از موسى بن عقبه نقل شده: به معاویه گفتند مردم برای امام حسین (علیه السلام) ارزش و احترام خاصی قائلند و این تهدیدی برای حکومت توست؛ اگر او را به مجلسى دعوت نموده و وادار به سخنرانی كنى و او دچار لكنت زبان و ناتوانی در گفتار شود، جایگاه اجتماعی اش در بین مردم ضربه جدی خواهد خورد.
معاویه در پاسخ به این خواسته گفت: ما یك چنین گمانى به حسن بن علی داشتیم ولى نقشه ما بر آب شد و او روز به روز در دیده مردم بزرگتر گردید و این ما بودیم که رسوا شدیم.
با وجود عدم تمایل معاویه به انجام این عمل، اطرافیان آنقدر اصرار كردند تا در نهایت معاویه راضی شد و با ترتیب دادن مجلسی و دعوت از امام حسین (علیه السلام) از آن حضرت خواست بر فراز منبر رفته و خطبه اى برای مردم ایراد نماید.
احتجاج امام حسین (علیه السلام) با معاویه
امام حسین (علیه السلام) پیشنهاد معاویه را پذیرفت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب مردى كه پرسیده بود: «این کسی كه خطبه مى خواند كیست؟» فرمودند:
«ما حزب و گروه غالب خدا و مقربین عترت رسول خدا، و اهل بیت طیب و طاهر اوییم، ما یكى از دو چیز گرانبهایى هستیم كه رسول خدا آن را پس از قرآن به ودیعت نهاد.
كتابى كه در آن تفصیل هر چیزى است و در پیش رو و پشت سر، هیچ باطلى به آن راه ندارد. قرآنى كه تفسیرش به عهده ما گذاشته شد و تاویلش ما را درمانده نكند بلكه به دنبال حقایق آن هستیم.
پس ما را اطاعت كنید كه طاعت ما واجب است؛ چرا كه قرین طاعت خدا و رسول است.
خداوند مى فرماید: «خداى را فرمان برید و پیامبر و صاحبان امر را، كه از شمایند، فرمان برید، پس اگر درباره چیزى ستیزه و كشمكش كردید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید.»[1]،
و نیز مى فرماید: «و حال آنكه اگر آن را به پیامبر و صاحبان امر خویش باز مى گرداندند هر آینه كسانى از آنان كه [حقیقت] آن را بیرون مى كشند آن را مى دانستند، و اگر فزون بخشى و مهربانى خدا بر شما نبود از شیطان پیروى می كردید مگر اندكى».[2]
مبادا به ندایى كه شیطان به شما نموده گوش دهید؛ زیرا او براى شما دشمنى است آشكار و مبین كه در این صورت همچون اولیا و دوستان او شوید كه گفتند:
«امروز بر شما چیره شونده اى نیست و من پناه شمایم؛ و چون آن دو گروه رویارو شدند بر دو پاشنه خود گردید؛ پشت كرد و گریخت و گفت من از شما بیزارم»[3]،
پس در آینده مكانى براى ضرب شمشیر و ورود نیزه شده و سنگ ریزه و حطام ستون ها و اهدافى براى آماج تیرها گردید، سپس در آن روز سوگند هیچ كسى كه قبلا ایمان نیاورده و یا در ایمان خود كسب خیر و سعادت نكرده پذیرفته نشود.»
معاویه گفت: «اى ابا عبدالله! كافى است؛ حرف را رساندى!»
احتجاج امام حسین (علیه السلام) با مروان بن حکم
نقل شده روزى مروان بن حكم به امام حسین (علیه السلام) گفت: «اگر مباهات شما به فاطمه نبود به چه بر ما فخر می كردید!؟»
امام حسین (علیه السلام) با شنیدن این سخن مروان از جا برخاست و گریبان مروان را گرفت و فشرد سپس عمامه او را به دور گردنش انداخت و چندان كشید تا بی هوش شد، آنگاه او را رها كرد و رو به جماعت قریش چنین فرمود:
«شما را به خدا سوگند مى دهم كه گفته هایم را اگر درست بود تصدیق كنید! آیا در روى زمین دو حبیبى كه نزد رسول خدا محبوب تر از من و برادرم باشند مى شناسید؟ یا دخترزاده پیامبرى جز من و برادرم سراغ دارید؟»
همگى گفتند: خدا مى داند كه سراغ نداریم.
امام حسین (علیه السلام) فرمود: «و من هم در روى زمین فرد ملعونى كه فرزند ملعون باشد جز این (مروان) و پدرش نمى شناسم كه هر دو از جانب رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) طرد شده باشند.
به خدا سوگند در شرق و غرب عالم، مردى كه نسبت اسلام به خود دهد دشمن تر [از این فرد] براى خدا و رسول و اهل بیت او نیست و علامت و نشان كلام من در تو این است كه چون غضب كنى ردا از دوشت می افتد.»
راوى گوید: به خدا قسم در آن لحظه مروان از جایش برخاست و با حالت خشم خود را تكاند و ردا از دوشش افتاد.[4]
نتیجه گیری
از این دو مناظره و برخورد امام حسین (علیه السلام) این نتیجه به دست می آید که آن حضرت برای اثبات امامت خود به آیات قرآن استدلال نموده و این گونه نیست که برخی می گویند اهل بیت (علیهم السلام) از امامت خود در برابر مخالفین سکوت نموده و چیزی نگفته اند.
پی نوشت ها
[1] . نساء، 59: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً.
[2] . نساء، 83: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً.
[3] . انفال، 48: وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ.
[4] . احتجاج طبرسی ج2، ص 93- 95
منبع
طبرسی؛ احمد بن علی؛ الإحتجاج؛ ترجمه جعفرى؛ تهران؛ اسلامیه؛ چ1؛ 1381ش.