اشاره:
گروه جماعة المسلمین که بعد ها از طرف مطبوعات مصری لقب «التکفیر و الهجرة» به خود گرفت، یک گروه مذهبی سیاسی و زیر مجموعه سلفیه جهادی و انشعاب یافته از اخوان المسلمین حزب کهن مصر است. سلفیه جهادی ریشه در نظریه پردازی های دانشمندان مصری به ویژه سید قطب رهبر شاخه انقلابی اخوان المسلمین مصر دارد.این نوشته به معرفی این فرقه پرداخته است.
اخوان المسلمین هرچند در دوران مؤسس آن حسنالبناء روش مسالمت آمیز و اصلاحی داشت؛ اما پس از کشته شدن او، در عصر سید قطب (در گذشته 1966م./1345ش.) حالت انقلابی به خود گرفت. ایشان با بهره برداری از مفهوم جاهلیتی که آن را از سید ابو الاعلی مودودی پاکستانی به عاریت گرفته بود، بر خلاف مودودی ،جاهلیت را علاوه بر جوامع غیر اسلامی به جوامع اسلامی به دلیل اجرا نکردن قوانین اسلامی، تسرّی داد و جهان را یکسره قلمرو کفر اعلام کرد.[1] سپس بر اساس اندیشه های ایشان گروه های زیادی به وجود آمد.
شکست اعراب درسال1967م. در جنگ با اسرائیل زمینه را برای نظریه پردازیهای سید قطب فراهم نمود و بر طرفداران نظریههای سید قطب افزود و او را به عنوان یک نظریه پرداز ایدئولوگ مسلمان مبارز معرفی کرد؛ چه اینکه با این شکست، بحران مشروعیت حکام اکثر کشورهای اسلامی به وقوع پیوست و به همه فهماند که راه حلهای از قبیل سوسیالستی عربی و. . . کار ساز نیست. اینجا بود که سید قطب حرکت سست بنیاد اخوان المسلمین را با معرفی مفهوم «حاکمیت» به عنوان مهم ترین رکن در توحید و با شعار «لا حاکمیة الا لله و لاشریعة الا من الله و لا سلطان لأحد علی أحد لأن السلطان کله لله» به رادیکال گرایی جوان در دهه 1970م. تبدیل کرد و رهبری این جریان را به عهده گرفت.[2] او با این اندیشه که« جامعه جاهلی هر جامعهای است که عبودیت خدا را در بینش اعتقادی، شعایر تعبدی و قانونگذاری به خدا منحصر نکند»[3] و با تأکید بر توحید در حاکمیت جریان اصلاحی اخوان المسلمین مصر را به جریان انقلابی تغییر داد و همین نظریه پردازیها و سر پیچی او از دولت وقت به اعدام سید در سال1966(1345ش.) به اتهام تلاش برای سرنگونی دولت وقت منجر شد.[4] اما پیروان و مریدان سر سختی به خصوص در میان اخوان المسلمین پیدا کرد که در زمان او و بعد از او از وی تبعیت میکردند. طرفدارانی که حتی در محدوده چهار دیواری زندان«ابو زعبل» برای ارزیابی موقعیت خود شان گردهم جمع شده و پیرامون نظریات سید قطب بحث میکردند. عدهای که خود را «جامعة العزلة» می نامیدند، به جدایی معنوی از جامعه جاهلی تکفیر شده مصر، باور داشتند؛ اما عده دیگر میگفتند عملاً باید از جامعه فعلی مصر کناره گرفته و جامعه جدا باید به وجود آورد. این ها بر داشت های متضادی بود از اندیشه های سید قطب که دو راهکار هجرت و جهاد را برای مسلمانان در برابر جاهلیت قرن بیست قرار داده بود. راهکار اول زمینه شکل گیری گروه شکری مصطفی مؤسس«التکفیر و الهجرة» را فراهم کرد و راهکار دوم سبب رویکرد مسلحانه در برابر دولت و شکل گیری گروه الجهاد شده و منجر به کشته شدن انور السادات رئیس جمهور وقت، توسط خالد اسلامبولی گردید[5] که خود او به جرم کشتن انقلابی انور السادات در تاریخ26/1/1361ش. اعدام شد.[6]
به هرحال تفسیرهای گونا گون پیرامون مسائل از قبیل نقش «پیشتاز»، ویژگی اعضا و رهبران آن، ماهیت جدا شدن از جامعه، روابط میان پیشتاز و مسلمان مؤمنی که در نظام جاهلی به زندگی مشغول است؛ به علاوه ای موضع سازشکارانه رهبر وقت اخوان المسلمین «عمر التلمسانی» با انور السادات[7] و نیز محکومیت قتل انور السادات از سوی وی و موضع سازشکارانه او با حسنی مبارک رئیس حکومت جدید؛ سبب شکاف بین طرفداران سید قطب گردید؛ طرفدارانی که از یکسو شدت فشار و سرکوب، آنان را رنج می داد و از سوی دیگر این گونه منازعات میان رهبران ارشد اخوان المسلمین به زعم اعضای جوان پیش پا افتاده بود که باعث دلسردی آنان میگردید. عوامل از این قبیل بالاخره در اواخر دهه 1960و اوایل دهه 1970م. منجر به جناح بندیهایی میان طرفداران سید قطب شد و به انشعاباتی از اخوان المسلمین منجر گردید؛ انشعاباتی که مبنای فکری هریکی از آنان تفسیری بر گرفته از اندیشه های سید قطب بود.[8]
اما مهم ترین گروه های انشعابی عبارت بودند از: 1. منظمة التحریر به رهبری صالح سریه2. الجهاد(عبدالسلام فرج) 3.جماعه المسلمین(التكفیر و الهجرة) به رهبری شکری احمد مصطفی. هستههای اولیه گروه اخیر در زندانهای مصر در سال 1965م. شكل گرفت كه به دنبال آن سید قطب و همراهانش به دستور جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر اعدام شدند. رهبر این گروه شكری احمد مصطفی دانشجوی رشته کشاورزی بود او در روز هایی که همکلاسی هایش مشغول مطالعه درس های شان بودند،آثار سید ابو الاعلی مودودی پاکستانی و سید قطب را مطالعه میکرد و برای اولین بار در سال 1965م. بخاطر پخش اعلامیه های اخوان المسلمین در دانشگاه اسیوط دستگیر شد و بعد از آزادی «جماعة المسلمین» را با همکاری هم فکران خود به منظور تحقق اهداف مورد نظرشان، سازماندهی کرد.آرزوی نابودی جامعه جاهلی مصر و بنای جامعه اسلامی، بر ویرانه های آن در عمق تفکرات شکری احمد مصطفی و هم فکران وی قرار داشت.[9] شکری که به انفتاح باب اجتهاد باور داشت، میگفت:«چهار امام اهل سنت باب اجتهاد را بستند تا خود و نوشته های شان مورد ستایش قرار گیرد و به بتهای شبیه به خدایان معابد شرک تبدیل شوند، باب اجتهاد را برای بقیه انسانها بستند ولی برای علمای شاهزادگان باز گذاشتند. . .تا بدین ترتیب به نام اسلام به گسترش گناه و مشروع کردن نا مشروع دست بزنند. آنان خودشان را واسطه بین خدا و مؤمنین قرار دادند و از اسلام خارج شدند و به جاهلیت و وحشی گری تعلق داشتند».[10]
در مورد فعالیت اعضای جماعة المسلمین گروه شکری احمد مصطفی، بعد از شکل گیری آن برخی گفته اند که این گروه حرکت قهرمانانه شهید خالد اسلامبولی را دنبال و علیه رژیم آمریکایی حسنی مبارک جهاد می کردند و اعضاء گروه بر این باور بودند که مبارک همان سیاست وابستگی انور السادات را دنبال میکند و لذا او هم باید به سرنوشت انور السادات گرفتار شود.[11] اما با توجه به تفکرات حاکم بر اعضای گروه و با عنایت به این نکته که این گروه از میان اندیشه های سید قطب روی دو عنصر یکی تکفیر و توصیف جوامع امروزی به جامعه جاهلی و دیگری هجرت پا فشاری می نمودند، موضوع ادامه راه خالد اسلامبولی از سوی این گروه بعید به نظر می رسید هر چند به گفته محمد حسنین هیکل نویسنده مصری، آنگاه که جماعة المسلمین به کوه ها پناه بردند مطبوعات مصر جماعة المسلمین را به عنوان دسته از «چریک ها» و جنایتکاران متعصب معرفی کرد و نام آن را «التکفیر و الهجرة» گذاشت.[12]
ولی در مجموع تفكرات حاكم بر گروه«جماعة المسلمین»، تفسیرها و باز تفسیرهای رادیكالی از برخی مفاهیم اسلامی بود؛ كه عمدتاً متأثر از آثار سید قطب می باشد. گروه تكفیر بر این باور است که عصر اسلام خالص فقط دوره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه و دوره خلفای راشدین بوده است[13] و یا بر اساس برخی نقل ها اینان دوره اسلام ناب را تا قرن چهارم قمری می دانسته اند[14] و تمام عصر های بعد از آن از دیدگاه این گروه به عنوان عصر جاهلیت شناخته میشود؛ چون دچار زنگارهای تحریف و بدعت شده است. بنابراین جامعه و حکومت هردو فاسد است لذا برای تأسیس مجدد جامعه عصر طلایی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید تلاش نموده و برای رسیدن به این هدف دو مرحله یعنی مرحله تكفیر جامعه و حكومت و مرحله هجرت و فاصله گرفتن از جامعه موجود را طی کرد. لذا نخست بر اساس عنصر «تکفیر» مسلمانان راستین باید از فعالیت در دستگاه های دولتی خود داری نموده و با علما به دلیل اینکه طرفدار رژیم اند مخالفت کرده و پشت سر آنان نماز نخوانند. گروه شکری مصطفی در قلمرو اقتصاد، کمونیسم و کاپیتالسم را دو نظام ضد خدایی و بشری و نظام مصر را فاسد و بازیچه آمریکا، اسرائیل و شوروی می دانست. در نظر این گروه تمام کسانی که تابع این گروه نبودند کافر محسوب میشدند. مؤسس این گروه در مورد اتهام تکفیر به سخن شیخ علی عبده اسماعیل یکی از شیوخ غیر مشهور الازهر استناد می کند که او می گوید: جامعه نجات پیدا نمیکند مگر این که از این جایگاه آلوده به گناه کناره گیری کند. حتی برخی درباره این گروه میگویند این گروه دوره کنونی را شبیه دوره پیامبر میداند و شکری مصطفی به عنوان رهبر این گروه خود را شبیه پیامبری میدانست که باید مردم را نجات دهد. شکری مصطفی دوران خود را دوران جاهلی دانسته و میخواهد با کمک گروه خود جامعه را از جاهلیت به سوی اسلام نجات دهد او مؤسسات و لشکر و دیگر تشکیلات را جاهلی و غیر اسلامی و دارای فسق و فجوز می داند.[15]
دومین و مهم ترین عنصر اندیشۀ این جماعت را هجرت از جامعه جاهلی تشكیل میدهد که برای رهایی از جامعه جاهلی امروزی تدارک دیده شده است. عنصری که به خوبی در کلام سید قطب به عنوان یکی از مفاهیم ظهور و بروز دارد.[16] مقصود از آن عزلت مکانی، فکری و عقلی از جامعهی جاهلی میباشد؛ به گونهای كه جماعت در جوّی زندگی كند كه زندگی حقیقی اسلامی را بتواند پیاده كند. برخی میگویند گروه جماعة المسلمین شکری احمد مصطفی تحت تأثیر افکار سید قطب برای رهایی از جامعه جاهلی در گوشه های از شهر قاهره، اسکندریه و جیزه، واحد های مسکونی برای اعضای خود اجاره کرد بودند و در آنجا زندگی میکردند و در سال1973م. به کوه ها و غارها مهاجرت کردند.[17] شكری مصطفی تا سال 1978م. كه به وسیله حكومت دستگیر و اعدام شد، رهبری این گروه را بر عهده داشت. این گروه عمدتاً از مصر علیا، نیرو جذب و فعالیت میكرد و تنها جماعتی بود كه به طور فعال زنان را به خدمت میگرفت. اما یک مرتبه طرح های جماعة المسلمین عقیم ماند و آن وقتی بود که در سال 1978م نیروهای امنیتی پس از سرکوب گروه«التحریر الاسلامی» این گروه را به ربودن و سپس قتل یوسف الذهبی وزیر اوقاف متهم کرد و پس از درگیریهایی میان نیروهای این گروه و نیروی های امنیتی، بیش از چهار صد عضو آن دستگیر و پنج رهبر آن به شمول شکری در مارس1978م. اعدام شد و مطبوعات سازمان«التکفیر و الهجرة» را خوارج قرن بیستم لقب داد. پس از ناكامی شكری و اعدام او بسیاری از اعضای گروه تكفیر و هجرت به سایر گروههای رادیكال اسلامی، همچون: «الجهاد» كه از سركوب حكومت در امان مانده بودند، پیوستند. اعضای این گروه در فعالیتهای تبلیغی خود به دنبال فعالیتهای سیاسی و نظامی نیستند و تنها در درون گروه اقدامات تربیتی، اجتماعی و آموزشی را دنبال میكنند، زیرا پس از اعدام شكری و دوستانش ورود به دانشگاهها و مدارس را تحریم كردند.[18] اینها با تفسیر خود از واژه مقدس قرآنی«هجرت» کسانی را که در احزاب عضو بوده و هر چند صبغه اسلامی داشته باشد تکفیر میکنند؛ زیرا به زعم آنان روش آنها بر خلاف اسلام و ضرورت هجرت از جامعه جاهلی است و هرکس بر قانون اسلام انتقاد بکند و یا به مظاهر جهل و کفر چنگ بزند نیز کافر است.[19]
پی نوشت:
[1]. علی زاده موسوی،.مهدی، سلفی گری و وهابیت، ج1،ص 97و139،قم،دفتر تبلیغات اسلامی معاونت فرهنگی و تبلیغی،چ1،1391ش.
[2] .سید قطب، فی ظلال القرآن ،ج 2،ص 1005،بیروت، دار الشروق، بی تا.
[3] .سید قطب، نشانه های راه، ص18، ترجمه معالم فی الطریق، مترجم: محمود محمودی.
[4]. ر،ک: احمدی، علی و ساعدی،محمد جاسم ،سید قطب، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی،1386ش ؛ علی زاده موسوی، سلفی گری و وهابیت،ج2،ص210.
[5] .کریمی، رضا، آشنایی با نهضت های اسلامی در مصر از سید جمال الدین تا خالد اسلامبولی،ص11، چ1، 1362ش.
[6] . همان، ص63.
[7] .خامه یار، عباس، ایران و اخوان المسلمین،ص90، مؤسسه مطالعات اندیشه سازان نور،چ1، 1390ش.
[8] .دکمجیان هرایر، جنبشهای اسلامی در جهان عرب،ترجمه حمید احمدی، ص143، مؤسسه کیهان،چ1،1366؛ آشنایی با نهضت های اسلامی مصر از سید جمال الدین تا خالد اسلامبولی،ص52.
[9]. محمودیان، محمد،جنبشهای اسلامی مصر در دو دهه اخیر و عوامل تقویت کننده آن،ص99، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)1368ش.( پایان نامه کارشناسی علوم سیاسی)
[10]. ژیل،کوپل، پیامبر و فرعون،ص 88،ترجمه حمید احمدی،تهران،انتشارات کیهان،1366ش؛ اندیشه های سیاسی سید قطب،ص44.
[11] . آشنایی با نهضت های اسلامی در مصر از سید جمال الدین تا خالد اسلامبولی،ص53و78.
[12] .هیکل،محمد حسنین، پاییزخشم، ترجمه، محمد کاظم موسایی،ص321، تهران، انتشارات امیر کبیر،1363ش.
[13] .دکمجیان هرایر، جنبشهای اسلامی در جهان عرب،ترجمه حمید احمدی، ص143.
[14].مانع بن حماد الجهنی، الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب و الاحزاب المعاصرة، ج2،ص235،ریاض، چ5، 1424ق. سراج منیر،ص99، شماره17، بهار،1394ش.
[15] . الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذهب و الحزاب المعاصرة، ج2،ص 91(اعترافات شکری مصطفی) ؛ سراج منیر،ص99، شماره17،بهار،1394ش.
[16]. الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب و الاحزاب المعاصرة، ج2،ص235؛ سراج منیر،ص99، شماره17،بهار،1394ش
[17]. الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب و الاحزاب المعاصرة، ج2،ص235 ؛سراج منیر،ص99، شماره17،بهار،1394ش
[18] . جنبشهای اسلامی در جهان عرب، ص145.
[19] مجله سراج منیر،شماره 17، ص111.
نویسنده: عبدالله لطفی