پیدایش اولین مذهب در اسلام

1401-01-26

524 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک
فهرست محتوا

اشاره:

مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی و اجتماعی و امثال اینها كه از جهالت، خودخواهی، و پیروی از ارزش های حیوانی و خواهش های نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می‌شود چیزی نیست كه فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلكه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیده خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلكی بر پیكر جامعه بشری وارد شود. در این مقاله بیان شده که اولین مذهب در میان مسلمان چگونه به وجود آمده است.

مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاكم بر روحیات و افكار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر كدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می‌نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام كه بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اكثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی‌آنان شده است و نیز جامعه اسلامی‌نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلكه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.

دین اسلام به دلیل اینكه یك دین الهی(1) و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان(2) می‌باشد، هیچگونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ كس امكان پذیر نیست. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلكه این مسلمانان هستند كه راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر كسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.

این مطلب مسلم است كه خدای متعال دین كاملی را با رسالت خاتم الانبیاء (صلی‌الله علیه و آله) برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.(3) در این راستا یكی از برنامه های مهم رسمی‌و الهی پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود(4) و پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی‌در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی‌و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاكیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مكان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله كمال برسند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین(5)، حدیث منزلت(6)، حدیث و واقعه تاریخی غدیر(7)، حدیث قلم و دوات(8) و… دلایل قطعی بر این مطلب می‌باشند،كه در كتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است. اینك به طور خلاصه به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌شود:

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.(9)و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم كه تا قیامت از هم دیگر جدا نمی‌شوند یكی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می‌باشد اگر به آنها تمسك كنید هرگز گمراه نخواهید شد.(10) و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است كه فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی است با این فرق كه بعد از من پیامبری نخواهد بود؟(11) و باز نقل شده است كه پیامبر اسلام وقتی كه از حجة الوداع برمی‌گشتند همه حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی‌فرمودند: آگاه باشید هر كه من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.(12) و بالاخره آخرین تلاش و تأكید پیامبر اسلام در روزهای اخیر زندگی اش صورت گرفت. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خواست كه در آن روز، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامه بن زید از مدینه دور كند و مسئله امامت را با نصب علی (علیه‌السلام) در این مقام الهی تثبیت نماید لكن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبكر از این دستور پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینكه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام كند و لذا فرمود:«بیائید كاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه كرده است(العیاذ بالله هذیان می‌گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را كفایت می‌كند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینكه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می‌گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود كه نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»(13)

این قدر مسلّم است كه در زمان حیات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همه مسلمانان با یك پرچم و یك هدف و یك عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) امت واحد اسلامی‌را تشكیل می‌دادند. لكن بعد از رسول الله آنچه كه باعث تفرقه دربین مسلمین گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود. و این اختلاف با توجه به حدیث دوات و قلم، از روز وفات پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) بین پیامبر و عمر آغاز گردید. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر كتاب صواعق المحرقه وقتی كه این حدیث را از كتاب شرح مواقف نقل می‌كند می‌گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.(14)

بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی‌پدیدار شد در كتاب الفرق بین الفرق می‌گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند كه امامت از آن قریش است.(15)

به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد عده محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن كریم هم سخنان و سفارشات رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) را وحی الهی دانسته(16) و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند(17)، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئله امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحه هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اعتقاد به امامت امام علی (علیه‌السلام) و سایر اهل بیت (علیهم السلام) را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) شیعه نامیده شدند(18) و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.

اما عده دیگری به رهبری عمر و ابوبكر بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده كه در واقع یك نوع كودتا علیه علی (علیه‌السلام) بود با چند نفر دیگر جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای ابوبكر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.(19)

از همین جا بنیاد اولین مذهب با انشعاب عمر و ابوبكر از مسیر اصلی اسلام و بر اساس مخالفت با سفارشات پیامبر بزرگ خدا ، نهاده شد و به رهبری عمر و ابوبكر اولین مذهب در اسلام به وجود آمد كه بعدها به اهل سنت نامیده شد.

این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلكه به عنوان طرفداران عمر و ابوبكر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از كشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می‌شدند و شیعیان علی (علیه‌السلام) در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینكه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.(20)

پس اولین مذهب و انشعابی در دین اسلام مذهب اهل سنت است كه توسط عمر به وجود آمد و با بیعت خود با ابوبكر این مذهب را پایه گذاری نمود.

پی نوشت:

  1. سوره آل عمران، آیه 19.
  2. سوره روم، آیه 30.
  3. سوره مائده، آیه 3.
  4. سوره مائده، آیه 67.
  5. نیشابوری، حاكم محمد بن محمد، المستدرك علی الصحیحین، 3:110، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
  6. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 7:120، بیروت، دارالفكر، بی تا.
  7. ابن اثیر، اسدالغابه، 5:205، تهران، اسماعیلیان، بی تا.
  8. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 3.91، بیروت، دارصعب، بی تا.
  9. متقی هندی، كنز العمال، 12، 32، بیروت، موسسه الرساله، بی تا. و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، 13، 181، بیروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، دوم. و ابو داد طیالسی، مسند ابی داود، ص 105، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاك، كتاب السنه، ص 518، بیروت، المكتب الاسلامی‌سوم، 1413.
  10. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، 3:14، 5:182 و 189، بیروت، دارصادر. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:329، بیروت، دارالفكر، دوم 1403 ق و حاكم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرك حاكم، 3:110 بیروت، دارالمعرفه، 1406 ق. و متقی هندی، كنزالعمال، 1:381، بیروت، مؤسسه الرساله پنجم، 1401 ق.
  11. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 7:120 و 121 بیروت، دارالفكر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:302، بیروت، دارالفكر، دوم، 1403 ق. و حاكم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرك حاكم، 2:337، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
  12. ابن اثیر، اسد الغابه، 5:205، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 2:289 و 17:174 قم، دار احیاء الكتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد 3:10، بیروت، دارالكتب العلمیه، اول، 1417، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص 7، قم، نشر اسلام، دوم، 1411 ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع الموده 1:107 و 2:249 دارالاسوه، اول 1416 ق.
  13. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، 3:91، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 5:76، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
  14. هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مكتبه القاهره، بی تا.
  15. ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص13، بیروت، دارالوفاق الجدیده دوم، 1977 م.
  16. نجم: 3 و 4.
  17. نساء:‌95 و حشر: 7.
  18. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 16، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول 1411 ق. و متقی هندی، كنز العمال، 13:156، حدیث 36483، بیروت، موسسه الرساله.
  19. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 2:291، بیروت، دارصعب، بی تا ، مبارك بن اثیر، جامع الاصول، 4:470، بیروت، احیاء التّراث العربی.
  20. علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب كلامی، ص 168، قم، مركز جهانی علوم اسلامی.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه

بدون دیدگاه