بهانه جویى و لجاجت یا به تعبیر دیگر، پافشارى کردن روى یک مسأله غلط، رفتاری است که به خاطر تعصب و تقلید کورکورانه، در بعضى از افراد دیده مى شود و آنان بدون هیچ دلیل منطقى، با بهانه های واهی از پذیرش حق سر باز میزنند. بهانه جویی و لجاجت در بسیارى از اقوام پیشین نیز وجود داشته و سبب محرومیت آنان از نعمت هدایت شده است. در احادیث اسلامى، بحث گسترده اى در این زمینه شده که در این مقاله ضمن اشاره به برخی از آن ها، به علل، پیامدها و راه های درمان صفت ناپسند بهانه جویی و لجاجت پرداخته می شود.
بهانه جویی و لجاجت در کلام پیامبر(ص) و امام علی(ع)
۱- در حدیثى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم: «الْخَیرُ عادَهٌ وَ الشَرُّ لَجاجَهٌ؛[۱] کارهاى نیک تدریجا به صورت عادت در مى آید، ولى کارهاى شر و بد ناشى از لجاجت است».
۲- در حدیثى از امیر مومنان على (ع) مى خوانیم: «ایاک وَ مَذْمُومَ اللَّجاجِ فَانَّه یثِیرُ الْحُرُوْبَ؛[۲] از لجاجت مذموم و نکوهیده بپرهیز که مایه بروز جنگ ها است».
تعبیر به لجاجت مذموم، اشاره به این است که گاهى انسان در کارهاى خیر اصرار مى ورزد و به صورت منطقى پافشارى مى کند، بى شک این اصرار و پافشارى کار بسیار خوبى است و سرچشمه پیروزى و موفقیت ولى اصرار و پافشارى لجوجانه و بهانه جویانه که از آن تعبیر به «مذموم اللجاج» در حدیث فوق شده، سبب تحریک همین حس در دیگران مى گردد و ادامه آن به جنگ و خونریزى مى کشد.
۳- در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «جِماعُ الشَّرِّ اللَّجاجُ وَ کثْرَهُ الْمُماراهِ؛[۳] کانون شر و فساد، همان لجاجت و بحث و جدال تعصب آمیز است».
در واقع بسیارى از مشکلات و مصائب اجتماعى، سرچشمه اى جز همین امور ندارد، از یک سو گروهى به بحث بهانه جویی و لجاجت بر مى خیزند، و از سوى دیگرى، گروهى دیگر نیز بر اثر جهل و نادانى و خودخواهى همین راه را ادامه مى دهند، ناگهان آتش نزاع شعله ور مى شود، و هر دو گروه بى آنکه هدفى را دنبال کنند به جان هم مى افتند، در حالیکه اگر طرفین کمی خردورزی و خویشتندارى کنند، از مفاسد بزرگی پیشگیری مى شود.
۴- در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار مى خوانیم که در مذمت بهانه جویی و لجاجت فرموده: «خَیرُ الْاخَلاقِ ابْعَدُها عَنِ اللَّجاجِ؛[۴] بهترین اخلاق، اخلاقى است که از لجاجت دورتر باشد».
۵- و نیز از آن حضرت نقل شده که پیرامون بهانه جویی و لجاجت فرموده اند: «لا مَرْکبَ اجْمَحُ مِنَ اللَّجاجِ؛[۵] هیچ مرکبى، سرکش تر از لجاجت نیست».
۶- در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم هنگامى که موسى بن عمران (ع) مى خواست از استاد و معلمش خضر (ع) جدا شود، از او تقاضاى پند و اندرز کرد، از جمله توصیه هاى خضر (ع) این بود: «ایاک وَ اللَّجاجَهَ اوْ تَمْشِى فِى غَیرِ حاجَهٍ اوْ انْ تَضْحَک مِنْ غَیرِ عَجَبٍ وَاذْکرْ خَطِیئَتِک وَ ایاک وَ خَطایا النَّاسِ؛[۶] از لجاجت بپرهیز و همچنین از گام برداشتن در طریقى که نیاز تو در آن نیست (دخالت در امورى که با تو ارتباط ندارد) و همچنین از خنده هاى بى معنى، و همواره به یاد گناهان خویش باش و از بررسى گناهان مردم بپرهیز».
در این حدیث بهانه جویی و لجاجت، همردیف گام هاى بى هدف و دخالت در امورى که ارتباطى به انسان ندارد قرار داده شده است.
۷- امام على (ع) میفرماید: «مَنْ لَجَّ وَ تَمادَى فَهُوَ راکسٌ الَّذِى رانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ وَ صارَتْ دائِرَهُ السّوُءِ عَلَى رَأْسِهِ؛[۷] کسى که لجاجت کند و این راه را همچنان ادامه دهد، او کسى است که فکرش وارونه مى شود و خداوند زنگار بر قلبش مى نهد و بدیها و بدبختى ها بر گرد وجود او دور مى زند».
۸- در حدیثى از رسول خدا (ص) مى خوانیم: «ایَّاکَ وَ اللِّجَاجهَ، فَانَّ اوَّلَهَا جَهْلٌ وَ آخِرَهَا نَدَامَهً؛[۸] از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانى است».
۹- در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (ع) آمده است که فرمود: «اللِّجَاجُ اکْثَرُ الْاشْیَاءِ مَضَرَّهً فِى الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ؛[۹] لجاجت در دنیا و آخرت از همه چیز زیانبارتر است».
۱۰- در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اللِّجَاجُ بَذْرُ الشَّرِّ؛[۱۰] لجاجت بذر شر و بدى است».
۱۱- در نهج البلاغه آمده است که فرمود: «اللِّجَاجَهُ تَسِلُّ الرَّأْىَ؛[۱۱] لجاجت آراء انسان را سست، و او را به خطا مى افکند».
۱۲- و نیز از همان حضرت آمده است: «لَیْسَ لِلَجُوجٍ تَدْبِیرٌ؛[۱۲] لجوج مدیریت و تدبیر ندارد».
احادیث در نکوهش این صفت ناپسند اخلاقى بسیار است و آنچه اشاره شد نمونه بارزى از احادیث است که نشان مى دهد بهانه جویی و لجاجت، صاحبش را بدبخت و بیچاره مى کند، از حق دور مى سازد، به باطل نزدیک مى کند و به سرنوشت دردناکى که در انتظارش نیست گرفتار مى سازد.
علل و انگیزه های بهانه جویى و لجاجت
-
نادانی و کوته فکری
از آنجا که این خلق و خو، کودکانه و به دور از تعقل است، سرچشمه آن قبل از هر چیز، جهل و نادانى و کوته فکرى است. افراد عاقل و فهمیده که داراى فکرى عمیق هستند، همیشه تابع منطق و استدلالند، هرگاه کسى با برهان منطقى براى آنها ثابت کند کارى را که سالیان دراز انجام مى دهند اشتباه است، همان ساعت از آن بازمیگردند، ولى افراد کوته فکر و جاهل و نادان، به آسانى از راه و روشى که به آن عادت کرده اند باز نمى گردند، و تمام استدلالات منطقى در برابر آنها بى رنگ و بى اثر است.
-
سرزنش های بی مورد
یکى دیگر از علل و انگیزه هاى بهانه جویی و لجاجت، سرزنش هاى بى موردى است که از محیط بر کسى تحمیل مى شود؛ این در حالیست که اگر کسى را نسبت به کار خلافى که انجام داده، بدون افراط و تفریط و با محبت و دلسوزی ملامت کنند، غالبا سبب بیدارى و بازگشت وی به طریق حق مى شود.
اگر ملامت و سرزنش از حد بگذرد، و توام با زیاده روی یا خشونت باشد، غالبا افراد خطاکار را به بهانه جویی و لجاجت وامیدارد، و آنها براى اینکه اثبات کنند کار خلافى را انجام نداده اند و ملامت ها بى مورد است بر سر حرف خود و ادامه راه خویش پافشارى مى کنند لذا در حدیثى از امام على (ع) مى خوانیم: «الِاْفراطُ فى الْمَلامَهِ یشُّبُ نِیرانَ اللّجاجَهِ؛[۱۳] زیاده روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور مى کند».
-
احساس حقارت
عقده حقارت سبب مى شود که افراد زیر بار سخن دیگران نروند و براى اثبات شخصیت خویش، گوش به حرف هیچ کس ندهند، سخنان منطقى را نپذیرند و بر پندار و رفتار و گفتار باطل خویش اصرار و پافشارى کنند در حالیکه افراد با شخصیت، هرگز چنین نیستند و در برابر منطق و برهان تسلیم شده و بر خطاهاى خود اصرار نمى ورزند.
-
ضعف اراده
ضعف اراده و عدم شخصیت در انتخاب و تصمیم گیرى را مى توان عامل چهارمى براى بهانه جویی و لجاجت دانست. بدیهى است جدا شدن از رفتار نادرستی که انسان مدتها به آن خو گرفته، و همچنین اعتراف به خطا و اشتباه قدری دشوار است و نیاز به قوت اراده و شجاعت دارد؛ کسانی که از چنین اراده ای محرومند، به بهانه جویی و لجاجت رو مى آورند. این موارد، از مهمترین عواملى بود که مى توان براى خوى زشت بهانه جویى و لجاجت برشمرد.
آثار و پیامدهای بهانه جویی و لجاجت
آثار و پیامدهای هر صفت ناپسند اخلاقی می تواند به نسبت پستی آن و تاثیری که بر فرد و جامعه می گذارد متفاوت باشد. بهانه جویی و لجاجت نیز به دلیل آنکه تاثیر بسیار زیادی بر اعمال و رفتار انسان در قبال جامعه و افراد دیگر دارد، آثار و پیامدهای منفی زیادی را در پی خواهد داشت که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:
۱- رسول خدا (ص) میفرمایند: «مَنْ کَانَ فِى قَلْبِهِ حَبَّهً مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّهٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ اعْرَابِ الْجَاهِلِیَّهِ؛[۱۴] هر کسى در دلش به اندازه دانه خردلى عصبیت باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور مى کند».
این تعبیر نشان مى دهد که این رذیله اخلاقى به قدرى خطرناک است که پایین ترین درجات آن نیز با ایمان خالص سازگار نیست.
۲- امیر مومنان على (ع) نیز میفرمایند: «انَّ اللَّهَ یُعَذِّبُ السِّتَّهَ بِالسِّتَّهِ، الْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّهِ، وَ الدَّهَاقِینَ بِالْکِبْرِ، وَ الْامَرَاءَ بِالْجَوْرِ، وَالْفُقَهَاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجَّارَ بِالْخِیَانَهِ، وَ اهْلَ الرَّسَاتِیقِ بِالْجَهْلِ؛[۱۵] خداوند شش گروه را به خاطر شش چیز عذاب مى کند: عرب را به خاطر تعصب، و اربابان را به خاطر تکبر، و حاکمان را به خاطر ستم، و فقیهان را به خاطر حسد، و تجار را به خاطر خیانت، و اهل روستاها را به خاطر جهل و نادانى».
۳- در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا الَى عَصَبِیَّهٍ، وَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِیَّهٍ، وَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِیَّهٍ؛[۱۶] کسى که مردم را دعوت به تعصب کند از ما نیست، و کسى که به خاطر تعصب بجنگد از ما نیست، و کسى که با تعصب بمیرد از ما نیست».
۴- امیرمومنان على (ع) در خطبه معروف «قاصعه»، عامل اصلى انحراف و بدبختى ابلیس را تعصب و تکبر می شمرد، و مى فرماید: «هنگامى که خداوند به فرشتگان دستور داد براى آدم (ع) سجده کنند، همگى اطاعت کردند جز ابلیس» سپس مى افزاید:
«اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّهُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تعصب عَلَیْهِ لِاصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ امَامُ الْمُتعصبینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِى وَضَعَ اسَاسَ الْعَصَبِیَّهِ؛[۱۷] تکبر و تعصب به او دست داد، و بر آدم (ع) به خاطر خلقت خویش افتخار کرد، و از جهت اصل و ریشه خود نسبت به او تعصب ورزید، به همین دلیل این دشمن خدا پیشواى متعصبان، و سر سلسله مستکبران است، و کسى است که بناى تعصب را پى ریزى کرد».
۵- رسول اکرم (ص) مفرمایند: «مَنْ تعصب اوْ تعصب لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَ الْایمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛[۱۸] هر کس تعصب بورزد، یا دیگران به خاطر او تعصب بورزند، رشته هاى ایمان را از گردن خود بازگردانده است».
«تعصب» و «لجاجت» لازم و ملزوم یکدیگرند. با توجه به روایاتى که در بالا آمد، تاثیر تخریبى این دو رذیله اخلاقى (تعصب و لجاجت) در زندگى فردى و اجتماعى انسانها روشن مى شود تا آنجا که انسان را از ایمان و اسلام بیگانه ساخته، و به سوى کفر و شرک و اقتداى به شیطان و رها کردن رشته محکم ایمان سوق می دهد.
۶- بهانه جویی و لجاجت انسان را گرفتار مشکلات ناخواسته اى مى کند، همانگونه که در داستان گاو بنى اسرائیل آمده است که آنها با بهانه جویی و لجاجت، تکلیف خودشان را لحظه به لحظه سخت تر کردند، تا آنجا که پیدا کردن گاوى با آن صفات که بعد از اصرار و لجاجت تعیین شده بود، هزینه بسیار سنگینى داشت.
در حدیثى آمده است که آنها اموال خود را روى یکدیگر گذاردند تا توانایى خریدن آن گاو را پیدا کردند سپس نزد حضرت موسى (ع) آمدند و ناله و فریاد سردادند و گفتند اى موسى! قبیله ما فقیر شده و به گدایى افتاده است و به خاطر لجاجت، ما دستمان از کم و بیش کوتاه شد و در اینجا موسى (ع) به آنها محبت کرد و دعایى به آنان آموخت تا در سایه آن مشکلاتشان حل شود.[۱۹]
۷- محروم شدن از درک واقعیت ها که زمینه ساز تکامل انسان است، یکى دیگر از آثار منفى بهانه جویی و لجاجت است؛ زیرا بهانه جویی و لجاجت به انسان اجازه نمى دهد خطاهاى خویش را اصلاح کند و در برابر واقعیت ها و حقایق، سر تعظیم فرود آورد و به همین دلیل از پیشرفت، ترقى و تکامل باز مى ایستد.
۸- انزواى اجتماعى و پراکندگى مردم از گِرد انسان هشتمین پیامد سوء این خوى زشت است؛ زیرا عموم مردم از افراد لجوج و بهانه جو متنفر و بیزارند و حاضر به همکارى با آنها نیستند، اصولا همکارى اجتماعى نیاز به انعطاف و نصیحت پذیرى دارد، کارى که از فرد لجوج ساخته نیست.
اینگونه افراد به سبک مغزى و نادانى در جامعه مشهور مى شوند، و همین سوء سمعه، آنها را به عقب مى راند و منزوى تر مى کند، همانگونه که در حدیث معروف دعائم کفر، از على (ع) نقل شده است که فرمود: «وَ مَنْ نازَعَ فِى الرَأْىِ وَ خاصَمَ، شَهُرَ بِالمَثَلِ (بِالْفَشَلِ) مِنْ طُولِ الِلّجاجِ؛[۲۰] کسى که به دفاع شدید و لجوجانه از اعتقاد خود برخیزد و با مخالفان مخاصمه کند، به خاطر لجاجتش مشهور به نادانى مى شود».
کوتاه سخن اینکه خوى زشت بهانه جویی و لجاجت، انسان را از خدا و خلق دور مى سازد، و جز با ترک این خوى زشت، انسان نمى تواند از موقعیت و مکانت شایسته اى نزد خدا و خلق برخوردار شود.
تفاوت استقامت و لجاجت!
هرگاه انسان در طریق خیر و مسیر حق ایستادگى کند، یکى از شایسته ترین کارها را انجام داده است، و این همان فضیلت صبر و استقامت است؛ ولى اگر در طریق باطل و مسیر نادرست بایستد و هیچگونه انعطافى از خود نشان ندهد، همه مخالفان را در اشتباه بداند، و خود را حق مطلق بپندارد، و هرگز حاضر به اصطلاح خطاهاى خویش نباشد آن را لجاجت مى نامند که از بدترین صفات ناپسند اخلاقی است.
راه درمان لجاجت
درمان بیماری هاى اخلاقى و روانى به طور کلى از دو طریق است: نخست از طریق علمى و بررسى پیامدهاى سوء آن رذیله اخلاقى، و به این طریق کسى که آثار منفى بهانه جویی و لجاجت را با تحلیل عمیق دریابد.
بداند این صفت رذیله، انسان را از خدا و خلق خدا دور مى کند و راه تکامل را به روى او مى بندد و در اجتماع منزوى مى سازد و از درک حقایق محروم مى نماید و در واقع حجاب ضخیمى است که به روى عقل انسان مى افتد به یقین این آمادگى در او پیدا مى شود که از این خوى زشت فاصله بگیرد و ریشه هاى گندیده آن را از سرزمین روح خود برکند.
همچنین بداند که لجاجت و بهانه جویی با ایمان سازگار نیست؛ همانگونه که در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم: «سِتَّهٌ لا تَکونُ فى المُؤمِنِ قیلَ وَ ما هى؟ قالَ العُسْرُ وَ النَّکدُ وَ اللَجاجَهُ وَ الکذْبُ وَ الْحَسَدُ وَ الْبَغىُ؛[۲۱] شش چیز است که در افراد با ایمان وجود ندارد. پرسیدند آن شش چیز کدام است؟ فرمود: سختگیرى و بخل و لجاجت و دروغ و حسد و ظلم».
طریق دیگر مبارزه، راهکارهاى عملى است؛ یعنى هنگامى که مقدمات ابراز این صفت در او پیدا مى شود، سعى کند فورا از در تسلیم درآید و حق را پذیرا شود و از گوینده تشکر کند و اگر در ابتدا از خود سرسختى نشان داده عذرخواهى نماید. هرگز یک سخن را از سر لجاجت تکرار نکند و اگر یک بار بر زبان او جارى شد، بلافاصله سکوت کند و خود را از وسوسه شیطان به خدا بسپارد. هنگامى که چند بار این برنامه را عملى کند، تدریجاً از شدّت لجاجت او کاسته مى شود و با ادامه این راه، ریشه کن خواهد شد.
با افراد لجوج نشست و برخاست نکند و به جدال و مراء ننشیند و به بحث و مجادله نپردازد، حالات بزرگان پیشین را مطالعه کند که چگونه حرف حق را حتى از یک کودک یا غلام و برده مى پذیرفتند و اگر شاگردان آنها ایرادى مى گرفتند و ایراد را درست مى دیدند، با عنایت و احترام پذیرا مى شدند. از آنجا که یکى از آثار یا یکى از انگیزه هاى آن، ریاکارى و جهل و نادانى است، هر قدر در اصلاح خویش از این دو صفت رذیله بکاهد از لجاجت او کاسته خواهد شد.
حالات اقوام پیشین را که بر اثر لجاجت در برابر انبیا برخاستند و کفر را بر ایمان ترجیح دادند و سرانجام گرفتار عذاب هاى الهى شدند، از نظر بگذراند و بداند پوییدن راه لجاج سرانجامش همان است که دامنگیر آن اقوام کافر لجوج شد و اگر گرفتار عذاب الهى نشود، در زندگى دنیا سخت به رنج و تعب مى افتد.
در داستان گاو بنى اسرائیل آمده است که لجاجت در برابر دستور موسى (ع) سبب شد بنى اسرائیل هر چه داشتند به عنوان بهاى آن گاو با ویژگى هاى خاصش بپردازند تا آنجا که گروهى از آنها به گدایى افتادند و نزد حضرت موسى (ع) رفتند و اعتراف کردند که بخاطر لجاجت هرچه داشتیم از دست دادیم، براى ما دعا کن تا خداوند روزى ما را وسیع کند.[۲۲]
نتیجه گیری
بهانه جویی و لجاجت، خصلتی ناپسند است که ریشه در نادانی، احساس حقارت و ضعف اراده دارد و انسان را از پذیرش حق و حقیقت بازمیدارد. این صفت در روایات اسلامی به شدت نکوهش شده و عامل دوری از خدا و بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی، از جمله نزاع و انزوا شمرده شده است. بهانه جویی و لجاجت، نه تنها مانع پیشرفت و تکامل می شود، بلکه به گسترش شر و فساد در جامعه دامن می زند. راه درمان آن، آگاهی از پیامدهای منفی، پذیرش حق با تواضع و تقویت اراده برای ترک این خوی زشت است تا انسان به سعادت و هدایت دست یابد.
پی نوشت ها
[۱] ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ح۲۲۱.
[۲] شرح فارسى غرر الحکم، ج۲، ص۲۹۸.
[۳] شرح فارسى غرر الحکم، ج۳، ص۳۷۶.
[۴] شرح فارسى غرر الحکم، ج۳، ص۴۲۵.
[۵] شرح فارسى غرر الحکم، ج۶، ص۳۹۵.
[۶] محدث قمی، سفینه البحار، ماده لجّ.
[۷] سید رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۸.
[۸] میزان الحکمه، ج۴، ص۲۷۷۰(مادّه لجاجه).
[۹] میزان الحکمه، ج۴، ص۲۷۷۰(مادّه لجاجه).
[۱۰] میزان الحکمه، ج۴، ص۲۷۷۰(مادّه لجاجه).
[۱۱] سیدرضی، نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۷۹.
[۱۲] تمیمی آمدی، غرر الحکم، ح۱۰۶۶۲.
[۱۳] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۱۲.
[۱۴] کلینی، کافى، جلد ۲، ص۳۰۸(باب العصبیّه).
[۱۵] کلینی، کافى، ج۸، ص۱۶۲، ح۱۷.
[۱۶] سنن ابى داوود، ح۵۱۲۱، طبق نقل میزان الحکمه.
[۱۷] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه قاصعه، خطبه ۱۹۲.
[۱۸] اصول کافى، ج۲، ص۳۰۸، ح۲.
[۱۹] مجلسی، بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۷۲.
[۲۰] مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۱۹.
[۲۱] مجلسی، بحارالانوار، ج۶۴، ص۳۰۱، حدیث ۲۹.
[۲۲] مجلسی، بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۷۲.
منابع پایانی
- ابی عبدالله، سنن ابی داوود، قم، مرکز تحقیقات اسلامی، ۱۴۰۰ ق.
- ابوالحسن علی بن ابراهیم، میزان الحکمه، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۰۰ ق.
- ابوبکر تمیمی آمدی، غرر الحکم، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۰۰ ق.
- محمد بن جعفر مجلسی، بحارالانوار، قم، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۰ ق.
- محمد بن یعقوب کلینی، کافی، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۰۰ ق.
- سید رضی، نهج البلاغه، قم، بنیاد نهج البلاغه، ۱۴۰۰ ق.
- محمد بن علی محدث قمی، سفینه البحار، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۰۵ق.
- محمد بن یزید ابن ماجه، سنن ابن ماجه، قم، مرکز تحقیقات اسلامی، ۱۴۰۰ق.
منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)، ۱۴۲۵ق، ج۲، ص۲۴۵ – ج۳، ص۳۵-۵۰.