برخی متفکران غربی از دوره کنونی اندیشه و فرهنگ غرب، با عنوان پست مدرنیسم یاد کرده اند. این مفهوم که قدمتی کمتر از صد سال دارد، در برابر مدرنیسم و به معنای عبور از آن بکار می رود. در ادامه ضمن اشاره اجمالی به تحلیل مفهومی پست مدرنیسم، ویژگی های اصلی پست مدرنیسم را با توجه به دیدگاه های برخی از اندیشمندان غربی بررسی می کنیم.
تحلیل مفهومی پست مدرنیسم
اصطلاح پست مدرنیسم، اولین مرتبه از سوی آرنولد توین بی در سال ۱۹۳۹بکار گرفته شد. اندیشه ظهور فضایی پس از فضای مدرنیسم، از مدتها قبل یعنی در سال ۱۹۳۴، به ذهن توین بی خطور کرده بود. این اصطلاح بعداً در دهه ۱۹۶۰ در نیویورک توسط هنرمندان و منتقدان بکار گرفته شد، سپس این نظریه پردازان اروپائی بودند که در دهه ۱۹۷۰ واژه مزبور را بکار می بردند.
ژان فرانسوا لیوتارد یکی از این نظریه پردازان، در اثر مشهور خود تحت عنوان The Postmoderm Condition به اسطوره های قانونمند شده و کلیت یافته عصر مدرن یعنی به ایدۀ «روایت بزرگ» حمله کرد. وی همچنین علم و فلسفه ثابت را در تضمین آزادی های انسانی ناکافی دانست، همچنانکه معتقد بود چنین علم و فلسفه ای در ایجاد وحدت رویه در یادگیری و ارائه اصول علمی معتبر و کلی و جهانی نارسا بوده است. اصولاً نظریه پست مدرن، با انتقاد نسبت به علم کل نگر و با رد بنیادگرایی جهان شمول هم آغوش است.[۱]
واژه پست مدرن در دهه های اخیر به طور فزاینده به مفهوم فراگیر خود، به پایان دوران شکوفایی مدرنیسم و افول این دوران پس از اوج ظهور مدرنیسم در قرن بیستم اشاره دارد. این واژه همچنین نظر به جنبش بارز روشنفکری دوران معاصر دارد که البته جنبش چندان خوشایند و شادی آفرینی به حساب نمی آید.[۲] دامنه وسیع کاربرد واژۀ «پست مدرن» و «پست مدرنیسم»، بیانگر این است که چه بسا نتوان یک تعریف جامع و منسجمی از این واژگان ارائه کرد. فراتر اینکه برخی از مفسران، بر این باورند که اندیشۀ پست مدرن، فاقد هر گونه صورت و تعریفی است.[۳]
ویژگی های عنصری و محتوایی پست مدرنیسم
بیان ویژگیهای پست مدرنیسم، به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم به بازشناسی این طرز نگرش در مقایسه با سایر نگرشها بپردازیم. ویژگیهای عنصری و محتوایی پست مدرنیسم که در واقع سلسله اصول مواضع این مکتب را تشکیل می دهد، می تواند به صورتی شاخص تر و برجسته تر بیان گردد که از آن میان به موارد زیر اشاره می شود:
۱. نفى کلیت و جامعیت از هر گونه فکر، عقیده و اندیشه
لیوتارد، در تبیین و توضیح برداشت خود از پست مدرنیسم، بر این باور است که دیگر نمی توان از یک عقیده و عقلانیت کلیت یافته و جهانشمول سخن گفت؛ زیرا به نظر وی عقل کلی و جهانی، هرگز وجود خارجی ندارد. آنچه در اندیشۀ پست مدرن مطرح است این است که باید از عقل ها و بینش ها و اندیشه های متکثر، سخن به میان آورد. بر این اساس، در نگاه پست مدرن، توجه انسان از کلّی گرایی و کلی سازی، به نوعی دموکراسی باز و تکثرگرایانه منعطف می باشد.
لیوتارد را می توان از جمله پیشگامان بینش پست مدرنیسم دانست که بر نفی و انکار اندیشۀ روایت بزرگ اصرار می ورزد. به گفته وی، پست مدرنیتی هیچگاه نمی تواند و نباید معرفت شناسی را بر اساس طرح داستانی روایت بزرگ مبتنی سازد.
این طرح که از شاخصها و ویژگیهای جوامع سنتی و احیاناً اصولگرا می باشد، به مطالعۀ انسان در ظرف زمانی وسیع و گسترش یافته ای با گذشته ای معین، حالی روشن و آینده ای پیش بینی پذیر می پردازد و برای علمی که حاصل تجربیات و اندوخته های ثابت گذشته و پیش بینی های قابل تحقق در آینده می باشد، ارزش جایگاه ویژه ای قایل است.
در اندیشۀ پست مدرن این چنین علمی جایگاه ممتازی ندارد و معرفت شناسی پایدار و منسجم و جامعی را نسبت به گذشته و آینده زندگی اجتماعی و تحولات جاری جهان انسانی نمی توان ارائه داد. دیدگاه مقابل افکار لیوتارد، در تلاش است تا اثبات کند که معرفت شناسی منسجم، امکانپذیر است و دانش تعمیم پذیر دربارۀ زندگی اجتماعی و الگوهای تحول اجتماعی، دست یافتنی است.[۴]
۲. انکار هویت انسجام یافته فرد و اجتماع
در فلسفۀ پست مدرن، به جای تأکید بر هویت منسجم فرد و اجتماع انسانی، بر دگرگونی و بی ثباتی در هویت فرد و جامعه تاکید می شود. از آنجا که انسان و اندیشه، لازم و ملزوم یکدیگرند و تنها از راه اندیشیدن است که انسان را می توان از سایر موجودات متمایز ساخت، هنگامی که یکی از این دو، بشر یا اندیشه بشری، دستخوش تغییر و تحول و بی ثباتی باشد، طبعاً دیگری نیز در معرض تغییر و تبدل خواهد بود.
این برداشتی است که پست مدرنیسم از هویت تحول پذیر فرد و جامعه ارائه می دهد، بدین صورت پست مدرنیسم به انکار تمامی مفاهیم اصولی و متعالی مربوط به سرشت انسانی می پردازد.
۳. اعلان پایان و بی اعتباری ایدئولوژی
در نظام فکری پست مدرن، ارزشها و ضد ارزشها همچنین بایدها و نبایدها، جنبۀ پایدار ایدئولوژیک به خود نمی گیرد؛ زیرا مفهوم ایدئولوژی با اعتقاد به یک سری اصول و موازینی ملازم است که در نگاه باورمندان و ملتزمان خود به عنوان اموری تثبیت یافته و فراگیر و پایدار تلقی گردیده اند. در صورتی که ثبات و پایداری فکر و اندیشه از دیدگاه پست مدرنیسم مطرود است.
از آن گذشته، ایدئولوژی با یکپارچگی تمامیت و جزمیت اصولی سازگار است و اینها اموری است که با اصول پست مدرنیسم همخوانی ندارد. به تعبیری بایدها و نبایدها از منظر پست مدرنیسم ثابت نمی مانند، بلکه ممکن است بسته به خواست فرد و عرف در نوسان باشند.
۴. انکار حقیقت ثابت و عینی
این اصل آنچنان با اندیشه پست مدرن در آمیخته است که در پاره ای موارد، پست مدرنیسم را همان انکار استانداردهای عینی باورها دانسته اند. با این حساب، در همه زمینه ها، اعم از هنر، ادبیات، اخلاق، انسان شناسی، زیبایی شناسی و جهان شناسی این سؤال مطرح خواهد بود که آیا اموری حقیقی و عینی و یا مفهومی از حقیقت عینی یافت می شود یا نه؟
آیا در مورد خودمان، به عنوان مثال، مفهومی از حقیقت عینی وجود دارد که در برداشت ما از خودمان صادق باشد؟ اگر چنین است، چه نوع مفهومی از خود در دسترس است تا خودشناسی ما را شکل بخشد؟
در مقام پاسخ، پست مدرنیسم نقادانه به هر گونه مفهومی از حقیقت عینی نظر می کند و در تلاش است تا بیان دارد که هیچ معیار حقیقی و عینی از باور وجود ندارد. نظریه پردازان پست مدرنیسم، چنین وانمود می کنند که این ایده که «هیچ استاندارد معین و مشخصی در مورد باورها وجود ندارد» مطلبی است که از خلال بسیاری از منابع بدست می آید.
در این میان، این بخش از کلام نیچه که در سال ۱۸۸۷ اظهار داشت: «خدا مرده است» و «اعتقاد به خدای مسیحیت دیگر مورد باور نیست.» مورد توجه و خوشایند پست مدرنیستها قرار گرفته است به گونه ای که پیش بینی کرده اند اندیشه مرگ خداوند، می رود تا نخستین پرتو خود را بر سراسر غرب بیافکند.[۵]
۵. برخورد انتقادآمیز نسبت به هر نوع معرفت شناسی
پست مدرنیسم اغلب بر حسب دیدگاه انتقاد آمیزش نسبت به سرشت انسانی، تاریخ، و الهیات و متافیزیک، قابل تبیین و تشخیص می باشد، برخی از هواداران و مفسران پست مدرنیسم بر این باورند که جنبه صریحاً انتقادی پست مدرنیسم، عنصر کلیدی این فلسفه به شمار می رود.
بر اساس چنین عنصری است که فلسفه مزبور همواره نسبت به هر گونه برداشت ناشی از مدرنیسم به نگاه انتقاد آمیز می نگرد. در واقع فلسفۀ پست مدرن، ارزش عمده ای را برای تفکر انتقادی در نظر می گیرد. بدین ترتیب، فرضیه های بنیادینی که در ارتباط با تمامیت و قطعیت، همچنین علیت و جامعیت برخی از امور مورد تأیید فلسفه مدرنیسم بوده اند، از جانب فلسفۀ پست مدرنیسم مورد نقادی و تجدید نظر قرار گرفته اند.
این بدان مفهوم نیست که فلاسفه پست مدرن، تمامی نظریات و طرز تلقی ها و برداشت هایی را که در دوره مدرنیسم عنوان گردیده است مردود دانسته اند، بلکه بدین معنی است که پست مدرنیسم به نقادی طرز تفکر مدرنیسم می پردازد و همزمان چه بسا عناصری از اندوخته های فکری و نظری دوره اخیر را می پذیرد.
هنری ژیرو، یکی از مفسران برجسته پست مدرنیسم، حتی فراتر از این مدعی شده است که وظیفۀ فلسفی اقتضا می کند تا حداقل در زمینه تعلیم و تربیت مقصد و منظور تعلیم و تربیت را به عنوان نقطۀ وفاق مدرنیسم و پست مدرنیسم مورد بازنگری قرار دهیم.[۶]
۶. ارائه جریان فکری التقاط آمیز بر اساس مبانی و عناصر التقاطی
اندیشه ها و ایده های برگرفته از پست مدرنیسم نشان می دهد که فلسفۀ پست مدرن، ترکیبی از چندین مکتب و فلسفه و نظریه است و یا می تواند حاصل گرایش های فکری متعددی باشد. در این صورت چنین فلسفه ای بالاصاله از مبنا و منشأ فلسفی واحدی برخوردار نیست. این خود بیان این مطلب است که چرا فلسفۀ انتقادی پست مدرن، بر ضرورت از بین بردن مرزهای از پیش تنظیم شده و یکنواخت سنتی در راستای اتخاذ خط مشیی چند گرایشی تأکید می ورزد.[۷]
سلسله اصول مواضع و ویژگیهای پست مدرنیسم به آنچه بیان شد خلاصه نمی گردد. در عین حال مهمترین اصول مزبور مواردی بود که ذکرش به میان آمد. آثار مترتب بر چنین طرز نگرشهایی را باید در نارسایی های شدید فکری و بحران های عمیق فلسفی، دینی و اخلاقی جستجو کرد که به سهم خود تاکنون دور جدیدی از نابسامانی های فرهنگی را در برخی از جوامع غربی بر جای نهاده است.
از طرفی نگرش های فوق، فلسفۀ پست مدرن را از درون گرفتار پارادوکس و تناقض گویی کرده است. رورتی یکی دیگر از نظریه پردازان پست مدرنیسم، بر این باور اصرار می ورزد که در عصر کنونی ما انسانها با فرهنگی فرافلسفی روبرو هستیم. رورتی در حالی این اندیشه را ابراز می دارد که نقطه نظرات پست مدرن می رود تا شکل و ساختار فلسفی به خود بگیرد.
چنانچه دیدگاه هایی را که تا دیروز تحت عنوان مدرنیسم مطرح بوده است بتوان فلسفه تلقی کرد، دیدگاه های امروزی پست مدرنیسم را نیز می توان فلسفه نامید. بالعکس، اگر پست مدرنیسم را فرافلسفه بدانیم مدرنیسم را نیز صرفنظر از محتوی و فکر و اندیشه متفاوت یا متشابه آن می توان فرافلسفه نام نهاد. بدین ترتیب از جهت فلسفی یا فرافلسفی بودن، تمایزی بین مدرنیسم و پست مدرنیسم باقی نمی ماند. رورتی تصور می کرد می تواند با نظریه فرافلسفی خواندن فرهنگ، مردم و روشنفکران پست مدرن را از قید و بند فلسفه و ایمان فلسفی و روبرو شدن با سؤالات به ظاهر غیرقابل پاسخی که از جانب باورهای فلسفی برانگیخته می شود برهاند.[۸] در صورتی که نگرش رورتی یک تصور واهی بیش نبود.
علاوه بر این پاره ای از سلسله اصول مواضع یاد شده، حداقل در مورد خود پست مدرنیسم اثر معکوس دارد و از این بابت پست مدرنیسم را دچار سردرگمی و تناقض گویی می کند، آنچنان که راهی برای فرار از این تناقض گویی جز به نقض و انکار اصول مزبور نمی ماند. پست مدرنیسم در این صورت، هر چند به ظاهر، بر خلاف آنچه که نظریه پردازانش، می پندارند، شکل کلیت نگری، ساختار ایدئولوژیک و وضعیت تعین یافته به خود می گیرد و این درست بر عکس چیزی است که معماران پست مدرنیسم دنبال می کردند.
جمع بندی
دامنه وسیع کاربرد واژۀ «پست مدرن» و «پست مدرنیسم»، بیانگر آنست که چه بسا نتوان یک تعریف جامع و منسجمی از این واژگان ارائه کرد؛ با این حال، در اندیشه های پست مدرنیسم، برخی ویژگی های عنصری و محتوایی وجود دارند که عبارتند از: نفی کلیت و جامعیت از هر گونه اندیشه، انکار هویت انسجام یافته فرد و اجتماع، اعلام بی اعتباری ایدئولوژی، انکار حقایق ثابت و عینی، برخورد انتقاد آمیز نسبت به هر نوع معرفت شناسی و ارائه جریان فکری التقاط آمیز.
پی نوشت ها
[۱] Sarup, An Introductory Guide to Post _ Structuralism and Postmodernism, P 132.
[۲] Lawrence, From Modernism to Postmodernism: An Anthology. P 10.
[۳] Flinders, A Restorationist Views the Modernist, p 6.
[۴] گیدنز، پیامدهای مدرنیت، ص ۵ و ۶.
[۵] Luntly, Reason Truth and Self, P 2.
[۶] Howard, Philosophical Foundations of Eduction, P 374.
[۷] Howard, Philosophical Foundations of Eduction, P 380.
[۸] Lawrence, The Ends of Philosophy, P 320.
فهرست منابع
گیدنز، آنتونی، پیامدهای مدرنیت، تجرمه محسن ثلاثی، تهران، مرکز، ۱۳۷۷.
Howard Ozmon and Samual Craver, Philosophical Foundations of Education, Columb London, Merril Publishing Company, 1995.
Luntley, Michael, Reason, Truth and Self, the Postmodern Reconditioned, London and NewYork, Routledge, 1995.
Lawrence, Cahoone (editor). From Modernism to Postmodernism: An Anthology, Cambridge, Massachusetts: Blackwell, 1996.
Lawrence, Cahoone, The Ends of Philosophy, Abany, N.Y., 1995
Neil j. Flinders . A Restorationist Views the Modernist / Post Modenist Debate, Salt lake, 1990.
Sarup, Madan, An intruductory Guede to Post – Structuralism and Postmodernism, University of Georgia Press, 1993.
منبع اقتباس: رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰، ص ۲۰۴ـ ۱۹۵.