طرفداران پلورالیزم بر این باور هستند که گوهر ادیان، برای نجات انسان و رساندن او به هدایت و رستگاری است و گوهر ادیان به ویژه در ادیان الهی، یکی است. بنابراین همه ادیان قابل پیروی هستند و باعث هدایت انسان به سوی خداوند هستند.
درباره گوهر ادیان و وحدت آن در ادیان و نیز این که گوهر ادیان هدایت بخش و نجات دهنده است توضیحاتی داده شده است:
ادیان و دین های متعدد یکسری آموزه هایی با تعابیر و عناوین مختلف دارند ولی در عین حال دارای مشترکاتی نیز هستند که به گوهر ادیان شناخته شده است. از پیامد های مسلم وحدت گوهر ادیان گذشته از آشنایی آن ها با یكدیگر كه طبعا باعث آشنایی و انس پیروان آن ها با یكدیگر می شود، ایجاد یك عقلانیت عام برای سنت های گوناگون دینی و فراهم ساختن زمینه گفت و گو میان آنان است.[1]
لازمه پذیرش گوهر و جانمایه واحد برای ادیان این است که سنت های مختلف دینی می توانند از یك عقلانیت مشترك برخوردار باشند و این عقلانیت وسیله رسیدن به دین کامل و رهنمون به طرف آن باشد که متاسفانه امروزه این عقلانیت وجود ندارد؛ چرا که در درون سنت های دینی، بی دینی نقش نخست را بازی می كند، و بیگانگی آن ها در حقیقت معلول دور شدن فرهنگ از دین است و باعث شده بعضی خود را به غلط کامل و راه نجات قلمداد کنند.
بعضی معتقدند گوهر ادیان نجات بخش است نه قشر و پوسته آن واز این مقوله است كثرت گرایی دینی که جان هیك مطرح می کند و همچنین كثرت گرایی «جاودان خرد» كه می گویند همه ادیان در نهایت یك سخن دارند، اما با شیوه های متفاوت آن را مطرح می كنند و قائلند برای پی بردن به لب اللباب كلی (حقیقت متعالی) نباید به ظاهر دین نگریست، بلكه باید به باطن آن توجه كرد، همین نظریه را در باب نجات تایید می كند.
سید حسین نصر در توضیح گوهر ادیان مطالبی دارد که قابل تأمل است: «آشنایی با ادیان مختلف در بسیاری از موارد موجب ایجاد شك و تردید در حقیقت دینی و مسلك اشخاص گردیده و برخی می پندارند كه وجود مذاهب گوناگون خود دلیل نسبی بودن حقایق دینی و وجود نداشتن حقیقت مطلق است؛ غافل از این كه اكتشاف منظومه های دیگر از مركزیت و حقیقت خورشید در منظومه شمسی نمی كاهد…
تكرار حقایق و تمثیلات دینی باید مؤید وجود حقیقت واحدی باشد كه در جنبه باطنی و عرفانی وحی نهفته است و به صور گوناگون در احكام شرعی و نوامیس آسمانی بین ملل و اقوام عالم در ادوار تاریخ جلوه نموده، نه این كه تكرار باعث انكار و نفی اصالت یك طریقه معنوی شود و آن را مبدل به یك سلسله حوادث تاریخی و عوارض زمانی كند.
تطبیق واقعی ادیان باید با نظر به حقیقت واحدی انجام گیرد كه خود ماوراء هر گونه تعین و تشخص است، لكن در حجاب الفاظ و احكام در كتمان می باشد و در هر آیینی مطابق نبوغ و ابتكار خاص آن آیین كه با استعداد نژادی و روحی پیروان آن نیز وابستگی كامل دارد، تجلی كرده و ظهور نموده است. چنان كه در قرآن كریم می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِه؛[2] ما هیچ پیامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستادیم»[3]
برخی نیز به ظاهر آیه زیر استناد نموده که می فرماید: «وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین* بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون؛
آن ها گفتند: هیچ كس، جز یهود یا نصارى، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. این آرزوى آنهاست! بگو: اگر راست می گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید! آرى، كسى كه روى خود را تسلیم خدا كند و نیكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آن هاست و نه غمگین مى شوند. (بنا بر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهى نیست.)»[4]
برخی با تمسک به این آیه شریفه می گویند نجات بخش بودن دین به نام و عنوان آن نیست، بلكه به حقیقت و روح آن است که عبارت از گوهر ادیان باشد. اگر آن حقیقت و روح در همه ادیان مشترك بود، نتیجه می شود كه همه ادیان در عرض هم نجات بخشند.
در جواب این دلیل باید گفت گوهر ادیان نجات بخش نیست. از این آیه شریفه به دست نمی آید که گوهر ادیان و یا روح و حقیقت آن ها نجات دهنده هستند و انسان را به رستگاری می رسانند. بلکه قرآن در این آیات اشاره به ادعاهاى پوچ و نا به جاى گروهى از یهودیان و مسیحیان كرده و سپس پاسخ دندان شكن به آن ها مى گوید؛ زیرا یهودیان و نصاری می گفتند هیچ كس جز یهود و نصارى داخل بهشت نخواهد شد.
خداوند در پاسخ در ابتدا مى فرماید: «این تنها آرزویى است كه دارند و هرگز به این آرزو نخواهند رسید». بعد روى سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) كرده مى گوید: «به آن ها بگو هر ادعایى دلیلى مى خواهد چنانچه در این ادعا صادق هستید دلیل خود را بیاورید».
سپس معیار اصلى و اساسى ورود در بهشت را به صورت یك قانون كلى بیان كرده، مى گوید: آرى كسى كه در برابر خداوند تسلیم گردد و نیكوكار باشد پاداش او نزد پروردگارش ثابت است.[5]
و کسی تسلیم خداوند است که دین او را پذیرفته و به دستوراتش عمل کند و این ممکن نیست جز با پیروی از دینی که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده باشد و از هر نوع تحریف و کم و کاستی مصون باشد.
از سوی دیگر بین ادیان الهی طولیت زمانی وجود دارد، این بدان معنی است كه خداوند پیروی از ادیان را به ترتیب و پی درپی واجب كرده و اجابت این دستور الهی در هر زمان به این است كه به آخرین دستور او توجه و عمل كنیم و گرنه طاعت و دینداری معنای خود را از دست می دهد.[6]
درست است كه نجات بخش بودن ادیان به نام و عنوان آن نیست، چنانكه یهود و نصارا می پنداشتند و خداوند در آیه یادشده آن را تكذیب كرد، اما این بدان معنی نیست كه نجات تنها در گوهر ادیان و باطن دین است و صدف و ظاهر آن هیچ نقشی ندارد، بلكه نجات در حقیقت معلول دینداری راستین است كه جز با پیروی از مجموع دستورات خدا ـ چه احكام و چه ارزش های اخلاقی ـ میسر نیست. پس گوهر و صدف دین هر دو در نجات نقش دارند و دینداری معطوف به هر دو خواهد بود.
مولانا جلال الدین رومی می گوید: «همچنان كه كار بی مغز بر نمی آید بی پوست نیز بر نمی آید، چنان كه دانه را اگر بی پوست در زمین كاری برنیاید. چون به پوست در زمین دفن كنی برآید و درختی شود عظیم».[7]
با توجه به آنچه یاد شد به این نتیجه می رسیم كه وحدت گوهر ادیان الهی در درجه نخست، انسان ها را به اسلام محمدی (صلی الله علیه و آله) به عنوان آخرین دستور الهی و آخرین تقریر از اسلام عام موجود در ادیان دیگر، فرامی خواند و نجات را در گرو عمل به آن می داند؛ چنان كه قرآن می گوید:
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین؛ هر که غیر از اسلام دینی برگزیند او او پذیرفته نیست و او در آخرت، از زیانكاران است».[8]
امام علی(علیه السلام) در تفسیر آن می فرماید: «أرسله بحجة كافیة، و موعظة شافیة، و دعوة متلافیة. أظهر به الشرایع المجهولة، و قمع به البدع المدخولة، و بین به الأحكام المفصولة، فمن یبتغ غیرالإسلام دیناً تتحقق شقوته و تفصم عروته و تعظم كبوته، و یكن مآبه الی الحزن الطویل و العذاب الوبیل…»[9]
خدا او را با برهانی كامل و كافی (قرآن) و پند های شفابخش و دعوتی جبران كننده فرستاد، و با فرستادن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شریعت های ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع كرد و احكام و مقررات الهی را بیان فرمود. پس هر كس جز اسلام دینی را برگزیند به یقین شقاوت او ثابت و پیوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگین خواهد بود، و سرانجامش رنج و اندوهی بی پایان و شكنجه ای پر درد می باشد.
در درجه بعد اگر این دعوت اجابت نشد، پیروان ادیان را به همزیستی صلح آمیز در دنیا و واگذاشتن سرنوشت انسان ها به آخرت فرا می خواند و از همین روست كه مشركان و بت پرستان چون به هیچ یك از ادیانی كه دارای گوهر واحد توحیدی هستند، گردن نمی نهند از امتیاز همزیستی صلح آمیز برخوردار نیستند. همین است راز نامگذاری ادیان به اسلام در قرآن از یك سو و دعوت پیروان ادیان دیگر به اسلام محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی دیگر.
افزون بر این ها بسیاری از ادیان اصلا خدا باور نیستند تا پیروی از آن ها انسان را به خداوند برسانند. از طرف دیگر راهی انسان را به خداوند می رساند که خداوند خودش آن را برای بشر نشان داده باشد نه راه هایی که خود انسان درست کرده و آن را به عنوان دین انتخاب کرده اند.
نتیجه گیری
از مطالب فوق بدست آمد که گوهر ادیان و یا روح یک دین، به تنهایی باعث هدایت و نجات انسان نمی شود. دینی انسان را به خداوند می رساند و مایه سعادت دنیوی و اخروی او می شود که خداوند آن را برای نجات و سعادت مردم تعیین فرموده و در اختیار مردم گذاشته باشد و دین اسلام، دینی است که از طرف خداوند برای هدایت بشر تعیین و ابلاغ شده و ادیان دیگر مانند ادیان بشری، یا اصلا هیچ ارتباطی با خداوند ندارند و یا مانند یهودیت و مسیحیت عملا ارتباطش را با خداوند قطع کرده است.
پی نوشت ها
[1] . نگاهی از منظر فلسفی به گفت و گوی میان تمدن ها، فصلنامه نقد و نظر، زمستان و بهار 77 ـ 78، سال پنجم.
[2] . سوره ابراهیم، آیه 4.
[3]. نظری به ادیان عالم، مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره 3، سال نهم، فروردین 1341.
[4] . بقره، آیه 111و112
[5]. تفسیر نمونه، ج1، ص 402 -403.
[6] . اسلام و كثرت گرایی دینی، ص105.
[7] . فیه ما فیه، ص 125.
[8] . آل عمران ، آیه 85
[9] . ر.ک: شرح موضوعی نهج البلاغه، تلخیص، نهج البلاغه، خطبه 161.
منابع
1. قرآن کریم.
2. پایا، علی، نگاهی از منظر فلسفی به گفت وگوی میان تمدن ها، فصلنامه نقد و نظر، زمستان و بهار 77 ـ 78، سال پنجم.
3. جلال الدین رومی، فیه ما فیه، تهران، امیر كبیر.
4. لگنهاوزن، محمد، اسلام و كثرت گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، قم، مؤسسه فرهنگی طه، 1379 ش.
5. مشایخی فریدنی، محمد حسین، شرح موضوعی نهج البلاغه، تلخیص: محمد علی خواجه پیری، چاپ سازمان دانشگاه آزاد اسلامی، چ1، 1378ش. سید رضی، نهج البلاغه.
6. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة، چ10، 1371ش.
7. نصر، سید حسن، نظری به ادیان عالم، مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره 3، سال نهم، فروردین 1341.