روش دستیابى به فلسفه احكام

1400-12-25

236 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

صریح آیات

آیات قرآن مهم ترین و متقن ترین منبع شناخت فلسفه احكام هستند. در قرآن كریم به دهها آیه برمى خوریم كه حكمت افعال و احكام الهى را بیان كرده است؛ از جمله: «یا أیها النّاس اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم والّذین من قبلكم لعلّكم تتّقون» بقره/21

اى مردم! پروردگارتان را كه شما و پیشینیانتان را آفریده است بپرستید. باشد كه پرهیزگار شوید.

خداوند با بیان «لعلكم تتقون»،فلسفه «اعبدوا ربّكم» را یادآور شده است.

ییكى از احكام الهى، پوشش و حجاب است و درقرآن براى پوشش، این فلسفه یادشده است كه زنان در پرتو حجاب، شناسایى نمى شوند و مورد اذیت و آزار بیگانگان قرار نمى گیرند:

«یاایها النّبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ ذلك ادنى ان یعرفن فلایؤذین كان اللّه غفوراً رحیماً » احزاب/59

اى پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر را برخود فروپوشند. این، مناسب تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است.

جمله «ذلك ادنى ان یعرفن فلایؤذین»، فلسفه حكم حجاب را بیان مى كند.

ییكى دیگر از احكام قرآنى، حرمت ازدواج با مشركان است:

«ولاتنكحوا المشركات حتّى یؤمنّ و لأمة مؤمنة خیر من مشركة ولو أعجبتكم و لاتنكحوا المشركین حتى یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرك و لوأعجبكم اولئك یدعون الى النّار و اللّه یدعوا الى الجنّة و المغفرة باذنه…» بقره/221

و با زنان مشرك و بت پرست تا ایمان نیاورده اند ازدواج نكنید؛ كنیز با ایمان از زن آزاد بهتر است، هرچند شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست تا ایمان نیاورده اند درنیاورید. یك غلام با ایمان از یك مرد آزاد بت پرست بهتر است، هرچند شما را به شگفتى آورد. آنها به سوى آتش فرا مى خوانند و خدا به بهشت و آمرزش به فرمان خود فرا مى خواند….

ممكن است از خود بپرسیم چرا خداوند چنین حكمى كرده است؟ مگربین مشرك و مؤمن فرق است؟ پاسخ این پرسش، ذیل آیه شریفه آمده است، آن جا كه خداوند مى فرماید: «اولئك یدعون الى النّار»

مشركان سبب گرایش به دوزخ مى شوند؛ یعنى این همنشینى مایه جذب به روش و منش باطل ایشان مى شود.

در برخى از آیات، به اجمال و با واژه «لعل» به بیان فلسفه احكام اشاره شده است:

«یا ایها الّذین آمنوا كتب علیكم الصیام كما كتب على الّذین من قبلكم لعلّكم تتقون» بقره/183

اى كسانى كه ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته شده همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند، نوشته شد تا پرهیزگار شوید.

واژه «لعلّكم تتقون» فلسفه اجمالى وجوب روزه را مطرح مى كند. بنابراین، فلسفه روزه تحصیل تقواست. در این گونه موارد باید با استمداد از آیات دیگر، فلسفه تقوا را به دست آورد.

تناسب آیات

ییكى دیگر از راههاى رسیدن به فلسفه احكام، استفاده از تناسب آیات است:

«یاایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتكم حتّى تستأنسوا و تسلّموا على اهلها…» نور/27

اى كسانى كه ایمان آورده اید، به خانه اى غیر از خانه خود، بى آن كه اجازت طلبید و بر ساكنانش سلام كرده باشید، داخل مشوید….

دراین آیه، خداوند مى فرماید به خانه دیگران، بدون اجازه وارد نشوید. حال اگر بخواهیم به فلسفه این حكم الهى پى ببریم، كافى است دقت كنیم این آیه در كجا واقع شده است. این آیه با آیات حجاب ذكر شده است. بنابراین، فلسفه اجازه، همان فلسفه حجاب است.

علامه در المیزان به این نكته اشاره دارد و مى نویسد:

«سیاق آیه شهادت مى دهد كه منع از ورود بدون اجازه، در حقیقت به خاطر مصونیت عورات است.»1

علاوه بر این، در ذیل همین آیه آمده است: «ذلكم خیر لكم لعلّكم تذكرون»

ییعنى حكم به اجازه دربردارنده مصلحتى است كه متوجه مكلفان مى شود و دستورى بدون مصلحت و حكمت نیست.

اسباب نزول

اسباب نزول، از مهم ترین راههاى رسیدن به فلسفه احكام به شمار مى آید.

زركشى دراین باره مى نویسد:

«اسباب نزول داراى فوایدى است كه یكى از آنها شناختن حكمت تشریع احكام است.» 2

در اسباب نزول قرآن به مواردى برمى خوریم كه حكمت حكم آیه را بازگو مى كند؛ مثلاً از سبب نزول آیه لعان، مى توان به حكمت تشریع لعان دست یافت، زیرا در سبب نزول آن آمده است:

پس از نزول آیه قذف:

«والذین یرمون المحصنات ثمّ لم یأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة ولاتقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون» نور/4

و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مى كنند، پس چهار شاهد نمى آورند، آنان را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید و آنان همان فاسقان اند.

گروهى نزد پیامبر مى آیند و از سختى حكم قذف سخن به میان مى آورند.

«عبداللّه گوید: ما شب جمعه در مسجد نشسته بودیم كه ناگاه مردى از انصار وارد شد و گفت: اگر شوهرى زن خود را با اجنبى ببیند، چه كار كند؟ اگر جریان را بازگو كند، تازیانه مى خورد و اگر پنهان دارد، از غم و اندوه خواهد مرد و اگر اجنبى را بكشد، قصاص مى شود. به خدا قسم من این مسأله را از پیامبر سؤال خواهم كرد.

صبح روز بعد، رسول خدا به مسجد آمد و موضوع را از آن مرد جویا شد. او گفت: اگر مردى، مرد اجنبى را با زن خود مشاهده كند، چه عكس العملى نشان بدهد؟ و مجدداً آن سخنان را براى پیامبر«ص» بازگو كرد و پس ازآن گفت: خدایا گشایشى برسان. هنوز دعایش تمام نشده بود كه آیه لعان نازل شد وآن چنین است:

«والّذین یرمون ازواجهم ولم یكن لهم شهداء الاّ انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات باللّه انّه لمن الصادقین. والخامسة ان ّ لعنت اللّه علیه ان كان من الكاذبین» نور/6

و كسانى كه زنان خود را به زنا متهم مى كنند و شاهدى جز خود ندارند، شهادت هریك ازآنان، چهار بار شهادت است به نام خدا كه از راستگویان است و بار پنجم بگوید كه لعنت خدا براو باد اگر از دروغ گویان باشد.»3

از این سبب نزول استفاده مى كنیم فلسفه حكم لعان، تخفیف در وجوب احضار چهار شاهد است.

نیز به كمك سبب نزول آیه تحریم خمر و قمار: « ویسألونك عن الخمر و المیسر… »، مى توانیم به فلسفه حرمت شراب و قمار دست یازیم، زیرا در سبب نزول این آیه چنین آمده است:

«عمربن خطاب و معاذبن جبل و برخى از انصار نزد پیامبر آمدند و از پیامبر درباره حكم خمر وقمار نظر خواستند و گفتند: اى پیامبر! نظرخودتان را در باره خمر و قمار بفرمایید، زیرا خمر و قمار باعث نیستى عقل و مال مى شود. در این هنگام، آیه شریفه در جواب آنان نازل شد:

«یسألونك عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم كبیر ومنافع للنّاس و اثمهما اكبر من نفعهما…» بقره/219

تو را از شراب و قمار مى پرسند. بگو در آن گناهى بزرگ و سودهایى است براى مردم و گناهشان از سودشان بیشتر است….»4

روایات

روایات از جمله منابع شناخت فلسفه احكام است كه راه را بر پویندگان این راه هموار ساخته و در بسیارى ازموارد ملاكها و قلمرو را نیز نمایانده است.

امام على«ع» در روایتى مى فرماید:

«خداوند بزرگ ایمان را به منظور زدایش شرك از دلها واجب كرد ونماز را جهت دور ساختن انسان از كبر و گردنكشى و زكات را به هدف تأمین نیاز مستمندان و روزه را به منظور آزمایش اخلاص مردمان و حجّ را به خاطر نزدیك شدن اهل دین از اقطار جهان به یكدیگر و جهاد را به جهت ارج نهادن به كیان اسلام و امربه معروف را براى تأمین مصالح مردم و حفظ صلاح ایشان و نهى از منكر را به ایده بازداشتن جاهلان از نافرمانى و صله رحم را به سبب گسترش بخشیدن به روابط آشنایى و قصاص را به انگیزه جلوگیرى از خونریزى وبرپاداشتن حدود و كیفرها را به منظور اهتمام به رعایت نواهى وجلوگیرى از نوشیدن شراب را به جهت نگاهبانى عقل و خرد و اجتناب از دزدى را به ایده پاس داشتن از پاكدامنى و ترك زنا را به هدف مصون ماندن نسل و نسب از آمیختگى و ترك لواط را به خاطر بقاى نسل و زاد وولد و گواهى درست دادن را براى آشكار گشتن حقوق انكار شده و دروغ نگفتن را به منظور نگهبانى از شرف راستى و آزار نكردن را به ایده امنیت اجتماعى و حفظ امانت را به قصد نظام بخشیدن به امور جامعه و طاعت و فرمانبردارى را به انگیزه حفظ پیشوایى و رهبرى واجب گردانید.» 5

در روایتى دیگر، حضرت فاطمه«س» همین مضمون را در خطبه معروف خویش بیان داشته است.6 نیز امام صادق«ع» در احتجاج خویش با كفرپیشگان به پاره اى ازحكمتها و فلسفه هاى احكام قرآنى پرداخته است.7

عقل

چنانكه در بخشهاى پیشین یادشد، عقل ازنظر آیات و روایات ارجمند و كارآمد شناخته شده است وآنان كه عقل خویش را به كار نمى گیرند و نمى اندیشند، در شمار زشت ترین جنبندگان شمرده شده اند:

«انّ شرّ الدوابّ عنداللّه الصمّ البكم الّذین لایعقلون » انفال/22 بدترین جنبندگان نزد خداوند افراد كر و لالى هستند كه اندیشه نمى كنند.

و بهره نجستن از نیروى عقل، مایه نوعى پلیدى شناخته شده است:

«و یجعل الرّجس على الّذین لایعقلون» یونس/100

و خداوند پلیدى را بر كسانى مى نهد كه نمى اندیشند.

و در روایات، عقل حجّت درونى و انبیا حجّت بیرونى معرفى شده اند.

بااین وصف، قلمرو حضور و داورى عقل در فلسفه احكام، مجال بررسى و بحث داشته است.

آن جا كه حكم عقل باشد، بى تردید عقل قادر به درك مصالح حكم است، زیرا تا چنین دركى حاصل نشود، حكم عقل صورت نمى گیرد وامّا در احكام شرعى، سخن این است كه چه بسا عقل به تنهایى و بدون مدد گرفتن از شرع، همه جا نتواند به مصالح احكام راه یابد.

بلى، درآن جا كه عقل مدّعى درك حكمت و فلسفه حكمى ازاحكام شرع است، براى شناخت درستى و نادرستى این ادّعا باید دید كه آیا همه عقلا همان درك و برداشت را دارند یا خیر؟ اگر همه عقلا هم صدا باشند، مى توان اطمینان یافت و گرنه ادّعاى عقل، بى پشتوانه خواهد بود.

علوم تجربى و دریافتهاى علمى

به موازات پیشرفت بشر و فزونى دانستنیهاى وى، فلسفه برخى از احكام الهى كه درگذشته ناشناخته و مجهول بوده است، آشكار مى گردد.

فلسفه بسیارى از احكام الهى در گذشته پوشیده بوده است وبا وجود سعى پژوهشگران، در جهت شناسایى فلسفه آن احكام، موفقیتى حاصل نمى شده است، ولى اكنون با پیشرفت علوم، فلسفه آن احكام روشن گشته و چه بسا بسیارى از فلسفه احكامى كه ما قادر بر فهم و درك آن نیستیم، درآینده با پیشرفت دانش آشكار گردند.

 فلسفه آفرینش اشیاء

در آیات و روایات به فلسفه آفرینش برخى از اشیاء اشاره شده است. دراین گونه موارد اگرآن چیز حكمى داشته باشد با توجه به فلسفه آفرینش آن مى توان به فلسفه آن حكم پى برد. غزالى در احیاءالعلوم، از طرفداران بلكه از مبتكران این روش است.

وى در فلسفه حرمت كنز درهم و دینار و حرمت استفاده از ظرف طلا و نقره و معامله ربوى در درهم و دینار، از فلسفه آفرینش طلا و نقره استفاده مى كند و مى نویسد: «فلسفه آفرینش طلا و نقره استفاده مردم در تعیین ارزش كالاها و دستیابى به سایر اشیاء و داد و ستد است.»

سپس مى نویسد:

«بنابراین، طلا و نقره از نعمتهاى الهى است و هركس ازآنها استفاده اى برخلاف این حكمت و فلسفه آفرینش كند، كفران نعمتهاى الهى كرده است.» 8

 مقایسه نسبت میان احكام

ابن عربى از استاد خود فخرالاسلام، فلسفه حرمت ازدواج زن آزاد با بنده خود را چنین بازگو مى كند: « فلسفه حرمت این است كه در صورت ازدواج زن آزاد با بنده اش، تعارض در عمل به احكام پیش مى آید، زیرا بنده به زن آزاد دستور مى دهد و انتظار دارد چون شوهراست، اطاعت شود و در مقابل، زن آزاد مى گوید من صاحب و مالك تو هستم و تو باید پیرو من باشى.» 9

از این رو، خداوند به جهت مفسده اى كه در ازدواج زن آزاد با بنده خود وجود دارد، حرام بودن ازدواج آن دو را تشریع كرده است.

لغزشها در شناخت فلسفه احكام

با وجود راههاى مختلف براى پى بردن به فلسفه احكام، پیمودن این مسیر چندان خالى از لغزش و لغزشگاه نیست، چه این كه پویندگان این طریق به دلایل گوناگون، گاه گرفتار پندارها و برداشتهاى سطحى شده اند.

مثلاً در آیه:

«… ومن كان مریضاً أو على سفر فعدّة من ایام اخر یرید اللّه بكم الیسر و لایرید بكم العسر…» بقره/185

برخى گمان كرده اند كه اراده خدا در آسانى و سهل گیرى براى مردم و سخت نگیرى نسبت به آنان، فلسفه حكم تشریع روزه است!

ییعنى ما برشما روزه را واجب كردیم، چون اراده خدا به سهل گیرى تعلق گرفته است! در حالى كه جمله: «یرید اللّه بكم الیسر…» به دنبال جایز شمردن روزه نگرفتن براى مریض و… است و فلسفه جواز روزه نگرفتن مریض را بیان مى كند.10

برخى دیگر پنداشته اند كه فلسفه حجاب، این است كه مردم در سرشت خویش میل به ریاضت و رهبانیت دارند و خداوند با واجب ساختن حجاب، این میل را در وجود ایشان پاسخ گفته است! این در حالى است كه تمایل به ریاضت و رهبانیت هم درقرآن و هم در روایات، ناپسند شناخته شده است. چنانكه از حدیث: «لارهبانیة فى الاسلام»11 مشهود است و نیز از سخن پیامبر به عثمان بن مظعون كه مى خواست از راهبان تقلید كند، مى توان دریافت، زیرا پیامبر به او فرمود:

«خداوند مرا براى رهبانیت و ریاضت نفرستاده است.»12

نمونه دیگر از این دست لغزشها ر، دكتر قرضاوى دچار شده است كه نوشته:

«عرب در عصر جاهلى بدن شتر یا حیوان دیگرى را سوراخ مى كرد و ازآن خون مى نوشید وخداوند نوشیدن این گونه خون «دم مسفوح» را حرام ساخت، زیرا این كار باعث رنج حیوان و ضعف و ناتوانى آن مى شد.»

در پاسخ این گونه فلسفه بافى گفته اند:

اگر براستى فلسفه حرمت دم مسفوح، آزار و ضعف حیوان بود، پس مى بایست نوشیدن خونى كه هنگام ذبح از حیوان خارج مى شود، حرام نباشد، درحالى كه مى بینیم اصولاً نوشیدن خون حرام است.13

در مورد فلسفه حرمت رب، برخى گفته اند ربا از آن جهت حرام است كه پیوندها و مهربانیهاى اجتماعى را از میان مى برد و حفظ دوستیها و مهربانیها خود مورد توجه شارع است.

به این پاسخ داده اند كه هرچند این نكته در قرضهاى مصرفى صحیح است، ولى در قرضهاى تولیدى مجال طرح ندارد، چه این كه در این گونه قرضه، شخص قرض گیرنده چه بسا در نتیجه این قرض، مالك میلیونها ثروت شود و خلاف رحمت و رأفت اجتماعى نیست كه بخشى از آن را در اختیار قرض دهنده قرار دهد.14

پی نوشت:

  1. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 15 / 110.
  2. زركشى، البرهان، «بيروت»، 1 / 222.
  3. واحدى، اسباب النزول، «بيروت» / 180.
  4. همان / 38.
  5. نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، «تهران، انتشارات اسوه، 1415»، كلمات قصار، شماره 252.
  6. طبرسى، الاحتجاج، «بيروت»، 1 / 99.
  7. همان، / 347.
  8. فيض كاشانى، محمدبن مرتضى، المحجة البيضاء، «قم، دفتر انتشارات اسلامى»، 7 / 162.
  9. ابن عربى، محى الدين، احكام القرآن، 3 / 1372.
  10. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 2/24؛ آلوسى، شهاب الدين، روح المعانى، 2/62.
  11. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 1 / 627.
  12. قمى، عباس بن محمدرض، سفينة البحار، «تهران، كتابخانه سنايى»، 1 / 540؛ طريحى، فخرالدين، مجمع البحرين، «تهران، مرتضوى»، 2 / 74؛ ابن اثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، «قم، اسماعيليان»، 3 / 280
  13. قرضاوى، يوسف، الحلال والحرام فى الاسلام / 76.
  14. مطهرى، مرتضى، رباء، بانك، بيمه، «صدرا» / 163ـ164.

برخی از مقاله نوشته شده توسط بهرامى ـ ربّانى

http://www.quranstudies.ir/content/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%83%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86

 

 

 

بدون دیدگاه