مرآه الحقائق‏

۱۴۰۱-۰۱-۲۵

346 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

« مرآه الحقائق»، اثر اسماعیل حقى برسوى( ۱۱۳۷ ق) است که نویسنده در آن، برخى از آیات قرآن، روایات و نکته‏هاى لطیف عرفانى را به زبان عربى، در دو جلد شرح و تفسیر کرده است.

این اثر را جناب آقاى احمد فرید مزیدى تصحیح و تحقیق کرده است.

نام کامل کتاب عبارت است از:« مرآه الحقائق فی تفسیر بعض الآیات و الأحادیث و الواردات و اللطائف».

نگارش این کتاب در اواسط سال ۱۱۲۵ ق، آغاز شده است( مقدمه کتاب، ج ۱، ص ۱۱)

. گفتنى است که این‏گونه تأویل و تفسیرهاى عرفانى و صوفیانه، شخصى و ذوقى است و در برخى از موارد، دلیل و مستند معتبرى ندارد و علم و یقین نیست، بلکه پندار است و گاه با مبانى عقلى یا دینى نیز ناسازگار است و خبرگان و اندیشوران آن را معتبر نمى‏دانند و به همین جهت، پذیرش همه مطالب اثر حاضر، ساده‏انگارى روشنى است و در نتیجه مخاطبان اثر حاضر عموم مردم نیستند، بلکه پژوهشگران و استادان هستند که مى‏توانند ارزش این‏گونه ادعاهاى تأویلى و عرفانى را بر اساس شرع و عقل بسنجند و در مورد آن منصفانه داورى کنند.

ساختار

کتاب حاضر، از مقدمه مصحح و متن اصلى( شامل تفسیر عرفانى برخى از آیات، روایات و واردات قلبى)

و خاتمه و دو مطلب تحت عنوان« صورت‏هاى نورانى برخى از مکاشفات» و« هفت گفتگوى انجام‏شده بین نویسنده و استادش( عثمان الفضلى الجلوتى)

» تشکیل شده است.

روش غالب بر نویسنده در این اثر، باطنى و عرفانى است.

گزارش محتوا

درباره محتواى این اثر، چند نکته گفتنى است:

  1. نویسنده در تفسیر آیه مبارکه‏«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاه…»(المائده: ۶)

، چنین نوشته است: اى سالکان مسلک ایمان شهودى بعد از ایمان غیبى، هرگاه خواستید به‏سوى معراج حقیقى و توجّه علوى و وصل کلى بروید. در این مطلب، دلالت است بر اینکه به‏ناچار باید این اراده تحقق یابد؛ چون سیر انسان، دورى است نه مستطیل؛ پس کسى که به اسفل سافلین پایین برود، بر او واجب است که به اعلى علّیینى که از آنجا به‏سوى این عالم حرکت کرده بالا برود؛ پس آنجا همانند وطن اصلى است و شکى نیست که غریب به وطنش میل مى‏کند( ر. ک: متن کتاب، ج ۱، ص ۱۷۲)

. ۲. نویسنده در تأویل آیه‏«فَرَجَعْناکَ إِلى أُمِّکَ»(طه: ۴۰)

، نوشته است: اى موسى ما تو را به خاکى که حقیقتش، مسکنت و سکون و سکوت است، بازگرداندیم. همین‏گونه تو را اى آنکه دلى موسوى دارى‏[ و از آشنایان به‏دور افتاده‏اى‏]! به اصل خودت که روح است و شأن آن، فانى شدن در معرفت و انقطاع از وابستگى‏هاى ذات و صفت است، برگرداندیم…( ر. ک: همان، ج ۱، ص ۲۷۵)

. ۳. نویسنده در تفسیر این آیه مبارکه‏«وَ نُنْشِئَکُمْ فِی ما لا تَعْلَمُونَ»(الواقعه: ۶۱)

، چنین نوشته است: بدان که به آخرت، عالَم صفت نیز گفته مى‏شود؛ زیرا انسان در آن با صفتى آشکار مى‏شود که در دنیا بر او غالب بود؛ پس کسى که در این دنیا انسانیت بر او غلبه داشت، او را بر همان صفت روز قیامت محشورش مى‏کند و هر کسى که در این دنیا صفت حیوانى بر او غالب باشد، او را نیز بر همان صفت حیوانى محشور مى‏سازد؛ ولى حیوانات اجناس مختلفى هستند و به همین خاطر در تفسیر آیه مبارکه‏«یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً»(النبأ: ۱۸)

، چنین آمده است که: برخى از مردم به‏صورت خرس و برخى به‏صورت میمون و برخى به‏صورت‏هاى دیگر در روز محشر مى‏آیند و همه این صفات، به‏خاطر و به‏حسب تناسب صفات و ویژگى‏هاست، ولى این صفات در این دنیا در زیر صورت بشرى پنهان است…( ر. ک: همان، ج ۱، ص ۳۹۸)

. ۴. نویسنده تأکید کرده است که روایت نبوى« إنما الأعمال بالنیات» را همه قبول دارند و بعد افزوده است: و این روایت با اطلاقش شامل همه اعمال مى‏شود؛ خواه وسیله باشد، مانند وضوء و رفتن به‏سوى نماز جمعه و… خواه هدف باشد، مانند نماز و گوش کردن به ذکر در روز جمعه و… و حتى در توحید از آن نظر که ذکر لسانى است و عمل خارجى، به‏ناچار باید نیت باشد و دانشمندان گفته‏اند که آنچه از قبیل ابزار باشد نیازى به نیت ندارد؛ پس اگر در هنگام وضو، نیت رفع حدث یا اقامه نماز نکند، وضویش صحیح است؛ به‏خلاف آنجایى که از قبیل مقاصد و اهداف باشد، مانند نماز که در آن باید نیت باشد تا صحیح و مقبول واقع شود( ر. ک: همان، ج ۲، ص ۴۳۹)

. ۵. نویسنده در تفسیر روایت:« من حجّ للّه، فلم یرفث و لم یفسق، رجع کیوم ولدته أمه»؛ یعنى« کسى که براى خدا حجّ به‏جا آورد و در آنجا آمیزش و فسادى نکند، از حجّ بازمى‏گردد همانند روزى که از مادرش زاده شده»- که در صحیح بخارى نقل شده- نوشته است: این اشاره به اخلاص نیت است؛ چون آن، اساس اعمال است…( ر. ک: همان، ج ۲، ص ۴۶۷- ۴۶۸)

. ۶. نویسنده تأکید کرده است که روایت« من قاتل لتکون کلمه اللّه هی العلیا فهو فی سبیل اللّه»، در نزد بخارى و مسلم مورد قبول است و بعد افزوده است: این روایت ارشادى بزرگ است براى سالکان که بدانند که با آن فتح و گشایش‏هاى الهى حاصل مى‏شود و به مقام قرب و وصال مى‏توان رسید و حاصل مطلب این است که هرکس با نفس خودش که دشمن‏ترین دشمن است، مقاتله کند تا توحید روحانى در طبیعتش و در قوایش سارى و جارى شود و دین قلبى او بر دین نفسى و شیطانى‏اش غلبه کند، پس او در راهى است که او را به سرّ الهى مى‏رساند( ر. ک: همان، ج ۲، ص ۵۲۲)

. ۷. نویسنده در مورد« لا إله إلا اللّه» نوشته است: این کلام، نفى الوهیت از غیر است و لازمه‏اش وحدت وجود؛ چون اگر خدا متعدد باشد، وجود هم همین طور مى‏شود؛ پس صحیح است که معبود حقّ و حقیقى، خداى واحد است و هیچ خدایى جز او نیست و هیچ وجودى جز وجود او نیست و این، راز سخن کسى است که گفته است:« لیس فی الدار غیره دیار»؛ یعنى« در دار هستى جز او دادارى نیست»…( همان، ج ۲، ص ۷۵۹- ۷۶۰)

. دانستنى است که کلمه طیبه« لا إله إلا اللّه» به معناى نفى الوهیت از غیر خداى متعال و اینکه فقط خدا معبود حقّ و پرستیدنى شایسته است و هیچ خدایى جز او نیست، مطلبى کاملاً صحیح است و هیچ اختلافى در بین مسلمانان در این زمینه نیست، ولى آنچه این نویسنده مطرح کرده؛ یعنى« وحدت وجود» و نظر خاصّ عرفانى که در اینجا آمده( وحدت شخصى وجود)

؛ یعنى اینکه« هیچ وجودى جز وجود او نیست»، مسئله‏اى اختلافى و سخت جنجالى در تاریخ کلام، فلسفه و عرفان اسلامى است و مجال فراخى براى نقد و بررسى مى‏طلبد.

وضعیت کتاب‏

براى اثر حاضر، در پایان جلد دوم کتاب، فهرست آیات، روایات و لطائف و فهرست مطالب تنظیم شده است.

همچنین مصحح، تصاویرى از چند« شکل- نمودار- نوشته» درباره صورت انسان کامل، برزخ مثالى که بعد از مرگ و از عالم ابتلا است و تجلى نور احمدى، به زبان عربى آورده که به‏صورت خطى تنظیم شده است و آنها را« الصور النّورانیه الدّقائق المشاهده بمرآه الحقائق لشیخ الإسلام العلامه المفسر سیدی إسماعیل حقی البرسوی»؛ یعنى« صورت‏هاى نورانى دقیق که به‏وسیله آینه حقیقت‏ها مشاهده شده، متعلق به شیخ الإسلام علامه مفسر، سرورم اسماعیل حقى برسوى»، نامیده است.( همان، ج ۲، ص ۷۶۷- ۷۶۹)

. مصحح تصاویرى از نسخه خطى اثر حاضر را آورده است( همان، ج ۱، ص ۹- ۱۰)

. همچنین زندگى‏نامه مختصرى از نویسنده را ذکر کرده است( همان، ج ۱، ص ۵- ۶)

. اثر حاضر، مستند است و مصحح ارجاعاتش را به‏صورت پاورقى آورده است و در آن، افزون بر بیان نشانى و منابع روایات، توضیحات متعدد ادبى، تاریخى، روایى، عرفانى، تفسیرى و… را ذکر کرده است.

منبع:

مقدمه و متن کتاب.

منبع مقاله: کتابشناسی جامع تفاسیر نور

 

بدون دیدگاه