رسالت دین در عرصه اجتماعی از دیدگاه قرآن

رسالت دین در عرصه اجتماعی از دیدگاه قرآن

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در جوامعی با رویکرد انسان محوری، سکولاریسم و اتکا هر چه بیشتر انسان بر توانمندی های خویش، همواره نقش و رسالت دین به ویژه در عرصه اجتماعی و سیاسی، مورد پرسش و نقد جدی قرار می گیرد و در این راستا، رویکردهای مختلفی در این حوزه از سوی متفکران نسبت به رسالت دین اتخاذ می شود؛ اما شاید بهترین راه تبیین رسالت دین، رجوع به خود منابع دین باشد. در این نوشتار به اختصار، موضوع رسالت دین در عرصه اجتماعی را بر اساس آیات قرآن به عنوان مهمترین منبع تبیین آموزه های دین اسلام، بررسی می کنیم.

دلالت آیات قرآن به رسالت دین در عرصه اجتماعی

قرآن به عنوان مهمترین متن دین اسلام، غایات و مقاصدی را که دین برای آن نازل شده بیان می کند. قرآن هم کتابی است که رسالت دین را به کرّات ـ همراه با بیان رسالت پیامبران الهی، به ویژه پیامبر اکرم (ص) ـ تبیین کرده است؛ به همین جهت بیان رسالت دین با استناد به قول و کلام پیامبران در ترسیم اهداف خود یا آنچه که قرآن هدف از آن را بیان می کند، محکم ترین روشی است که ما را به فهم غایت و رسالت دین نایل می کند؛ بدون این که در پیچ و خم استدلال و برهان عقلی و کلامی وارد شویم این مطلبی است که بعضی از اندیشمندان بر آن تصریح دارند.

آیات زیادی است که حوزه دین را از چارچوب تنگ روابط فردی و درونی انسان، بیرون برده و دین را در چارچوب وسیعی که شامل ابعاد اجتماعی و سیاسی دینی می باشد، طرح می کند. از این رو غايت دین، از نگاه درون دینی، بایستی به دو حوزه خُرد (فردی) و کلان (اجتماعی) ترسیم کرد.

در بیان غایت فردی دین بعضی از آیات قرآن، به بیان رسالت دین، در اصلاح و تربیت و رشد روابط درونی انسان – یعنی رابطه انسان با خدا – می پردازد. لذا رشد ایمان و معنویت و تفکر و تدبّر در عظمت هستی، تزکیه باطن و اصلاح رفتارهای فردی، رشد عقل و علم مبتنی بر ایمان را مورد تأکید قرار می دهد.

اما در حوزه کلان، دین اسلام با توجه به آیات قرآن در قلمرو وسیعتری، به بیان رسالت دین می پردازد. قرآن در حوزه رسالت دین علاوه بر اهداف فردی، اهداف و مقاصد سیاسی و اجتماعی همچون عدالت اجتماعی، مبارزه با ظلم، مسلح شدن به ابزارهای دفاعی در مقابل دشمن، و تحقق قسط و عدل را مورد توجه قرار می دهد. آیاتی که ناظر بر رسالت اجتماعی و سیاسی دین می باشد، عموماً تحت عنوان چرایی بعثت انبیاء آمده است و آن هم یا در قالب نبوت عامه بیان شده که بر همه انبیاء صادق است و یا در قالب نبوت خاصه بیان شده است. در ادامه به برخی از موارد رسالت دین در عرصه اجتماعی و سیاسی از نظر قرآن می پردازیم.

دین و داوری در اختلافات

آیاتی که رسالت دین و مقصود از نزول آن را داوری و رفع اختلافات از جامعه می داند. در قرآن، آمده است: «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ؛[1] مردم یک گروه بودند خدا رسولان را فرستاد که نیکوکاران را بشارت دهند، بدان را بترسانند و با آن ها کتاب به راستی فرستاد تا تنها دین خدا به عدالت در مورد نزاع مردم حکمفرما باشد.»

چنانچه در آیه فوق به آن تصریح دارد، انسان در زندگی ابتدایی و ساده اجتماعی خود، از اختلاف و نزاع هایی که نظام یک جامعه را به هم بزند به دور بود و نیازی به ارسال پیامبر و نبی همراه با شریعت نداشت. لذا در نظام های اجتماعی گذشته، انبیایی که برای هدایت و سرپرستی امت واحده مبعوث شده بودند، نیازی به شریعت برای داوری و حکم در اختلافات نداشتند. صرفاً به توصیه اخلاقی و تربیتی برای اصلاح امت می پرداختند.

اما با توسعه جامعه و به وجود آمدن اختلافات و نزاع های اجتماعی، نیاز به انبیایی که بتوانند بر اساس شریعت خود، به حل و فصل معضلات اجتماعی بپردازند محسوس شد، و حکایت از این داشت که عقل و فهم بشر توانایی حل اختلافات را ندارد، طبعاً پیامبران با شریعت خود آمده اند تا یک نظام اجتماعی عاری از اختلافات و کشمکش های جمعی تأسيس کنند.

تأسیس چنین نظام اجتماعی نمی توانست صرفا برای تحقق پرستش و توحید در قلمرو فردی و شخصی باشد، بلکه حاکی از این است که دین در حوزه اجتماعی نیز می خواهد توحید و پرستش را محقق کند. آیات دیگری نیز در این زمینه آمده است:

«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا؛[2] (ای پیامبر!) ما به سوی تو قرآن را به حق فرستادیم تا به آنچه خدا به وحی خود بر تو پدید آرد میان مردم حکم کنی و نباید به نفع خیانتکاران با (مؤمنان) به خصومت برخیزی.»

حکم و داوری ـ که کتاب و شریعت برای آن آمده است ـ، بخش وسیعی از حوزه اجتماعی را پوشش می دهد. به هر میزان که دامنه اختلافات و کشمکش ها وسیع باشد، نیاز به دین برای ایفای حقوق اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد. عملاً تحقق چنین غایتی ـ تأمین حق و حقوق اجتماعی جامعه ـ نیازمند نظام هماهنگ حکومتی می باشد تا غایت و مقصود را محقق کند. البته نبایستی با نگاه تنگ نظرانه داوری را به بخشی از اختلافات و نزاع های اجتماعی که جنبه حقوقی دارند، فروکاست. اساساً برای حل نزاع های این بخش محدود، نیازی به این همه انبیاء با آرمان بلند و شرایط عظیم و مبارزات سنگین در تحقق عینی آن نبود. به هر حال شأن نبوت را نمی توان به شأن حقوقی تقلیل داد.

دین و عدالت اجتماعی

از دیگر محورهایی که می تواند بیانگر رسالت دین در عرصه کلان اجتماعی باشد، این است که دین آمده است تا قسط و عدل را در جامعه اقامه کند، و تحقق عدالت در هر حوزه ای از جمله مسایلی است که غایت هر حکومت و دولتی است و کارآمدی و عدم کارآمدی هر سیستم و نظامی، با این رکن اساسی مورد سنجش و داوری واقع می شود. در این راستا خداوند در سوره حدید می فرماید:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ …؛[3] همانا پیامبران خود را با ادله و معجزات (به خلق) فرستادیم و برایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند و آهن را که در آن هم سختی کارزار و هم منافع بسیار بر مردم است نازل کردیم.»

آيه فوق هدف از بعثت پیامبران را، برانگیختن مردم در جهت برپایی عدل و قسط می داند که این حکایت از این است که تا مردم خود در اقامه عدل، برانگیخته نشوند، پیامبران به تنهایی نمی توانند عدالت را برقرار کنند. از این رو پیامبران با ایجاد یک حرکت اجتماعی برای اقامه عدالت اجتماعی و تبدیل آن به یک فرهنگ عمومی، می توانند غایت دین را محقق کنند.

از سوی دیگر قیام برای عدالت به رهبری انبیاء طبعاً به برچیدن هر گونه ظلم و جور در هر سطح و مرحله ای می طلبد. حتی اگر لازم باشد برای رفع موانع تحقق عدالت اجتماعی، از اهرم ها و ابزارهایی تهدید کننده استفاده شود. از این رو در آیه شریفه نزول آهن (الحديد) و یا آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛[4] برای مقابله با دشمن هر چه نیرو در توان دارید، آماده کنید.» به عنوان ابزار و اهرم قدرت و دفاع در این راستا قابل توجیه است.

با اندک مروری بر آیات و روایات، می توان گفت مفاهیم عدل و ظلم از نظر میزان، عمق و سطح، از قلمرو وسیعی برخوردارند. از این رو، محدوده رسالت دین نیز با گستره مفاهیم و مصادیق عدل و ظلم ربط وثیقی دارد. حاصل این که عدالت، از جمله ارکانی است که استقرار دین و توسعه آیین توحیدی به آن گره خورده است که برپایی آن، دیگر غایات دین را نیز به دنبال دارد.

دین و حکومت و رهبری انبیاء

فرمانروایی و ولایت انبیاء، از دیگر محورهایی است که می توان به عنوان دلیلی برای رسالت دین در عرصه اجتماع شمرد. حکومتداری و به عهده داشتن مُلک عظیم توسط پیامبران، طبعاً نمی تواند ناشی از یک دینی باشد که دعوت به تعبد فردی و درونی می کند. از این رو، فرمانروایی و ولایت اجتماعی انبیاء، حاکی از این است که اساساً انبیاء خود حرکت تکاملی جامعه توحیدی و آهنگ رشد جامعه ایمانی را مدیریت و سرپرستی می کردند. قرآن در مورد فرمانروایی حضرت ابراهیم (ع) می فرماید:

«… فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا؛[5] البته ما بر آل ابراهیم، کتاب و حکمت فرستادیم و به آنها ملک و سلطنتی بزرگ عطا کردیم.»

در مورد حضرت داود (ع) می فرماید:

«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ؛[6] ای داوود! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا میان خلق خدا به حق حکم کنی و هرگز هوای نفس را پیروی نکنی که تو را از راه خدا گمراه سازد.»

در مورد حضرت سلیمان و یوسف (ع) نیز آیاتی در این رابطه وارد شده است به جهت اختصار، از ذکر آن خودداری می کنیم. در مورد ولایت و حکومت پیامبر اکرم (ص) آیات متعددی وارد شده است، از جمله:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛[7] ای اهل ایمان! فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت کنید و چون در چیزی، کارتان به گفتگو و نواری کشد به حکم خدا و رسول باز گردید اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید این کار (رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما از هر چه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.»

دین و نفی سلطه کفار

یکی از آیاتی که بر قلمرو اجتماعی دین دلالت دارد، آیه ای است که تسلط هر گونه نظام برآمده از کفر را نفی می کند. از این آیه می توان نفی هر گونه سلطه را اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی را فهمید. طبعاً با نفی مشروعیت نظام کفر از مفهوم آیه می توان نتیجه گرفت، دین خود نیازمند یک نظام و سیستم حکومتی و سیاسی و اجتماعی متناسب با مبانی و مقاصد خود می باشد.

از این رو به هر میزان و مرتبه که سلطه کفار را در نظام اجتماعی خود پذیرا باشیم، قلمرو و رسالت دین را تنگ کرده ایم. «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا؛[8] و خداوند هرگز راهى براى تسلّط كافران بر مؤمنان قرار نداده است.»

دین و دعوت به توحید و نفی طاغوت

یکی مهمترین عرصه های رسالت دین، دعوت انبیاء به یگانگی خدا، و نفی پرستش هر گونه طاغوت می باشد. توحید نیز فقط در حوزه پرستش فردی و معطوف کردن انسان به توحید در مناسک و اعتقادات فردی نیست، بلکه توحید در حوزه اجتماعی بیش از هر جایی دیگر صادق است. از این رو می توان از توحید در حوزه معرفت و اعتقاد، توحید در مناسک و شعایر دینی، توحید در اجتماع و توحید در گرایشات، سخن گفت. توحید در امور فوق طبعاً هر نوع معبودی جز خدای واحد را طاغوت می داند. پرستش آن نیز پرستش طاغوت محسوب خواهد شد.

«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ؛[9]ما در هر امّتى رسولى برانگيختيم كه: «خداى يكتا را بپرستيد؛ و از پرستش طاغوت اجتناب كنيد.»

جمع بندی

آیات بسیاری از قرآن کریم بر رسالت دین در عرصه اجتماعی دلالت می کند. برخی از این عرصه ها عبارتند از: داوری در اختلافات اجتماعی، برپایی عدالت، حکومت و رهبری انبیاء بر جامعه، نفی سلطه کفار، دعوت به توحید و نفی طاغوت. بنابراین طبق آیات قرآن کریم، رسالت دین تنها به حوزه فردی محدود نمی شود و رسالت دین شامل عرصه های گوناگون اجتماعی و سیاسی نیز می شود.

پی نوشت ها

[1] بقره/۲۱۳.

[2] نساء/۱۰۵.

[3] حدید/۲۵.

[4] انفال/۶۰.

[5] نساء/۵۴.

[6] ص/۲۶.

[7] نساء/۵۹.

[8] نساء/۱۴۱.

[9] نحل/۳۶.

منبع اقتباس: پیروزمند، علیرضا، قلمرو دین در تعیین مفروضات اساسی، ارزش ها، رفتارها و نمادها، تهران، نشر عابد، ۱۳۸۹، ص ۸۱-۷۶.

بدون دیدگاه