تعلیم و تربیت گام به گام در مهد خانواده؛ نهاد تربیت

تعلیم و تربیت گام به گام در مهد خانواده؛ نهاد تربیت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مهد خانواده، نخستین و مهمترین خاستگاه شکل گیری، تربیت و پرورش فرزند است. مهد خانواده به عنوان کوچکترین نهاد مدنی و در عین حال مهمترین کانون تربیت فرزندان، نقشی بی بدیل در تکامل فکری، اخلاقی و تربیتی کودکان دارد.

همه مکاتب و ادیان، درباره تعلیم و تربیت کودکان، به خانواده ها توصیه هایی کرده اند، اما کمتر دین و مکتبی پیدا می شود که در باره مسائل جزئیِ تعلیم و تربیت اظهار نظر کرده باشد و اگر هم احیاناً به مسائل جزئی پرداخته باشد، مسلماً به جامعیت اسلام نیست. اسلام به مسائل جزئی تعلیم و تربیت توجه کرده و دارای تز خاصی است.

مهد خانواده، نخستین خاستگاه تربیت فرزند

از نظر اسلام، تعلیم و تربیت کودک، گام به گام انجام می گیرد و اگرچه معلم و مدرسه و امکانات دیگر به کمک خانواده ها می شتابند، لیکن اولین گام در مهد خانواده برداشته می شود و همین مهد خانواده، تا آخرین گام نیز به همراه کودکان و نوجوانان خواهد بود.

کانون و مهد خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی، مأمن و مأوای کودکان است و تنها نهادی است که تا روزی که به مرحله استقلال می رسند و به تشکیل خانواده جدید می پردازند با آنهاست. بعد نیز این پناهگاه همچنان موقعیت خود را از لحاظ عاطفی و ارشادی و حمایت های مادی و معنوی حفظ می کند و خانواده جدید را با چندین خانواده، ارتباط می دهد.

محدودیت در نقش آفرینی خانواده ها

نکته مهمی که تذکر آن را به همه خانواده های مسلمان و علاقمند به رهنمودهای تربیتی این دین مبین، لازم می بیند این است که: روش های جدید تعلیم و تربیت موجود، مهد خانواده را از لحاظ تربیتی در حاشیه قرار می دهد و وظیفه اصلی را به دست مهدهای کودک و کودکستان ها و پانسیون ها می سپارد؛ اما در روش تربیتی اسلام، خانواده در متن است و در حقیقت، مسئول اصلی خانواده است و در عین حال، هیچ مانعی نیست که اشخاص یا مؤسسات در ادای این وظیفه بزرگ، پشتیبان و حامی خانواده ها باشند.

امروز، به شکل بسیار گسترده ای دولت ها جای خانواده ها را گرفته اند. دولت همچون خانواده بزرگی است که کودک را از روز تولد، گام به گام همراهی می کند و مسئولیت های او را در کودکستان ها و مدرسه ها و دانشگاه ها و سربازخانه ها و سرانجام ادارات و مراکز و مؤسسات دولتی می پذیرد.

می توان گفت: هر چه نقش دولت ها گسترش بیشتری پیدا می کند، نقش خانواده ها محدودتر می شود و در حقیقت، خانواده را در حد یک ماشین تولید کودک، تنزل می دهند! ما مدعی دولت ها نیستیم و زحمات آنها را در این راه ناسپاسی نمی کنیم، ولی از عواقب سوء و ناگوار بریدن کودکان از خانواده ها و سست شدن روابط عاطفی والدین و جگرگوشه های آنها نگرانیم.

صرف نظر از این که پیشرفت روز افزون و چشمگیر این رویه، موجب محرومیت کودکان از شهد گوارای محبت می شود و آنها را – همچون گله ای که زیر نظر یک چوپان چماق به دست، صبح به صحرا و کوهستان و کنار چشمه و رودخانه می روند و شب سر به زیر و آرام و چشم و گوش بسته به آغل بر می گردند! – به یک زندگی یک نواخت و دور از فراز و نشیب و بسیار تصنعی معتاد می سازند، برای خود خانواده ها نیز بی ضرر و زیان نیست.

کودکان هر چه به مهد خانواده نزدیک تر باشند، بر استحکام پیوند والدین خود می افزایند و چه بسیار رنجش ها و گلایه ها را که آنها به لبخند نشاط بخش ثمره هستی خویش، از جان و دل می زدایند! در خانواده های سنتی طلاق کمتر است – اگر نگویم صفر است! – و در خانواده های غرب زده و شرق زده و شیفته روش های تربیتی شرق و غرب، آمار طلاق روز افزون است.

طلاق، پدیده ای منفور

در خانواده های – واقعاً – اسلامی، از آنجا که زن و شوهر، پس از رسیدن به یکی از هدف های زندگی (عروس شدن و داماد شدن!) به فکر جهش و ارتقا به سوی هدف بعدی (پدر شدن و مادر شدن!) هستند و می خواهند برای فرزند دلبند خود واقعاً پدر و واقعاً مادر باشند، هر چه انسان فکر می کند دلیلی برای جدایی و طلاق نمی یابد.

با دیدی که نگارنده به مسأله می نگرد و توضیحات مفصلی که داده است، طلاق به معنای درجا زدن و خراب نمودن سنگر مقدس پدری و مادری و سرنوشت کودکی را به بازی گرفتن است. البته گاهی به حکم ضرورت باید قدری عقب گرد کرد. کسی که می خواهد پرش کند، ناگزیر است چند قدمی به عقب برگردد تا بتواند فاصله مورد نظر خود را که سقوط در آن بی خطر هم نیست، طی کند.

ما هم این ضرورت را به ناچار می پذیریم و به همین دلیل، راه را برای طلاق و جدایی باز می گذاریم و طلاق را به عنوان یک حلال منفور می پذیریم، اما توصیه می کنیم که: طلاق برای یک انسان مسلمان، کمال نیست، بلکه نقص و عقب گرد است!

علت این که درخانواده های اسلامی، طلاق از نظر آماری، درصد بسیار ضعیفی دارد، همین است که با تولد کودک، بلافاصله عروس و داماد دیروز، پدر و مادر امروز می شوند و به همراه مفتخر شدن به این دو عنوان، وظیفه های سنگینی بر دوش آنها گذارده می شود که چون در انجام آنها گام به گام باید پیش روند، به طور مستمر، با همیاری و همکاری و همفکری باید تلاش کنند و در این صورت، فرصتی هم برای جر و دعوا و طلاق نخواهند داشت!

می گویند: جوان ولگردی با زن عاقل و با تدبیری ازدواج کرد و با گذشتن مدت کوتاهی از ازدواجشان چنان اسباب مشغولیتش را فراهم نمود که مدت ها نتوانست دوستان ولگرد و همپالگی های خود را ملاقات کند. یک بار به هر زحمتی بود، او را پیدا کردند و علت ناپیدا بودنش را سؤال نمودند و او گرفتاری های زندگی را که برنامه ریز آن همسرش بود مطرح کرد، پیشنهاد کردند که طلاقش بدهد. گفت: طلاق هم فرصت می خواهد و من فرصت همین را هم ندارم!

بگذارید دولت های غربی و شرقی و ملت های غرب و شرق، چوب فاصله گرفتن از خدا و انبیای او را بخورند و در مسأله مهم خانواده، روز به روز گرفتار فجایع و مصایب بزرگتر بشوند؛ باشد که روزی پیشانی آنها به سنگ بخورد و پشیمان و نادم از گذشته اسف بار خود، به سوی خدا و پیامبران بازگردند.

اهمیت نهاد و مهد خانواده و کارکرد آن

دولت ها وظیفه دارند حامی خانواده ها باشند و تعلیم و تربیت را بر عهده خود خانواده ها بگذارند و این مسئولیت سنگین را بر دوش نگیرند و عواقب شوم آن را متوجه خانواده ها و نسل های نوخاسته نسازند. اسلام، طرفدار و پشتیبان این رویه است و پدرها و مادرها را از مسئولیت، رها نمی سازد. قرآن می فرماید: وَ أمُرْ أهْلَکَ بِالصَّلوهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها؛(۱) خانواده خود را به نماز فرمان بده و بر نماز آنها شکیبا باش.

می گویند: هنگامی که این آیه بر پیامبر گرامی اسلام (ص) نازل شد، روزی پنج نوبت به در خانه علی (ع) و زهرا (س) می رفت و این خانواده الگوی اسلامی را توصیه می کرد که: الصَّلاهَ، الصَّلاهَ، یَرْحمُکُمُ اللّهُ؛(۲) نماز را به پای دارید، خدا شما را رحمت کند. و بدین ترتیب، رهبر بزرگ اسلام به عنوان بزرگ خانواده و پدر و پدر بزرگ، گام به گام در تعلیم و تربیت کودکان مهد خانواده حرکت می کرد و در این راه، شکیبا و استوار بود تا هرچه بهتر بتواند این وظیفه سنگین را انجام دهد و برای دیگران نیز (اسوه) و الگو باشد.

قرآن توصیه می کند که: قُوْا أنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً؛(۳)؛ خود و خانواده های خود را از آتش دوزخ حفظ کنید.

یک مسلمان، تنها تکلیفش این نیست که خودش را به دوزخ نکشاند، بلکه وظیفه دارد افراد کانون و مهد خانواده اش را نیز از سقوط در ورطه هولناک عذاب و بدبختی حفظ کند.

در حقیقت، این مسلمان، گام به گام همراه اعضای خانواده است و ناظر اعمال و اخلاق و عقاید آنهاست و با ادای رسالت تربیتی خویش، هموار کننده راه سعادت و سربلندی آنهاست. مردم شایسته، همان گونه که به خود می اندیشند، به فرزند خود می اندیشند و علی وار، فرزند را پاره ای از وجود خود، بلکه مجموعه هستی و کل وجود خود می شناسند.(۴)

به همین جهت، قرآن در ترسیم سیمای عصمت گونه آنها می فرماید: حَتّی إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَ بَلَغَ أرْبَعِینَ سَنَهً قالَ رَبِّ أوْزِعْنی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ اَنْ أعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی؛(۵) همین که به حد رشد رسید و چهل ساله شد، می گوید: پروردگارا! به من الهام کن که نعمتت را که به من و والدینم داده ای سپاس گزاری کنم و عمل صالحی که مورد پسند تو باشد، انجام دهم و ذریه مرا برای خاطر من شایسته گردان.

مسلمان یعنی این! مسلمان از دو سو خود را مرتبط به دیگران می داند: از سویی به والدین و از سویی به فرزندان. این گونه پیوندهای استوار خانوادگی است که در تعلیم و تربیت می تواند معجزه گر باشد و انسانیت را اعتلا و ارتقا بخشد و هر جامعه ای که این پیوند را سست و متلاشی کند، تیشه به ریشه خود می زند.

خانواده های مسلمان در برابر فرزند متخلف و سرکش خود بی تفاوت نیستند و همچنان گام به گام به دنبال او هستند. شاید بتوانند او را به راه آورند و در مهد خانواده، از نعمت تربیت و تزکیه برخوردارش گردانند.

به نمونه قرآنی زیر توجه کنیم: وَ الَّذی قالَ لِوالِدَیْهِ أفٍّ لَکُما أ تَعِدانِنی أنْ أخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ القُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُما یَسْتَغیثِانِ اللّهَ وَیْلَکَ ءامِنْ إنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقّ فَیَقولُ ما هذا إلا أساطِیرُ الأوَّلینَ؛(۶) فرزندی که به والدین خود می گوید: اف بر شما! آیا به من وعده می دهید که در روز قیامت سر از گور بر می دارم و حال آن که پیش از من نسل ها نابود شده و از گور سر بر نداشته اند! اما والدین به درگاه خداوند استغاثه می کنند و به او می گویند: وای بر تو! ایمان بیاور که وعده خدا حق است؛ اما او همچنان سرکشی کرده می گوید: اینها جز افسانه های گذشتگان نیست!

اینها نشانگر این است که والدین نه تنها باید گام به گام، فرزند سر به راه خود را تعقیب کنند و در تربیت و تزکیه او کوشا باشند، بلکه منحرفان را نیز باید مراقبت و مواظبت کنند و با صبر و شکیبایی و نیایش به درگاه خدا، در راه ارشادش بکوشند و از کمترین فرصت، در این راه بهره گیری و استفاده کنند. تا در پیشگاه خداوند معذور باشند.

حال، توجهی نیز به رهنمودهای رهبران دین بکنیم. آنچه آن بزرگواران فرموده اند به منزله آیین نامه های اجرایی دستورات قرآن کریم است. دعا و نیایش، جلوه زیبای آرمان های بلند انسان است. انسان در حال دعا از خدایی که مظهر جمال و جلال مطلق است، مسألت می کند که از نعمت جمال و جلال، بهره مندش سازد.

امام سجاد (ع) به یکی از دوستان خود تعلیم داد که هفتاد بار این گونه دعا کند: رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أنْتَ خَیْرُ الوارِثینَ، وَ اجْعَلْ، لی مِنْ لَدُنْکَ وَلیّاً یَرِثُنی فی حَیاتی وَ یَسْتَغْفِرُ لی بَعْدَ مَوْتِی، وَ اجْعَلْهُ لِی خَلقاً سَوِیّاً، وَ لا تَجْعَلْ لِلشیْطانِ فیهِ نَصیباً، أللّهُمَّ إنّی أسْتَغْفِرُکَ وَ أتُوبُ إلَیْکَ، إنَّکَ أنْتَ الغَفُورُ الرَحیمُ؛(۷) پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانی. برای من از جانب خود فرزندی قرار ده که در زندگی وارث من باشد و بعد از مرگم، برایم طلب آمرزش کند و او را از نظر خلقت، سالم و هماهنگ گردان و برای شیطان، در او بهره ای قرار مده. خدایا! از تو طلب آمرزش می کنم و به درگاهت توبه می نمایم که تو آمرزنده و رحیمی.

در دوره بارداری، مادر باید مراقبت های لازم داشته باشد، تا کودک خود را که امانتی است الهی، سالم به دنیا آورد. پس از تولد طفل، نوبت به شیر دادن طفل می رسد و مادر باید حتی الامکان، فرزند خود را شیر بدهد. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ما مِنْ لَبَنٍ یُرْضَعُ بِهِ الصبِیُّ أعْظَمُ بَرَکَهً عَلَیْهِ مِنْ لَبَنِ أمِّهِ؛(۸)؛ هیچ شیری برای کودک، با برکت تر از شیر مادر نیست.

امام صادق (ع) فرمود: الرِضاعُ واحد و عشرونَ شهراً فما نقصَ فهو جور علَی الصَبیِّ؛(۹) کودک باید ۲۱ ماه شیر بخورد و کمتر از آن، ستم بر کودک است.

نامگذاری کودک

نامگذاری کودک، یکی از وظایف مهم والدین در مهد خانواده است و امام کاظم (ع) فرمود: أوَّلُ ما یَبرُّ الرَجُلُ وَلَدَهُ أنْ یُسَمِّیهُ بِاسْمٍ حَسَنٍ فَلْیُحَسِّنْ أحَدُکُمْ اسمَ وَلَدِهِ؛(۱۰) نحستین گامی که انسان در راه نیکی به فرزند بر می دارد، این است که او را به نامی نیکو نامگذاری کند.

شما باید نام نیکو بر فرزند خود بگذارید. توصیه شده است که: سَمُّوا أولادَکُم قبلَ أن یُولَدَ… وَ قَد سَمّی رَسُولُ اللّهِ‏ْ مُحسِّناً قَبلَ أن یُولَدَ ؛(۱۱) کودک را قبل از تولد نامگذاری کنید. همان گونه که پیامبر گرامی اسلام، فرزند دختر خود را قبل از تولد، محسن نامید.

خانواده، با تولد کودک سعی می کند اولین آهنگی که در گوش طفل زمزمه می شود، آهنگ اذان و اقامه باشد و از همان لحظات نخستین زندگی، او را در خط راستین اسلام قرار می دهد. پیامبر خدا (ص) فرمود: مَن وُلِدَ لَهُ مَولُود فلیُؤذّنْ فی أذُنِهِ الیُمنی بِأذانِ الصَلاهِ، وَ لیُقِمْ فی أذُنِهِ الیُسری فَإنَّها عِصْمَه مِنَ الشیطانِ الرَجیمِ؛(۱۲) هر کس خدا به او فرزندی داد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگوید که عصمت و نگاهداری از شیطان رجیم است. به شکرانه این که خداوند فرزندی به خانواده عطا فرمود، موی سرش را می تراشند و مقابل آن طلا یا نقره به مستمندان می دهند.(۱۳).

گام دیگر خانواده در راه تحقق آرمان پدری و مادری این است که در روز هفتم تولد طفل، او را ختنه کنند و برای او عقیقه بدهند که این هم جشنی است که زندگی خانوادگی را شیرین تر می سازد. امام صادق (ع) فرمود: اَلمَوْلُودُ یُعَقُّ عَنْهُ وَ یُخْتَنُ لِسَبْعَهِ أیّامٍ؛(۱۴) نوزاد در روز هفتم تولدش ختنه می شود و برایش عقیقه می کنند.

مقصود از عقیقه، گوسفندی است که ذبح می کنند و بهتر است که والدین از گوشت آن نخورند. از این پس، والدین باید خود را برای برداشتن گام های بعدی در راه تعلیم و تربیت و تزکیه او آماده سازند.

امام صادق (ع) فرمود: دَع اِبْنَکَ یَلْعَب سَبْعَ سِنِینَ، وَ یُؤَدَّبُ سَبْعَ سِنینَ، وَ الزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنینَ، فَإنْ اَفْلَحَ وَ إی فَإنَّهُ مِمَّنْ لا خَیْرَ فیهِ؛(۱۵) فرزند را بگذار تا هفت سال سرگرم بازی بشود و هفت سال تأدیب و تربیت می شود و مدت هفت سال به منظور تعلیم آنچه لازم است و تربیت های بعدی، خودت را به او پیوسته گردان، اگر اهل رستگاری است، رستگار می شود و اگر نیست، به بیراهه می رود و از کسانی است که در آنها خیری نیست.

این همان تعلیم و تربیت گام به گام است. بدیهی است که ۲۱ سال انسانی را ملازم و مراقب بودن و با برخورداری از تاکتیک های صحیح، به تعلیم و تربیت او همت گماشتن، برای یک خانواده، حداکثر وظیفه شناسی است. حال اگر نوجوان در آن سن و سال، به بیراهه می رود، ربطی به قصور یا تقصیر خانواده ندارد. مع الوصف، باز اگر زمینه ای وجود دارد، نباید رهایش کرد.

در دستور العمل فوق فرض بر این است که دیگر زمینه ای نیست. امام علی (ع) فرمود: یُرَبَّیَ الصَبِیُّ سَبْعاً، وَ یُؤَدَّبُ سَبْعاً، وَ یُسْتَخْدَمُ سَبْعاً، وَ مُنتَهی طُوْلِهِ فی ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ سَنَهً، وَ عَقْلِهِ فی خَمْسٍ وَ ثَلاثینَ سَنَهً، وَ مِا کانَ بَعْدَ ذلِکَ فَبِالتَجارِبِ‏(۱۶)؛ کودک به مدت هفت سال تربیت می شود و به مدت هفت سال ادب آموزی می شود و به مدت هفت سال به خدمت گمارده می شود. رشد بدنی او تا سن ۲۳ سالگی است و رشد عقلی او تا سن ۳۵ سالگی است و آنچه بعداً فرا می گیرد، از راه تجارب است.

در بیان فوق، منظور از تربیت، تربیت بدن و رشد بدنی و اشتغالاتی است که به رشد صحیح جسمانی کودک کمک می کند و مصداق بارز آن، بازی های بچگانه است. رشد بدن و رشد عقل تا ۲۳ و ۳۵ سال، البته تقریبی است و این نیز واضح است که تا این سن و سال ها، رشد سریع است و بعد اگر رشدی باشد بسیار کند است و نمودی ندارد.

در اینجا نگارنده خود را موظف می داند که احساس قلبی خود را نسبت به عظمت اسلام و اهمیتی که این مکتب آسمانی به بازی کودکان می دهد، آشکار کند؛ زیرا علیرغم این که همواره بازی کودک، در نظر بزرگسالان، کم اهمیت و بی ارزش تلقی شده است، اسلام با آن دید وسیع و کامل خود می فرماید: تُسْتَحَبُّ عَرامَهُ الغُلامِ فی صِغَرِه لِیَکُونَ حَلیماً فی کِبرِهِ؛(۱۷) بازی کردن طفل در خردسالی و رها کردن او برای بازی مستحب و پسندیده است، تا در بزرگسالی بردبار و عاقل بشود.

حتی در بعضی از روایات، این جمله هم اضافه شده است که: سزاوار نیست بچه غیر از این باشد، تا والدین بدانند که بچه محجوب و سربزیر و آرام و بی سروصدا، برای آنها مایه خوشبختی امروز و سربلندی فردا نیست! بازی وسیله رشد اندام و مغز و عواطف و احساسات کودکان است به علاوه، بازی اگر دسته جمعی باشد، کودک را از انزوا و کمرویی نجات می دهد و به او عرضه و جرأت می بخشد و هر چه بهتر می تواند در مجامع و محافل و حوادث اجتماعی، استعداد خود را بروز و ظهور بخشد.

به منظور مطالعه ادامه مطلب و آگاهی بیشتر ازدیگر موضوعات مهم در تربیت فرزند، به مقاله «تعلیم و تربیت گام به گام در مهد خانواده؛ کودک و مسائل جنسی» مراجعه فرمایید.

جمع بندی

مهد خانواده، نخستین و مهمترین کانون تربیت فرزندان بوده و نقشی بی بدیل در تکامل فکری، اخلاقی و تربیتی آنان دارد. فرزند از همان دوران کودکی، در مهد خانواده رشد و تربیت و سرانجام در جوانی و با ازدواج، تشکیل خانواده ای جدید می دهد و در عین حال با خانواده خود نیز ارتباط و پیوند ناگسستنی دارد. بنابراین همچنانکه در آموزه های اسلامی نیز بدان اشاره شده، توجه به اهمیت مهد خانواده و کارکردهای بسیار موثر آن در تربیت فرزند، موضوعی است که توجه بیشتر خانواده ها و دولت ها را بیش از پیش می طلبد.

پی نوشت ها

۱-طه (۲۰)، آیه ۱۳۲
۲-تفسیر نورالثقلین، ج‏۳، ص‏۴۰۹، چاپ اسماعیلیان.
۳-تحریم (۶۶)، آیه ۶
۴-«و وجدتُکَ بعضِی بلْ وجدتک کُلِّی..»؛ نهج البلاغه صبحی صالح، نامه ۳۱.
۵-احقاف (۴۶)، آیه ۱۵
۶-احقاف (۴۶)، آیه ۱۷
۷-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۵۴۴-۸ و ص‏۵۵۶
۹-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۵۵۴
۱۰-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۲۴
۱۱-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۲۵
۱۲-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۲۱
۱۳-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۲۳
۱۴-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۱۹
۱۵-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۴۳
۱۶-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۵۱
۱۷-مجلسی، روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۶۵۲

منبع اقتباس: راسخون