فلسفه احكام در آيات

1400-12-25

371 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

برخى براين باورند كه فلسفه احكام در روايات، بيش از قرآن بازگو شده است، ولى مطالعه آيات مى نماياند كه توجه به فلسفه احكام درآيات قرآن، كمتر از روايات نبوده است، بلكه تحقيق، خلاف آن را ثابت مى كند. چه اين كه قرآن، ضمن دهها آيه به تفصيل و اجمال، فلسفه احكام را بيان داشته، ولى آنچه در علل الشّرايع شيخ صدوق آمده است، همه آنها بيانگر فلسفه احكام نيست، زيرا مراد صدوق از علل، معنايى است كه شامل دليل، علّت و حكمت مى شود. و ى هرچند در برخى بابها واژه «علت» را مى آورد، ولى با درنگ بيشتر آشكار مى شود كه منظور وى از علّت، دليل حكم است، چنانكه در مواردى، مرادش از علت، علت شرعى است ودر پاره اى ازموارد نيز مرادش از علّت، حكمت است.

علاوه براين، مراد صدوق از شرايع در «علل الشّرايع» اعم از احكام است؛ يعنى فلسفه آفرينش، فلسفه نامگذارى بعضى چيزه، علت دفن نشدن و يا دفن شدن ائمه «ع» در مكانى و… را از علل الشّرايع به شمار آورده است.

بلى، اگر سخن صحابه را چنانكه اهل سنّت مى گويند، از روايات به شمار آوريم ويا روايات ضعيف را معتبر بدانيم، احتمال دارد شمار روايات بيانگر فلسفه احكام بيش از آيات فلسفه احكام باشد.

نمونه اى از آيات:

«… و ماجعلنا القبلة الّتى كنت عليها الاّ لنعلم من يتّبع الرسول ممّن ينقلب على عقبيه…» بقره/143

وآن قبله اى را كه رو به آن ايستادى، دگرگون نكرديم، جز بدان سبب كه بدانيم چه كسى از پيامبر پيروى مى كند و چه كسى به خلاف او بر مى خيزد.

درصدر اسلام قبله مسلمانان بيت المقدس بود. پس از هجرت نيز مسلمانان به مدّت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز گزاردند، تا اين كه خداوند در فرمانى جديد، كعبه را قبله مسلمانان قرار داد.

درقرآن براى فلسفه اين حكم جديد، چندين آيه آمده است:

1. «الاّ لنعلم من يتّبع الرسول ممّن ينقلب على عقبيه»

اين قسمت از آيه شريفه، فلسفه حكم جديد را آزمايش افراد در پيروى از پيامبر ياد مى كند. خداوند با اين حكم مى خواست ميزان تعهد و پايبندى افراد مختلف جامعه را بيازمايد وحكمت و مصلحت ايجاب مى كرد كه زمانى قبله بيت المقدس باشد و زمانى ديگر كعبه.89

نويسنده مجمع البيان مرحوم طبرسى مى نويسد:

«برخى از مسلمان نماها كه از حكمت تغيير قبله بى خبر بودند، پس از تغيير قبله مرتد شدند.»1

برخى گفته اند اين قسمت از آيه شريفه بيانگر حكمت تغيير قبله نيست، بلكه بيانگر فلسفه اين است كه چرا در آغاز، بيت المقدس قبله مسلمانان معرفى شد؛ يعنى خداوند مى خواست با دستور نمازگزاردن به سوى بيت المقدس، مسلمانان واقعى و پيروان راستين محمد«ص» را شناسايى كند.2

2. «قد نرى تقلّب وجهك فى السّماء فلنولّينّك قبلة ترضاها…» بقره/144

نگريستن تو را به اطراف آسمان مى بينيم. تو را به سوى قبله اى كه مى پسندى مى گردانيم….

دراين آيه شريفه،خداوند به فلسفه ديگرى براى تشريع قبله جديد «كعبه» اشاره دارد.

پيامبر«ص» در ابتداى اسلام به سوى كعبه نماز مى گزارد، ولى پس ازمدّتى به جهت تشويق يهود و امتحان آنان به سوى بيت المقدس نمازگزارد. يهود به جاى همراه شدن، اين كار را بر پيامبر عيب گرفتند و گفتند:

محمد«ص» با دين ما مخالفت مى كند، ولى خود به سوى بيت المقدس كه قبله ماست، نماز مى گزارد. از اين رو، پيامبر«ص» اشتياق داشت كه كعبه به عنوان قبله قطعى اهل اسلام از سوى خداوند تعيين شود. بدين جهت، رو به جانب آسمان رحمت الهى داشت واز خدا تمنّا مى كرد وخداوند با نزول آيه ياد شده، به خواهش پيامبر«ص» پاسخ مثبت داد.3

3. «… لئلايكون للنّاس عليكم حجّة…» بقره/150

تا هيچ كس را جز ستمكاران، با شما مجادله اى نباشد.

اين قسمت از آيه شريفه نيز به فلسفه ديگرى از حكم اشاره دارد.

ييهوديان در كتابهايشان ديده بودند كه قبله پيامبر موعود، كعبه است نه بيت المقدس وچون مى ديدند قبله محمد«ص» و مسلمانان بيت المقدس است، مى گفتند: محمد«ص» آن پيامبر موعود نيست و علاوه براين، خداوند براى هرصاحب شريعتى، قبله اى جداگانه قرار مى دهد و محمد«ص» كه ادّعا مى كند شريعت جديدى آورده است، چگونه به سوى بيت المقدس كه قبله آيين موسى است، نماز مى گزارد؟ بدين جهت خداوند قبله را تغيير داد، تا اين كه مسلمانان در برابر يهود، قدرت پاسخ گويى داشته باشند و يهود ديگرنتوانند با پيامبر و مسلمانان مجادله كنند.4

همچنين جمله: «و لعلّكم تهتدون» در پايان آيه شريفه نيز به فلسفه اجمالى حكم قبله اشاره دارد و مى گويد: هدايت يافتن، فلسفه حكم قبله است. اين كه منظور از هدايت چيست وچه رابطه اى ميان تغيير قبله و هدايت وجود دارد، چيزى است كه در پرتو شناخت ابعاد ومفهوم هدايت در قرآن، شناسايى مى شود.

* «ياايّهاالذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلي… و لكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب لعلّكم تتقون» بقره/178-179

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، درباره كشتگان برشما قصاص مقرر شد… اى خردمندان، شما را در قصاص كردن زندگى است، باشد كه پروا كنيد.

پس از تشريع حكم قصاص، برخى پنداشتند كه اين حكم در بردارنده نوعى قهر و غضب است. ازاين رو، سؤال كردند چگونه ممكن است خداوند با كمال رحمتى كه داراست، بندگان ضعيف خود را به قهر گيرد؟ خداوند براى پاسخ اين پرسش، حكمت و فلسفه تشريع قصاص را بيان كرد:5

الف. «ولكم فى القصاص حيوة»: در اين قسمت ازآيه، خداوند متعال فلسفه قصاص را «حيات» معرفى كرده است؛ يعنى اگر خواهان حيات اجتماعى هستيد، بايد از زندگى فرد جنايتكار چشم بپوشيد وگرنه جامعه تهديد مى شود. گويى خداوند با اين بيان ژرف، پاسخ به ظاهر طرفداران حقوق بشر در روزگار معاصر را داده است؛ آنان كه كشتارهاى صدهزار نفرى مى كنند ويا در برابر كشتارهاى جمعى قدرتهاى استكبارى سكوت مى ورزند، ولى در برابر اجراى احكام الهى كه مانع رشد و گسترش فجايع بشرى مى شود، از خداى جهان براى خلق دلسوزتر مى شوند!

ب. «لعلكم تتقون»: در تمام مواردى كه «لعلّ» در قرآن به كار رفته، به معناى «براى اين كه» است، بنابراين، فلسفه ديگر قصاص، اين است كه ديگر كسى دنبال كشت و كشتار نرود.

«يا ايّها الّذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون»

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنان كه بركسانى كه پيش از شما بوده اند مقرر شده بود، تا پرهيزگار شويد.

جمله«لعلكم تتقون» در ذيل آيه شريفه، فلسفه روزه را رسيدن به تقوا ذكر مى كند، زيرا هرچه خوردن كمتر شود، شهوت نيز كم مى شود و هرچه شهوت كم شود، گناه كمتر صورت مى گيرد.6

 «… فمن شهد منكم الشّهر فليصمه ومن كان مريضاً أو على سفر فعدّة من ايّام اُخر يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر و لتكملوا العدّة و لتكبرّوا اللّه على ما هديكم و لعلكم تشكرون» بقره/185

پس هر كه از شما در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد و آن كس كه بيمار يا در سفر است روزهاى ديگرى را به جاى آن روزه بگيرد؛ خداوند راحتى شما را مى خواهد نه زحمت شما ر، هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد و خدا را بر اين كه شما را هدايت كرده بزگ بشماريد. باشد كه شكرگزار باشيد.

دو بخش ازاين آيه، فلسفه حكم افطار مسافر را بيان مى كند:

الف. «يريد اللّه بكم اليسر».

ب. «لعلّكم تشكرون».

 «احلّ لكم ليلة الصيام الرفث الى نسائكم هنّ لباس لكم وانتم لباس لهنّ علم اللّه انّكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم…» بقره/187

همبسترى با زنانتان در شب ماه روزه برشما حلال شد. آنان پوشش شمايند و شما پوشش آنانيد. خدا مى دانست كه شما به خويشتن خيانت مى ورزيد. پس توبه شما را پذيرفت و شما را عفو كرد.

پيش از نزول اين آيه شريفه، پيامبر«ص» حكم به حرام بودن همبسترى با زنان در شبهاى ماه رمضان كرده بود، ولى با نزول اين آيه، حكم نسخ شد و جايز بودن، جاى آن را گرفت. فلسفه اين حكم را به كمك آيه شريفه مى توان دو جهت دانست:

الف. «هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ». خداوند دراين جا با استعاره اى بسيار زيب، فلسفه حكم به جايز بودن را باز نكرده و فرموده است:

«چنانكه لباس مايه ستر و پوشش است، زن و شوهر نيز هركدام نسبت به هم مثل لباس هستند، زيرا هريك از زن و شوهر ديگرى را از رسواييها مانع مى شوند.»7

ب. دومين بخشى كه مى تواند نوعى فلسفه حكم باشد، جمله: « علم اللّه انّكم كنتم تختانون انفسكم» است؛ يعنى اگر خداوند حكم جواز نمى داد، بسيارى ازمسلمانان گرفتار خيانت مى شدند و رحمت و رأفت الهى سبب شد كه تكليف دشوار برداشته شود و مسلمانان ازآن جهت، گرفتار نافرمانى نشوند.

«وقاتلوهم حتّى لاتكون فتنة…» بقره/190 باآنان بجنگيد تا ديگر فتنه اى نباشد….

اين آيه شريفه فلسفه جهاد را بيان مى كند و مى گويد: پيكار براى اين است كه فتنه از جامعه انسانى رخت بربندد 8 و درآيه شريفه:

«كتب عليكم القتال وهركره لكم وعسى أن تكرهوا شيئاً وهوخيرلكم…» بقره/216

خداوند با كلمه «خير»،به فلسفه جهاد با دشمنان اشاره دارد وبه اهل ايمان يادآوردمى شود كه احكام الهى با توجه به مصالح صورت گرفته وتخلف ازآن، پيامدهاى ناگوارى براى خود ايشان خواهد داشت.

«ولاتنكحوا المشركات حتى يؤمنّ ولأمة مؤمنة خير من مشركة ولوأعجبتكم ولاتنكحوا المشركين حتى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك ولوأعجبكم اولئك يدعون إلى النّار… » بقره/221

دراين آيه شريفه،خداوند فلسفه حرام بودن ازدواج با زنان ومردان مشرك را دعوت آنان به آتش ذكر كرده است. 9 و دراين باره مى فرمايد:

«اولئك يدعون الى النّار…» اينان به سوى آتش دعوت مى كنند.

ييعنى ازدواج، نوعى همگرايى فكرى وعملى را در پى دارد و اين همگرايى، گاه سبب كشيده شدن مؤمن به سمت تمايلات گناه آلود مشرك مى شود.

«و يسئلونك عن المحيض قل هو اذى فاعتزلوا النّساء فى المحيض…» بقره/222

تو را از حيض زنان مى پرسند. بگو: حيض رنجى است. پس در روزهاى قاعدگى از زنان دورى گزينيد.

دراين آيه شريفه،خداوند پيش ازبيان حكم، فلسفه آن را يادكرده و فرموده است:«قل هو اذى».

آميزش جنسى بازنان در روزهاى قاعدگى، افزون بر همه مشكلاتى كه دارد، نوعى آزار به شمارمى آيد، چه اين كه زن در اين دوره احساس نوعى بيمارى دارد.

«وإذا طلقتم النساء فبلغن أجلهنّ فلاتعضلوهنّ ان ينكحن ازواجهنّ إذا تراضوا بينهم بالمعروف… ذلك أزكى لكم وأطهر واللّه يعلم و أنتم لاتعلمون» بقره/232

دراين آيه شريفه آمده است كه اگر مردى زنش را طلاق گفت، پس از تمام شدن مهلت، از ازدواج همسر سابقش با مرد ديگرى جلوگيرى نكند، زيرا:«ذلك ازكى لكم واطهر». 10

اگر مرد از ازدواج همسر سابق خود با مرد ديگرى جلوگيرى كند، ممكن است زن به فساد كشيده شود و رابطه اى برخلاف قوانين شرع برقرار كند و پاكى و امنيت محيط خانواده و روابط زناشويى مخدوش گردد.

«يا ايّها الذين آمنوا إذا تداينتم بدين… واستشهدوا شهيدين من رجالكم فإن لم يكونا رجلين فرجل و امرأتان … ذلك أقسط عنداللّه وأقوم للشّهادة و أدنى ألاّترتابوا…» بقره/282

اين آيه شريفه ناظر به احكام ديْن است و «ذلك أقسط عنداللّه و أقوم للشهادة و أدنى الاّترتابوا…»، بيانگر فلسفه حكم است؛ چه اين كه تنظيم اسناد و مدارك كه آيه شريفه به آن دستور داده است، از يك سو ضامن اجراى عدالت، واز سوى ديگر، سبب تقويت و اطمينان شهود به هنگام شهادت و از طرف سوم، مانع ايجاد بدبينى درميان افراد اجتماع مى گردد.11

«و ان خفتم ألاّتقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث ورباع و إن خفتم ألاّتعدلوا فواحدة أو ما ملكت أيمانكم ذلك أدنى ألاّتعدلوا» نساء/3

اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان هرچه شما را پسند افتاد، دو دو و سه سه و چهار چهار به نكاح در آوريد و اگربيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، تنها يك زن بگيريد يا هرچه مالك آن شويد. اين راهى بهتر است تا مرتكب ستم نگرديد.

دراين آيه شريفه، دو حكم بيان شده و فلسفه هردو حكم، پرهيز از اجحاف و ستم معرفى گشته است.12

«ولاتؤتوا السفهاء أموالكم التى جعل اللّه لكم قياماً …» نساء/5

اموالتان ر، كه خدا قوام زندگى شما ساخته است، به دست سفيهان مدهيد….

دراين آيه شريفه،خداوند با بيان حكم «ندادن اموال به سفيهان» به فلسفه آن نيز اشاره مى كند و مى فرمايد: اموال شما را زيربناى زندگى شما قرار داده ايم و اگر قرار باشد شما اموال را در اختيار سفيه قرار دهيد، آنان اموال را نابود مى كنند.

«يا ايّها الّذين آمنوا لاتقربوا الصّلاة و انتم سكارى حتّى تعلموا ما تقولون…» نساء/43

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، آن گاه كه مست هستيد، گرد نماز نگرديد تا بدانيد كه چه مى گوييد.

دراين آيه شريفه جمله: «حتّى تعلموا ماتقولون» فلسفه تحريم نماز در حال مستى را بازگو مى كند، زيرا نماز ،گفت وگوى بنده و راز و نياز او با خداست و بايد در نهايت هوشيارى انجام گيرد وافراد مست از اين مرحله دور و بيگانه اند.13

«و اذا كنت فيهم فأقمت لهم الصّلاة فلتقم طائفة منهم معك… ودّ الّذين كفروا لو تغفلون عن أسلحتكم وأمتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة… » نساء/102

هنگامى كه در ميان آنان «جنگاوران مسلمان» هستى و براى آنها نماز جماعت برپا مى دارى، بايد مسلمانان بردو گروه تقسيم شوند، نخست عده اى با حمل اسلحه با تو به نماز بايستند. سپس هنگامى كه اين گروه سجده كردند «وركعت اول نماز آنهاتمام شد، تو درجاى خود توقف مى كنى» و آنها به سرعت ركعت دوم را تمام كرده، به ميدان باز گردند و دربرابر دشمن بايستند و گروه دوم كه نماز نخوانده اند، جاى گروه اول را بگيرند و باتو نماز گزارند. گروه دوم نيز بايد وسائل دفاعى و اسلحه را با خود داشته باشند و برزمين نگذارند.

پس از اين حكم، خداوند با جمله: «ودّ الّذين كفروا… » به زيبايى تمام، به فلسفه اين حكم تصريح كرده و فرموده است:

كافران دوست دارند كه شما به هنگامى كه نماز به پا مى داريد از حمل سلاح غافل شويد، تا آنان دراين فرصت با سرعت وارد عمل شوند و شكست سختى به مسلمانان وارد كنند، ولى اگر شما آن گونه كه گفته شد نماز بگذاريد، چنين خطرى شما را تهديد نمى كند.14

«يا ايّها الذين آمنوا إذا قمتم إلى الصّلوة… فلم تجدوا ماء فتيمّموا صعيداً طيّباً فامسحوا بوجوهكم و أيديكم منه ما يريد اللّه ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهّركم و ليتمّ نعمته عليكم لعلّكم تشكرون» مائده/6

دراين آيه، «مايريد اللّه… » به فلسفه تشريع تيمّم نظر دارد، زيرا تكليف وضو براى مريض وكسى كه جز به مشقت دسترسى به آب ندارد، تكليف دشوارى است. خداوند با حكم تيمّم، اين تكليف دشوار را از دوش مكلفان برداشته است.

«انّما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر والميسر و يصدّكم عن ذكراللّه و عن الصّلوة…» مائده/90

شيطان مى خواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنى افكند و شما را ازياد خدا و نماز بازدارد….

اين آيه، به فلسفه حرمت خمر اشاره دارد و جمله: «انّما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر والميسر» بيانگر مفاسد دنيوى خمر وقمار است و جمله: «ويصدّكم عن ذكر اللّه و عن الصّلوة» بيانگر آثار سوء خمر و قمار از جهت معنوى است.15

افزون بر اين، جمله: «لعلّكم تتقون» به بيان فلسفه اجمالى حرمت خمر وقمار نظر دارد.

«ولاتسبّوا الّذين يدعون من دون اللّه فيسبّوا اللّه عدواً بغير علم…» انعام/108

چيزهايى را كه آنان به جاى اللّه مى خوانند، دشنام مدهيد كه آنان نيز ندانسته از روى كينه توزى به اللّه دشنام مى دهند….

دراين آيه شريفه، خداوند مسلمانان را از دشنام دادن به معبودهاى بت پرستان بازداشته و در توضيح فلسفه آن فرموده است: چنانچه شما به مقدسات ايشان توهين كنيد، آنان هم به مقدّسات شما و خداوند اهانت خواهند كرد و اين، شايسته نيست.

«وأعدّوا لهم مااستطعتم من قوّة و من رباط الخيل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّكم و آخرين من دونهم…» انفال/60

و تا آن جا كه مى توانيد نيرو و اسبان سوارى آماده كنيد تا دشمنان خدا و دشمنان خود «و جز آنها كه شما نمى شناسيد و خدا مى شناسد» را بترسانيد.

جمله: «ترهبون به عدوّاللّه…» بيانگر فلسفه حكم خداوند به «أعدّوا لهم» است؛ يعنى آمادگى و اقتدار نظامى، دشمن را از جنگ و تجاوز باز مى دارد و ايشان در شما طمع نمى كنند.16

«… والذين يكنزون الذهب و الفضّة ولاينفقونها فى سبيل اللّه…» توبه/34

و كسانى را كه زر وسيم مى اندوزند و درراه خدا انفاقش نمى كنند….

جمله: «ولاينفقونها فى سبيل اللّه…» درآيه شريفه، بيانگر فلسفه حرمت كنج اندوزى است و مى گويد: فلسفه حرمت، محروم شدن فقرا از انفاق است، زيرا كسانى كه به دنبال ذخيره سازى پول و زر و سيم هستند، ديگر انفاق نمى كنند.17

«خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها…» توبه/103 از داراييهايشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزه سازي….

دراين آيه شريفه، فلسفه زكات، پاكى و رشد زكات دهنده بيان شده است. زكات سبب پاك شدن زكات دهندگان از دنيا پرستى و بخل و ديگر رذايل اخلاقى مى شود و نهال نوعدوستى و سخاوت و بخشش به ديگران را در آنان پرورش مى دهد.18

«… حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون» تا آن گاه كه به دست خود در عين خوارى جزيه بدهند.

برخى فلسفه جزيه را شكستن اقتدار و موقعيت اجتماعى اهل كفر «و هم صاغرون» دانسته اند.

«ليشهدوا منافع لهم…» حج/28

تا سودهايى را كه ازآنِ آنهاست ببينند….

دراين آيه شريفه، خداوند به فلسفه حج اشاره مى كند و روشن است كه منافع، شامل تمام فلسفه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فردى،اجتماعى و… مى شود.19

«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم…» نور/30

به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگهدارند. اين برايشان پاكيزه تر است، زيرا خدا به كارهايى كه مى كنند آگاه است.

قرآن با جمله: «ذلك ازكى لهم» فلسفه پوشش را بيان داشته است، چه اين كه اسلام نمى خواهد مردم بيش از آن اندازه اى كه طبيعت از ارضاى غريزه جنسى اقتضا مى كند، اشتغال خاطر، اشتغال ذهن و تهييج شهوت پيدا كنند.20

«… انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر…» عنكبوت/44 و نماز بگزار كه نماز آدمى را از فحشا و منكر بازمى دارد….

اين قسمت ازآيه شريفه بيانگر فلسفه تشريع نماز است. درذيل اين فلسفه بحثهاى زيادى در تفاسير صورت گرفته و چگونگى بازداشتن نماز از فحشا و منكر بازگو شده است.21

«يا أيّها النبيّ قل لأزواجك وبناتك و نساءالمؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ذلك أدنى أن يعرفن فلايؤذين…» احزاب/59

اى پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را برخود فروپوشند. اين مناسب تراست، تا شناخته نشوند و مورد آزار واقع نگردند….

«ذلك أدنى أن يعرفن…» در اين آيه شريفه، بيانگر فلسفه حجاب است.

 «…ولايغتب بعضكم بعضاً أيحبّ أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتاً فكرهتموه…» حجرات/12

وازيكديگر غيبت مكنيد. آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت.

جمله: «أيحبّ احدكم… » فلسفه تشريع حرمت غيبت است كه «ولايغتب» از آن نهى كرده است.22

«ماافاء اللّه على رسوله من اهل القري… كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم…» حشر/7

آن غنيمتى كه خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش كرده است ازآنِ خداست وپيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و مسافران درراه مانده تاميان توانگرانتان دست به دست نشود….

جمله: «كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم» به فلسفه اين تقسيم حساب شده غنايم پرداخته، مى افزايد اين به سبب آن است كه اين اموال عظيم ميان ثروتمندان شما دور نزند و نيازمندان ازآن محروم نشوند.23

پی نوشت:

  1. طبرسى، مجمع البيان، 1 و 2 / 416 – 417.
  2. همان، 1 / 200؛ صادقى، تفسير الفرقان، 2 / 189؛ آلوسى، روح المعانى، 2 / 5 – 6.
  3. فاضل مقداد، كنزالعرفان، / 84.
  4. آلوسى، روح المعانى، 2 / 17؛ طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 1 / 328 – 329.
  5. فخررازى، تفسير كبير، 5 / 61.
  6. فخررازى، تفسير كبير، 5 / 76؛ آلوسى، روح المعانى، 2 / 57.
  7. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 2 / 44 – 45؛ زمخشرى، كشاف، 1 / 230.
  8. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 2 / 14 – 15.
  9. صادقى، تفسير الفرقان، 3 / 318؛ طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 2 / 205؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 2 / 60.
  10. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 2 / 239؛ آلوسى، روح المعانى 2 / 145؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه 2 / 130.
  11. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 2 / 287.
  12. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 4 / 169.
  13. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 5 / 360؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 3 / 395.
  14. فاضل مقداد، كنزالعرفان، 1 / 191؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه،
  15. آلوسى، روح المعانى، 7 / 16.
  16. طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 9 / 116 – 117.
  17. همان، 2 / 432.
  18. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 8 / 117 – 118.
  19. فخررازى، تفسير كبير، 23 / 28.
  20. مطهرى، مرتضى، آشنائى با قرآن، 4 / 83 – 84.
  21. شيخ طوسى، التبيان، 8 / 212.
  22. صادقى، تفسير الفرقان،3/ 313.< br>112. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 23 / 506.

منبع: بخشی از مقاله نوشته شده توسط بهرامى ـ ربّانى

http://www.quranstudies.ir/content/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%83%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86

 

بدون دیدگاه