تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی: شیوه های بازدارنده

تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی: شیوه های بازدارنده

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در مقاله پیشین، به موضوع تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی با «شیوه های انگیزشی و رفتاری» اشاره شد و در این مقاله به روش های بازدارنده در تربیت فرزند اشاره می شود.

شیوه های بازدارنده در تربیت فرزند

از جمله سخنان خواجه در باب تربیت فرزند، دستورالعمل هایی است که جنبه نهی و منع دارد. منظور از این نوع روش ها ـ که از آنها به شیوه های بازدارنده در تربیت فرزند تعبیر می کنیم ـ بازداشتن کودک از برخی امور ناپسند است تا بر تکرار آن اقدام نکند؛ چون تکرار عمل موجب می شود که به مرور زمان بر آن کار عادت کند و در این صورت، کار تربیت مشکل می شود.

۱- منع کودک از پنهانکاری

یکی از شیوه های بازدارنده در تربیت فرزند، منع او از پنهانکاری است. اگر فرزند، کار بدی را مرتکب شد و آن را از دیگران مخفی داشت، باید والدین تدبیری بیندیشند تا او را از این حالت بیرون آورند و به گونه ای رفتار کنند که چیزی را از آنان پوشیده ندارد؛ زیرا مخفی کاری فرزند موجب می گردد تا او به تدریج کارهای ناشایست بزرگتری را به دور از چشم والدین انجام دهد و به این کار عادت نماید.

وقتی کودک به پنهانکاری عادت کرد، چه بسا به مرور زمان ممکن است کارهای غیرقابل انتظار را مرتکب شده، موجب بدبختی خود و دیگران شود؛ کارهایی که جبران آن به آسانی میسّر نباشد. از این رو، خواجه میفرماید: از هر فعلی که پوشیده دارد او (فرزند) را منع کنند، چه باعث بر پوشیدن، استشعار قبح بود تا بر قبح دیگر دلیر نشود.۱

به نظر خواجه، منع فرزند از پنهانکاری دو اثر دارد:

۱-آگاه سازی او بر زشتی کاری که مرتکب شده و اینکه نباید چنین کاری را انجام داد. البته پدر و مادر باید روش مناسبی را برای تبیین قبح کار انجام شده پیش گیرند؛ یعنی اعطای بینش همراه با عواطف و مهر و محبت، نه خشونت و طرد و پرخاشگری. در غیر این صورت، نتیجه منفی خواهد داشت و گذشته از اینکه او هدایت نمی شود، جری و لجوج هم خواهد شد.

۲-پیشگیری نسبت به آینده؛ یعنی اگر پدر و مادر روش درستی را در جلوگیری فرزند از عادت های ناپسند بکار گیرند، قادر خواهند بود رفتار او را اصلاح و آینده وی را تضمین نمایند؛ زیرا آگاه سازی همراه با مهر و محبت، شخصیت فرزند را دگرگون و او را مطیع والدین می سازد.

۲- پرهیز دادن فرزند از تفاخر

فخر و مباهات از عادات رایج در دوره جاهلیت بود که اقوام و طوایف قریش در برخورد با همدیگر ابراز می داشته و خود را از دیگران برتر می دانستند. قرآن کریم ضمن بازگو کردن فرهنگ جاهلیت، از آن عادت نکوهش می کند: (أَلْهَکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ) (تکاثر/۱ـ۲)؛ تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغل داشته (و از خدا غافل کرده است.)

سوره تکاثر با لحن ملامت آمیز رفتار مردم جزیره العرب را که به واسطه کثرت نفرات و شمردن قبور مردگان بر همدیگر فخر و مباهات می کردند، تقبیح و آن را عامل غفلت و دوری از خدا می داند؛ زیرا سبب عمده فخر و مباهات، جهل و نادانی انسان نسبت به پاداش و کیفر الهی و معاد است. همچنین جهل آدمی نسبت به ضعف ها و آسیب های زندگی و سرنوشت خویش، از عوامل فخرفروشی بر دیگران است که در جامعه جاهلیت سایه افکنده بود.

کبر و غرور و خودپسندی از دیگر عوامل تفاخر در دوره جاهلیت بود. قرآن کریم با این تفکر مبارزه کرده و برای از بین بردن آن، سرگذشت اقوام پیشین را مکرر بیان داشته است تا مردم عصر جاهلیت با عبرت گرفتن از سرنوشت آنان، در اعمال و رفتار خود بیندیشند و تجدیدنظر کنند.۲

خواجه در زمنیه تربیت فرزند می گوید: (فرزند را) از مفاخرت با اقران به پدران و مال و ملک و مآکل و ملابس منع کنند. و تواضع با همه کس و اکرام کردن به اقران بدو آموزند و از تطاول بر فروتران و تعصب و طمع بر اقران نیز منع کنند.۳

در این فراز از سخنان خواجه، به نکات قابل توجهی در زمینه تربیت فرزند اشاره شده که هر کدام به نوبه خود در پرورش و هدایت او نقش بسزایی دارد. منع فرزند از تفاخر بر اقران نسبت به آبا و اجداد و امکانات و مال و ثروت از زمان کودکی باعث می شود که شخصیت او درست شکل بگیرد و به جای فخرفروشی تواضع و اکرام دیگران به نظر وی مهم تلقّی گردد.

این مهم، نخست به عهده والدین است که باید از آغاز اندیشه فخر و تکبر را از روح فرزند دور بدارند و در عوض، فکر خضوع و ارتباط سالم با دیگران را در شخصیت او پرورش دهند. اگر پدر و مادر از کودکی این اوصاف را در فرزند القا کنند، به تدریج اهمیت آن را درک و بدان عمل می نماید. همچنین از حرص و طمع و تعصّب های جاهلی باید برکنار و تفکر همگرایی، دوراندیشی و وسعت نظر در وجود فرزند نهادینه گردد تا در عرصه اجتماعی با چنین اندیشه ای رفتار کند.

۳- پرهیز دادن فرزند از زشتی های گفتاری

زبان، مهمترین وسیله ارتباط کلامی با دیگران است که انسان می تواند به واسطه آن، ضمن انتقال اندیشه خود به دیگران، از افکار آنان نیز بهره مند گردد؛ چنانکه خداوند از اعطای صفت نطق و بیان برای انسان در قرآن کریم به خوبی یاد نموده آن را مهمترین نعمت بعد از آفرینش شمرده است: (خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ) (الرحمن/۳و۴)؛ خداوند انسان را آفرید و بیان را به او تعلیم کرد.

بیان، مفهوم عامی دارد که مصداق بارز آن، بیان گفتاری است و بدین وسیله، انسان قادر به تعلیم و تعلم و برقراری ارتباط با جهان بیرون از خویشتن می باشد.۴ انسان با استفاده از این وسیله حساس و مفید، هم می تواند بهترین خدمات را به جامعه انسانی انجام دهد و هم قادر است زیانبارترین کار را مرتکب شود. از این رو، در استفاده درست از آن بسیار تأکید و از گفتارهایی زشت همانند غیبت، خواندن با نامهای زشت، عیبجویی و امثال آن، که با زبان انجام می گیرند، به شدت نهی شده است.۵

مرحوم خواجه در مورد پرورش و تربیت فرزند بر گفتار و بیان نیکو با دیگران و عادت دادن او بر این روش می گوید: (فرزند را) از دروغ گفتن بازدارند و نگذارند که سوگند یاد کند چه به راست و چه به دروغ؛ چه سوگند، از همه کس قبیح است. در پیش بزرگان به استماع مشغول بودن و از سخن فحش و لعنت و لغو اجتناب نمودن و سخن نیکو و جمیل و ظریف عادت گرفتن در چشم او شیرین گردانند.۶

خواجه بازداشتن فرزند را از گفتارهای بد همانند دروغ و سوگند یاد کردن، چه درست و چه نادرست واجب می داند؛ چراکه دروغ از گناهان کبیره است و سوگند سبب بی احترامی و سبک شمردن نام خدای ـ تبارک و تعالی ـ می باشد که عادت بر آن، آثار سوء تربیتی را به همراه دارد. همچنین از گفتار زشت و فحش در مجالس بزرگان باید برحذر دارند و در مقابل، سخنان زیبا و نیکو را به او یاد داده در نظرش شیرین جلوه دهند تا بر آن عادت نماید.

این کار در درجه نخست، وظیفه پدر و مادر است که باید در میحط آرام خانه بدان اقدام کنند و سپس بر عهده معلمان و آموزگاران می باشد که در مدارس و آموزشگاه ها به تقویت و پرورش آن خصلت در دانش آموزان بپردازند. به نظر خواجه، دانش آموز حتی نسبت به کودکان و همسالان نیز گفتار نیک را باید رعایت نماید: و او را منع نماید از آنکه کودکان را تعییر کند.۷ چون سرزنش و سبک شمردن کودکان، موجب جری شدن فرزند بر این کار می شود و به تدریج عادت می کند.

۴- منع کودک از سودجویی

سودجویی در حقیقت، نتیجه دنیادوستی و ثروت طلبی است که منشأ بسیاری از مشکلات و نابسامانی های موجود در جوامع امروزی است. اگر انسان دلباخته مادیات و زرق و برق دنیا باشد و تمام هدف و همتش رسیدن به منافع مادی، برای نیل بدان از هیچ جرم و جنایتی دریغ نخواهد کرد. از این رو، قرآن کریم زندگی دنیا را فریبنده و گمراه کننده معرفی کرده، میفرماید: (وَ ما الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ) (آل عمران/۱۸۵)؛ و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریبنده نیست.

در کلام امام صادق (ع) هم دل بستن به دنیا عامل اصلی همه خطاها و اشتباهات شمرده شده است: «رَأسُ کُلِّ خَطیئَه حُبُّ الدُنْیا»؛۸ محبت دنیا سرمنشأ، همه خطاهاست.

سودجویی و منفعت طلبی که بر اساس محبت دنیا شکل می گیرد در زندگی انسان بسیار خطرناک می باشد. از این رو، باید این موضوع را در تربیت فرزندان در نظر داشت و آنان را از دل بستن به دنیا دور نگه داشت. بر این اساس، خواجه میفرماید: (فرزند را) بر آن تحریص کنند که با کودکان مهربان باشد و مکافات جمیل بجا آورد تا از سود کردن بر اقران خود برحذر بوده و برابری و نفی سودطلبی را به عادت گیرد.۹

مهر و محبت با همسالان و رفتار نیک با آنان موجب شکل گیری عادات خوب در فرزندان شده و خوی زیاده خواهی و منفعت طلبی را از آنان دور می دارد. خواجه در زمینه نکوهش از مادیات می گوید: زر و سیم را در چشم او نکوهیده دارند که آفت زر و سیم از آفت سموم افاعی بیشتر است.۱۰

اگر پدر و مادر دوستی سیم و زر را از دل فرزند بیرون کنند، سودجویی که مترتب بر آن است به تبع از بین خواهد رفت. شرط این کار این است که والدین خود خوی دنیاطلبی نداشته و با روحیه قناعت و عزّتمندی زندگی نمایند.

۵- پرهیز دادن فرزند از تجمّل گرایی

تجمّل خواهی و مدپرستی، از آفات زندگی انسان است که امروزه دامنگیر جامعه اسلامی و به ویژه نسل جوان شده است. این مسئله بیش از هر چیز، ریشه در رفتار پدر و مادر و تربیت خانوادگی فرزند دارد. اگر محیط خانواده به گونه ای باشد که تحت تأثیر فرهنگ غرب و مدپرستی قرار گرفته باشد، به احتمال زیاد فرزندان تجمّل گرا و مدگرا خواهند شد؛ زیرا آنچه کودک در رفتار والدین مشاهده می کند، همان را به عنوان ارزش تلقّی نموده طبق آن عمل می نماید.

بنابراین، پدر و مادر ابتدا باید خود از تجمّل گرایی دوری کرده، روش ساده زیستی را پیشه خویش قرار دهند تا بتوانند فرزندان قانع و شایسته ای تربیت کنند؛ چراکه تربیت به شیوه عملی، به مراتب مفیدتر از تربیت به روش گفتاری است. امام صادق (ع) میفرماید: «کُونُوا دُعاهً النَّاسِ بِاَعمَالِکُم وَ لاَ تَکُونُوا دُعاهً بِاَلْسِنَتِکُم»؛۱۱ با کردار و رفتارتان مردم را به حق دعوت کنید، نه صرفاً با زبان و گفتار.

دعوت گفتاری، بدون پشتوانه عملی و رفتاری در همان حد گفتار بر متربّی تأثیر می گذارد، نه اینکه بتواند رفتار او را هم تغییر بدهد. بر این اساس، اگر والدین با روش برگرفته از متون اسلامی و سیره معصومان (ع) که همان شیوه ساده زیستی و دوری از تجمّل گرایی است، زندگی کنند و فرزندان را عملا بدان دعوت نمایند، آنان همان شیوه را دنبال می کنند و روحیه قناعت گرایی را پیشه خود قرار خواهند داد. خواجه در این زمینه می گوید:

استهانت به اکل و شرب و لباس فاخر در نظر او (فرزند) تزیین دهند و ترفّع نفس از حرص بر مطاعم، مشارب و دیگر لذات و ایثار آن بر غیر در دل او شیرین گردانند. و با او تقریر دهند که جامه های ملوّن و منقّش لایق زنان بود و اهل شرف و نبالت را به جامه التفات نبود.۱۲

در این فراز از گفتار خواجه، اشاره صریح به عادت دادن فرزند بر ساده زیستی و اکتفا بر خوراکی ها و پوشاکی های ساده شده است. نهادینه کردن روحیه ایثار و از خودگذشتگی در وجود فرزند از اهداف مهم تربیت اسلامی است که در کلام خواجه بدان تأکید فراوان شده است. این امر، باید از همان روزهای آغازین زندگی در دل و جان کودک وارد و بر عمل بدان تشویق گردد.

۶- پرهیز از نازپروری فرزند

نازپروری به معنای فراهم ساختن امکانات بیش از حد، افراط در نوازش، دور داشتن فرزند از سختی ها و آماده نمودن امور مربوط به وی ـ حتی کارهایی که می تواند آنها را انجام دهد ـ از آفت های تربیت فرزند است که باید از آن پرهیز کرد؛ زیرا در این صورت، پیش از هر چیز استعدادهای فرزند نهفته باقی می ماند و به شکوفایی کافی نمی رسد.

علاوه بر آن، کودک شخصیت ضعیف و متزلزلی پیدا خواهد کرد که توان حل مشکلات فردی و اجتماعی را نخواهد داشت. از این رو، امام باقر (ع) از زیاده روی در محبت و نوازش زیاد برحذر داشته، میفرماید: «شَرُّ الآباءِ مَن دُعاهُ البِرُّ اِلَی الاِفراطِ»؛۱۳ بدترین پدر، کسی است که نیکی کردن به فرزند، او را به زیاده روی وا دارد.

خواجه نصیر در این حوزه از تربیت فرزند می گوید: (فرزند را) از جامه نرم و اسباب تنعّم منع کنند تا (وی) درشت بار آید و با درشتی خو کند و از خیش و سردابه به تابستان و پوشیدن پوستین و آتش به زمستان تجنّب کنند و به رفتن و حرکت و رکوب و ریاضت عادت افکنند و از اضدادش منع کنند و آداب حرکت و سکون و خاستن و نشستن و سخن گفتن به او آموزند.۱۴

دستورالعمل های خواجه حاوی مطالبی است که مهمترین پیام آن دوری از نازپروری فرزند می باشد؛ زیرا برکنار داشتن وی از لباس نرم، دور کردن از فضای سرد در تابستان و محیط گرم در زمستان و نیز عادت دادن او به راه رفتن و ریاضت، همان اجتناب از نازپروری است که مورد تأکید خواجه می باشد. همچنین طبق فرموده ایشان، فرزند را از خواب زیاد هم باید منع کرد: از خواب بسیار منع کنند که آن تغلیظ ذهن و اماتت خاطر و فتور اعضا آرد. و به روز نگذارد بخوابد.۱۵

خواب زیاد، به ویژه در روز موجب کسالت و تنبلی و سستی می باشد که به نوعی با نازپروری مرتبط است. به نظر خواجه، از آثار آن کندذهنی، سستی اعضای بدن و بطالت و تنبلی است که زندگی را فلج می کند؛ زیرا آدمهای نازپرورده معمولا خواب آلود و کسل و بدون فعالیت فکری و بدنی هستند که نباید فرزندان با آن عادت نمایند.

۷- منع فرزند از بدی ها

به نظر خواجه، فرزند را از هر گونه بدرفتاری عملی و زبانی باید منع کرد و نگذاشت رفتارهای نادرست را بیاموزد و بر آن عادت کند. او در این زمینه می گوید: او را از آداب و افعال بد زجر کنند؛ زیرا کودک در ابتدای نشو و نما افعال قبیحه بسیار کند. و در اکثر احوال کذوب و حسود و سروق و نموم و لجوج بود، و فضولی کند و اضرار خود و دیگران را ارتکاب نماید. و بعد از آن به تأدیب او اقدام کند.۱۶

طبق این فراز از گفتار خواجه، کودک در آغاز زندگی در اثر عدم تشخیص ارزشهای اسلامی، طبعاً کارهای نادرست بسیاری را مرتکب می شود، ولی به تدریج باید وی را با فضایل اخلاقی آشنا ساخت و از ارتکاب کارهای زشت منع کرد. ممکن است کودک در دوره کودکی دروغ بگوید، فضولی کند، سرقت و لجبازی نماید و یا کارهای دیگری مرتکب گردد، اما پدر و مادر باید او را از اینگونه افعال نهی کنند.

حتی به نظر خواجه در فرایند تربیت فرزند و در صورت لزوم، باید فرزند را مؤاخذه نمود تا از اقدام به آن خودداری نماید؛ چنانکه در فراز دیگر از کلام وی آمده است: باید که در طفولیت او را بدان (کار بد) مؤاخذه کنند.۱۷ در مقابل، ارزشهای دینی را باید به فرزند آموخت، از جمله احترام و خدمت به بزرگان: (فرزند را) بر خدمت معلم و هر کس که به سن از او بزرگ تر بود تحریص کنند. فرزندان بزرگان، بر این آداب محتاج تر باشند.۱۸ چراکه ارتباط آنها با بزرگان دیگر بیشتر و حضورشان در مجالس افزون تر است و باید آداب اسلامی مانند سلام کردن را آموخته باشند.

حاصل سخن کلام خواجه در تربیت فرزند

در این نوشتار، خلاصه نظریات و دستورالعمل های خواجه نصیرالدین طوسی در باب تربیت فرزند و شیوه های مؤثر در آن ارائه گردید و روشن شد که تربیت فرزندان از دغدغه های جدّی ایشان بوده و با وجود گرفتاری هایی که در زندگی سیاسی و اجتماعی خود داشته، از این مهم غفلت نکرده و توصیه های لازم را در این زمینه ارائه داده اند.

از منظر ایشان، مهمترین وظیفه پدر و مادر تربیت فرزند است که باید از اولین روزهای تولد به پرورش او اهتمام ورزیده به آن اقدام کنند. کودک را بر اساس طبیعت او باید تربیت کرد و استعدادهای فعال وی را باید تقویت نمود و از کارهای مذموم و ناپسند باز داشت.۱۹

به نظر خواجه، ایجاد انگیزش، تقویت اراده و تشویق و تحریک فرزند به کارهای ارزشی و اخلاقی، در پرورش روحیه دینمداری وی بسیار مؤثر است و باید والدین این کار را انجام دهند. از این رو، ایشان شیوه های انگیزشی را بر شیوه های بازدارنده و منع و نهی مقدّم میدارد.

بر این اساس، ابتدا باید راه کارهای ایجابی و فعال کننده به کار گرفته شود و اگر مؤثر واقع نشد و یا بر خلاف آن رفتار کرد، آن گاه باید از شیوه های بازدارنده استفاده نمود. البته، شیوه های انگیزشی را همراه با ایجاد بینش و شناخت باید بکار گیرند؛ بدین معنا که تشویق و ترغیب توأم با ارائه معارف دینی و تقویت باورهای اعتقادی به فرزندان باشد تا عمل آنان بر اساس شناخت صورت گیرد.

پی نوشت ها

۱ـ خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، انتشارات علمیه اسلامیه، ص ۱۸۵؛
2ـ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۳، ج ۲۷، ص ۲۸۱؛
3ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۵؛
4ـ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، پیشین، ج ۲۳، ص ۱۰۳ـ۱۰۴؛
5ـ قرآن کریم در این باره میفرماید: (لا یغتب بعضکم بعضاً)؛ هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند. و (لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب)؛ یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید. (حجرات/۱۱و۱۲)
6ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۹۶؛
7ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۶؛
8ـ محمّد محمّدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۰، واژه «دنیا»، ص ۱۸۸؛
9ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۶؛
10ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۶؛
11ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۵، ص ۱۹۸؛
12ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۳؛
13ـ محمّد محمّدی ری شهری، حکمت نامه کودک، ص ۲۰۰؛
14ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۵؛
15ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۵؛
16ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۳؛
17ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۳؛
18ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۹۶؛
19ـ خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، ص ۱۸۲؛

منبع اقتباس: محمّد احسانى؛ ماهنامه معرفت؛ شماره ۱۱۷-همیار

بدون دیدگاه