یکى از راهکارهاى سازنده و دقیق در گسترش هر فرهنگ، الگوسازى، معرفى و بهره بردارى هاى شخصیتى از اسوه ها و قهرمانان آن فرهنگ است؛ زیرا آدمى به طور ذاتى مى کوشد از شخصیت هاى برجسته مکتب خویش تأثیر پذیرد و رفتار خود را با شیوه رفتارى آنان سازگار کند.
در فرهنگ عاشورا، میراثى گرانبها وجود دارد که مجموعه اى از بهترین اسوه ها و الگوها را در خود گرد آورده است. حضرت عباس(ع) نیز بهترین سرمشق براى نسل جوان به شمار مى رود. معرفى این چهره برجسته و فداکار، گامى بزرگ در توسعه فرهنگى جامعه در سطح کلان و تلاشى سودمند براى فرهنگ سازى جوانان خواهد بود.
حضرت عباس(ع)، الگوى جانبازی
چهره یک سرباز فداکار و جان بر کف وقتى به خوبى آشکار مى شود که براى دفاع از ارزش هاى خود، بدون هیچگونه چشمداشتى تلاش مى کند. این چهره هنگامى سرمشق جانبازى است که در روزگار تنهایی، پایبندى او به ارزش ها و اعتقادات، مانع از زمین گذاشتن سلاحش مى شود.
او در چنین شرایطى مى کوشد بر خلاف بى وفایى دیگران و کوشش دشمن براى از هم گسیختن صفوف مبارزان به وسیله تهدید، تطمیع و تبلیغات سوء، بر مرام خود پافشارى کند و پرچم وفادارى را بر زمین نگذارد. سرباز فداکار اگر چه مرگ را پیش چشمان خود مى بیند، نمى ترسد و همچنان با روحیه عالى به مبارزه خویش ادامه مى دهد، خون چنین سربازی، بزرگترین تضمین براى بقاى ارزش ها و معتقدات او است؛ زیرا باعث بیدارى چشم های آلوده و فطرت هاى غبار گرفته مى شود.
حرکت و حضور حضرت عباس(ع) در این نهضت و شهادت او در راه رسیدن به هدف عالى خود، گویاى بزرگى حماسه و عرفان اوست. او که در آغاز حرکت، بى وفایى یاران را دیده بود، از حرکت و پویایى باز نایستاده چرا که از کودکى براى جانبازى در راه حق، آموزش دیده بود.
حضرت عباس(ع)، اسطوره وفاداری
حضرت عباس(ع) با ایثار و فداکاری در راه ارزش های الهی، الگویی برای از خودگذشتگی و ایثار در راه حق است.
پیروزى و سربلندى هر نهضت و حرکتى مرهون وفادارى یارانى است که در آن حضور یافته اند تا نهضت با اتکا به وفاى آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست یابد. در زیارتنامه حضرت عباس(ع) مى خوانیم: «اَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفاء و النَصیحَه؛ لِخَلَفِ النَّبی؛ گواهی می دهم که از جانشین پیامبر(ص) [پیشوای خود] پیروی کامل داشتی و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.»
حضرت عباس(ع)، قهرمانانه در راه وفادارى به آیین خود، برادران و فرزندان خویش را به میدان جنگ فرستاد و براى اینکه پایبندى خویش را به این پیمان بیشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نیاورد و خود نیز جان بر سر این پیمان نهاد.
نوشته اند هنگامى که کاروان اسیران کربلا را در شام، به کاخ یزید بردند، در میان وسایل غارت شده شهیدان، پرچمى بود که از ضربات دشمن بسیار آسیب دیده بود. یزید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسى بوده است؟» گفتند: «عباس بن علی». یزید سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب نگاه کنید! ببینید که بر اثر ضربات شما، هیچ جاى سالمى ندارد ولى انتهاى آن که در دست علمدار بوده، سالم است.»
این سخن کنایه از این بود که پرچمدار، ضربات تیغ هاى برهنه و برّانى را که به دستش مى خورده، تاب آورده، ولى پرچم را رها نکرده است. آن گاه رو به حاضران، با صداى بلند گفت: «نفرین از نام تو دور باد اى عباس! به راستی که این معنای کامل وفای برادر نسبت به برادر است.»[۱]
همچنین او در صحنه ای دیگر آنگاه که بر امواج بستر دل انگیز آب روان نگاه می کند، لبان خشکیده، محبوب خود را در نظر می آورد و داغ تشنگی را از یاد می برد و وفاداری او برگ دیگری بر برگ های زرین عاشورا می افزاید.
حضرت عباس(ع)، اسوه ولایت پذیری
بصیرت و ولایت پذیری حضرت عباس(ع) در پیروی از امام زمان خود، الگویی برای شناخت حق و تبعیت از آن است. ولایت پذیری در اصل، به معنای ایجاد توازن در پذیرش سرپرستی و دوستی پیشوایان دینی و بیزاری از دشمنان آنهاست.
حضرت عباس(ع) که باور و اعتقادش، تمام تلاش ها و موضع گیری های او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه ولایت پذیری است، چون خط سیاسی او پیوسته بر اطاعت از امام و مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگی را تا لحظه، شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضای دشمن برای جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوی حضرت عباس(ع) بود.
در عصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومی و قبیله ای، حضرت عباس(ع) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذی الجوشن که نسبت خانوادگی با ام البنین(ع) داشت، به خیمه عباس(ع) نزدیک شد و فریاد زد: «خواهرزاده های ما کجایند؟[۲]» شمر از قبیله بنی کلاب بود و در عرب، رسم بر این بود که دختران قبیله خود را، خواهر می گفتند.
شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود، به عباس(ع) امان نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و طوفان دستان حضرت عباس(ع) در دفاع از ولایت را در جنگ های پیشین دیده بود، می خواست با این حربه پوسیده، شکست را بر سپاه امام(ع) تحمیل کند.
رفتار حضرت عباس(ع) در این مورد، گویای دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچکترین توجه به مناسبات قبیله ای و قوم گرایی ها، فریاد کشید و گفت: «دست هایت بریده باد! خداوند تو و امانت را لعنت کند. آیا به ما امان می دهی، در حالی که پسر رسول خدا(ص)، حسین بن علی(ع)، امان ندارد؟ به ما امر می کنی که به اطاعت این نفرین شدگان الهی و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟»[۳] او اینگونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت پذیری سرود.
حضرت عباس(ع)، الگوی رشادت و شجاعت
شجاعت و دلاوری حضرت عباس(ع) در میدان نبرد، او را به الگویی برای جوانان و رزمندگان تبدیل کرده است. آنگونه که از منابع تاریخی بر می آید، حضرت عباس(ع) دارای ورزیدگی اندام و تناسب اعضایی بوده که بیانگر توان جسمی بالای او بوده است که تا اندازه ای از ویژگی های ارثی او بوده است، زیرا هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار می رفته و هم خاندان مادری او مرد میدان بوده اند. مادر او ام البنین، از خانواده ای شجاع و دلاور بود.
از دیگر دلایل این قدرت جسمی، افزون بر فرآیند ارثی، این بوده که او از کودکی، با ورزش و چالاکی انس داشت. ورزش و کار در مزرعه و آموزش های نظامی دست به دست هم داد و از عباس(ع)، جوانی نیرومند و شجاع ساخت.
آورده اند روزی امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد نشسته بود و مردم را پند می داد. مردی اعرابی وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقی را که همراه داشت، بر زمین گذاشت و به حضرت گفت: «ای پیشوای من! پیش کشی برای شما آورده ام.» آنگاه صندوقچه را گشود و شمشیری آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد. در همین هنگام، حضرت عباس(ع) که نوجوانی رشید بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه ای ایستاد. نگاهش در برق شمشیر گره خورد.
حضرت علی(ع) متوجه علاقه و شگفت زدگی عباس شد و از او پرسید: «پسرم! دوست داری این شمشیر برای تو باشد؟» عباس، با شادی پاسخ داد: «آری، پدر!» حضرت، برخاست و با دست خود، شمشیر را بر بلندای قامت استوار او حمایل کرد. سپس به برازندگی شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسن سفیدش جاری شد. حاضران پرسیدند: «ای امیر مومنان! چرا گریه می کنید؟» حضرت فرمود: «روزی را می بینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس می کند و بی امان بر آنان می تازد و سرانجام به شهادت می رسد.»[۴]
درخشش حضرت عباس(ع) در جنگ های گوناگون به ویژه کربلا، یادآور نبردهای پیروزمندانه علی(ع) بود. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، قهرمانانه می جنگد و هر سه را به هلاکت می رساند. نخستین آنان که دو زره نفوذناپذیر پوشیده، کلاهخودی بزرگ بر سر نهاده و نیزه ای بلند در دست گرفته بود وقتی به میدان آمد، نیزه اش را به حمایل سینه حضرت فرو کرد. عباس(ع) سرِ نیزه او را گرفت و پیچانید و از دستش بیرون آورد و او را با نیزه خودش هلاک کرد.[۵]
حضرت عباس(ع)، الگوی چیرگی سخن در بیان حق
سخن دانی و سخنوری نیز میراث گرانسنگی بود که حضرت عباس(ع) از پیوند امیر بیان علی(ع) و بانوی ادب، ام البنین(ع) به دست آورده بود. پدرش کسی بود که در جنگ ها، فی البداهه رجز می سرود و مادرش نیز بانویی ادب دوست و شاعری توانا و از خاندانی ادب دوست و شاعر پرور بود.
میراث سخن که توشه ای پربار از پرورش عباس(ع) در دامان پدر و مادری این چنین است، در صفحه های روشنی از تاریخ زندگانی عباس(ع) هویداست. او شب عاشورا، وقتی غربت و تنهایی امام خویش را دید، هنگامی که امام حسین(ع) بیعت خود را از همه همراهان برداشت و فرمود: «هر کس که می خواهد برود، می تواند.» حضرت عباس(ع) به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و گفت: «کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزی باشیم.»[۶]
پس از اتمام خطبه، امام در پشتیبانی از ایشان به بنی هاشم گفت: «بار سنگین را باید اهلش بردارند. فردا صبح، شما [بنی هاشم] نخستین گروهی باشید که به میدان می روید. ما پیش از آنان به استقبال مرگ می شتابیم تا مردم نگویند یاران را پیش فرستادند و بعد خودشان شمشیرکشیدند.»[۷]
حضرت زینب(س) می فرماید: «نیمه های شب عاشورا دیدم عباس در جمع برادران و پسرعموها و برادر زادگانش دو زانو نشسته است و چون شیری هژبر برای آنان سخن می رانَد و آنان را برای یاری امام خویش بر می شورانَد. آنان نیز سخن وی را تأیید می کردند.»[۸]
رجزخوانی از شیوه های حماسی در نبرد رویارو با دشمن است که افزون بر تقویت روحیه لشکر خودی، تضعیف روحیه دشمن و بیانگر اهداف جنگجو از گام نهادن به میدان مبارزه است. او همانند پدر بزرگوارش آنچنان در میدان، رجزخوانی می کرد که دشمن پیش از رویارویی، گرده خویش را بر باد رفته توفان شمشیرش می دید. حضرت عباس(ع) در جریان مبارزه کوتاه خود، رجزهای فراوانی سرود که از ایمان سرشار، شجاعت لبریز و غیرت بیکران او حکایت می کند که پیشانی تاریخ، مثنوی خانه آن است.
هم او بود که باران تیر و سیل شمشیرها در آخرین لحظات، سبب ایستایی او نگردید و از مبارزه، آن هم با دستانی که جدا شده بود، باز ننشست و همچنان مشک را به سینه می فشرد؛ هم او بود که رمز بقای خود و آیین خود را در فنای خویش جستجو می کرد و سرانجام نیز بدان دست یافت. حضرت عباس(ع) با صبر و استقامت در برابر سختی ها، الگویی برای تحمل مشکلات و پایداری در راه هدف است.
حضرت عباس(ع)، اسوه و الگوی بصیرت
یکى از مقام هاى شامخ و بى بدیل علمدار دشت کربلا حضرت عباس(ع)، روشن بینى اوست که امام جعفر صادق(ع) در این خصوص مى فرماید: «کان عمّنا العباس نافذ البصیره، صلب الایمان؛[۹] عموى ما عباس، بصیرتى نافذ و ایمانى شدید داشت».
کسى که با چشم سر مى بیند. به او «بصیر» مى گویند و کسى که با چشم دل، حقایق امور را مشاهده مى کند «بصیرت» دارد. بصیرت به نور دل و فهم قلبى گفته مى شود و صاحب بصیرت، با پشتوانه ایمان، هیچگاه مسیر حق را گم نمى کند و کوران حوادث هیچ خللى در اراده و تصمیمش وارد نمى سازد و در میدان نبرد و رزم، با بستن حمایل عارفانه، حمایت از امام زمانش مى نماید؛ همانطورى که امیر مؤمنان حضرت على(ع) فرمود: «حملوا بصائرهم على أسیافهم؛[۱۰] آگاهى و بینایى خویش را بر شمشیرهاى خود حمل کردند.»
مرحوم طبرسى در این باره مى نویسد: «بصر، روشنایى چشم را مى گویند یعنى آن نورى که به وسیله آن، بیننده دیدنى ها را مى بیند؛ همانطورى که بصیرت، نور قلب را مى گویند».[۱۱]
آنچه بسیار مهم است، بصیرت است؛ زیرا کسى که چشم سر ندارد ولى چشم دلش بینا است، در این زمان بسیار واضح حضور امام زمان(ع) را حس مى کند.
ابو بصیر مى گوید: با امام محمد باقر(ع) به مسجد مدینه وارد شدیم مردم در رفت و آمد بودند. امام(ع) به من فرمود: «از مردم بپرس آیا مرا مى بینید؟» از هر کس پرسیدم، آیا ابوجعفر(ع) را دیده اى؟ مى گفت: نه! در حالیکه امام(ع) در کنار من ایستاده بود. در همین هنگام یکى از دوستان حقیقى آن حضرت، ابوهارون که نابینا بود، به مسجد آمد. امام فرمود: «از او بپرس». از ابوهارون پرسیدم: «آیا ابوجعفر را دیده اى؟» فوراً پاسخ داد «مگر کنار تو نایستاده است؟!» گفتم:«از کجا و چگونه متوجه شدى؟» گفت: «چگونه ندانم، در حالى که او نور درخشنده اى است.»[۱۲]
اما نکته دقیق و لطیف در فرمایش امام صادق(ع) درباره بصیرت قمر بنى هاشم(ع)، عنصر «نفوذ» است. حضرت عباس(ع) «نافذ البصیره» بود. لذا لازم است مفهوم نافذ البصیره بودن را در لغت بیابیم. محقق توانا آقاى مصطفوى درباره «بصیر» مى نویسد: «ابصیر به کسى مى گویند که داراى فکر و علم باشد». و درباره «نفوذ» مى نویسد: «نفوذ، یک ریشه اصل دارد و معنایش وارد شدن دقیق در امور مادى یا معنوى را مى گویند».[۱۳]
بنابراین بصیرت حضرت عباس(ع) در همه امور دقیق و نافذ بود. او ملکوت همه عالم را مشاهده مى کرد.
سید عبد الرزاق موسوى مقرم در این خصوص مى نویسد: «قمر منیر بنى هاشم(ع) با قابلیت ذاتى و کسبى خود، به عالى ترین مقام بصیرت در دین و یقین در شناخت راه یافت و همه معارف عالیه دینى و اخلاقى را با تیز بینى و ژرف نگرى خاصى بیاموخت. او مسائل را از پشت پرده تماشا نمى کرد، بلکه دیدگان نافذ او پرده ها را مى شکافت و به اعماق حقایق راه مى یافت و واقع را آنچنان که هست مى دید، از این رو در راه هیچ چیزى فداکارى نمى کرد جز با علم ثابت و یقین استوار و ایمان که هیچ شکى با آن نیامیخته بود.[۱۴]
در زیارت حضرت عباس(ع) عرضه مى داریم: «و انک مضیت على بصیره من امرک مقتدیا بالصالحین؛[۱۵] به درستى که تو اى ابوالفضل! عمرت را سپرى کردى در حالى که داراى مقام بصیرت بودى و اقتدا به صالحین نمودى».
بصیرت داشتن مأموم امرى ضرورى و مهم است اگر شخصى بصیرت نداشته باشد، از امام زمانش به فاصله مشرق تا مغرب دور مى شود. امام صادق(ع) مى فرماید: «العامل على غیر بصیره کالسائر على غیر طریق فلا تزیده سرعه السیر من الطریق الا بعدا؛[۱۶] عامل بصیرت مانند رونده اى است که در مسیر گام برمى دارد مگر آن که هر چه بیشتر راه رود سریع تر از مسیر حق دور مى شود».
بنابراین عاشقان اهل بیت(ع) همواره باید زمزمه نمایند که: « اسئلک ان تجعل نوراً فى بصرى و البصیره فى دینى؛[۱۷] خدایا! از تو مى خواهم نور در دیدگانم و بصیرت در دینم ارزانیم فرمایى».
هر کس صاحب بصیرت باشد، دنیا را زودگذر و شهوات و شبهات دنیاى فانى، او را به ورطه سقوط نمى کشاند. امیر مؤمنان على(ع) درباره آثار بصیرت مى فرمایند: «انما الدنیا منتهى بصر الاعمى، لا یبصر مما ورائها شیئا و البصیر ینفذها بصره و یعلم ان الدار ورائها، فالبصیر منها شاخص و الاعمى الیها شاخص والبصیر منها متزود و الاعمى لها متزوّد؛[۱۸]
همانا زندگى دنیا منتهاى کور دلان است که غیر از آن، چیزى را نمى بیند و انسان بینا دل دید او از دنیا فراتر مى رود و مى داند که سراى جاوید در وراى این دنیا است، بنابراین انسان ـ که عقل و قلبش نورانى شده و به مقام بصیرت رسیده ـ از دنیا مى گذرد انسان کوردل به سوى دنیا روى مى آورد، شخص بصیر از دنیا توشه براى آخرت برمیدارد و انسان کوردل توشه براى دنیا جمع مى کند».
یکى از راه هاى به دست آوردن بصیرت، پیوند با امام عصر(ع) است، هر کس مى تواند در پرتو امام(ع) به مقام «نافذ البصیره» دست یابد؛ زیرا ائمه معصومین(ع) به هر کس که لیاقت داشته باشد، بصیرت عطا می کند.
نمونه زیر گویاى این حقیقت است: امام حسن عسکرى(ع) را نزد على بن نارمَش ـ که دشمن ترین مردم به اولاد ابىطالب بود ـ زندانى کردند و به او گفتند: «بر او هر چه مى خواهى سخت بگیر». حضرت(ع) بیش از یک روز، نزد او نبود، که احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او به جایى رسید که در برابر او چهره بر خاک مى گذاشت و دیده از زمین برنمى داشت، حضرت(ع) از نزد او خارج شد، در حالى که بصیرت او به آن حضرت از همه بیشتر و ستایش اش از همه نیکوتر بود.[۱۹]
جمع بندی
حضرت عباس(ع) با تجلی جنبه های گوناگون فضایل انسانی، الگویی جامع و بی بدیل در تاریخ اسلام است. او در عرصه جانبازی، با فداکاری و ایثار بی چشمداشت، الگویی بی نظیر از وفاداری به ارزش ها و اعتقادات ارائه داد. در وفاداری، با جان فشانی و ایثار برادران و فرزندانش، الگویی ماندگار از پایبندی به پیمان و عهد را به نمایش گذاشت.
حضرت عباس(ع) در ولایت پذیری، با بصیرت نافذ و پیروی از امام زمان خود، الگویی برای شناخت حق و تبعیت از آن شد. در شجاعت و دلاوری، با رشادت های بی نظیر در میدان نبرد، الگویی برای جوانان و رزمندگان گردید. در سخنوری، با چیرگی کلام در بیان حق، الگویی برای دفاع از ارزش ها و آرمان ها شد. و در بصیرت، با روشن بینی و شناخت عمیق حقایق، الگویی برای عبور از فتنه ها و گمراهی ها گشت. حضرت عباس(ع) با این فضایل برجسته، الگویی کامل و جامع برای تمام انسان ها در تمام زمان ها است.
پی نوشت ها
- محمدی اشتهاردی، محمد، سوگنامه آل محمد، ج ۱، ص ۲۹۹.
- کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج ۴، ص ۱۲۰.
- طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۳۷.
- ناصری، محمد علی، مولد العباس بن علی(ع)، ج ۱، ص ۶۱.
- بیرجندی، محمدباقر، کبریت الاحمر، ج ۱، ص ۳۸۷.
- سیدابن طاووس، اللهوف، ج ۱، ص ۹۱.
- شریفی، موسوعه کلمات امام الحسین، ج ۱، ص ۴۰۹.
- مازندرانی، معالی السبطین، ج ۲، ص ۳۴۰.
- بخاری، سرسلسله العلویه، ج ۱، ص ۸۹؛ ابن حیون، شرح الاخبار، ج ۳، ص ۱۸۹؛ فخار، سقاى معرفت، ج ۱، ص ۵۹.
- دشتی، نهج البلاغه، ج ۱، خ۱۵۰، محدثی، فرهنگ عاشورا، ج ۱، ص ۷۳.
- طبرسی، جوامع الجامع، ج ۱، ص ۷۰ و ۶۰۳.
- مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۴۳.
- مجلسی، حارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۹۲.
- مقرم، سردار کربلا، ج ۱، ص ۱۷۳.
- قمی، مفاتیح الجنان، ج ۱، زیارت حضرت عباس(ع).
- صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۱، ح۵۸۶۴.
- طوسی مصباح المتهجد، ج ۱، ص ۱۰۵.
- دشتی، نهج البلاغه، ج ۱، خ۱۳۳.
- کافى، ج ۱، ص ۵۰۸.
منابع
- محمدی اشتهاردی، محمد، سوگنامه آل محمد، قم، انتشارات ناصر، ۱۳۷۳.
- الکلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، ۱۳۷۲.
- الطبرسی، امین الاسلام فضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
- ناصری، محمد علی، مولد العباس بن علی(ع)، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۷۲.
- البیرجندی، محمدباقر، کبریت الاحمر، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۷ ه.ق.
- سید ابن طاووس، اللهوف، قم، انتشارات اسوه، ۱۴۰۴ ه.ق.
- سازمان تبلیغات اسلامی. پژوهشکده باقر العلوم. گروه حدیث، موسوعه کلمات امام الحسین، قم، نشر معروف، ۱۳۷۳ش.
- حائری مازندرانی، مهدی، معالی السبطین،قم، نشر الشریف الرضی، ۱۴۰۹ق.
- بخاری، ابونصر، سرسلسله العلویه، قم، نشر کتابخانه آیت الله مرعشی، ۱۴۳۲ق.
- ابن حیون، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۹ق.
- فخار، باقر، سقاى معرفت، قم، نشر دلیل ما، ۱۳۹۰ش.
- دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، نشر مشهور، ۱۳۷۹ش.
- محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، ۱۴۱۷ق.
- طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۸ق.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
- مقرم، عبدالرزاق، سردار کربلا، قم ، نشر مولود کعبه، ۱۴۳۰ق.
- قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، نشر اسوه، بی تا.
- ابن بابویه، شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.
- طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۲۵ق.
- کافی، محمدبن یعقوب، کافى، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
منابع اقتباس
- مقاله کرانه کرامت، نویسنده محمدرضا فوادیان، مجله امان، مرداد ماه ۱۳۸۸ ، شماره ۱۸، پایگاه اطلاع رسانی حوزه
- مقاله چارچوبهای شخصیت والای حضرت عباس(ع) چه بود؟ تاریخ انتشار:۱۰ فروردین ۱۳۹۹ ،کدخبر ۹۶۸۸۷۰ ، تابناک