غفلت و بی خبری، داراى مفهوم وسیع و گسترده اى است که هرگونه بى خبرى از واقعیت هاى گذشته، حال و آینده و نیز نتیجه اعمال و همچنین پیام ها، هشدارها و آیات حق را شامل مى شود. بى خبرى از این واقعیت ها و نداشتن خط مشی صحیح در برابر آنها، خطر بزرگى براى سعادت انسانهاست؛ خطرى که هر لحظه ممکن است، دامان انسان را بگیرد و او را به کام بدبختی و شقاوت فرو برد.
غفلت و بی خبری در آیات قرآن
شاید بارها، شنیده باشیم کسی که با زحمت بسیار، اموال و سرمایه هنگفتی بدست آورده، بر اثر یک لحظه غفلت و وقوع آتش سوزى، تمام اموالش را از دست داده؛ سرنوشت انسان نیز در مسیر سعادت می تواند چنین باشد و ممکن است، افتادن در دام غفلت و بی خبری در یک لحظه کوتاه، سرمایه هاى معنوى او را مبدل به خاکستر حسرت کند.
به همین دلیل علماى اخلاق، بحث هاى وسیعى درباره غفلت و بی خبری و ذُکْر و بیدارى (که نقطه مقابل آن است) در کتاب هاى خود آورده اند و از عواملى که مى تواند پرده های غفلت را کنار زند و انسان را از خواب غفلت بیدار کند، بحث نموده اند.
در قرآن کریم نیز بارها به این مسئله مهم اشاره و هشدار داده است. در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
۱- همچون چهارپایانند، بلکه گمراه تر!
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الجِنِّ وَ الانْسِ لَهُمُ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُم آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِهَا اولئکَ کَالانْعَامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئکَ هُم الغَافِلُونَ؛[۱] به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دلها (عقلها) یى دارند که که با آن (اندیشه نمى کنند و) نمی فهمند و چشمانى که با آن نمى بینند و گوشهایى که با آن نمى شنوند؛ آنها هم چون چهارپایانند، بلکه گمراه تر! اینان همان غافلانند. (زیرا با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند!)».
در نخستین آیه، به معرفى گروهى از بدترین افراد انسان پرداخته شده؛ گروهى که شاید بدتر از آنان در میان انسانها یافت نشود. خداوند در این آیه، علت اصلی بدبختى این گروه دوزخى را غفلت و بی خبری شمرده است. غفلتى که از ترک اندیشه و نداشتن چشم باز و گوش شنوا حاصل شده و انسان را به مرحله اى حتّى فروتر از چهارپایان سقوط می دهد؛ زیرا اگر چهارپایان غافلند، استعداد غفلت زدایى را ندارند؛ ولى اگر انسان با داشتن منبع آگاهى در غفلت و بی خبری غوطه ور شود، بطور قطع از چهارپایان هم کمتر است.
مفهوم آیه بالا این نیست که خدا گروهى را به اجبار به دوزخ می فرستد؛ بلکه همانگونه که در آیه با صراحت آمده، دوزخى شدن آنان از ناحیه خودشان است، چون به آنها عقل داده شده ولى به کار نمى بندند، چشم و گوش دارند، اما با آن حقایق را نمی بینند و نمى شنوند.
۲- غفلت و ستمکاری
«وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَاذا هِىَ شَاخِصَهٌ ابْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یَا وَیْلَنَا قَدْ کُنَّا فی غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا بَلْ کُنَّا ظَالِمینَ؛[۲] و وعده حق (قیامت) نزدیک مى شود، در آن هنگام چشم هاى کافران از وحشت، از حرکت باز مى ماند، (می گویند) اى واى! بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم!».
در دومین آیه، سخن از کافران در آستانه رستاخیز است. این گروه از کافران، عامل اصلى انحراف خویش را «غفلت و بی خبری» معرفى می کنند؛ غفلتى که آنها را به ظلم کردن به خویشتن و دیگران دعوت نموده و حتى به انبیا الهى و کتب آسمانى ظلم و ستم روا داشتند.
آنان این سخن را زمانى می گویند که لرزشى سراسر جهان را فرا مى گیرد و نشانه هاى رستاخیز ظاهر می شود و پرده های غفلت و بی خبری در آن شرایط هولناک کنار می رود، در حالیکه تمام درهاى توبه و بازگشت بسته شده است.[۳]
۳- قلب های غافل
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَداهِ وَ الْعَشِىِّ یُریدونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الحَیَاهِ الدُّنیَا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛[۴] با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را می طلبند! و هرگز بخاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است».
در این آیه، خداوند متعال خطاب به پیغمبر اکرم (ص) دستور می دهد که با چه کسانى معاشر و همراه باشد و چه افرادى را از اطراف خویش براند. در این آیه، خداوند اوصاف کسانى که شایسته همنشینى پیامبر را در ایمان و عبادت و ذکر پروردگار در هر صبح و شام دارند، برشمرده و از اطاعت (و همنشینى با) کسانى که دلهایشان از ذکر خدا غافل بوده و از هواى نفس پیروى نموده و کارشان به افراط گراییده است، نهى مینماید.
از تعبیرات این آیه، رابطه هواپرستى و افراط در آن، با غفلت و بی خبری استفاده می شود. آرى! غافلان از یاد خدا، هواپرستند و در راه افراط گام برمى دارند و اگر در مذّمت غفلت و بی خبری چیزى جز این نباشد، کافى است. طبق بیان آیه فوق که: «خداوند دلهاى آنها را غافل کرده»، به یقین بخاطر اعمالشان است که نتیجه آن مجازات الهى؛ یعنى، غفلت و بی خبری از یاد خداست.
۴- جایگاهشان آتش است!
«انَّ الَّذِینَ لا یَرجُونَ لِقَائَنَا وَ رَضُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنیَا وَ اطمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ* اولئکَ مَأواهُمُ النَّارُ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛[۵] آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند و به زندگى دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند و آنها که از آیات ما غافلند، (همه) آنها جایگاهشان آتش است، بخاطر کارهایى که انجام می دادند!».
در چهارمین آیه، خداوند متعال دوزخیان را با ذکر چند ویژگى، معرفى می کند: «کسانى که امید لقاى ما را ندارند (به معاد و رستاخیز معتقد نیستند) و تنها به زندگى دنیا خوشنودند و به آن اطمینان دارند و نیز کسانى که از آیات ما غافلند، جایگاهشان آتش است، بخاطر اعمالى که انجام میدادند».
در این آیات، روى «غفلت و بی خبری» تکیه شده که در واقع، ریشه اصلى انکار معاد و اعتماد بر دنیا و فراموشى آخرت است. خلاصه اینکه «غفلت و بی خبری» ریشه اصلى همه بدبختى هاى انسان است؛ در حالیکه ریشه خوشبختى بهشتیان، آگاهى و بیدارى و ذکر خدا است که در آیات بعد همین سوره، به آن اشاره شده است.
در تفسیر روح البیان در ذیل این آیه، در یک حدیث قدسى، چنین می خوانیم که خداوند میفرماید: «از سه گروه در شگفتم: از کسانى که ایمان به آتش دوزخ دارند و می دانند در پیش روى آنهاست، چگونه می خندند و از کسانى که به دنیا دل بسته اند، در حالیکه می دانند به زودى از آن جدا می شوند و از کسانى که غافلند و مى دانند (فرشتگان پروردگار) از آنها غافل نیستند، چگونه مشغول لهو و لعب هستند».
۵- غافل از پایان کار
«یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاهِ الدُّنیَا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ؛[۶] آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را میدانند و از آخرت (و پایان کار) غافلند!».
در پنجمین آیه، سخن از افراد ظاهربینى است که بر اثر «غفلت و بیخبرى» نه تنها اسرار جهان هستى را که ما را با سرایى دیگر پیوند می دهد، نمی بینند؛ بلکه از زندگى دنیا نیز تنها به ظاهر آن قناعت کردند.
اگر غفلت و بی خبرى، سایه شوم و سنگین خود را بر قلوب آنها نیفکنده بود، در جاى جاى زندگى دنیا، هم خدا را و هم معاد را می دیدند. در قرآن مجید، اسرار آفرینش موجودات و گوشه هایى از نظام جهان ماده به عنوان نشانه ها و آیات خدا مطرح شده و این نکته قابل توجه است که واژه «غفلت و بی خبری» در جایى به کار میرود که اسباب و مقدمات آگاهى فراهم باشد؛ ولى انسان بر اثر هواى نفس یا ضعف ایمان یا علل دیگر آنها را نادیده بگیرد.
۶- غفلت و بی خبری از آیات
«سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِىَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِى الارضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ان یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِهَا وَ انْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ انْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَىِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلًا ذَلِکَ بَأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلینَ؛[۷] به زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبر می ورزند، از (ایمان به) آیات خود منصرف مى سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه اى را ببینند، به آن ایمان نمى آورند. اگر راه هدایت را ببینند آن را، راه خود انتخاب نمیکنند و اگر راه گمراهى را ببینند آن را، راه خود انتخاب مى کنند! (همه اینها) بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند!».
در ششمین آیه از خطرناکترین گروه کافران سخن به میان آمده؛ یعنی کسانى که علاوه بر کفر، آلوده به کبر و خودپسندی و لجاجت شدید نیز شده اند. در پایان آیه، خداوند متعال، دلیل بدبختى آنها را غفلت و بی خبری از آیات الهى دانسته است.
درباره جمله «سَأَصْرِفْ عَن آیَاتِى»؛ (به زودى آنها را از آیات خود منصرف میسازیم)، بحث هاى زیادى در میان مفسران دیده می شود، شاید به این دلیل که کار خداوند، هدایت به سوى آیات و نشانه هاى اوست، و اساسا تمام انبیا و اوصیا براى همین آمده اند؛ با این حال، چگونه ممکن است خداوند گروهى را از آیات خودش ممنوع و محروم سازد؟ بر همین اساس دست به توجیهات زیادى زده اند که بسیارى از آنها مشتمل بر تکلف است.
پاسخ این سوال با بررسى آیات دیگر قرآن روشن می شود؛ زیرا پاره اى از اعمال انسانها مانند تکبر در برابر حق و لجاجت و تعصب شدید، به صورت حجاب و پرده تاریکى بر قلب انسان مى افتد و او را از مشاهده جمال زیباى حق بازمیدارد. در واقع اعمال و صفات زشت خود آنهاست که «حجاب» آنها مى شود و اگر «حجاب افکنى» به خداوند نسبت داده شده، بخاطر این است که خداوند، این اثر را در این گونه اعمال و صفات آفریده است و یا به تعبیر دیگر، یکى از مجازات طبیعى کسانى که داراى این صفات و اعمالند، انصراف از آیات الهى است.
قابل توجه اینکه: در پایان آیه، باز تاکید می کند که علت منصرف ساختن آنها از آیات الهى، همان اصرارشان بر تکذیب و غفلت و بى خبری شان از نشانه هاى خداست.
۷- غفلت و بی خبری از آیات الهی
«فَانْتَقَمْنَا مِنْهُم فَأَغرَقْنَاهُم فی الیَمِّ بِانَّهُم کَذَّبُوا بِآیَاتِنا وَ کَانُوا عَنْهَا غَافِلینَ؛[۸] سرانجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند».
در هفتمین آیه، به دنبال آیات قبل از آنکه سخن از لجاجت فرعونیان در برابر آیات الهى و بلاهاى مختلفى است که به عنوان بیدار باش بر آن قوم نازل شد و به دعای «موسى بن عمران» برطرف گردید، خداوند متعال عاقبت غفلت و بی خبری از آیات خود را، انتقام الهی معرفی می کند. همانگونه که از آیه استفاده مى شود، سرچشمه بدبختى و هلاکت قوم فرعون، تکذیب آیات الهى و «غفلت و بی خبری» بود.
ممکن است «غفلت و بی خبری» سرچشمه تکذیب باشد؛ بنابراین ریشه اصلى، همان غفلت و بى خبرى بوده است و یا اینکه بعضى از آیات را تکذیب کردند و بعضى را به فراموشى و غفلت سپردند که در اینصورت هر کدام، عامل مستقلى محسوب میشوند.
ممکن است غفلت و بی خبری سرچشمه تکذیب باشد؛ بنابراین ریشه اصلى، همان «غفلت و بى خبرى» بوده است و یا اینکه بعضى از آیات را تکذیب کردند و بعضى را به فراموشى و «غفلت» سپردند که در اینصورت هر کدام، عامل مستقلى محسوب میشوند.
بعضى از مفسران ضمیر «عنها» را به نقمت و عذاب الهى باز گردانده اند که در اینصورت، تنها تکذیب آیات الهى موجب بدبختى آنها محسوب میشود؛ ولى این احتمال بسیار ضعیف است؛ زیرا، این ضمیر در کنار آیات قرار گرفته و ظاهراً به آن بازگشت مى کند.
۸- غفلت از یاد خدا
«فَاذَا رَکِبُوا فِى الْفُلْکِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلّمَا نَجَّاهُمْ الَى الْبَرِّ اذا هُمْ یُشْرِکُونَ؛[۹] هنگامى که سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ اما هنگامى که خدا آنان را به خشکى رساند و نجات داد، باز مشرک می شوند».
در هشتمین آیه گرچه از واژه «غفلت و بی خبری» سخن به میان نیامده، ولى محتواى آن مفهوم غفلت و بی خبری را میرساند. این آیه، درباره مشرکان عصر پیامبر (ص) که گرفتار غفلت شدیدى بودند و گاه از خواب غفلت بیدار مى شدند و به توحید روى می آوردند و گاه به کلى در منجلاب شرک غرق می گشتند.
آرى! طوفان حوادث خطرناک، پرده های «غفلت و بی خبری» را کنار مى زند و چشم عقل را بینا و روشن می سازد. گروهى این بیدارى را مغتنم شمرده و به اصلاح خطاهاى خویش مى پردازند؛ ولى گروه بیشترى، تنها در همان لحظات بیدارند، اما بعد از پایان حادثه، دوباره پرده های غفلت بر عقل و قلب آنها کشیده شده و به همان راه سابق باز می گردند.
بعضى از مفسران در ذیل این آیه نقل کرده اند: «مشرکان عرب به هنگام سفر دریا، بعضى از بت ها را با خود مى بردند تا حافظ و نجات دهنده آنها باشد؛ اما هنگامى که با خطر روبرو مى شدند و امواج کوه پیکر دریا را مى دیدند که کشتى آنها را همچون پر کاهى، جابجا مى کند، بت ها را به دریا مى ریختند و صداى آنها به «یا اللَّه یا اللَّه» بلند مى شد».[۱۰]
۹- قرین با شیطان
«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضُ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ؛[۱۱] و هر کس از یاد خدا روى گردان شود، شیطان را به سراغ او می فرستیم؛ پس همواره قرین اوست».
در نهمین آیه، به صورت یک حکم کلى و عمومى -که درباره همه اقوام و افراد صادق است- خداوند متعال، شیطان را قرین افرادی می سازد که گرفتار غفلت و بی خبری شده اند. آرى! توجه به خدا به مقتضای «انّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِم المَلائِکه …» سبب همنشینى با فرشتگان می گردد؛ حال آنکه غفلت و بى خبرى از یاد او، شیاطین را قرین انسان مى سازد. شیاطینى که بر گرده او سوار مى شوند و به هر راهى که خواستند، می برند.
اینکه می فرماید: «ما شیطانى را به سراغ او مى فرستیم تا قرین او باشد»، در واقع به این معنى است که عمل او، یعنى غفلت و بى خبرى در رویگردانى از خداوند رحمان، چنین اثرى را به دنبال دارد و به تعبیر دیگر، این مجازاتى است که در دنیا دامنگیر این افراد مى شود. با توجه به اینکه «یعش» از ماده «عشو» (بر وزن نشر) به معنى ضعیف و کم نور شدن چشم است؛ آن چنان که گویى پرده اى بر آن افتاده که مفهوم آن، چیزى جز «غفلت» و بی توجهى و اعراض نیست.
۱۰- در دام شیطان
«انّ الَّذینَ اتَّقَوْا اذَا مَسَّهُم طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَاذَا هُمْ مُبْصِرُونَ؛[۱۲] هنگامى که پرهیزگاران، گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا می گردند».
در دهمین آیه، سخن از پرهیزگارانى است که هرگاه بخاطر غفلتى مختصر، امواج وسوسه هاى شیطان آنها را احاطه کند، پرده های غفلت و بی خبری را با یاد خدا، مى درند. آن گاه طوفان فرو می نشیند و پرده ها کنار می رود و چشمشان بینا می شود. این تعبیر نشان می دهد که یاد خدا، چشم قلب انسان را بینا مى کند، در حالیکه «غفلت بی خبری» از یاد او، راه را براى نفوذ شیاطین در دل انسان هموار می سازد.
«طائف» به معنى طواف کننده است و منظور از آن -همانگونه که جمعى از مفسران بزرگ گفته اند- همان وسوسه هایى است که از ناحیه شیطان صادر می شود و گویى اطراف قلب طواف می کند تا راهى براى نفوذ در کعبه دل پیدا کند و آن را به بت خانه اى مبدل سازد که این نفوذ تنها در حال غفلت و بی خبری انسان از یاد خداست؛ زیرا، به محض اینکه انسان به یاد خدا بیفتد، آن وسوسه ها و خطورات از قلب دور می شود و نور رحمت حق بر آن متجلى می گردد.
۱۱- غفلت و بی خبری تا پایان عمر
«لَقَدْ کُنْتَ فِى غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطآئَکَ فَبَصَرُکَ الْیْومَ حَدیدٌ؛[۱۳] (به او خطاب مى شود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودى و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است».
یازدهمین آیه، از غافلانى سخن به میان آمده است که تا پایان عمر در عالم غفلت و بی خبری به سر مى برند؛ اما هنگامى که سیلی «اجل» به صورت آنها نواخته شود و در سکرات موت قرار گیرند و آثار اعمال خود را به چشم بنگرند (در وحشت و اضطراب شدیدى فرو مى روند) آنگاه به آنها گفته مى شود: «این همان چیزى است که از آن فرار مى کردید».
سپس اشاره به وضع آنها در قیامت مى کند که هر انسان، در حالیکه کسى وى را به پیش میراند، وارد محشر مى شود و گواه (یا گواهانى) نیز هستند (که آماده اند تا در دادگاه عدل الهى، اعمال او را بازگو کنند؛ در این حالت اضطراب شدیدى سرتاپاى او را فرا می گیرد؛ آنچنان که گویى قالب تهى مى کند).
۱۲- غفلت و بی خبری؛ حسرت در قیامت
«وَ انْذِرهُم یَوْمَ الْحَسْرَهِ اذ قُضىَ الامْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَهٍ وَ هُمْ لا یُؤمِنُونَ؛[۱۴] آنان را از روز حسرت (روز رستاخیز که براى همه مایه تاسف است) بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می یابد و آنها در غفلتند و ایمان نمى آورند».
یکى از نام هاى روز قیامت یوم الحسره است؛ زیرا غافلان و بیخبران از خواب غفلت بیدار شده و همه اعمال خود را می بینند. نامه اعمال و پرونده جنایات آنها از یک سو، فرشتگان گواه بر اعمال از سوى دیگر و از همه دردناکتر، گواهى تک تک اعضاى بدن، حتى پوست تنشان نسبت به اعمالشان، آتش ندامت و پشیمانى را بر سر تا پاى وجودشان مستولى می گرداند؛ اما آنان راهى جز سوختن و ساختن در پیش ندارند، چون پرونده ها بسته شده و بازگشت به دنیا براى جبران غیر ممکن است.
از این جهت، حسرت و اندوه، تمام وجود آنها را فرا می گیرد مخصوصا هنگامى که فرشتگان الهى آنها را ملامت و سرزنش کرده و به آنها مى گویند: «اینها همه نتیجه غفلت شماست».
نتیجه گیری
خطرى که به وسیله غفلت و بى خبرى از «یاد خدا» و مسایل سرنوشت ساز زندگى، متوجه سعادت انسان می شود، بیش از آن است که غالبا تصور می کنیم. غفلت و بی خبری همه ارکان سعادت ما را ویران می سازد و مانند آتش سوزان، خرمن زندگى را می سوزاند و تمام امکانات و استعدادهاى خدادادی را بر باد مى دهد. توجه به آیات قرآن در این خصوص و تدبر در آن، میتواند نقشی موثر در آلوده نشدن انسان به این رذیله اخلاقی داشته باشد.
پی نوشت ها
[۱] اعراف/۱۷۹.
[۲] انبیاء/۹۷.
[۳] در اینکه مرجع ضمیر«هى» چیست؟ در میان مفسران نظرهاى زیادى است؛ ولى بهتر است که آن را به ابصار بازگردانیم، گویى که در عبارت تقدیم و تأخیرى رخ داده است.
[۴] کهف/۲۸.
[۵] یونس/۷ و ۸.
[۶] روم/۷.
[۷] اعراف/۱۴۶.
[۸] اعراف/۱۳۶.
[۹] عنکبوت/۶۵.
[۱۰] حقی، روح البیان، جلد ۶، ص۴۹۳.
[۱۱] زخرف/۳۶.
[۱۲] اعراف/۲۰۱.
[۱۳] ق/۲۲.
[۱۴] مریم/۳۹.
منابع
- قرآن کریم.
- حقی، اسماعیل بن مصطفی، تفسیر روح البیان، بیروت، دارالفکر، بی تا.
منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علی بن ابیطالب (ع)، ج۲، ص۳۶۷.