خطبه امام حسن (ع): تبیین حق خلافت الهی، بخش سوم

خطبه امام حسن (ع): تبیین حق خلافت الهی، بخش سوم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

حق خلافت و ولایت، یک منصب انتخابی و سیاسی برآمده از رای مردم یا مصلحت اندیشی های قبیله ای نیست، بلکه مقامی الهی و آسمانی است که مبانی آن در آیات محکم قرآن کریم و سنت قطعی پیامبر اعظم (ص) ریشه دارد. امام حسن مجتبی (ع)، در بخشی از خطبه های خود، به تبیین دقیق و منحصر به فرد این جایگاه می پردازد و با استناد به دو رکن اساسی –آیه مباهله و آیه تطهیر– اثبات می کند که حق جانشینی و رهبری امت، پس از رسول خدا (ص)، صرفاً و منحصراً به اهل بیت مطهّر، یعنی امام علی و سایر ائمه (ع) اختصاص دارد.

امام حسن (ع) با معرفی امیرالمؤمنین (ع) به عنوان «اَنْفُسَنَا» (جان پیامبر) در واقعه مباهله و تکرار مستمر آیه تطهیر، با استناد به وقایعی چون واقعه کساء و سد ابواب، این انحصار را از منظر قُرب معنوی، طهارت باطنی و انتخابی بودن از جانب خداوند، محرز ساخته و هر گونه ادعای معاندان در باب حق خلافت را ابطال می کند.

 تبیین حق خلافت بر اساس نص صریح قرآن و سنت

فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حِینَ جَحَدَهُ کَفَرَهُ اَهْلِ الْکِتَابِ وَ حَاجُّوهُ: «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ اَبْنَاءَنَا وَ اَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ اَنْفُسَنَا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ»[۱]، فَاَخْرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مِنَ الْاَنْفُسِ مَعَهُ اَبِی، وَ مِنَ الْبَنِینَ اَنَا وَاَخِی، وَ مِنَ النِّسَاءِ اُمِّی فَاطِمَهَ مِنَ النَّاسِ جَمِیعاً، فَنَحْنُ اَهْلُهُ وَ لَحْمُهُ وَ دَمُهُ وَ نَفْسُهُ، وَ نَحْنُ مِنْهُ وَ هُوَ مِنَّا؛

خداوند هنگامی که اهل کتاب، پیامبر (ص) را انکار کرده و طلب محاجه نمودند فرمود: «بگو بیائید تا پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و جان هایمان و جان هایتان را خوانده آنگاه قسم یاد کرده و مباهله انجام دهیم و لعنت الهى را بر دروغگویان قرار دهیم»، و پیامبر به همراه خود از میان مردم از جان ها پدرم، و از پسران من و برادرم، و از زنان مادرم فاطمه (س) را برد، پس ما خاندان و از گوش و خون و جان او هستیم، و ما از او و او از ماست.

تحلیل: واقعه مباهله، یکی از قوی ترین دلایل قرآنی بر انحصار حق خلافت و ولایت است. امام حسن (ع) به صراحت، خود، حضرت فاطمه و امام علی (ع) را مصادیق منحصر به فرد این آیه معرفی می کند. تأکید بر منزلت حضرت علی (ع) از طریق لقب “اَنْفُسَنَا” (نفس پیامبر) در آیه مباهله، بالاترین مقام قُرب و هم ترازی معنوی را اثبات می کند؛ مقامی که از لحاظ رتبه، بلافاصله پس از نبوت قرار می گیرد. این مقام، صلاحیت مطلق برای جانشینی و ولایت را در پی دارد. امام (ع) با بیان این موضوع، تاکید می کند که ولایت و حق خلافت بر اساس این انتخاب الهی و قرآنی است، نه بر اساس بیعت یا مصلحت اندیشی های سیاسی.

وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»[۲]، فَلَمَّا نَزَلَتْ آیَهُ التَّطْهِیرِ جَمَعَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، اَنَا وَ اَخِی وَ اُمِّی وَ اَبِی، فَجَلَّلَنَا وَ نَفْسَهُ فِی کِسَاءٍ لِاُمِّ سَلَمَهَ خَیْبَرِیٍّ، وَ ذَلِکَ فِی حُجْرَتِهَا وَ فِی یَوْمِهَا، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ اَهْلُ بَیْتِی وَ هَؤُلَاءِ اَهْلِی وَ عِتْرَتِی، فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً؛

و خداوند مى فرماید: «خداوند اراده کرده است تا از شما خاندان رجس و پلیدى را دور گرداند و شما را پاک و پاکیزه نماید»، هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر من و برادرم و مادر و پدرم را جمع نمود، و خود و ما را زیر عبائی که از ام سلمه بود جمع کرد، و این کار در حجره او و در روزى که مختص به او بود انجام گرفت، پیامبر فرمود: خداوندا ایشان خاندان من مى باشند، و اینان اهل بیت من هستند، پس از ایشان رجس و پلیدى را دور دار، و پاک و پاکیزه شان گردان.

تحلیل: امام حسن (ع) پس از مباهله، به طور مستقیم به حدیث کساء و آیه تطهیر اشاره می کند. او این واقعه را به صورت جزیی بیان می کند:

۱. جمع شدن افراد خاص (پنج تن) زیر یک کسا

۲. دعا و درخواست انحصاری پیامبر (ص) برای دفع رجس از آن ها

۳. تاکید بر این انحصار توسط پیامبر (ص) در پاسخ به درخواست ام سلمه.

تاکید پیامبر (ص) بر «لَکِنَّهَا خَاصَّهٌ لِی وَ لَهُمْ» (این موضوع مخصوص من و ایشان است)، هر گونه تعمیم این فضیلت را به دیگران، حتی همسران پیامبر (ص) که در همان اتاق حضور داشتند، رد می کند. این انحصار در طهارت، بر انحصار در حق خلافت نیز دلالت دارد؛ زیرا رهبری امت پس از پیامبر (ص)، جز از طریق مطهرین که عاصم از خطا و شک هستند، ممکن نیست.

فَقَالَتْ اُمُّ سَلَمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا: اَدْخُلُ مَعَهُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): یَرْحَمُکِ اللَّهُ اَنْتِ عَلَى خَیْرٍ وَ إِلَى خَیْرٍ وَ مَا اَرْضَانِی عَنْکِ، وَ لَکِنَّهَا خَاصَّهٌ لِی وَ لَهُمْ؛

ام سلمه – که خداوند از او خشنود باد – گفت: ای رسول خدا آیا با ایشان داخل شوم؟ پیامبر به ایشان فرمود: خداوند تو را رحمت کند، تو در راه نیکی بوده و بسوى خیر پیش مى روى و از تو راضى هستم، و لکن این موضوع مخصوص من و ایشان است.

تحلیل: پاسخ پیامبر (ص) به ام سلمه، قاطع ترین دلیل بر انحصاری بودن مقام اهل بیت (ع) است. پیامبر (ص) با لحنی محبت آمیز، مقام نیکوکاری ام سلمه را تایید می کند، اما او را از شمول آیه تطهیر خارج می سازد. واژه «خَاصَّهٌ» خط بطلانی بر هر گونه تفسیر عام از عنوان «اهل البیت» می کشد و آن را منحصر به فاطمه، علی، حسن و حسین (علیهم السلام) می کند.

امام حسن (ع) با بیان این جزئیات، به مخاطبان خود یادآوری می کند که حق خلافت الهی صرفا بر اساس معیارهای عمومی مثل تقوا و نیکی به دست نمی آید، بلکه علاوه بر آن ها، یک انتخاب ویژه الهی نیز هست که به آن ها اختصاص یافته است.

ثُمَّ مَکَثَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بَعْدَ ذَلِکَ بَقِیَّهَ عُمْرِهِ حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ، یَاْتِینَا فِی کُلِّ یَوْمٍ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَیَقُولُ: الصَّلَاهُ یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ، «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».[۳]

سپس پیامبر بعد از این جریان تا مدتی که زندگى کرد و قبل از رحلتشان هر روز هنگام طلوع فجر نزد ما مى آمد و مى فرمود: خداوند شما را رحمت کند وقت نماز است، خداوند اراده کرده که از شما خاندان رجس و پلیدى را دور دارد و شما را پاکیزه گرداند.

تحلیل: تداوم عمل پیامبر (ص) در تلاوت آیه تطهیر به هنگام نماز صبح، نشان دهنده تاکید عملی و تکرار مستمر اهمیت این موضوع است. این عمل نه تنها یک یادآوری، بلکه یک اعلان عمومی بود که ارتباط بین نماز (ستون دین) و طهارت اهل بیت (ع) (ستون رهبری) را نشان می دهد. امام حسن (ع) با این بیان، ثابت می کند که جایگاه ولایت، یک امر فراموش شده یا اجتهادی نبوده، بلکه مورد تاکید دائمی پیامبر (ص) تا آخرین لحظات حیاتشان بوده است.

وَ اَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بِسَدِّ الْاَبْوَابِ الشَّارِعَهِ فِی مَسْجِدِهِ غَیْرَ بَابِنَا، فَکَلَّمُوهُ فِی ذَلِکَ، فَقَالَ: اَمَا إِنِّی لَمْ اَسُدَّ اَبْوَابَکُمْ وَ لَمْ اَفْتَحْ بَابَ عَلِیٍّ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی، وَ لَکِنِّی اَتَّبِعُ مَا یُوحَى إِلَیَّ، وَ اَنَّ اللَّهَ اَمَرَ بِسَدِّهَا وَ فَتْحِ بَابِهِ، فَلَمْ یَکُنْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ اَحَدٌ تُصِیبُهُ جَنَابَهٌ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ وَ یُولَدُ فِیهِ الْاَوْلَادُ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ اَبِی عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ، تَکْرِمَهً مِنَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَنَا وَ فَضْلًا، اخْتَصَّنَا بِهِ عَلَى جَمِیعِ النَّاسِ؛

و پیامبر دستور داد درب هایى که به مسجد باز مى شد را ببندند، جز درب خانه ما، به ایشان اشکال گرفته شد، فرمودند: من درب ها را نبستم و درب خانه ی على را از پیش خود باز نگذاردم، بلکه پیرو وحى الهى هستم و خداوند مرا امر به بستن درب ها و بازگذاشتن درب خانه ی او نمود، بعد از این جریان کسى با حالت جنابت داخل مسجد پیامبر نشد، و فرزندى در آن متولد نگردید، جز براى پیامبر (ص) و پدرم على (ع)، و این به خاطر کرامت و فضلی است که خداوند نسبت به ما ابراز فرموده، و ما را در میان مردم بدان اختصاص داده است.

تحلیل: ماجرای بستن درها، یک دلیل محکم بر فضیلت و مقام انحصاری امام علی (ع) است. امام حسن (ع) تاکید می کند که این فرمان نه از روی میل پیامبر (ص)، بلکه به امر الهی صادر شده است.

وَ هَذَا بَابُ اَبِی قَرِینُ بَابِ رَسُولِ اللَّهِ فِی مَسْجِدِهِ، وَ مَنْزِلُنَا بَیْنَ مَنَازِلِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ). وَ ذَلِکَ اَنَّ اللَّهَ اَمَرَ نَبِیَّهُ اَنْ یَبْنِیَ مَسْجِدَهُ، فَبَنَى فِیهِ عَشَرَهَ اَبْیَاتٍ، تِسْعَهً لِبَنِیهِ وَ اَزْوَاجِهِ، وَ عَاشِرَهَا، وَ هُوَ مُتَوَسِّطُهَا، لِاَبِی، وَ هَا هُوَ بِسَبِیلٍ مُقِیمٍ، وَ الْبَیْتُ هُوَ الْمَسْجِدُ الْمُطَهَّرُ، وَ هُوَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: (اَهْلُ الْبَیْتِ)، فَنَحْنُ اَهْلُ الْبَیْتِ، وَ نَحْنُ الَّذِینَ اَذْهَبَ اللَّهُ عَنَّا الرِّجْسَ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِیراً؛

و این درگاه خانه پدرم مى باشد که نزدیک درب خانه پیامبر در مسجد اوست، و منزل ماست که بین منازل پیامبر قرار گرفته است؛ و این بدین خاطر است که خداوند پیامبرش را امر فرمود که مسجد را بسازد، پیامبر در کنار آن ده خانه ساخت، نه خانه براى فرزندان و همسرانش، و دهمین خانه که در وسط آن ها قرار داشت براى پدرم بود. آن خانه هم اکنون نیز وجود دارد و همان مسجدی است که پاکیزه قرار داده شد، و او کسى است که خداوند فرموده: (اهل البیت)، پس ما اهل بیت هستیم، و ما کسانى هستیم که خداوند زشتى را از ما دور گردانیدو پاکمان نمود.

تحلیل: در این قسمت، امام حسن (ع) به یک اتصال فیزیکی و نمادین بین خانه اش و مسجد (مرکز حکومت و دین) اشاره می کند. خانه امام علی (ع) در وسط نه خانه دیگر (ازواج و فرزندان پیامبر) قرار داشته و درب آن به مسجد باز می شده است. امام حسن (ع) با این تحلیل، خانه خود را همان «مسجد مطهر» و مصداق کامل «اَهْلُ الْبَیْتِ» معرفی می کند. این اتصال فیزیکی و روحانی، نمادی از این حقیقت است که رهبری و حق خلافت، باید از مرکز طهارت و قداست، یعنی خانه علی و فاطمه (ع)، آغاز شود.

جمع بندی

بر اساس تحلیل خطبه، حق خلافت نه ادعایی تاریخی، بلکه حکمی شرعی و الهی است. این حکم بر پایه فضائل انحصاری امام علی (ع) به عنوان «نفس پیامبر» و طهارت مطلق اهل بیت (ع) (حدیث کساء و آیه تطهیر) استوار است. این طهارت، که آنان را از هر گونه خطا و رجس دور می دارد، صلاحیت مطلق برای جانشینی نبوی را به ایشان می دهد. با توجه به مبانی الهی و قرآنی اشاره شده در کلام حضرت، حق خلافت فراتر از اجتهاد، بیعت و دیگر عوامل سیاسی و اجتماعی است و حکمی الهی است که به اهل بیت (ع) اختصاص دارد.

پی نوشت ها

[۱] سوره آل عمران، آیه ۶۱

[۲] سوره احزاب، آیه ۳۳

[۳] سوره احزاب، آیه ۳۳

منبع اقتباس: قیومى اصفهانی، جواد، صحیفه الحسن (علیه السلام)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، زمستان ۱۳۷۵ شمسی، ص۱۷۶ تا ۱۸۰.

بدون دیدگاه