رابطه انقراض و بطلان فرقه و مذهب

1401-01-26

201 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

اشاره:

البته انقراض فرقه‌ای از فرقه‌های اسلامی می‌تواند دلیل بر عدم حقانیت آن فرقه باشد؛ اما لزوم عقلی بین انقراض آن‌ها و حقانیت فرقه غیر منقرض وجود ندارد. حقانیت و عدم حقانیت دین و مذهب با معیارهای خاص خودش قابل‌اثبات است. در این نوشته به مطالبی در این باره بیان گردیده است.

افتراق و فرقه فرقه شدن پیروان هر دین و مذهبی از طبیعت گرایش‌های پیروان یک دین بر اساس عوامل مختلف ناشی می‌شود. دین اسلام که آخرین دین حق و دین الهی است تا قیام قیامت پاینده است و قابل انقراض نیست. اینکه خداوند در قرآن کریم فرموده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ ما قرآن را نازل كرديم و ما به‌طورقطع نگهدار آنيم!»[1] لازمه حفظ قرآن، حفظ اسلام است.

معناى این آیه- و خدا داناتر است- اين مى‏شود كه خداوند خطاب به پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) فرموده اين ذكر را تو از ناحيه خودت نياورده‏اى تا مردم عليه تو قيام نموده و بخواهند آن را به‌زور خود باطل ساخته و تو در نگهداری‌اش به‌زحمت بيفتى و سرانجام هم نتوانى، و همچنين از ناحيه ملائكه نازل نشده تا در نگهداری‌اش محتاج آنان باشى تا بيايند و آن را تصديق كنند، بلكه ما آن را به‌صورت تدريجى نازل كرده‏ايم و خود نگهدار آن هستيم و به عنايت كامل خود آن را باصفت ذكريتش حفظ مى‏كنيم. پس قرآن كريم ذكرى است زنده و جاودانى و محفوظ از زوال و فراموشى و مصون از زيادتى كه ذكر بودنش باطل شود و از نقصى كه باز اين اثرش را از دست دهد و مصون است از جابجا شدن آياتش، به‌طوری‌که ديگر ذكر و مبين حقايق معارفش نباشد.[2]

ازاین‌رو در میان فرقه‌های اسلامی باید فرقه‌ای وجود داشته باشد که بر دین اسلام منطبق بوده و تا روز قیامت باقی باشد. پس در حقیقت فرقه‌ای که منطبق بر دین اسلام است از سوی خداوند حفظ آن تضمین‌شده و غیرقابل انقراض است.

این مطلب که یکی از فرقه‌ها، همان دین اسلام است در حدیث افتراق به‌خوبی بیان گردیده است. از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در این حدیث نقل‌شده که فرمود: «تفترق هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة كلهم في النار إلا واحدة»؛[3] یعنی این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شود همه آن‌ها در آتش‌اند مگر یکی از آن‌ها.

از امام علی(علیه‌السلام) نیز نقل‌شده که فرمود: «تفترق هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة اثنتان وسبعون في النار و واحدة في الجنة»؛[4] یعنی این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شود هفتادودو فرقه آن اهل آتش‌اند و یکی اهل بهشت. بنابراین از میان فرقه‌های اسلامی تنها یک فرقه حق، ناجیه و اهل بهشت است و وجود فرقه ناجیه در کنار فرقه‌های غیر ناجیه از همان آغاز از زمان پیامبر اسلام(ص) تا روز قیامت استمرار دارد و تا روز قیامت پاینده است. اما نسبت به سایر فرقه‌ها این تضمین وجود ندارد ممکن است منقرض شود و ممکن است سال‌ها ادامه داشته باشد اما به‌یقین می‌توان گفت که بعد از ظهور امام زمان(عج) تمام فرقه‌های باطل از بین خواهند رفت و تنها آن فرقه‌ای که بر اسلام منطبق است باقی خواهد ماند. در ذیل آیه «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون»[5]‏ حتی در تفاسیر اهل سنت به این مطلب تصریح‌شده است: فخر رازی از سدی نقل می‌کند که در هنگام خروج مهدی هیچ‌کسی باقی نمی‌ماند مگر اینکه داخل در دین اسلام شود.[6]

ازآنچه بیان شد این نتیجه به دست می‌آید که فرقه و مذهب حق منطبق بر دین اسلام است و از میان فرقه‌های متعدد اسلامی تنها یک فرقه این ویژگی را دارد و همچنین  این فرقه تا روز قیامت پاینده است و هرگز قابل انقراض نیست. اما سایر فرقه‌ها یا به‌خودی‌خود به علت نقص و ناتوانی منقرض گردیده و یا اینکه در آخرالزمان پس از ظهور حضرت مهدی(عج) منقرض می‌شوند.

بنابراین انقراض هر فرقه‌ای دلیل بر بطلان آن فرقه است و فرق نمی‌کند این فرقه از فرقه‌های شیعه باشند  مانند کیسانیه، فطحیه و امثال این‌ها و یا از فرقه‌های اهل سنت باشند مانند مرجئه، معتزله، جهمیه و امثال این‌ها. و همچنین تمام فرقه‌های که در زمان ظهور و خروج امام مهدی (عج) منقرض‌شده و از بین می‌روند بطلان آن‌ها با این انقراض ثابت می‌گردد.

البته توجه به این مطلب ضروری است که این استدلال درباره فرقه‌های اسلامی که خداوند متعال حفظ اسلام را تضمین کرده و به اراده خداوند دین اسلام و شریعت آن تا روز قیامت دوام دارد صدق می‌کند و ادیان الهی دیگر را شامل نمی‌شود؛ زیرا خداوند حفظ ادیان مانند دین حضرت عیسی(علیه‌السلام) و دین حضرت موسی(علیه‌السلام) و.. را ضمانت نکرده ازاین‌رو انقراض آن‌ها دلیل بر بطلان آن‌ها نیست. 

نویسنده: حمیدالله رفیعی

[1] .حجر، 9.

[2] . طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج12، ص146، ترجمه: موسوى همدانى سيد محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چ5، ‏1374 ش.‏

[3]. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن عبد الواحد بن أحمد الحنبلي، الاحادیث المختاره، ج7ص278، مكةالمكرمة، مكتبةالنهضة الحديثة، چ1 ، 1410ق، تحقيق: عبدالملك بن عبدالله بن دهيش.

[4]. علامه مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 24 ، ص 146، بیروت، دار إحياءالتراث العربي ، چ2، 1403ق/1983م.  تحقيق : محمد الباقر البهبودي، عبدالرحيم الرباني الشيرازي

[5] .توبه، 33.

[6] .  فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج16، ص33،: بیروت، دار الكتب العلمية ، چ1، 1421ق/2000م.

بدون دیدگاه