در مقاله «واکنش فرزندان به والدین مستبد-بخش اول» به سه مورد از مهمترین موارد واکنش فرزندان در قبال رفتار مستبدانه والدین اشاره شد و اینک، به مواردی دیگر از واکنش فرزندان اشاره می شود.
۴- مخفی کاری و دروغگویی
دروغگویی، یکی از واکنش فرزندان به رفتار مستبدانه والدین است. دروغ گفتن فرزندان، فطری نیست. آنها در سنین کمتر، از آنجا که فطرت بکر و دست نخورده ای دارند، به طور کاملاً طبیعی به راستگویی رو می کنند، اما به مرور وقتی با دروغگویی پاداشی بدست می آورند یا از تنبیهی می گریزند، آن را می آموزند. رفتار اولیه و طبیعی، راستگویی است و دروغگویی بر اثر عاملی قصری پدید می آید.
والدینی که بر فرایند پاداش و تنبیه، بسیار تکیه می کنند، نوعاً گلایه می کنند که فرزندانشان فراوان دروغ می گویند. دروغگویی، رفتاری انتخابی و اکتسابی است که فرزندان ما به آن رو می آورند. اگر فرزندان ما متوجه شوند در صورتی که به راستگویی اولیه ادامه دهند، بسیار دشوار می توانند با والدین کنار آیند، دارای طبیعت دومی می شوند که اقتضا می کند با دروغگویی، خود را با والدین سازگار کنند.
اگر به شخصیت فرزندان توجه شود، به آنها احترام گذاشته شود و زمینه های بروز شخصیت آنها از مسیر راستگویی و یکرویی فراهم شود، کمتر به مخفی کاری و دروغگویی رو می آورند.
فرزندان به ویژه در سنین جوانی باید با مسئولیت پذیری بیشتری آشنا باشند. این پدیده در صورتی رخ می دهد که پدر و مادر بتوانند خواسته های متفاوت و مخالف آنها را بشنوند و بدون اینکه حساسیت نشان دهند، با حفظ حقوق آنها در انتخاب مسیرشان، آنان را به پیامدهای منفی احتمالی یا قطعی رفتارشان آگاه کنند و به این ترتیب مسئولیت پذیری را در آنها تقویت کنند.
ما نباید به این دلیل که معتقدیم کار یا رفتاری که فرزند ما انتخاب می کند، به ضرر اوست، از گزینش او جلوگیری کنیم. به ویژه در انتخاب هایی که چندان حیاتی نیست، بیشتر باید متوجه استقلال فرزند در تصمیم گیری باشیم. به یقین اگر او مزه تلخ ضرر را بفهمد، برایش آموزنده است، اما اگر ما او را از کاری بازداریم، شاید او تا آخر عمرش تصور کند اگر بنابر خواست خود رفتار می کرد، موفق تر بود.
برخی والدین می گویند: «معلوم نیست فرزندان ما بفهمند کارشان اشتباه بوده است. ما تا به حال از آنها اعترافی نشنیده ایم». چنین والدینی از این نکته غفلت می کنند که اصولاً اعتراف آدمی به ویژه جوانان به خطا، حتی با علم به خطا طبیعی نیست.
ما نباید جوان را در صورتی پشیمان بدانیم که به خطای خود اعتراف کند. او در بسیاری از موارد، حتی وقتی که همچنان از کارش دفاع می کند، می خواهد شکست خورده جلوه نکند و دلیلی ندارد که ما اصرار کنیم او را شکست خورده معرفی کنیم. ما باید اجازه دهیم جوانان اعتماد به نفس خود را از دست ندهند و خودپنداره مثبت داشته باشند. ما باید اشتباه آنها را به آرامی، با منطق و بجا تذکر دهیم. در این صورت کمتر با دروغگویی به عنوان واکنش فرزندان روبرو می شویم.
۵- برچسب زدن و مقصر دانستن دیگران
هنگامی که والدین چندین فرزند در سنین نزدیک به هم دارند، گاه شدت وابستگی خانواده به نظام پاداش و تنبیه، سبب می شود تا بر چسب زدن به دیگران و مقصر دانستن آنها، به یکی از واکنش فرزندان تبدیل شود. در این خانواده، هر یک از فرزندان برای اینکه خودش را خوب جلوه دهد، دیگری را بد نشان می دهد تقصیر را به گردن او می اندازد و به او سخن ناروا نسبت می دهد.
این نظام حاکم بر خانواده نه تنها آرامش فرزندان را در پی ندارد، بلکه توطئه، ستیز و حسادت را در میان آنان تشدید می کند. انتظارات و مطالبات والدین، همراه پاداش ها بهره گیرند و کمتر از آنان تنبیه شوند. رقابت ناسالم در میان چنین فرزندانی بسیار دیده می شود و واکنش فرزندان در اعتراض به تبعیضی که در رفتار والدین احساس می کنند، همیشگی است. چنین فرزندانی بسیار بهانه جو، بد اخلاق و غرزن می شوند و دایره اعتراض آنها به عملکرد ناعادلانه والدین (ناعادلانه بر اساس تصور خود) گسترش می یابد.
۶- قلدری و زورگویی
یکی از واکنش فرزندان و پیامدهای نظام پاداش و تنبیه در خانواده این است که وقتی پدر و مادر از قدرت خویش برای مدیریت زندگی استفاده می کنند و خود را مدیری مقتدر در خانواده تصور می کنند، فرزندان رفتار آنها را نوعی زورگویی به شمار می آورند. آنها حاضر نیستند این مدیریت را مقتدرانه بدانند و زمانی که خود در جایگاه مدیر قرار می گیرند، معمولاً بر افراد زیردستشان حکومت می کنند.
الگوی آنها تصویری است که از والدین خود دارند. به عبارت دیگر هر گاه خواستید بدانید رفتار والدین با فرزندانشان چگونه است، می توانید به فرزندان آنها قدرت دهید تا بر نیروهای زیردست خود مدیریت کنند. الگوی مدیریت و نوع واکنش فرزندان به صورت غالب نشان می دهد که نوع رفتار والدین با آنها چگونه بوده است. نقشی که دختر در مدیریت گروه همسال ایفا می کند، بیانگر نوع رفتار مادر با اوست.
والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که استفاده آنها از قدرت، آنقدر حساب شده و ظریف باشد که فرزندان، آن را زورگویی تعبیر نکنند و واکنش فرزندان سمت و سوی زورگویی به خود نگیرد؛ یعنی آنقدر منطق و عاطفه در کنار یکدیگر باشد که تصویر قدرت والدین، کمتر با بی منطقی و بی عاطفگی در ذهن فرزندان نقش بندد. اگر پدر و مادر در تربیت فرزندان خود از زور و قدرت به صورت چشمگیر استفاده کنند، واکنش فرزندان آنها با دیگران نیز عموماً در چنین قالبی تعریف خواهد شد.
۷- تنزل موقعیت فرزندان
ایجاد فشار بیرونی و الزام در تربیت، افزون بر سوگیری منفی واکنش فرزندان، منزلت و موقعیت آنان را در دیدگاه خویش و در نظر خداوند، خدشه دار می کند.
مسلّماً فرزند هر گاه با تربیت تحمیلی مواجه می شود، پیش از هر چیز، والدین را مقصر می داند، که خود باعث بی مهری و انزجار از آنها می شود. در روایتی، امام صادق (ع) به عبدالعزیز فرمودند: «ای عبدالعزیز! زمینه سقوط فرد پایین تر از خود را فراهم مکن؛ زیرا در این صورت، فرد بالاتر از تو نیز زمینه سقوط تو را فراهم خواهد کرد».(۱)
در روایتی دیگر، امیر مومنان (ع) تغافل را از عوامل بزرگ منزلتی در چشم متربی معرفی می کند و میفرماید: … عظّموا اقدارکم بالتغافل من الدنی من الامور … ؛(۲) «قدر خود را با تغافل از کارهای زشت دیگران افزایش دهید».
این سخن نشان می دهد که بهره مندی والدین از تدبیر و سیاست، بسیار ضروری و لازم است. تدبیر پدر و مادر، آنها را به تغافل دعوت می کند؛ وگرنه والدینی که سادگی می کنند و می خواهند به جزیی ترین مسائل بپردازند و از آن نگذرند، رابطه میان خود و فرزندان را بسیار خدشه دار می کنند و منزلت خود را در چشم آنان فرو می آورند.
۸- وابستگی به ارزشهای دیگران
خانواده ای که از پاداش و تنبیه، فراوان استفاده می کند، در ضمیر فرزند خود این نکته را حک می کند که او به خوب جلوه کردن مقابل دیگران، ممتاز شناخته شدن و رد نشدن نیازمند است. همه ما از پذیرفته شدن، تأیید شدن، مطلوب واقع شدن و نگاه مثبت دیگران به خود خرسند می شویم، اما این حالات نباید باعث شود شاخص حقانیت افکار، اعتقادات، باورها و رفتارها نزد ما، قضاوت دیگران باشد.
خانواده هایی که محاسبه شده و با عنوان پاداش و کیفر، رفتارهای فرزندان را محک می زنند و آن را ارزشگذاری می کنند، بچه های خود را شدیداً به قضاوت دیگران درباره آنها وابسته می سازند و ارزشهای شخصی آنها را سلب می کنند و گاه فرزند فکر می کند اگر در امتحان ریاضی نمره بیست نیاورد، در المپیاد ادبیات مدرسه بیش از سه غلط داشته باشد، معلم او را تشویق و نفر برتر کلاس معرفی نکند، و بهترین دانش آموز شناخته نشود، ارزش خود را از دست داده است.
این تصور، بسیار خطرناک است و به کرامت فرزند آسیب می زند؛ باعث می شود از خود، تصویر منفی پیدا کند و خودپنداره بدی در خود بیابد؛ با اینکه می داند از ارزشهایی برخوردار است که به چشم دیگران نیامده است. امام علی (ع) میفرماید: فلا ترج خیره؛ یعنی به کسی که خود را پست بشمارد و حرمت خود را در میان دیگران از دست رفته ببیند، دیگر امیدی نداشته باشید.(۳) چنین فرزندی عزت نفس خود را از دست می دهد.
برخی والدین ممکن است در زمینه تنبیه فرزندان کمی احتیاط ورزند و چندان به آن گرایش پیدا نکنند، اما در باب خوبی پاداش دادن به فرزندان و تشویق آنها، کسی تردید ندارد؛ در حالیکه به نظر می رسد وابسته شدن فرزند به تشویق پدر و مادر نیز پیامدهایی دارد که نمی توان به سادگی از آن گذشت.
این نکته اهمیت دارد که وابستگی فرزندان به تشویق والدین، آنها را تحت تسلط والدین بار می آورد و مانع بروز شخصیت آنان می شود؛ در حالیکه شکفتن، سهم هر انسان با استعدادی است. طبیعی است که چنین افرادی همواره در اجتماع، ارزش و اهمیت خود را بر اساس نگاه دیگران به خود ارزیابی می کند. این حالت، آنها را شخصیتی وابسته بار می آورد که به تناسب ارزشهای اجتماعی در هر دوره، چهره عوض می کنند و ارزشهای ثابت شخصی ندارند. آنها می خواهند در نگاه دیگران، همواره در قله افتخار باشند و برنده و خوب ارزیابی شوند.
فرزندان ما باید بدانند که حقانیت صاحبان حق، به تأیید و رد دیگران وابسته نیست. تشویق زیاد باعث می شود که تنها ملاک حق، تشویق و تنها ملاک باطل، تنبیه دیگران به حساب آید.
در روایتی از امیر مومنان، علی (ع) آمده است: «مردم را معیار حق قرار نده. حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی». اگر برای شناخت حق در پی آن باشیم که دیگران چه می گویند، از حق فاصله گرفته ایم.(۴)
روزی حارث بن حوط لیثی نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و از اوضاع سیاسی آن زمان که عده ای مقابل حضرت ایستاده بودند، پریشان بود. حضرت به او فرمودند: «ای حارث! به پایین نگاه کنی، افراد را ملاک قرار می دهی و به بالا و سرچشمه نگاه نکنی، از حق دور می شوی. تو حق را با پیروزی پیروان حق بشناس و باطل را با اجتناب آنان که از باطل دوری می کنند دریاب».(۵)
پاداش ها و تشویق ها چنان که در فضایی مقابل فرزندان دیگر رخ دهد، نه تنها برای فرزند تشویق شده پیامدهای منفی دارد، بلکه برای فرزندان دیگر نیز آسیب زا است؛ زیرا فرزندان تفاوت های خود بایکدیگر را درک می کنند و تا حدی آن را می پذیرند.
آنها قبول دارند که یکی با هوش تر و دیگری متفاوت با او،یکی برونگراتر و دیگری متفاوت با اوست و هریک از این ویژگی ها، نتایج ویژه ای در تحصیل و … دارد، یکی از فرزندان را در برابر دیگران تشویق می کند، فرزندان دیگر که قدرت بدنی یا فکری کمتری دارند، احساس شکست می کنند. اینها فرزندانی بدون اعتماد به نفس، ناامید، شکست خورده و مبتلا به حسادت خواهند بود. اگر فرض کنیم در این موارد، تشویق سودی داشته باشد، پیامدهای منفی آن به مراتب بیشتر است.
۹- جبهه گیری دسته جمعی
قرار گرفتن در جبهه واحد علیه والدین، یکی از واکنش فرزندان به تربیت تحمیلی است. وقتی فرزندان، از والدین خود اعمال قدرت و سلطه می بینند و این پدیده را مانع آزادی عمل خود تحلیل می کنند، می کوشند یکپارچه شوند و جبهه مشترکی تشکیل دهند. آنها گاه هم نظرند که باید کاری کنند تا از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشند. در این صورت، همه یک صدا می گویند: محدودیت هایی که در خانواده ماست، در خانواده های دیگر نیست و نباید این طور باشد. همه آنهایکدیگر را تأیید می کنند تا از مزایای این یکپارچگی برخوردار شوند. وقتی وحدت نظر باشد، فرزندان پرشورتر تلاش می کنند تایار جمع کنند و بقیه را با خود شریک سازند.
وقتی سایر فرزندان در کاری سهیم می شوند، اولاً احساس گناه آنها کمتر می شود و ثانیاً، فقط فرزندان پرشور مقصر به حساب نمی آیند و به تنهایی تنبیه نمی شوند. این یکپارچگی در خارج از کانون خانواده، به شکل های رسمی و به منزله اعتراض، اعتصاب و تظاهرات در بسیاری از محدودیت های دانش آموزی و دانشجویی، برای به دست آوردن آزادی بیان، آزادی روابط و … دیده می شود، اما در محیط خانه، شاید چنین رسمیتی نداشته باشد.
بنابر اعتقاد فرزندان به دلسوزی پدر و مادر درباره آنان و تجربه فراوان تر بزرگترها، صورت طبیعی روابط فرزندان با والدین این است که آنها با یکدیگر سازگار باشند و هویت خود را از نظام حاکم بر خانواده به دست آورند؛ اما گاه بی مهارتی پدران و مادران در نحوه مواجهه به فرزندان، باعث می شود آنان با سایر فرزندان و گروه همسال خود، با تمام هویت والدین خود مبارزه قرار کنند و با گروه همسال خود هویتی جدید پدید آورند.
۱۰- رشدنایافتگی
برخی افراد در طول زندگی خود، کودک می مانند و همواره رفتارهای کودکانه دارند. وقتی فرزندان، سازگاری با والدین را با دشواری تحمل کنند و پدران و مادران، آنها را تنبیه کنند و دوری از تنبیه برای فرزندان دشوار باشد، فرزندان به ویژه در سنین کمتر، برای فرار از تنبیه تسلیم می شوند؛ زیرا مقابله با والدین را بسیار پر خطر می بینند. شماری از بچه ها به محض اینکه به نوجوانی و سن بلوغ نزدیک می شوند، در برابر پدر و مادر، مقاوم و عصیانگر می شوند و جرئت پیدا می کنند.
طبیعتاً این پدیده تازه، زندگی خانواده را به هم می ریزد و نُرم جدیدی در خانواده پدید می آید؛ اما گروه دیگری از فرزندان به همان حالت بچگی و رشد نایافتگی می مانند. اینها فرزندانی هستند که در درون خود، ترسی نهادینه شده از والدین را حس می کنند، در طول عمر خود کودکانه می ترسند و نیازهایشان را نادیده می گیرند.
چنین فرزندانی در بزرگسالی تسلیم دیگران می شوند و از موقعیت آنان هراس دارند و اساساً می ترسند که خودشان باشند. آنها گرچه سخنی نمی گویند، روانی پریشان دارند و از حالتی که دارند، ناراحتند. این نوع سازش، خلاقیت و نوآوری را از فرزندان می گیرد و آنها را به مهری بی ابتکار تبدیل می کند. به کارهای نو رو آوردن و گرایش به اکتشاف و اختراع، به آزادی عمل و تجربه جدید نیاز دارد و با اعمال قدرت گسترده والدین در برابر فرزندان، سازگار نیست.
در نظامی که پاداش و تنبیه به صورت جدی حاکم است، فرزندان احساس نمی کنند که والدین، آنها را پذیرفته اند و در هر لحظه، نگرانند که نکند کارشان به تنبیه منتهی شود. نگرانی فراوان آنها، از آمادگی شان برای اندیشیدن، ابداع و تمرکز کم می کند و هر چه بیشتر می خواهند بهتر باشند، اضطراب بیشتری دارند و از رسیدن به مطلوب، دور می شوند.
۱۱- دورویی و چرب زبانی
دورویی و چرب زبانی، یکی از موارد واکنش فرزندان به تربیت مستبدانه والدین است. گاه فرزندی که تحمیلی تربیت شده و از محتوا و پیام منزجر شده است، انزجار خود را نه در قالب مقاومت، بلکه در شکل ریا و تظاهر نشان می دهد او که قلباً از اجرای رفتار پسندیده از دیدگاه مربی ناخشنود است، می کوشد در ظاهر، نظر او را جلب و طبق خواسته او رفتار کند، ولی در باطن هیچ اعتقاد و علاقه ای به آن رفتار ندارد.
این پدیده تنها به رابطه والدین و فرزندان اختصاص ندارد و در همه روابط تربیتی، همچون رابطه مدیر و دانش آموز، و معلم و شاگرد مشاهده می شود. دانش آموزی که ملزم شده بود در نماز جماعت مدرسه شرکت کند، می گفت: چهار رکعت نماز ظهر برای رضایت آقای مدیر می خوانم، قربه الی الله! این نیت را هم به گونه ای ابراز می کرد که دیگران بفهمند. بنابراین در این تربیت، درون سازی، هضم و جذب وجود ندارد، بلکه حفظ نقش، ادا و تظاهر نهفته است.(۶)
تربیت تحمیلی، متربی را از روی ریا و تظاهر به انجام خواسته های مربی وادار می کند، ولی این تأثیر تا هنگامی است که سایه الزام و اکراه بیرونی بر آن باشد و به محض اینکه الزام خارجی رفع شود، متربی شیوه پیشین خود را از سر خواهد گرفت. بنابراین، اگر تربیت با ایمان، عشق و رغبت درونی همراه نباشد، تربیتی مکانیکی، موقت، دیکته ای، بیرونی، بی ریشه، وابسته به منابع تشویق و توبیخ و … خواهد بود.(۷)
امیرالمؤمنین (ع) برای فرد متظاهر و ریاکار چهار علامت برمی شمرند: هنگام تنهایی کسل، و در جمع، با نشاط است؛ هنگامی که او را مدح کنند، بر عملش می افزاید و در غیر این هنگام، از عملش می کاهد. طبق این روایت، خلل در کیفیت و کمیت، نتیجه بارز ریاست است و خودِ ریا نیز، چه بسا معلول تربیت تحمیلی باشد.
یکی از مکانیسم های سازش در خانواده هایی که بر اعمال قدرت زیاد تکیه می کنند، این است که فرزندن با چرب زبانی و چاپلوسی، پدر و مادر را بیشتر به خود علاقمند می کنند، خود را عزیز خانواده قرار می دهند و از این طریق به خواسته خویش می رسند. این حالت باعث می شود تا والدین به فرزند پاداش دهند و از تنبیه او صرف نظر کنند، در حالیکه فرزند کاری را انجام می دهد که خودش می خواهد و با زبان بازی و دورویی، به ظاهر، خود را مطیع والدین نشان می دهد.
این حالت برای فرزندان از چند جهت نامناسب است: اولاً، فرزند خودپنداره مثبتی ندارد و دائم از ناامنی روانی اش سخن می گوید و معترض است که چرا برای رسیدن به سازگاری، این قدر باید نقش بازی کرد و به چه قیمتی من باید از تنبیه شدن فاصله بگیریم؛ ثانیاً به مرور این حالت در او ملکه می شود، دارای طبع ثانویه منفی می شود و در برابر دیگران نیز چنین حالتی دارد؛ ثالثاً، در میان گروه همسال خود، به منزله آدمی دورو مورد تنفر قرار می گیرد، با سوء ظن اطرافیان روبرو می شود و همواره همسالان، او را فردی مکار و حیله گیر می دانند.
۱۲- انزوا و خیالبافی
هرگاه فرزندان نتوانند از طریق ارتباط و گفتگو، سازگاری خود با والدین را ابراز کنند و خانواده تنبیه گر باشند و کسب پاداش در این فضا مشکل باشد، آنها به انزوا کشیده می شوند و در خود فرو می روند.
این حالت باعث می شود فرزند به خیالپردازی رو آورد، از رویارویی با واقعیت ها و هماهنگی با آنها فاصله گیرد و همه لذت خود را در آرزوهای دور و دراز و پندارهای واهی جستجو کند؛ زیرا آنقدر واقعیت برای او ناملموس و نامأنوس است که حضور آن را بسیار دردناک تحلیل می کند و قادر به پذیرش آن نیست.
او نمی تواند با واقعیات روبرو شود، آنها را بررسی کند، آثار و پیامدهای آن را بشناسد و با جابجا کردن عوامل و اوضاع، خود را با واقعیات همراه کند تا از پیچیدگی و شدت حوادث بکاهد آرامشی نسبی کسب کند. بالاترین هنر او، فرار از واقعیت ها و پاک کردن صورت مسئله است.
البته بی شک در موارد ویژه ای یکی از بهترین مهارت ها، فرار از عامل آسیب زا است که انسان را از آفات دور نگه می دارد، اما چنانچه فرد در همه مراحل زندگی این گونه رفتار کند، دیگر مهارت او به حساب نمی آید و او را از امتیازات جوامع، دور نگه می دارد.
به منظور آگاهی از روش های پیشگیری از تربیت تحمیلی فرزندان، به مقاله «روش های تربیتی سازنده در پیشگیری از آسیب ها» مراجعه فرمایید.
جمع بندی
تربیت تحمیلی و مستبدانه والدین، سبب می شود تا واکنش فرزندان، سمت و سو و رویکردی مقابله ای به خود گیرد. زورگویی، برچسب زدن و درغگویی و مخفی کاری، از مهمترین واکنش فرزندان در خانواده مستبد است. این شیوه نادرست تربیتی والدین، افزون بر اینکه واکنش فرزندان را در چارچوبی تلافی جویانه قرار می دهد، موجب رشدنایافتگی و وابستگی آنها به دیگران می گردد.
پی نوشت ها
۱-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۶۶، ص۱۶۹
2-محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۵۹
3-آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۳
4-سید بن طاووس، الطرائف، ص۱۳۶
5-علامه بحرانی، حلیه الابرار، ج۲، ص۲۵۴
6-کریمی، تربیت آسیب زا، ص۶۲
7-کریمی، تربیت آسیب زا، ص۶۲
منبع اقتباس: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان (۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.(راسخون)