خانواده مستبد؛ واکنش فرزندان به والدین مستبد-بخش اول

خانواده مستبد؛ واکنش فرزندان به والدین مستبد-بخش اول

۱۳۹۴-۱۱-۲۸

378 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در خانواده مستبد، سازکار واکنش فرزندان به والدین مستبد، متفاوت است اما تردیدی نیست که این شیوه والدین در تربیت فرزند، با آسیب های زیاد و بعضا جدی و نگران کننده همراه است که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می شود.

واکنش فرزندان به والدین مستبد

در خانواده هایی که زیاد از قدرت استفاده می کنند، بر تنبیه زیاد تکیه می کنند، اجبار و الزام بسیار دارند، خودرأی و مستبدند و شتاب زنده عمل می کنند، واکنش فرزندان برای کنار آمدن با قدرت والدین، به طرق گوناگونی انجام می پذیرد و آنها به این مکانیسم ها رو می آورند:

۱- مقاومت و طغیان

طغیان و سرکشی، طیف قابل توجهی از واکنش فرزندان را شامل می شود. وقتی فرزندان از محتوای تربیت ناخشنود باشند، در برابر آن مقاومت و ایستادگی می کنند.‌ یکی از طبیعی ترین واکنش فرزندان در برابر فشار و تحمیل بیرونی، مقاومت و انعطاف ناپذیری است.

فرزندی که با اجبار، تحمیل و تنبیه، از به کار بردن کلمات زشت منع می شود، روحیه مقاوم پیدا کرده، بر عمل زشت خود پافشاری می کند. دانش آموزی که با اکراه معلم و مربی ملزم می شود قواعد اخلاقی را در کلاس رعایت کند، از خود مقاومت نشان می دهد و کمتر به نظر مربی اهمیت می دهد.

پژوهشگرانی همچون مادسن، بکر، توماس، کاسر و پلاگر در تحقیقات خود درباره دانش آموزانی که بدون کسب اجازه از معلم، از روی صندلی خود بلند می شوند و به اطراف کلاس می روند، به این نتیجه رسیدند که هر چه معلم بیشتر به دانش آموزان دستور می داد سر جای خود برگردند، دانش آموزان به سخن او اهمیت کمتری می دادند و بیشتر جای خود را ترک می کردند.(۱)

انسان به گونه ای است که حتی در برابر فشار خود نیز مقاومت می کند، چه رسد به فشاری که از بیرون و از سوی مربی تحمیل شود. امام علی (علیه السلام) فرمودند: «برای دلهای آدمیان علاقه و اقبال، و گاه تنفر و ادبار است. هنگامی که می خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقه اشخاص وارد شوید؛ زیرا هنگامی که دل را به کاری مجبور کنید، نابینا می شود».(۲)

یکی از شکایت های والدین در واکنش فرزندان، مکانیسم مقاومت فرزندان است که در مراجعه به کلینک مشاوره، بر آن تکیه کرده اند. پدری که از رفتار نامناسب فرزند رنجیده شده بود و هر چه برای او استدلال می کرد که رفتارش اشتباه است و به اصطلاح می خواست او را تربیت کند، او گستاخ تر می شد و صدایش را بلند می کرد، به او گفت: این حرف های چرند رو بس می کنی یا… و پسر در پاسخ گفت:‌ یا چی؟
پدر: می زنم تو دهنت تا دیگه این قدر بلبل زبونی نکنی!
پسر: زود باش منو بزن، راست میگی بزن!
پدر که به شدت عصبانی بود، سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت: حالا دیگه برای من شاخ و شونه میکشی پسرک احمق؟!
پسر: باز هم می خواهی بزن، ولی من حرف خودم رو می زنم!

باید بدانیم این مواجهه بی ثمر و پر خطر، همیشه به اینجا ختم نمی شود و ممکن است به حوادث محاسبه نشده ای منجر شود. فرار از منزل، آشنایی با دوستان ناباب و… از آثار این نوع برخورد است. برخی فرزندان در این موقعیت ها مصمم می شوند به طور دقیق خلاف خواسته والدین خود عمل کنند؛‌ یعنی اگر از قبل چندان بر مخالفت با والدین مصمم نبودند و بیشتر فکر می کردند که چه کنند تا از مخمصه مخالفت با آنها خلاص شوند، اکنون مصمم هستند که راه مخالفت را پیش گیرند و حاضرند هر بهایی را برای آن بپردازند.

نوجوانی که تا حدودی هوش و استعداد خوبی داشت، می گفت: پدر و مادر من بسیار به تحصیل من حساس هستند و مدام سفارش می کنند که باید نمره عالی بگیری. من حس می کنم آنها بیشتر به آرزوهای خودشان فکر می کنند و با نمره عالی من احساس خوش حالی می کنند، در حالی که من از خوش حالی آنها ناراحت می شوم. از آنجا که آنها با این نمره احساس خوشحالی و برد می کنند، انگیزه چندانی برای درس خواندن ندارم و تلاش نمی کنم که نمره عالی بگیریم با این که می دانم نمره عالی برای خودم نیز خوب است، ولی این که آنها به خواسته خودشان می رسند، مرا آزار می دهد.

جوانی که ادعا می کرد من می خواهم خودم باشم و آنچه را خودم دوست دارم انجام دهم، در برابر رفتارهای تند والدین خود درباره مدل موهایش، می گفت: من بیش از این که درباره زیبایی و زشتی موی خودم فکر کنم، این مسئله مرا به خود جلب کرده است که این همه اصرار والدین من برای چیست. گاه فکر می کنم اگر این قدر به من فشار نمی آوردند، بیش از این که به رفتار پدر و مادر فکر کنم، به موهایم فکر می کردم.

ممکن است گفته شود منطقی نیست که جوان به جای این که به آثار و پیامدهای رفتارش در زندگی خود بیندیشد، به انگیزه و اصرار والدین فکر کند. این حرف درستی است و از حقیقتی پرده برمیدارد، اما واقعیت این نیست. ما برای حذف رفتار منفی نمی توانیم واقعیت ها را نادیده بگیریم؛ درست است که باید به سوی حقایق برویم؛ اما تا زمانی که فرزند ما تلافی جویانه کاری را انجام می دهد و درگیر احساس خویش است، انتظار تغییر رفتار او واهی است.

احساسی عمل کردن بسیاری از والدین

واقعیت این است که فقط واکنش فرزندان، احساسی نیست و بسیاری از پدر و مادرها هم احساسی عمل می کنند؛ پس چگونه ممکن است از جوانی که در اوج احساسات است، بدون این که زمینه های رفتار منطقی را برای او فراهم آوریم، توقع داشته باشیم بیندیشد و منطقی عمل کند.

مادری که دخترش در آستانه طلاق بود و داماد می خواست بدون این که مهریه او را پرداخت کند، دختر را استیفا کند و در حالی که دختر را به صورت منطقی می خواست خود را نجات دهد، فرصت های خود را از دست ندهد و داشتن زندگی خوب برایش به حسرت تبدیل نشود، مادر می گفت: «به هر قیمتی شده است باید داماد را مجبور به پرداخت مهریه کنم، حتی اگر دخترم تا آخر عمر وبال گردنم باشد. تا آخر عمر کنیزی او را می کنم، ولی به این شرط که بتوانم داماد را محکوم کنم».

وقتی مادری با آن همه تجربه و گذر عمر تا این حد احساسی عمل می کند، پس چگونه از فرزندان انتظار داشته باشیم در تصمیمات خود بدون زمینه سازی، بر احساساتشان غلبه کنند.

مادری که درمانده شده بود و به هیچ یک از هدف های خود در تربیت دخترش نرسیده بود، می گفت: «من درباره تمیز و مرتب بودن، تحصیلات عالی و مناعت طبع دخترم بسیار مُصِرّ بودم، حساسیت خود را ابراز می کردم، از قدرت خود برای تأمین این اهدف استفاده می کردم و سختگیر بودم. اکنون که دخترم ازدواج کرده و به خانه بخت رفته است، درسش را ادامه نداده است، زندگی مرتبی ندارد و خیلی هم ول خرجی می کند؛‌ یعنی به طور دقیق در کارهایی که تأکید بیشتری داشتم، ناموفق ماندم».

نسل نو در برابر اقتدار والدین می ایستند و با استیلای آنها مقابله می کنند. آنها بیش از نسل گذشته احساس می کنند که آزادی هایشان تهدید می شود و پدر و مادر موقعیت آنها را درک نمی کنند. البته در بسیاری از موارد اینها واقعیت ندارد، ولی این احساس واقعیت دارد و فرزندان با آن زندگی می کنند.

ما برای این کار راهکار مناسبی برای مقابله با ناهنجاری ها پیدا کنیم، باید خودمان را جای آنها فرض کنیم، آنگاه راهی را مطابق با مقتضای حال آنها و فضایی که در آن قرار دارند، پیدا کنیم، وگرنه فرزندان هنگامی که آزادی خود را در خطر می بینند، عکس العمل های تندی نشان می دهند.

۲- تنفر، خشم و بدبینی

خشم و نفرت و بدبینی، از دیگر موارد واکنش فرزندان است. اگر تربیت متربی با عشق، رغبت و آمادگی روانی و عاطفی همراه نباشد، بهترین پیام ها، رساترین حقایق و زیباترین مطالب، با مقاومت، اکراه و بیزاری همراه می شود.(۳)

عبدالعزیز قراطیبی می گوید: «نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم و از گفتار و رفتار [ناپسند] برخی شیعیان سخن گفتم». آن حضرت فرمودند: «”ای عبدالعزیز! ایمان به مثابه نردبانی است دارای ده پله، که از آن پله پله می روند. مبادا کسی که دو پله را پیموده به کسی که ‌یک پله را بالا رفته، بگوید تو چیزی نیستی و مبادا کسی که سه پله را پیموده به کسی که‌ یک پله را بالا رفته، بگوید تو چیزی نیستی و مبادا کسی که سه پله را پیموده به کسی که از دو پله بالا رفته بگوید تو چیزی نیستی و …”

سپس فرمود: “سلمان در دهمین پله، ابوذر در نهمین و مقداد در هشتیمن پله قرار داشت …‌ای عبدالعزیز! آن گاه که کسی را پایین تر از خود در درجات ایمانی دیدی، با مدارا او را بالا بکش و هرگز او را به چیزی که طاقت ندارد، اجبار نکن که او را شکسته و ناتوان ساخته ای … چون هنگامی‌ که تو با شتر تازه از شیر گرفته شده همچون شتر هشت ساله رفتار می کنی، او را از بین می بری”».(۴)

در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) نقل می فرمایند: مردی بود مسلمان و عابد، و همسایه ای داشت مسیحی که با او رفت و آمد می کرد تا این که او کم کم به اسلام تمایل پیدا کرد و به دست عابد، مسلمان شد. مرد عابد به خیال خودش می خواست او را خیلی مسلمان کند و خیلی به ثواب برساند.

مسیحی تازه مسلمان شده، در اوان مسلمانی، درون خانه خود در خواب ناز بود که قبل از طلوع صبح کسی در خانه اش را زد. آن مسیحی سؤال کرد: کیستی؟ عابد گفت: همسایه مسلمانت هستم. مسیحی پرسید: این وقت شب چه کاری پیش آمده است؟ عابد گفت: آمده ام که با همدیگر برای عبادت به مسجد برویم. مرد مسیحی به ناچار از بستر استراحت بلند شد، وضو گرفت و به مسجد رفت. [پس از خواندن نمازهای نافله] از عابد سؤال کرد که آیا عبادت تمام شد؟ عابد گفت: نه، نماز صبحی هم هست که باید بخوانیم. آنها نماز صبح را هم خواندند.

وقتی نماز تمام شد، عباد به مسیحی تازه مسلمان شده گفت: خوب است نافله بخوانیم تا بین الطلوعین را بیدار بمانیم و از برکات آن بهره ببریم. پس از طلوع آفتاب از‌ یکدیگر جدا شدند. ظهر که شد دوباره او را برای نماز ظهر خبر کرد و تا عصر نیز او را نگه داشت. این داستان شب هم تکرار شد.

فردا صبح که عابد به در خانه تازه مسلمان شده رفت و در زد، او گفت: کیستی؟ عابد گفت: من برادر مسلمان تو هستم. سؤال کرد: برای چه آمده ای؟ عابد گفت: آمده ام تا با هم برای عبادت برویم. مسیحی تازه مسلمان شده گفت: این دین برای آدم های بیکار خوب است، پشیمان شدم و سراغ دین خودم رفتم.

پس از نقل این داستان، امام صادق (علیه السلام) فرمود: این گونه نباشید. این شخص، آدمی‌ را مسلمان کرد و بعد به دست خودش، او را مرتد و کافر نمود. خیلی از کارهای ما در امر تربیت می تواند نفرت زا باشد و فرزندان ما را از اسلام متنفر کند.(۵)

سختگیری، به طور طبیعی چنین پیامدهایی دارد، به ویژه در رابطه والدین و فرزندان از آنجا که انتظار فرزندان از پدر و مادر، فراتر از انتظار از همسایه، هم کلاس و حتی معلم و استاد است، به طور حتم والدین باید از سخت‌گیری دوری کنند. قضاوت فرزندان در خانواده های مستبد این است که والدین در حق آنها بی عدالتی می کنند و انصاف را رعایت نمی کنند.

فرزندان ما وقتی می شنوند علی (علیه السلام) می فرمایند: سید الاعمال انصاف الناس؛(۶) «سرور و سید همه کارها، انصاف برابر دیگران است»، از پدر و مادر خود انتظار بیشتری دارند. آنها نباید احساس کنند چون والدین بزرگتر هستند، به خودشان حق می دهند که بی عدالتی و بی انصافی کنند. همان طور که در مرحله پایین تر، فرزندان به برادر بزرگ تر خود حق ارتکاب چنین اشتباهی نمی دهند.

ممکن است کسی بگوید: «وقتی فرزند می بیند که پدر و مادرش این همه به او خدمت می کنند و برای برطرف شدن نیازهایش تلاش، و او را حمایت می کنند، به طور طبیعی باید به آنها احساس مثبتی داشته باشد، پس چگونه است که آنها را به بی عدالتی و بی انصافی متهم می کند؟»

واقعیت این است که اولاً بعضی از فرزندان، این تلاش های پدر و مادر را وظیفه آنها می دانند و احساس می کنند آنها خودشان خواسته اند که فرزند داشته باشند تا خود را راضی کنند و به‌ یکی از نیازهایشان پاسخ دهند. پس طبیعی است که باید مسئولیت آن را نیز بپذیرند. این چیزی است که خودشان خواسته اند.

گاه فرزند می گوید: «من که قبل از تولد جایگاهی نداشتم تا با من مشورت کنند و من در قبال خواست خود مسئولیتی پیدا کنم. پدر و مادر من می توانستند تصمیم بگیرند بچه دار نشوند. حالا که تصمیم گرفته اند بچه دار شوند باید بهای آن را بپردازند. آنها چرا ما را به علت حضور ناخواسته این همه تکلیف می کنند».

درست است که اینها سخنانی واهی است که برای فراز از مسئولیت ابراز می شود، اما چرا ما چنین بهانه هایی به دست آنها دهیم. وقتی تلاش های خود را به رخ آنها می کشیم، به آنها می آموزیم چنین پاسخ هایی را بیان کنند. حقیقت این است که اگر بالاترین سطح انگیزه والدین برای فرزنددار شدنشان آسمانی نباشد و خدا را در این کار در نظر نداشته باشند، خسارتشان حتمی است.

ثانیاً بعضی از فرزندان، قانع نیستند که به خواسته ها و نیازهایشان پاسخ داده شود، بلکه می گویند: چرا باید به دیگران وابسته باشیم و چرا دیگران باید تصمیم بگیرند که نیازهای ما را چه موقع برآورده سازند؟ چرا قدرت پاداش دادن و تأخیر در پاداش در اختیار دیگران باشد؟

ما نمی توانیم سلطه پدر و مادر را بر خود ببینیم. ما نمی خواهیم آنها کار ما را تدبیر کنند و تحمل آن برای ما دشوار است. آنها فکر می کنند زمینه های ارضای نیازشان به دست دیگران است و آرزو می کنند که ای کاش تأمین نیازشان به دست خودشان بود. این حالت میان مراجعه کنندگان جوان ما، بیشتر دیده می شود. استقلال طلبی افراطی و حتی غیر منطقی باعث به وجود آمدن توقع و انتظار می شود، به حدی که اجازه نمی دهد تلاش های پدر و مادر برای فرزند، نتیجه مثبت داشته باشد.

گاه فرزندان احساس می کنند که حمایت های والدین چندان هم خالص نیست. آنها اهداف خودشان و ارزش هایی را در نظر می گیرند که پاداش ها را با در نظر گرفتن آنها ارائه می کنند.

اگر این مسئله را از محدوده خانوادگی بیرون آوریم، در سطحی عمومی تر و در فضای سیاست بین المللی در نظر بگیریم، می بینیم وقتی کشوری عقب مانده از کشوری پیشرفته هدایایی دریافت می کند، با این که هدیه دریافت می کند، از این که آن کشور پیشرفته است و دارایی هایی دارد که باعث شده است بعضی از کشورهای دیگر به او وابسته باشند، خرسند نیست.

پس ما باید در تحلیل واکنش فرزندانمان، به طرز تلقی و نوع نگاه آنان توجه کنیم. صرف این که ما در حال برآورده ساختن مطالبات آنان هستیم، ما را از واکنش فرزندان و چگونگی برداشت آنها غافل نسازد و به هر چه طرز فکر منفی آنها را پر رنگ تر می کند، بیندیشیم و در حد امکان از آن جلوگیری کنیم.

۳- تلافی و مقابله به مثل

یکی دیگر از موارد واکنش فرزندان، تلافی کردن است. وقتی پدر و مادر با انگیزه دلسوزی، فرزند را از رسیدن به خواسته اش باز می دارند و او را مأیوس می کنند، فرزند درصدد برمی آید با انگیزه ای غیر از دلسوزی،‌ یعنی تلافی جویی و مأیوس سازی، با والدین مقابله کند.

گاه فرزندان می کوشند تا حد امکان، اقتدار والدین را بی سر و صدا بشکنند، به ویژه وقتی با خود فکر می کنند که بیش از پدر و مادرشان می فهمند، تحصیلات بیشتری دارند، با دنیای مدرن در ارتباط‌اند و والدین با افکار و اعتقاداتی بزرگ شده اند که قدیمی‌ و کهنه است آنها می خواهند فرسودگی را به نوعی به رخ پدر و مادر خویش بکشند گاه بهانه جویی یا بد اخلاقی می کنند، وضعیت وجود را بی کلاسی و عقب ماندگی می دانند، برخی اوقات سکوتشان به قول معروف علامت رضا نیست، و چون فضا را برای سخن گفتن آماده نمی بینند، چیزی نمی گویند. آنان وقتی فضای مناسب و همنشین های همفکر می یابند، آنچه می خواهند می گویند.

این گونه فرزندان می کوشند به نحوی با سخن و اعتقاد والدین مبارزه کنند. گاه به طنز مطالبی می گویند که با اعتقادات پدر و مادر مغایرت دارد و گاه پیروان اعتقاداتی مشابه اعتقاد والدین را انسان هایی ساده لوح می دانند و برای آنها جوک می سازند. فلسفه چنین رفتارهایی همان آزارندگی است و فرزندان با زبان رفتار به والدین خود می گوید: «شما مرا آزردید و اکنون من شما را می آزارم». این فلسفه و رفتار برخاسته از آن، که تلافی جویانه است، ممکن است چنان فجیع باشد که به قتل والدین بینجامد.

به منظور آشنایی با موارد دیگری از واکنش فرزندان، به مقاله «خانواده مستبد؛ واکنش فرزندان به والدین مستبد-بخش دوم» مراجعه فرمایید.

جمع بندی

یکی از مهمترین چالش ها و پیامدهای منفی تربیت مستبدانه والدین، مشاهده رفتار مقابله ای در واکنش فرزندان است. زورگویی، فقدان درک و همدلی و بی توجهی به نیازهای منطقی فرزند همراه با سرزنش ها و تحقیرها باعث می شود تا واکنش فرزندان، سمت و سویی تلافی جویانه به خود گرفته و آنان بدون توجه به عواقب رفتارشان، در صدد تلافی سختگیری های نادرست والدین برآیند. طغیان و سرکشی، نفرت، بدبینی و مقابله به مثل، از مهمترین مکانیسم ها در واکنش فرزندان به تربیت تحمیلی است.

پی نوشت ها

۱- Anita woolfolk, Educational psychology, p. 12.
۲- «قال علی (علیه السلام): ان للقلوب شهوه و اقبالاً و ادباراً فأتوها من قِبَل شهوتها و اقبالها فان القلب اذا اُکره عَمی‌»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۹۳
۳- کریمی، تربیت آسیب زا، ص ۶۰
۴- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۱۶۸
۵- شهید مطهری، سیری در سیره نبوی، ص ۲۱۳
۶- شیخ کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۴۵

منبع اقتباس: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان (۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.(راسخون)