برای فقیه عادل همه اختیارات پیامبر (ص) و ائمه (ع) که به حکومت و سیاست مربوط می گردد ثابت است؛ زیرا تفاوت میان فقیه و آنان معقول و منطقی نیست؛ برای اینکه ولی و حاکم هر کسی که باشد، مجری احکام شرعی، برپا دارنده حدود الهی، گیرنده خراج و سایر مالیات ها و حقوق مالی اسلام و تصرف در آنها به آنچه صلاح مسلمانان است می باشد[1].
گستره اختیارات و وظایف ولی فقیه
پیامبر (ص) فلسفه تبلیغ دین، رهبری اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه و تشکیل حکومت را به عهده داشت و حدود اختیارات پیامبر (ص) را خدا تعیین کرده است. «النبيُّ أُولَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ؛ پیغمبر از صاحب جان و مال نسبت به خود او سزاوارتر است». شیعه همان حدود و اختیارات را به ائمه نسبت می دهد و اگر ولی فقیه عادل حاکم شد و تشکیل حکومت داد، این اختیارات برای اوست.[2]
آیت الله جوادی آملی می فرماید: «تصرف در امور مربوط به امامت و ولایت که نام برده شد، فقط در حیطه اختیارات خود امام یا نائب و ولی منصوب اوست و او، وکیل امام معصوم و والی امت اسلامی خواهد بود. تصمیمات، اختیارات و وظایف ولایت فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم بر اختیارات و تصمیمات آحاد امت مقدم و حاکم است.[3]
برخی از مهمترین وظایف ولی فقیه
در ادامه، به برخی از وظایف ولی فقیه که در آیات و روایات به آن ها اشاره شده است می پردازیم.
تشکیل حکومت و اجرای قوانین الهی
یکی از وظایف ولی فقیه، تشکیل حکومت و اجرای قوانین الهی است. خداوند برای اجرای قوانین و آیات قرآن خود، بهترین افراد جامعه را به عنوان حاکم انتخاب نموده و اطاعت از آنان را بر انسان ها واجب کرده است.
سیره و روش رسول خدا (ص) این بود که با ورود به مدینه وقتی شرایط را مناسب دید، تشکیل حکومت داد تا قوانین دینش را اجرا نماید؛ در حالی که قبل از آن در مکه شرایط حکومت برای او مهیا نبود و حتی برای بعد از مرگ خود به دستور خدا امامان معصوم را برای جانشینی خود به عنوان حاکم و خلیفه به مردم معرفی کرد؛ زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم (ص) به کسی احتیاج داشتند که قوانین خداوند را برای آنان به اجرا در آورد نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند تا سعادت دنیا و آخرتشان تأمین شود.[4]
قانون خدا تا روز قیامت است و جریان ولایت هم تا روز قیامت است؛ در نتیجه برای جریان «ولایت» به حکومت نیازمندیم و یکی از وظایف ولی فقیه، تشکیل حکومت است؛ و این نیاز به جهت تغییر و ارتقای سطح اخلاق عمومی، عمق بخشیدن به اعتقادات و افکار و بالاخره بالا بردن سطح رفتار آحاد جامعه است؛ از این رو باید نظامی باشد که به دنبال اقامه و استواری اعتقادات مذهبی مردم و دفاع از آنها باشد.[5]
پس اقامه حکومت برای «اقامه دین»، از واجبات قطعی است و تحصیل قدرت برای چنین امری هم واجب است. البته تحقق این امر نیز به نوبت خود منوط به اقامه ایمان و تغییر نسبت میان کفر و ایمان در جهان توسط ولی اجتماعی است؛ به گونه ای که بتواند عزت کفر را به عزت ایمان تبدیل کند.
سپس باید برای ایجاد اخلاق ایمانی بستری را فراهم آورد و در نهایت رفتار را به میزان قدرت خود و بر مبنای جریان احکام تنظیم نماید؛ در این صورت احکامی را که از آن دفاع خواهد کرد، احکام فردی صرف نیست و از آن طرف مکلف به انجام تمام احکام نیست. پس با این توضیح، یکی از اصلی ترین وظایف ولی فقیه ایجاد بستر برای جریان احکام است.[6]
یکی از وظایف ولی فقیه، اجرای قوانین الهی است؛ زیرا قانون الهی برای حفظ امنیت و مصالح بشر است. او باید شرایطی را مهیا نماید تا حکومت تشکیل دهد؛ زیرا خداوند فرمان برپایی عدالت در جامعه و دستور تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت، اتحاد و همدلی افراد در جامعه، اجرای قوانین جزایی و کیفری در جامعه، تجهیز صلاح و ابزار نظامی و نیروی نظامی در برابر دشمنان اسلام و دستور جهاد با کفار و منافقان و فتنه آنان را داده که همه آنها نیاز به حکومت دارد.
ایجاد بستر برای اقامه احکام اسلام
یکی دیگر از وظایف ولی فقیه، ایجاد بستر برای اقامه احکام اسلام است. پس از مرحله تشکیل حکومت رهایی بخش، نوبت به «برنامه ریزی» برای توسعه ایمان رها شده از قیود شرک و کفر می رسد و در این مرحله پای ضرورت عمل «حاکم» به میان می آید که به اجرای احکام الهی در جامعه مبادرت ورزد. بنابراین در آغازین مرحله اقامه اصل «ایمان» به خدا مطرح است و سپس اقامه «اخلاق» و سرانجام اقامه وظیفه اصلی حکومت، ایجاد بستر برای اقامه همه احکام است.
یعنی قبل از هر چیز باید ایمان به خدا در میان آحاد جامعه، عزت خود را باز یابد که این امر هم به نوبه خود منوط به تحقیر کفر در میان ایشان است. چنانکه قرآن کریم نیز به همین معنا اشاره دارد که «يكفر بالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمن بالله»، آنگاه باید بستر اخلاق الهی در جامعه ایجاد شود، اما نه فقط به معنای عمل به ارزشهای اسلامی بلکه به معنای اقامه این ارزشها.
به تعبیر بهتر، باید بستری فراهم نمود که ارزش های الهی عزیز و هر آنچه غیر از آن است ذلیل گردد؛ تا رفته رفته نظام تمایلات عمومی تغییر و تحول بپذیرد و پس از چنین تغییری، هنگام ایجاد بستر برای عمل به احکام الهی است ولی این امر هم به معنای این نیست که وظیفه حکومت اسلامی تنها محدود به اجرای احکامی باشد که در فقه به عهده فقیه – به نحو واجب کفایی – قرار داده شده است؛ چرا که یکی دیگر از اصلی ترین وظایف ولی فقیه و حکومت او، ایجاد بستر برای اقامه همه احکام اسلامی است.[7]
حفاظت از اسلام و نظام اسلامی
حفاظت از اسلام، یکی دیگر از وظایف ولی فقیه است. امام کاظم (ع) فرمودند: «هرگاه مؤمن فقیه بمیرد، فرشتگان و قطعات زمینی که بر آن به پرستش خدا بر می خاسته و درهای آسمان که با اعمالش فرا می رفته بر او می گریند و در در اسلام شکافی پدیدار خواهد شد که هیچ چیز آن را ترمیم نمی کند؛ زیرا فقهای مؤمن دژهای اسلام هستند و برای اسلام نقش حصار مدینه را برای مدینه دارند».[8]
اینکه امام (ع) می فرماید «مؤمنان فقیه دژهای اسلامند، در حقیقت فقها را موظف و مأمور می کند که نگهبان باشند و از عقاید و احکام و نظامات اسلام نگهبانی کنند،… یعنی مکلفند اسلام را حفظ کنند و زمینه هایی فراهم آورند که بتواند حافظ اسلام باشد و این اهم واجبات و از واجبات مطلق می باشد نه مشروط.[9]
مهمترین وظیفه امام معصوم (ع)، تنزیه قرآن کریم از تحریف یا سوء برداشت و نیز تقدیس سنت معصومین (ع) از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سلیقه شخصی و حمل آن بر پیش فرضها و پیش ساخته های ذهنی دیگران است. همین رسالت بزرگ در عصر غیبت، یکی از وطایف ولی فقیه خواهد بود؛ زیرا سرپرست نظام اسلامی، جامعه مسلمین را بر اساس معارف اعتقادی و احکام عملی کتاب و سنت معصومین اداره می کند و از این رو باید پیش از هر چیز، به حفاظت و صیانت و دفاع از دو وزنه وزین بپردازد؛[10] زیرا اگر یک روز جامعه مسلمین حافظ بر عقاید و معارف و احکام قرآن و عترت نداشته باشد، چه بسیار بدعت ها که ظاهر نمی شود و چه بسیار حلال ها که حرام نمی شود.[11]
امام خمینی فرمودند: «از تکالیف اولیه ما در برابر خدای تبارک و تعالی، حفظ اسلام است و همه ما و همه ملت و همه علما و همه می دانید که مکلف به این امر هستید که این هدیه الهی را حفظ کنید و اسلام الان به دست ما سپرده شده است… همه آقایان در هر جا که هستند می توانند که مسائلشان را مشکلاتشان را مشکلات مردم را گوشزد کنند و مردم را هدایت کنند و همین طور دولت را هدایت کنند ادارات را هدایت کنند.[12]
«کلکم راع و کلکم مسئول» و این رعی برای شما بیشتر مطرح است. برای علما بیشتر مطرح است همه ما مسئولیم. ما باید همه فدای اسلام شویم. پیغمبر هم فدای اسلام شد. سید الشهدا هم فدای اسلام شد. اسلام بزرگترین چیزی است که ودیعه خداست در بشر، ما باید عزممان را مصمم کنیم که در این راه شهید بشویم و علما بیشتر…[13]
رعایت ضوابط مشخص در حاکمیت
یکی از وظایف ولی فقیه، رعایت ضوابط مشخصی است که اسلام برای او در حاکمیت معین کرده است. از نخستین ضوابطی که بر عمل او حاکم است، همان اصولی است که بیانگر هدف او است و در قالب اقامه ایمان و اخلاق، اعتقاد و فرهنگ و بالاخره رفتار اجتماعی افراد قابل طرح است و بدیهی است همین عمل اقامه ایمان و… دارای احکام ویژه ای است که قبل از عمل به چنین احکامی باید آنها را با روش متقن استنباط کرد.
آری در این صورت هم والی مجری خواهد بود اما مجری احکامی که اقامه دین را به دنبال خواهد داشت. واضح است که این نوع احکام محدود به فروع فقهی موجود نیست؛ به تعبیر دیگر، عمل او طريق مشيت مافوق خواهد بود (خدا)؛ بنابراین او والی است؛ تصمیم می گیرد؛ تصمیماتش نافذ و برای جامعه حجت است. افراد جامعه هم باید بر طبق آن عمل و برنامه ریزی کنند ولی در عین حال افق تصميمات او وسیع تر و رفیع تر از فقه موجود است. هر چند بر استنباط و عمل او احكام و ضوابط الهی دیگری حاکم است.[14]
احکام ولایی و انتصابات صادره از طرف ولی امر مسلمین اگر هنگام صدور موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود مگر این که ولی امر جدید مصلحتی در نقض آنها ببیند و آنها را نقض کند.[15]
از مقام معظم رهبری سوال شده آیا ولی فقیه ولایتی دارد که احکام دینی را بر اساس مصلحت عمومی نسخ کند؟ در جواب فرمودند: بعد از وفات پیامبر اکرم (ص)، امکان نسخ احکام دین اسلام وجود ندارد و تغییر موضوع با پیدایش حالت ضرورت و اضطرار با وجود مانع موقتی برای اجرای حکم، نسخ محسوب نمی شود.[16]
امام علی (ع) فرمود: حاکم باید سنت و قانون الهی را تعطیل نکند تا مردم را به گمراهی و نابودی بکشاند.[17]
برپایی نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر
یکی دیگر از وظایف ولی فقیه، برپایی نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است، «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَمْرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ تَهُوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةِ الْأُمُورِ؛[18] کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف می کنند و نهی از منکر می کنند و سرانجام همه کارها با خداست».
امام باقر(ع) فرمود: «این آیه در حق آل محمد (ص) است و در حق حضرت مهدی (ع) و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار می دهد و به وسیله آنان دین را پیروز می گرداند و بدعت ها و باطل ها را می میراند».
«وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلِفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينُهُمُ الذي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي وَ لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا؛[19] خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده است که آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را برای آنان تمکین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیت تبدیل کند تا مرا بپرستند و شرک نورزند».
سپردن مسئولیت ها به بهترین افراد
همانطور که خداوند بهترین انسانها را به پیامبری انتخاب نمود و مسئولیت رساندن پیامش و اجرای قوانینش را به آنان داد و همانطور که پیامبر اسلام (ص) به دستور خداوند علی (ع) و امامان دیگر را به جانشینی خود انتخاب نمود و به سلمان فارسی ابوذر غفاری، میثم تمار و… مسئولیت هایی در حکومتش سپرد، یکی از وظایف ولی فقیه هم این است که باید بهترین افراد را برای کارگزاری خود انتخاب نماید.
امام علی (ع) یکی از وظایفی که برای مالک اشتر مشخص نمود این بود که؛ «از میان مردم برترین فرد در نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن.. و بهترین افراد را برای کارگزاری خود انتخاب کن و به او فرمود بدترین وزرای تو وزیری است که قبلاً وزیر زمامداران بد و اشرار پیش از تو بوده است. نباید آنان از راز تو آگاهی یابند در حالی که تو بهترین افراد از مردم را می توانی به جای او قرار دهی». و فرمود: «فرمانده سپاهت را کسی قرار بده که در پیش تو نسبت به خدا و پیامبر و امام تو، خیرخواه تر، پاکدل تر و عاقل تر از همه باشد…».[20]
نتیجه گیری
وظایف ولی فقیه بر اساس مبانی فقهی، تداوم و نیابت از اختیارات حکومتی پیامبر (ص) و ائمه (ع) است و هدف اصلی آن، تشکیل حکومت اسلامی برای اجرای کامل احکام الهی، عدالت، و بسترسازی برای رشد ایمان و اخلاق در جامعه است. مهمترین تکلیف وی، حفاظت و صیانت از اسلام و نظام اسلامی در برابر آسیب ها و تهدیدهاست.
پی نوشت ها
[1] امام خمینی، کتاب بیع، ج۲، ص۴۱۷.
[2] نائینی، تنبيه الأمة، ص۶-۱۲.
[3] استفنانات مقام معظم رهبری، ص۲۵-۲۶، جواب سؤال۶۶.
[4] امام خمینی، ولایت فقیه، ص۲۲-۲۳.
[5] استاد میرباقری، ماهنامه پیام حوزه، شماره24.
[6] استاد میرباقری، ماهنامه پیام حوزه، شماره24.
[7] استاد میرباقری، ماهنامه پیام حوزه، شماره24.
[8] کافی، کتاب فضل العلم، باب فقد العلماء، حديث سوم.
[9] جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۷۵.
[10] جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۱۴۷.
[11] جوادی آملی، ولایت فقیه، ص146.
[12] امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۳۸.
[13] اسلام ناب در کلام امام، ص7، صحیفه نور، ج۲۱، ص۱۷۶.
[14] استاد میرباقری، تنظیم امید واضحی آشتیانی، حوزه علمیه.
[15] استفتائات مقام معظم رهبری ص۲۶، جواب سؤال۶۷.
[16] استفنانات مقام معظم رهبری ص۲۴، جواب سؤال۲۶.
[17] کافی، اصول کافی، ج1، ص407.
[18] حج/41.
[19] نور/55.
[20] سید رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۷۲-۱۸۰.
فهرست منابع
- قرآن کریم
- احمدی حبیبیان، حسینعلی، تنظیم امید واضحی آشتیانی، ماهنامه پیام حوزه، شماره 24.
- جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، تهران، موسسه قدر ولایت، 1393ش.
- خامنه ای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، استفتائات، تهران، موسسه ثقلین، 1371ش.
- خمینی، روح الله، اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار، 1385ش.
- خمینی، روح الله، کتاب بیع، قم، موسسه اسماعیلیان، 1368ش.
- خمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1370ش.
- خمینی، روح الله، ولایت فقیه، تهران، موسسه حفظ و نشر آثار، 1379ش.
- علی بن ابی طالب (ع)، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، سید کاظم محمدی، قم، نشر امام علی (ع)، 1369ش.
منبع اقتباس: جعفرقلی، غزال؛ ولایت، چراغ هدایت، کشتی نجات؛ تهران؛ کتاب جمهور؛ 1396ش؛ ص334-343.