طرح پلورالیزم دینی با انگیزه یا انگیزه های مختلف

طرح پلورالیزم دینی با انگیزه یا انگیزه های مختلف

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

با توجه به این که پلورالیزم دینی، دارای قرائت ‌هاى مختلفى است، نمی توان براى طرح آن، انگیزه واحدى را طرح کرد؛ زیرا هر تفسیرى مى ‌تواند، انگیزه ‌اى مخصوص به خود داشته باشد. از این رو، در نوشتار حاضر تلاش شده تا به برخی از این انگیزه ها اشاره شود:

۱. انگیزه جامعه‌ شناسى در طرح پلورالیزم دینی

هرگاه پلورالیزم دینی به صورت رفتارى تفسیر شود، و مفاد آن این باشد كه پیروان مذاهب گوناگون مى ‌توانند در كنار هم زندگى مسالمت آمیز داشته باشند، و یكدیگر را تحمل كنند طبعا انگیزه جامعه ‌شناسى داشته و انگیزه براى طرح آن كاستن تعصبات مذهبى از پیروان تمام مذاهب است.

گواه این انگیزه، تحركات پاپ براى زدودن هر نوع تعصب مذهبى است تا آن حد كه مى ‌كوشند یهود را در كشتن حضرت مسیح (علیه السلام) نیز تبرئه نمایند. در دومین بیانیه شوراى واتیكان در سال ۱۹۶۳م. جهت همزیستى مسالمت ‌آمیز مسیحیان و مسلمانان چنین آمده است:

«این شوراى مقدس هم اكنون از هر دو طرف مى ‌خواهد كه گذشته‌ ها را فراموش كنند و از این پس مسیحیان و مسلمانان بكوشند تا میان خود تفاهم برقرار كنند، بارى حفظ و پیشبرد مصالح همه افراد نیز در راه عدالت اجتماعى و اخلاقى نیكو و همچنین صلح و آزادى، یكدیگر را همكارى كنند.[1]

پس از گسترش دامنه ارتباط بین جوامع، به ویژه پس از جنگ هاى شدید فرقه‌ اى و مذهبى، اعم از جنگ هاى صلیبى بین مسلمانان و مسیحیان و جنگ بین پیروان مذاهب مسیحى با یكدیگر كه تا امروز هم بین كاتولیك ها و پروتستان ها ادامه دارد و یك نمونه آن در این اواخر در ایرلند نیز جریان داشت و پس از آثار شومى كه این جنگ ها برجاى گذاشتند، این تفكر تقویت شد كه باید مذاهب دیگر را نیز پذیرفت و با آن ها از در آشتى درآمد و به نفع جامعه است كه مذاهب و مكاتب مختلف با هم همزیستى داشته باشند. این جنگ ها موجب شد كه سازش بین ادیان را بپذیرند تا دست ‌كم، انگیزه و زمینه براى جنگ افروزى كمتر شود.[2]

۲. توجیه مطالب ناموزون كتاب مقدس به وسیله پلورالیزم دینی

یكى از مشكلات متكلمان مسیحى، آموزه ‌هاى ضد خرد و عقل «كتاب مقدس» است، تعالیمى كه با هیچ معیارى قابل توجیه نیست، بالاخص آنچه كه مربوط به صفات و افعال خدا است، مخالفان كلیسا، از لائیك ‌ها و غیره، از این سلاح برنده بر ضد مذهب كلیسا بهره گرفته، و كتاب مقدس را جزء اساطیر و افسانه‌ ها قلمداد مى ‌كردند.

پلورالیزم دینی با طرح «گوهر و صدف دین» این نوع اختلاف ها را بى ‌اهمیت تلقى مى‌ كند، و گوهر دین را متحول شدن شخصیت انسان و گزاره‌ هاى دینى را حكم صدف دین كه براى حفظ گوهر پدید آمده است مى‌ داند. اهمیت دین در گوهر آن است نه در صدف و هرگز نباید بر آموزه ‌هاى دینى مانند نظریه‌ هاى علمى نگریست و در صدق و كذب آن ها گفتگو نمود، و مادامى كه این آموزه‌ ها در تحول شخصیت ما موثر است از احترام خاصى برخوردارند.

مولفان كتاب «عقل و اعتقاد دینى» در توضیح پلورالیزم دینی از دیدگاه جان هیك چنین مى ‌نویسند:

جان هیك معتقد است كه آموزه ‌ها گوهر دین نیستند، گوهر دین متحول كردن شخصیت انسان هاست. به همین دلیل او هشدار مى ‌دهد كه آموزه‌ هاى دینى (نظیر تجسد) را نباید بیش از حد مورد تاكید قرار داد. آموزه‌ هاى دینى را نباید همچون نظریه‌ هاى علمى، صادق یا كاذب دانست. انسان ‌ها پرسش‌ هایى درباره حیات آدمى و تجربه امر الوهى دارند؛ عقاید دینى و مدعیان تاریخى را باید تلاش هایى براى پاسخ دادن به این قبیل پرسش ها دانست. این عقاید و آموزه ‌ها مادامی كه بتوانند دیدگاه ها و الگوهاى ما براى زیستن را متحوول سازند، صادق هستند.

به عبارت دیگر، به نظر مى ‌رسد جان هیك بیش از آن‌ كه به حقایق كلامى (كه در قالب قضایا بیان مى ‌شوند) تعلق خاطر داشته باشد، به جنبه‌ هاى وجودى و تحول آفرینى دین تعلق خاطر دارد. این از آن رو واجد اهمیت است كه حیات خود  محورانه انسان را به حیاتى خدا – محورانه تبدیل مى ‌كند. بنابراین، آنچه مهم است فقط اعتقادات فرد نیست، اعتقادات هر فرد نوعى فرافكندن تجربیات، فرهنگ و مقولات فاهمه آن فرد در قالب اسطوره ‌ها، بر واقعیت غایى هستند. بنابراین، از نظر هیك تلاش هاى انحصارگرایان براى دعوت و الزام همگان به یك دین واحد، تلاشى بى‌ معنى است. آنچه مهم است این است كه واقعیت غایى ما را چنان تحت تاثیر قرار دهد كه متحول شویم.[3]

خلاصه آنچه مهم است گوهر دین و تحول شخصیت انسان به شخصیت خدا محورى است، و كلیه تعالیم و گزاره ‌هاى كتاب مقدس در قلمرو عقیده و احكام عمل و اخلاقى همه صدف دینند و مادامى كه در طریق حفظ آن گوهر به كار گرفته شوند براى ما اهمیت دارد، صدق و كذب، ضد و نقیض بودن آن ها براى ما مهم نیست.

۳. توجیه تكثر و تعدد ادیان به وسیله پلورالیزم دینی

در این انگیزه مسئله، حق و باطل، و یا گمراهى و رستگارى فرد مطرح نیست، بلكه هدف رهیافتى نسبت به تصحیح تعدد ادیان و یا شرایع است؛ زیرا سرچشمه دین یكى بیش نیست و آن شهود «امر مطلق» و متعالى كه از آن به «تجربه دینى» تعبیر مى ‌كنند ولى نتیجه این شهود متعدد و مختلف است و راه حل آن این است كه هرگاه تجربه دینى در قالب تعبیر ریخته مى ‌شود از عوامل تاریخى و زبانى، اجتماعى، و جسمانى متاثر مى ‌شود و در نتیجه گزاره ‌هاى دین تفاوت پیدا مى‌ كند یكى دعوت به توحید، دیگرى دعوت به تثلیث مى ‌نماید.

گواه بر این انگیزه این است كه در اثبات آن از اصل معروف كانت «كه شى فى نفسه» «غیر شیئ است كه براى ما پدیدار مى‌شود» بهره گرفته شده است، واقعیاتى كه از طریق حس وارد ذهن مى ‌شود، با قالب‌ هاى پیش ساخته ذهنى رنگ آمیزى شده و نوعى اختلاف میان واقع و آنچه كه از آن درك مى ‌كنیم، پدید مى ‌آید.

جان هیك در یكى از مقاله  ‌هاى خود مى ‌گوید:

از نظر پدیدار شناسى اصطلاح تعدد ادیان (كثرت دینى) به طور ساده عبارت است از این واقعیت كه تاریخ ادیان نمایانگر تعدد سنن و كثرتى از متفرعات هر یك از آن ها است، از نظر فلسفى این اصطلاح ناظر به یك نظریه خاص از روابط بین سنت‌ ها با دعاوى مختلف و رقیب آن هاست. این اصطلاح به معناى این نظریه است كه ادیان بزرگ جهان تشكیل دهنده برداشت‌ هاى متفاوت از یك حقیقت غایى و مرموز الهى ‌اند.[4]

و نیز مى‌گوید: ادیان مختلف، جریان‌هاى متفاوت تجربه دینى هستند كه هر یك در مقطع متفاوتى در تاریخ بشر آغاز گردیده و خودآگاهى عقلى خود را درون یك فضاى فرهنگى باز یافته است.[5]

هرگاه این توجیه از نقدهاى ویرانگر جان به سلامت ببرد فقط مى ‌تواند اختلاف ادیان را در مسایل عقیدتى، تفسیر كند، نه در آموزه‌ هاى عملى و نه در آموزه‌ هاى اخلاقى، زیرا اختلاف در احكام نمى ‌تواند معلول تاثر تعبیر از شهود امر مطلق، از عوامل چهارگانه باشد.

۴. لزوم عرضه آموز ه هاى دینى بر سخنان پیام ‌آوران الهى

«پلورالیزم دینی» درباره پیام‌ آوران و پیام هاى آن ها در عرصه عقیده و عمل مى‌ خواهد تحقیق كند و نظر دهد، بدون آنكه با خود آنان به مذاكره بنشیند، و به كلمات و سخنان آن ها گوش فرا دهد سرچشمه دین را «شهود حقیقت مطلق» و پیام ‌هاى آنان را برداشت ‌هاى متفاوت آنان از یك حقیقت غایى و مرموز الهى معرفى مى‌ كنند؛ اما یك‌ بار نخواسته است همین مطلب را با آنان در میان بگذارد، و پاى سخنان آنان بنشیند.

پلورالیزم دینی یك مسئله فلسفى محض نیست كه در اتاق ‌هاى دربسته بدون مراجعه به سخنان پیام ‌آوران، حافظان و نگهبانان آن ها، درباره آن بتوان سخن گفت و نظر داد، بلكه باید به سخنان آنان به دقت گوش داد، آنگاه بر مسند قضاوت نشست.

آنچه كه پلورالیست‌ ها در داورى ‌هاى خود مى ‌گویند یك رشته گمانه‌ زنى‌ هایى است كه با كم‌ ترین مدرك تاریخى یا گواه دینى همراه نیست.

امروزه حدس و گمان بلكه خیالبافى، جاى برهان و دلیل و تجربه علم آفرین را گرفته تا آنجا كه حركت عظیم انبیا و كتاب هاى آموزه ‌هاى آنان بدون كوچك‌ ترین دلیل به تجربه دینى (شهود موجود مطلق) و آموزه ‌هاى آنان به برداشت هاى متفاوت آنان از این حقیقت تفسیر مى ‌شود، غرب‌ زدگان كشور نیز، دل خود را با این تعابیر «اتو كشیده» خوش كرده و تصور مى ‌كنند كه به حقیقت گران بهایى دست یافته ‌اند.

بالاخره این نام ‌آوران تاریخ، انسان‌ هاى پاك و پیراسته از كذب و تزویر بودند و احدى در پیراستگى و طهارت نفس آنان شك و تردید نكرده است، چرا در سخنان آنان از پلورالیزم دینی با قرائت ‌هاى مختلفش اثر و ردپایى به چشم نمى ‌خورد.

در نظریه پلورالیزم دینی، پیام‌ ها و آموزه‌ هاى پیامبران در عرصه عقاید و احكام و اخلاق برداشت ‌هاى متفاوت آنان از شهود موجود مطلق است و ربطى به خود وجود مطلق ندارد، در حالى كه آنان مى ‌گویند، آنچه ما مى ‌گوییم، ارتباطى به خود ما ندارد ما جزء این‌ كه ناقل پیام، و حامل فرمان هستیم چیزى دیگرى نیستیم و شعار همگان این پیام آوران این است که: «… إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یوحىٰ إِلَی‌…»[6] و نیز: «اِتَّبِعْ مٰا أُوحِی إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ».[7]

و روزى از پیام ‌آورى درخواست مى‌ كنند كه پیام الهى را دگرگون سازد در پاسخ مى‌گوید: «… قُلْ مٰا یكُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی…»[8] «بگو ممكن نیست از نزد خود پیام الهى را دگرگون سازم».

نتیجه گیری

طرح نظریه پلورالیزم دینی انگیزه های مختلفی داشته است. در این میان، تنها، انگیزه جامعه شناسی پلورالیزم دینی که پیروان ادیان همدیگر را تحمل کنند، انگیزه معقول و قابل قبولی به نظر می رسد و سایر انگیزه ها نه تنها معقول به نظر نمی رسند بلکه منتج و منجر به جهل گرایی و خیال پردازی نیز می شوند. با توجه به مطالبی که اشاره شد، اعتقاد به پلورالیزم دینی نمی تواند تناقض گویی در ادیان و آموزه های عقل ستیز آن ها را توجیه نماید.

پی نوشت ها

[1] . برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان، ص ۲۵۱.

[2] . كتاب نقد، شماره ۳۳۴، گزاره اول.

[3] . عقل و اعتقاد دينى: ۴۰۸-۴۰۹.

[4] . دين پژوهى: ترجمه بهاء الدين خرّمشاهى، ص ۳۰۱.

[5] . جان هيك، فلسفۀ دين، ص ۲۳۸.

[6] . سوره یونس، آیه 15.

[7] . سوره انعام، آیه 106.

[8] . سوره یونس، آیه 15.

منبع

سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد ۲، ص 299 – ۳۰۵، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) 1382 ش.

بدون دیدگاه