از موثر ترين افرادى بود كه همواره به قتل عثمان كمك مى كرد، و اين مطلبى است كه همه تواريخ گواه آن است.[11]
آن ها مىخواستند عثمان كشته شود، فتنه در دنیاى اسلام بپا گردد تا از این آب گل آلود استفاده كنند. مخصوصاً معاویه در قتل عثمان كاملًا دست داشت؛ در باطن كوشش مىكرد این فتنه بالا بگیرد و عثمان كشته شود تا او از كشته شدن عثمان بهره بردارى كند. این یك مشكل اساسی در خلافت امام علی (علیه السلام) بود.[12]
2. حضور مخالفان از مشکلات خلافت امام علی (علیه السلام)
مخالفان على (علیه السلام) با مخالفان پیغمبر این تفاوت را داشتند كه مخالفان پیغمبر عده اى بودند كافر و بت پرست و در زیر شعار بت پرستى با پیغمبر مبارزه مى كردند، منكر خدا و توحید بودند و انكار خدا و توحید را هم علنى مى گفتند، تحت شعار «اعْلُ هُبَل» زنده باد هُبل، با پیغمبر مبارزه مى كردند، پیغمبر هم شعار روشنى داشت: «اللَّهُ اعْلى وَ اجَلُّ» از همه بزرگتر خداست.
اما على (علیه السلام) با یك طبقه داناى بى دین مواجه شده است كه متظاهر به اسلام اند ولى مسلمان واقعى نیستند، شعارهایشان شعارهاى اسلامى است و هدف هایشان بر ضد اسلام. پدر معاویه كه ابوسفیان است در زیر شعار. «اعْلُ هُبَل» به جنگ پیغمبر مى آید، لهذا كار پیغمبر در مبارزه با او آسان است.
پسرش معاویه همان روح و هدف هاى ابوسفیانى را دارد اما در زیر شعار آیه قرآن: «مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً».[13]در برابر خلافت امام علی (علیه السلام) ایستاده است.
این در حالی است که معاویه هیچ نسبتی با عثمان ندارد. عثمان پسر دارد، خویشاوندان نزدیك تر از معاویه دارد. ثانیاً کشته شدن عثمان به علی (ع) ربطی ندارد. اما یك مرد دغلبازى مثل معاویه به این حرف ها كارى ندارد، او مى خواهد از این وسیله استفاده كند.[14]
این تفاوت دشمن یکی از مشکلات خطرناک خلافت امام علی (علیه السلام) بود. معاویه قبلًا به جاسوس هاى خود در اطراف عثمان سپرده بود كه هر وقت خلیفه كشته شد، فوراً پیراهن خون آلودش را براى او به شام بفرستد. و نعمان بن بشیر با پیراهن خون آلود عثمان و انگشتان قطع شده همسرش به نام نائله به سوی شام راه افتاد و خود را به معاویه رساند.
معاویه آن ها را برای دیدن مردم روی منبر گذاشت و انگشتان همسر عثمان را هم به پیراهن آویزان نمود، و مردم در اطراف منبر جمع شده و گریه می کردند. در این میان معاویه در بین مردم ایستاد و مردم را به خونخواهی تحریک می کرد. همچنین بعد از تمام شدن بیعت با امام علی، طلحه و زبیر نیز از علی (ع) اقامه حدود و انتقام خون عثمان را می خواستند. [15]
3. انعطاف ناپذیرى در اجراى عدالت، از مشکلات خلافت امام علی (ع)
از مشکلات دیگری خلافت امام علی (علیه السلام) روش خود آن حضرت در اجرای عدالت بود. على در اجرای عدالت انعطاف ناپذیر بود. بعد از پیغمبر سال ها بود كه جامعه اسلامى عادت كرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ، و على (علیه السلام) در این زمینه یك صلابت عجیبى نشان مى داد. مىگفت: من كسى نیستم كه از عدالت یك سر مو منحرف شوم. حتى اصحابش مى آمدند مىگفتند: آقا! یك مقدار انعطاف داشته باشید. می گفت:
«ا تَأْمُرونّى انْ اطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ … وَ اللَّهِ ما أطورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمیرٌ»[16] از من تقاضا مى كنید كه پیروزى و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگرى و پایمال كردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟! … به خدا قسم تا شبى و روزى در دنیا هست، تا ستاره اى در آسمان در حركت است، چنین چیزى عملى نیست.[17]
4. صراحت و صداقت در سیاست از مشکلات خلافت امام علی (ع)
مشكل سوم خلافت امام علی (علیه السلام) مسئله صراحت و صداقت او در سیاست بود كه این را هم باز عده اى از دوستانش نمى پسندیدند، مىگفتند: «سیاست این همه صداقت و صراحت برنمى دارد، بلکه از یك مقدار خدعه هم باید استفاده نمود. حتى بعضى مى گفتند: على سیاست ندارد، معاویه را ببین چقدر سیاستمدار است!
اما امام (علیه السلام) می فرمود: وَاللَّهِ ما مُعاوِیةُ بِادْهى مِنّى، وَلكِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ، وَ لَوْ لا كَراهِیةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ ادْهَى النّاسِ، وَ لكِنْ كُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَ كُلُّ فَجْرَةٍ كَفْرَةٌ وَ لِكُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یعْرَفُ بِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ.[18]
به خدا قسم اشتباه مى كنید، معاویه از من زیرك تر نیست، او دغلباز است، فاسق است، من نمىخواهم دغلبازى كنم، من نمى خواهم از جاده حقیقت منحرف شوم، فسق و فجور مرتكب بشوم. اگر نبود كه خداى تبارك و تعالى دغلبازى را دشمن مى دارد، آن وقت مى دیدید كه زرنگ ترین مردم دنیا على است. دغلبازى فسق است، فجور است، و این گونه فجورها كفر است و من مىدانم كه هر فریبكارى در قیامت محشور مىشود در حالى كه یك پرچمى دارد.[19]
نتیجه گیری
خلافت امام علی (علیه السلام) موانع و چالش های متعددی در پیش روی خود داشته است. حضرت خوب می دانست که مسلمانان در طول 25 سال کاملا از مسیر حق و حقیقت و عدالت خارج شده و اکنون نمی توانند عدالت او را تحمل کنند. با این حال این وظیفه را که هیچ علاقه ای به آن نداشت پذیرفت تا در حد امکان و توان خود، مانع کج روی ها و انحرافات شود. اما تمام پیش بینی های امام درست از آب در آمد جنگ صفین، جنگ جمل و نهروان، ثمره وضعیتی بود که در زمان عثمان بسترسازی شده بود و در نهایت هم در مسجد در حال نماز از سوی کسی که خود را مسلمان واقعی می پنداشت به شهادت رسید.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 92.
[2] . مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج16، ص 594.
[3] . امام علی صدای عدالت انسانی، ج1-2، ص 188.
[4] . همان.
[5] . همان، ج 1- 2، ص 189.
[6] . علی صدای عدالت انسانی، ج1-2، ص 189.
[7] . الأخبار الطوال، ص140.
[8]. زک: الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، ج1،ص:65.
[9] . مجموعه آثار، ج16، ص595.
[10]. الفتوح، ص 386.
[11]. تاريخ فخرى، ص116.
[12] . مجموعه آثار، ج16، ص 595.
[13] . اسراء، 33.
[14]. مجموعه آثار، ج16، ص 596.
[15] . رک: البداية و النهاية، ج7، ص227..
[16]. نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 126.
[17]. مجموعه آثار، ج16، ص597.
[18] . نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 191.
[19] . مجموعه آثار، ج16، ص598.
منابع
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (ق 6)، تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش.
4. ابن طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا،تاريخ فخرى، ترجمه محمد وحيد گلپايگانى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چ2،1360ش.
5. ابن قتبه دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چ1، 1410ق/1990ق.
6. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1407ق/ 1986م.
7. جرج جرداق، امام علی صدای عدالت انسانی، ترجمه سید هادی خسروشاهی، قم، نشر خرم، چ3، 1376ش.
8. دینوری، الو حنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال،قم، منشورات الرضى، 1368ش.
9. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران، صدرا، بیتا.